مخچه و هسته‌های قاعده‌ای

6 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

فیزیولوژی دستگاه دهلیزی و تعادل

کنترل خودکار تعادل و رفلکس‌های مربوط به آن در سطح زیرقشری مغز انجام می‌شود. مسیر اصلی این رفلکس‌ها از هسته‌های دهلیزی آغاز شده و به مخچه می‌رود تا تعادل به صورت خودکار و بدون نیاز به دخالت قشر مخ تنظیم گردد. دستگاه تعادلی گوش داخلی شامل ساختارهای تخصصی است که حرکت و موقعیت سر را در فضا پایش می‌کنند. این دستگاه دارای دو بخش اصلی یعنی اندام‌های اتولیتی (اوتریکول و ساکول) و مجاری نیم‌دایره‌ای است.

اندام‌های حسی اوتریکول و ساکول دارای ساختارهایی به نام ماکولا هستند که مسئولیت کشف شتاب خطی سر در فضا را بر عهده دارند. یک اشتباه رایج این است که تصور شود این اندام‌ها سرعت خطی را تشخیص می‌دهند، در حالی که آن‌ها تنها به تغییرات سرعت (شتاب) پاسخ می‌دهند. در مقابل، مجاری نیم‌دایره‌ای و ساختار حسی درون آن‌ها یعنی کریستا آمپولا، حساسیت بسیار بالایی به شتاب زاویه‌ای (چرخشی) دارند و برای تشخیص چرخش سر در جهت‌های مختلف طراحی شده‌اند.

بخش دهلیزیشتاب خطیشتاب زاویه‌ایصفحه قائم
اوتریکول
ساکول
مجاری نیم‌دایره

مکانیسم تحریک سلول‌های مژه‌دار تعادلی بسیار منحصر‌به‌فرد است. با خم شدن مژک‌های حسی به سمت بزرگ‌ترین مژه (کینوسیلیوم)، مجاری یونی حساس به کشش باز می‌شوند. برخلاف بیشتر سلول‌های تحریک‌پذیر بدن، در اینجا یون‌های مثبت پتاسیم از مایع آندولنف اطراف (که غلظت پتاسیم بسیار بالایی دارد) به داخل سلول جریان یافته و موجب دپولاریزاسیون و تحریک سلول مژه‌دار می‌شوند. ورود سدیم نقشی در این تحریک اولیه ندارد.

تحریک سلول‌های مژه‌دار دهلیزی بر اثر ورود یون‌های مثبت پتاسیم از آندولنف رخ می‌دهد، نه یون‌های سدیم.

جهت‌گیری فضایی ماکولاهای اوتریکول و ساکول وظایف متفاوتی به آن‌ها می‌بخشد. ماکولای اوتریکول عمدتاً در صفحه افقی قرار دارد و نقش مهمی در تعیین جهت‌گیری سر در وضعیت قائم (ایستاده) ایفا می‌کند. در مقابل، ماکولای ساکول در صفحه قائم قرار گرفته و به شتاب‌های عمودی حساس است.

هنگامی که سوار آسانسور می‌شوید و آسانسور ناگهان رو به بالا شروع به حرکت می‌کند، شتاب عمودی ایجاد شده سبب تحریک ماکولای ساکول می‌گردد و شما حرکت به سمت بالا را حس می‌کنید.

یکی از رفلکس‌های حیاتی این سیستم، رفلکس چشمی - دهلیزی (VOR) است. این رفلکس به ما اجازه می‌دهد هنگام حرکت دادن سر، نگاه خود را روی یک نقطه ثابت نگه داریم. سیگنال‌های ناشی از چرخش سر از هسته‌های دهلیزی و از طریق یک مسیر ارتباطی به نام فاسیکولوس طولی داخلی (MLF) به هسته‌های اکولوموتور (کنترل‌کننده عضلات چشم) منتقل می‌شوند و چشم‌ها را دقیقاً به همان میزان ولی در جهت مخالف چرخش سر حرکت می‌دهند. برای مثال، در شروع چرخش ناگهانی سر به طرف راست، مایع درون مجاری نیم‌دایره حرکت کرده و موجب تحریک و افزایش فعالیت فیبرهای آوران عصب دهلیزی-حلزونی (vestibulocochlear) سمت راست می‌شود، در حالی که فعالیت سمت چپ کاهش می‌یابد.

واژگان کلیدی

شتاب خطی
تغییر در سرعت حرکت در امتداد یک خط مستقیم که توسط ماکولاهای اوتریکول و ساکول شناسایی می‌شود.
شتاب زاویه‌ای
تغییر در سرعت دوران یا چرخش سر در فضا که مجاری نیم‌دایره‌ای و کریستا آمپولا به آن حساس هستند.
آندولنف
مایع درون گوش داخلی که سرشار از یون‌های پتاسیم است و نقش اصلی را در دپولاریزاسیون سلول‌های مژه‌دار دارد.
رفلکس چشمی - دهلیزی (VOR)
رفلکسی که با چرخاندن چشم‌ها در جهت مخالف حرکت سر، نگاه را بر روی یک هدف بصری تثبیت می‌کند.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که فکر کنیم اوتریکول و ساکول سرعت خطی را تشخیص می‌دهند؛ این اندام‌ها تنها به شتاب خطی حساس هستند.
  • برخی گمان می‌کنند دپولاریزاسیون سلول‌های مژه‌دار گوش داخلی مانند بیشتر سلول‌های عصبی با ورود سدیم رخ می‌دهد؛ در حالی که این فرآیند با ورود پتاسیم آندولنف انجام می‌شود.
  • اشتباه رایج دیگر، جابجا گرفتن صفحات قرارگیری ماکولاهاست؛ ماکولای اوتریکول در صفحه افقی و ماکولای ساکول در صفحه قائم قرار دارد.
  • این تصور که چرخش سر به راست باعث تحریک عصب سمت چپ می‌شود غلط است؛ چرخش به راست باعث افزایش فعالیت فیبرهای آوران سمت راست می‌گردد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • دستگاه دهلیزی گوش داخلی مسئول کنترل خودکار و زیرقشری تعادل و وضعیت بدن است.
  • ماکولاهای اوتریکول در صفحه افقی و ساکول در صفحه قائم، تغییرات شتاب خطی سر را کشف می‌کنند.
  • کریستای مجاری نیم‌دایره‌ای به شتاب‌های زاویه‌ای و چرخشی سر در فضا حساس است.
  • تحریک گیرنده‌های مژه‌دار دهلیزی بر خلاف سایر سلول‌ها وابسته به جریان ورود یون پتاسیم از آندولنف است.
  • مسیر رفلکس VOR از طریق هسته‌های دهلیزی و فاسیکولوس طولی داخلی، چشم‌ها را هم‌جهت با تغییرات سر در جهت مخالف می‌چرخاند.

نکتهٔ تکمیلی

آیا تا به حال دچار ماشین‌گرفتگی شده‌اید؟ این حالت ناشی از عدم هماهنگی اطلاعات ارسالی از چشم‌ها و دستگاه دهلیزی به مغز است. مثلاً وقتی در ماشین در حال حرکت کتاب می‌خوانید، چشمان شما کتاب را ثابت می‌بیند، اما اندام‌های اوتریکول و ساکول شتاب حرکت ماشین را حس می‌کنند. این تضاد اطلاعاتی در سطح زیرقشری، مغز را دچار سردرگمی کرده و پاسخ‌های رفلکسی ناخواسته‌ای مانند حالت تهوع ایجاد می‌کند. جالب است بدانید فضانوردان در روزهای نخست حضور در فضا به دلیل نبود جاذبه و عدم تحریک طبیعی ماکولاها، پدیده مشابهی به نام بیماری فضا را تجربه می‌کنند.

بخش‌های عملکردی و هسته‌های مخچه

مخچه به عنوان یکی از کلیدی‌ترین ساختارهای تنظیم‌کننده حرکت در دستگاه عصبی مرکزی، بر اساس معیارهای تکاملی و عملکردی به سه بخش اصلی و مجزا تقسیم می‌شود: مخچه‌ی دهلیزی (Vestibulocerebellum)، مخچه‌ی نخاعی (Spinocerebellum) و مخچه‌ی مغزی (Cerebrocerebellum). هر یک از این بخش‌های سه‌گانه با هسته‌های عمقی خاصی در ارتباط عملکردی بوده و نقش‌های متفاوتی را در هماهنگی، تعادل و یادگیری حرکتی ایفا می‌کنند.

مخچه‌ی دهلیزی که قدیمی‌ترین بخش مخچه از نظر تکاملی است (مخچه‌ی باستانی)، شامل لوب فولوکولوندولر (flocculonodular lobe) می‌باشد. این بخش به همراه ساقه مغز و نخاع، به صورت اختصاصی برای کنترل تعادل و حرکات وضعیتی بدن فعالیت می‌کند. اهمیت بالینی این ناحیه در این است که آسیب به لوب فولوکولوندولر مستقیماً سبب اختلال شدید در تعادل فرد می‌شود (علائمی مشابه تخریب مجاری نیم‌دایره‌ای گوش)، اما برخلاف سایر نواحی مخچه، منجر به بروز دیس‌دیادوکواکینزی (ناتوانی در انجام حرکات سریع متناوب) نمی‌شود.

بخش مخچههسته مرتبطکنترل تعادلبرنامه‌ریزی حرکت
دهلیزیدهلیزی
نخاعیواسطه‌ای
مغزیدندانه‌دار

مخچه‌ی نخاعی بخش میانی مخچه را تشکیل می‌دهد و خود به دو ناحیه متمایز ساختاری تقسیم می‌شود: کرمینه (ورمیس) و لوب‌های بینابینی یا واسطه‌ای. کرمینه که در خط وسط مخچه واقع شده، مسئولیت کنترل انقباض عضلات محوری بدن شامل گردن، شانه‌ها و مفاصل خاصره را بر عهده دارد تا وضعیت پایه‌ی بدن حفظ شود. در مقابل، لوب‌های بینابینی وظیفه دارند انقباض عضلات بخش‌های انتهایی (دیستال) اندام‌های فوقانی و تحتانی را کنترل کنند. هسته‌ی واسطه‌ای (interposed) مخچه، که از هسته‌های عمقی مخچه است، مستقیماً با این لوب‌های بینابینی در ارتباط ساختاری و عملکردی است و به عنوان یک ایستگاه رله برای تنظیم دقیق حرکات ارادی دست‌ها و پاها عمل می‌کند.

هسته‌ی دندانه‌دار با مخچه‌ی مغزی در برنامه‌ریزی حرکات پیچیده همکاری دارد، در حالی که تعادل استاتیک مستقیماً توسط مخچه‌ی دهلیزی کنترل می‌شود.

مخچه‌ی مغزی که از نظر تکاملی جدیدترین بخش مخچه است، از بخش‌های جانبی نیمکره‌های مخچه تشکیل شده است. ویژگی منحصر‌به‌فرد این نواحی جانبی آن است که فاقد هرگونه اطلاعات ورودی حسی مستقیم از قسمت‌های محیطی بدن هستند. این بخش عمدتاً با قشر حرکتی مغز در ارتباط است و هسته‌ی دندانه‌دار (dentate) هسته عمقی مرتبط با آن محسوب می‌شود. وظیفه اصلی مخچه‌ی مغزی و هسته دندانه‌دار، برنامه‌ریزی، شروع و زمان‌بندی حرکات متوالی، پیچیده و هدف‌دار است. به همین دلیل، تخریب هسته دندانه‌دار موجب از بین رفتن برنامه‌ریزی و زمان‌بندی حرکات متوالی می‌شود، اما تأثیری بر کنترل تعادل استاتیک بدن ندارد.

برای مثال، ایستادن روی یک پا و حفظ تعادل در این وضعیت بر عهده مخچه‌ی دهلیزی است، در حالی که یادگیری و هماهنگی توالی حرکات ظریف انگشتان هنگام نواختن یک ساز موسیقی به مخچه‌ی مغزی مربوط می‌شود.

واژگان کلیدی

مخچه‌ی دهلیزی
قدیمی‌ترین بخش مخچه شامل لوب فولوکولوندولر که با همکاری ساقه مغز و نخاع به کنترل تعادل می‌پردازد.
کرمینه (ورمیس)
بخش میانی مخچه‌ی نخاعی که مسئولیت کنترل انقباض عضلات محوری و مرکزی بدن را بر عهده دارد.
هسته‌ی واسطه‌ای (interposed)
هسته عمقی مخچه که با لوب‌های بینابینی در ارتباط است و حرکات بخش‌های انتهایی اندام‌ها را کنترل می‌کند.
هسته‌ی دندانه‌دار (dentate)
بزرگ‌ترین هسته عمقی مخچه که با مخچه‌ی مغزی مرتبط بوده و در برنامه‌ریزی و زمان‌بندی حرکات نقش دارد.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که فکر کنیم تخریب هسته دندانه‌دار باعث از بین رفتن تعادل استاتیک بدن می‌شود؛ تعادل استاتیک عمدتاً مربوط به مخچه‌ی دهلیزی است و آسیب به هسته دندانه‌دار برنامه‌ریزی حرکات متوالی را مختل می‌کند.
  • برخی معتقدند کرمینه مخچه حرکات عضلات دیستال اندام‌ها را کنترل می‌کند؛ اما حقیقت این است که کرمینه مسئول حرکات محوری بدن است و کنترل عضلات دیستال بر عهده لوب‌های بینابینی است.
  • این تصور غلط وجود دارد که بخش‌های جانبی نیمکره‌های مخچه اطلاعات حسی مستقیم از پوست و عضلات دریافت می‌کنند؛ در حالی که این نواحی فاقد ورودی حسی مستقیم از محیط هستند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • مخچه از سه بخش عملکردی دهلیزی (باستانی)، نخاعی (پدربزرگ حرکتی) و مغزی (جدیدترین بخش) تشکیل شده است.
  • مخچه‌ی دهلیزی شامل لوب فولوکولوندولر است و تعادل و رفلکس‌های وضعیتی را سازماندهی می‌کند.
  • مخچه‌ی نخاعی از طریق کرمینه عضلات محوری و از طریق لوب‌های بینابینی عضلات دیستال اندام‌ها را تنظیم می‌کند.
  • هسته‌ی واسطه‌ای با بخش‌های بینابینی و هسته‌ی دندانه‌دار با بخش‌های جانبی نیمکره‌های مخچه جفت شده‌اند.
  • مخچه‌ی مغزی با دریافت پیام‌ها از قشر مغز و از طریق هسته دندانه‌دار، برنامه‌ریزی و زمان‌بندی حرکات متوالی را انجام می‌دهد.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که ساختار مخچه در طول تکامل مهره‌داران تغییرات شگرفی داشته است. قدیمی‌ترین بخش آن یعنی مخچه‌ی دهلیزی، ابتدا در ماهی‌ها شکل گرفت تا بتوانند تعادل خود را در محیط سه‌بعدی آب حفظ کنند. با تکامل پستانداران و به ویژه انسان، بخش‌های جانبی نیمکره‌های مخچه (مخچه‌ی مغزی) به شدت توسعه یافتند. این توسعه موازی با تکامل قشر مغز رخ داد تا انسان‌ها بتوانند کارهای بسیار ظریف و پیچیده‌ای مانند استفاده از ابزار، نوشتن یا تایپ سریع را با هماهنگی و زمان‌بندی بی‌نظیری انجام دهند.

مدارهای سلولی و مسیرهای مخچه

مدار عملکردی مخچه نمونه‌ای بی‌نظیر از هماهنگی سلولی برای کنترل و تنظیم دقیق حرکات است. در این مدار، تمام پیام‌های ورودی حسی و حرکتی پردازش شده و در نهایت یک خروجی تنظیم‌شده به سیستم حرکتی ارسال می‌شود. یکی از این مسیرهای ورودی، راه نخاعی - مخچه‌ای شکمی (ventral spinocerebellar tract) است. برخلاف تصور رایج، این راه اطلاعات مربوط به کشش یا تانسیون عضلانی را منتقل نمی‌کند، بلکه وضعیت دقیق سیگنال‌های حرکتی صادر شده از شاخ قدامی نخاع را به مخچه گزارش می‌دهد تا مخچه از دستورات حرکتی صادر شده مطلع شود.

در سطح قشر مخچه، پردازش نهایی توسط چندین نوع سلول انجام می‌گیرد. سلول‌های گرانولر (دانه‌دار) فراوان‌ترین نورون‌های مخچه هستند؛ به طوری که نسبت آن‌ها به سلول‌های پورکینژ بسیار زیاد بوده و به ازای هر سلول پورکینژ، حدود ۵۰۰ الی ۱۰۰۰ سلول گرانولر وجود دارد. فیبرهای خزه‌ای (mossy fibers) ورودی پس از ورود به مخچه، علاوه بر تحریک هسته‌های عمقی، با این سلول‌های گرانولر سیناپس می‌دهند. آکسون سلول‌های گرانولر با صعود به لایه مولکولی، فیبرهای موازی را می‌سازد که با سلول‌های پورکینژ سیناپس تحریک‌پذیر برقرار می‌کنند و سبب ایجاد اسپایک ساده (simple spike) در آن‌ها می‌شوند. علاوه بر این، سلول‌های سبدی (basket cells) و ستاره‌ای (stellate) در لایه مولکولی با ایجاد مهار جانبی بر روی سلول‌های پورکینژ، به تمرکز و افزایش دقت سیگنال‌ها کمک می‌کنند.

فیبرمنشأاسپایکهدف
بالاروندهزیتونی تحتانیپیچیدهپورکینژ
خزه‌ایسایر نقاطسادهگرانولر

مسیر ورودی دیگر، فیبرهای بالارونده (climbing fibers) هستند که منحصراً از هسته زیتونی تحتانی (inferior olive) منشأ می‌گیرند. این فیبرها با ایجاد اسپایک پیچیده (complex spike) در سلول‌های پورکینژ، نقش محوری در یادگیری حرکتی و تصحیح خطاهای حرکتی دارند. خروجی نهایی قشر مخچه تنها از طریق آکسون‌های سلول‌های پورکینژ ارسال می‌شود که اثری مهارکننده بر روی سلول‌های هسته‌ای عمقی مخچه اعمال می‌کنند. خروجی نهایی کل واحد عملکردی مخچه از این هسته‌های عمقی منشأ می‌گیرد که تحت تعادل تحریک‌های ورودی و مهار سلول‌های پورکینژ قرار دارند.

آکسون‌های سلول‌های پورکینژ تنها مسیر خروجی اطلاعات از قشر مخچه هستند و همواره اثری مهارکننده بر روی سلول‌های هسته‌ای عمقی دارند.

مخچه از طریق این هسته‌های عمقی، اثر تحریکی بر روی نورون‌های حرکتی آلفا در نخاع اعمال می‌کند تا تون عضلانی را حفظ کند. در سطح نخاع، نورون‌های رنشاو به عنوان نورون‌های واسطه‌ای مهارکننده، وظیفه مهار پس‌خورد خود این نورون‌های حرکتی آلفا (و نه سلول‌های پشتیبان یا نوروگلیاها) را دارند. شایان ذکر است که نوروگلیاها بر خلاف نورون‌ها، قدرت تکثیر و تقسیم فعال در سیستم عصبی دارند.

برای مثال، هنگامی که پا به صورت غیرمنتظره روی سطحی لغزنده می‌لغزد، هسته زیتونی تحتانی با ارسال فرکانس بالایی از اسپایک‌های پیچیده به مخچه، به سرعت الگوی حرکت را اصلاح می‌کند تا از افتادن جلوگیری شود.

واژگان کلیدی

راه نخاعی - مخچه‌ای شکمی
مسیری که اطلاعات مربوط به وضعیت سیگنال‌های حرکتی شاخ قدامی نخاع را به مخچه منتقل می‌کند.
سلول پورکینژ
تنها سلول خروجی قشر مخچه که با رهاسازی انتقال‌دهنده‌های مهارکننده، هسته‌های عمقی مخچه را مهار می‌کند.
اسپایک پیچیده (complex spike)
پتانسیل عمل چندشاخه‌ای و قوی در سلول پورکینژ که ناشی از تحریک فیبرهای بالارونده هسته زیتونی تحتانی است.
نورون رنشاو (Renshaw cell)
نورون واسطه‌ای مهارکننده در نخاع که با ایجاد مهار پس‌خورد، فعالیت نورون‌های حرکتی آلفا را کنترل می‌کند.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که فکر کنیم راه نخاعی - مخچه‌ای شکمی تانسیون یا میزان کشش عضلات را گزارش می‌دهد؛ این راه کپی سیگنال‌های حرکتی شاخ قدامی را حمل می‌کند.
  • بسیاری از دانشجویان تصور می‌کنند خروجی کورتکس مخچه تحریکی است؛ در حالی که آکسون سلول‌های پورکینژ اثری مهاری روی هسته‌های عمقی دارند.
  • این فرضیه که سلول‌های هسته‌ای عمقی مخچه تحت مهار فیبرهای بالارونده هستند نادرست است؛ مهار این هسته‌ها منحصراً توسط سلول‌های پورکینژ انجام می‌شود.
  • گاهی تصور می‌شود نورون‌های رنشاو سلول‌های نوروگلیا را در نخاع مهار می‌کنند؛ اما نورون‌های رنشاو وظیفه مهار نورون‌های حرکتی را بر عهده دارند و نوروگلیاها سلول‌های غیرعصبی با توانایی تقسیم هستند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • راه نخاعی - مخچه‌ای شکمی کپی سیگنال‌های حرکتی صادر شده از نخاع را به مخچه انتقال می‌دهد.
  • سلول‌های گرانولر با نسبت ۵۰۰ به ۱۰۰۰ برابر نسبت به سلول‌های پورکینژ، فراوان‌ترین نورون‌های کورتکس مخچه هستند.
  • فیبرهای بالارونده با ایجاد اسپایک‌های پیچیده در سلول‌های پورکینژ مسئول اصلاح خطاها و یادگیری حرکتی هستند.
  • آکسون سلول‌های پورکینژ تنها خروجی قشر مخچه بوده و اثر مهاری روی سلول‌های هسته‌ای عمقی دارند.
  • مخچه با اثر تحریکی روی نورون‌های حرکتی آلفا، تون عضلانی را حفظ می‌کند و نورون‌های رنشاو مانع فعالیت بیش از حد آن‌ها می‌شوند.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید سلول پورکینژ که برای اولین بار در سال ۱۸۳۷ توسط یان پورکینژ، کالبدشناس چک کشف شد، از نظر ساختاری زیباترین و پیچیده‌ترین نورون در کل سیستم عصبی انسان است. درخت درختی (دندریتی) این سلول به قدری گسترده و متراکم است که یک سلول پورکینژ تک می‌تواند همزمان تا ۲۰۰,۰۰۰ سیناپس ورودی از فیبرهای موازی دریافت کند. این قدرت پردازش موازات فوق‌العاده بالا به مخچه اجازه می‌دهد به عنوان یک کامپیوتر زیستی عمل کرده و در کسری از ثانیه، موقعیت بدن را با تصاویر بینایی و تعادلی هماهنگ و تنظیم کند.

نشانه‌ها و اختلالات بالینی مخچه

ضایعات مخچه‌ای به دلیل نقش حیاتی این اندام در هماهنگ‌سازی و پیش‌بینی زمانی حرکات، تظاهرات بالینی بسیار بارز و مشخصی دارند. درک این نشانه‌ها به پزشکان کمک می‌کند تا محل ضایعه را با دقت بالایی تشخیص دهند. یکی از اصول اساسی در فیزیولوژی مخچه این است که هر نیمه از مخچه، همان سمت بدن را کنترل می‌کند. بنابراین، آسیب یک‌طرفه به هسته‌های عمقی مخچه منجر به هیپوتونی عضلانی (کاهش تون عضلانی) در همان سمت ضایعه (هم‌سو با ضایعه) می‌شود.

یکی از آشکارتری علائم ضایعات مخچه‌ای، لرزش عضلانی (tremor) است. لرزش مخچه‌ای از نوع لرزش حین عمل یا لرزش ارادی (intention tremor) است؛ یعنی در حالت استراحت کامل هیچ لرزشی وجود ندارد، اما به محض اینکه بیمار تصمیم به حرکت ارادی می‌گیرد، لرزش آغاز شده و با نزدیک‌تر شدن اندام به هدف مورد نظر تشدید می‌شود. این وضعیت کاملاً برخلاف لرزش بیماری پارکینسون است که در حالت استراحت رخ می‌دهد و با شروع حرکت متوقف می‌شود.

نوع لرزشآسیب مخچهپارکینسون
لرزش استراحت
لرزش ارادی
تشدید با نزدیکی به هدف

فقدان کنترل پیش‌بینانه مخچه باعث بروز دیس‌متری (dysmetria) می‌شود که به معنای فراتر رفتن حرکت از حد مورد نظر یا تخمین نادرست مسافت است. به دلیل دیس‌متری و تلاش‌های مکرر و خودآگاه مغز برای جبران این اشتباه به جلو و عقب، فرد دچار آتاکسی (ataxi) یا همان حرکت ناهماهنگ و تلوتلو خوردن می‌شود.

آسیب به مخچه سبب بروز لرزش در حین انجام حرکت ارادی (intention tremor) می‌شود، در حالی که در حالت استراحت لرزش وجود ندارد.

دو اختلال مهم دیگر در زمان‌بندی حرکات رخ می‌دهند. ناتوانی بیمار در انجام حرکات سریع، متوالی و متناوب (مانند چرخاندن پی‌درپی کف دست به رو و پشت) به دلیل اختلال در زمان‌بندی شروع و پایان انقباض عضلات، دیس‌دیادوکواکینزی نام دارد. از سوی دیگر، دیزآرتری (dysarthria) به اختلال در هماهنگی عضلات تکلم و ادای نامفهوم و بریده‌بریده سیلاب‌های کلمات اطلاق می‌شود. علاوه بر اندام‌ها و تکلم، حرکت کره چشم نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد؛ نیستاگموس مخچه‌ای (cerebellar nystagmus) نوعی لرزش رفت و برگشتی کره چشم است که به ویژه زمانی که فرد تلاش می‌کند نگاه خود را روی منظره‌ای در یک طرف سر ثابت نگه دارد، بروز می‌کند.

در آزمون بالینی «انگشت به بینی»، بیمار مخچه‌ای وقتی تلاش می‌کند انگشت خود را به نوک بینی‌اش برساند، حرکتش از نوک بینی فراتر رفته (دیس‌متری) و انگشتش با لرزش‌های شدیدی روبرو می‌شود.

واژگان کلیدی

دیس‌متری (dysmetria)
ناتوانی در تخمین مسافت و کنترل دامنه حرکت که منجر به فراتر رفتن اندام از حد هدف می‌شود.
آتاکسی (ataxia)
ناهماهنگی و عدم تعادل در حرکات ارادی و راه رفتن به دلیل فقدان کنترل هماهنگ مخچه‌ای.
دیس‌دیادوکواکینزی
ناتوانی در انجام حرکات سریع و متناوب عضلانی مانند چرخش سریع دست‌ها به دلیل زمان‌بندی نامناسب.
نیستاگموس مخچه‌ای
نوسانات ناگهانی و رفت و برگشتی غیرارادی چشم‌ها به ویژه هنگام نگاه کردن به طرفین.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه شایع این است که تصور شود لرزش مخچه‌ای مانند لرزش پارکینسون در زمان استراحت هم دیده می‌شود؛ لرزش مخچه منحصراً حین عمل ارادی رخ می‌دهد.
  • بعضی دانشجویان آتاکسی و دیس‌متری را یکسان می‌دانند؛ دیس‌متری عبور از حد هدف است در حالی که آتاکسی ناهماهنگی کلی حرکت ناشی از جبران‌های مکرر است.
  • مفهوم دیس‌دیادوکواکینزی را نباید با دیزآرتری اشتباه گرفت؛ اولی ناتوانی در حرکات سریع متناوب اندام‌هاست، در حالی که دومی به ناهماهنگی تکلم مربوط می‌شود.
  • گاهی تصور می‌شود ضایعه یک‌طرفه مخچه علائم حرکتی در سمت مقابل ایجاد می‌کند؛ اما به دلیل عدم تقاطع یا تقاطع مضاعف، علائم در همان سمت ضایعه رخ می‌دهد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • هر نیمه مخچه همان سمت بدن را کنترل کرده و آسیب یک‌طرفه به آن باعث هیپوتونی در همان سمت ضایعه می‌شود.
  • لرزش مخچه‌ای از نوع ارادی (intention tremor) است که با شروع حرکت آغاز شده و در نزدیکی هدف تشدید می‌شود.
  • دیس‌متری به معنای عدم توانایی در توقف به موقع حرکت در نقطه هدف است که در نهایت منجر به آتاکسی یا حرکات ناهماهنگ می‌گردد.
  • دیس‌دیادوکواکینزی و دیزآرتری به ترتیب نشان‌دهنده ناتوانی در حرکات سریع متناوب و ناهماهنگی در عضلات گویایی هستند.
  • نیستاگموس مخچه‌ای به علت ناتوانی مخچه در تثبیت نگاه روی اهداف جانبی به صورت لرزش رفت و برگشتی چشم بروز می‌کند.

نکتهٔ تکمیلی

در معاینات نورولوژی، پزشکان از تست‌های حرکتی ساده اما هوشمندانه‌ای برای ارزیابی سلامت مخچه استفاده می‌کنند. تست «پاشنه به ساق پا» (heel-to-shin) یکی از این آزمون‌هاست که در آن از بیمار خواسته می‌شود پاشنه یک پا را روی زانوی پای دیگر قرار داده و آن را در امتداد ساق پا به سمت پایین بکشد. بیمار مبتلا به ضایعه مخچه‌ای به دلیل لرزش ارادی و عدم کنترل هماهنگی عضلات دیستال، قادر به حفظ پاشنه روی خط مستقیم ساق پا نیست و پایش مرتباً به طرفین منحرف می‌شود. این تست‌ها نشان می‌دهند که چگونه هماهنگی‌های حرکتی روزمره ما به محاسبات میلی‌ثانیه‌ای مخچه وابسته هستند.

مدارهای عملکردی عقده‌های قاعده‌ای

عقده‌های قاعده‌ای (basal ganglia) مجموعه‌ای از هسته‌های خاکستری عمیق مغز هستند که نقش بسیار مهمی در برنامه‌ریزی، تنظیم و هدایت حرکات ارادی ایفا می‌کنند. این سیستم از طریق دو مدار موازی و متمایز کورتیکواستریاتال عمل می‌کند که به نام‌های مدار پوتامن (Putamen) و مدار هسته دم‌دار (Caudate) شناخته می‌شوند. این دو مدار با وجود همسایگی ساختاری نزدیک در مغز، عملکردهای کاملاً متفاوتی را در کنترل حرکات بدن بر عهده دارند.

مدار هسته دم‌دار مسئول اصلی کنترل شناختی فعالیت حرکتی (cognitive control of motor activity) است. منظور از کنترل شناختی، تبدیل افکار، برنامه‌ها و تصمیمات ذهنی به الگوهای حرکتی مناسب است؛ مانند تصمیم‌گیری آنی برای فرار ناگهانی از یک موقعیت خطرناک بر اساس محرک‌های محیطی. یکی از ویژگی‌های آناتومیک و فیزیولوژیک بسیار مهم مدار شناختی هسته دم‌دار این است که تقریباً هیچ‌یک از پیام‌های خروجی آن به طور مستقیم به قشر حرکتی اولیه (primary motor cortex) ارسال نمی‌شوند. در عوض، فیبرهای خروجی این مدار به نواحی پره‌فرونتال (پیش‌پیشانی)، پیش‌حرکتی (premotor) و مکمل حرکتی قشر مخ ختم می‌شوند تا ابتدا طرح حرکت بر اساس فکر ریخته شود و سپس به قشر حرکتی منتقل گردد.

مدارکنترل شناختیالگوهای پیچیدهخروجی به قشر پیش‌پیشانی
دم‌دار
پوتامن

در مقابل، مدار هسته پوتامن برای کنترل الگوهای حرکتی پیچیده، ارادی و یادگرفته‌شده طراحی شده است. حرکاتی که با تکرار مداوم به صورت ناخودآگاه و اتوماتیک درآمده‌اند، توسط این مدار مدیریت می‌شوند. نوشتن حروف الفبا، قیچی کردن کاغذ، کوبیدن میخ و یا انجام حرکات ورزشی یادگرفته‌شده نمونه‌هایی از این الگوها هستند که مدار پوتامن عهده‌دار هماهنگی آن‌هاست.

مدار شناختی هسته دم‌دار خروجی خود را به نواحی پیش‌پیشانی و پیش‌حرکتی می‌فرستد و تقریباً هیچ پیام مستقیمی به قشر حرکتی اولیه ارسال نمی‌کند.

علاوه بر این تفکیک عملکردی، عقده‌های قاعده‌ای وظیفه بسیار مهم دیگری نیز دارند که شامل تعیین سرعت و بزرگی حرکات. مغز برای مقیاس‌گذاری (scaling) حرکات یعنی اینکه یک حرکت با چه سرعتی و با چه دامنه‌ای (بزرگ یا کوچک) انجام شود، متکی به عقده‌های قاعده‌ای است. عقده‌های قاعده‌ای این نقش کلیدی در تنظیم مقیاس حرکت را با همکاری قشر آهیانه خلفی (posterior parietal cortex) انجام می‌دهند تا حرکات متناسب با فضای پیرامون هماهنگ شوند.

برای مثال، عمل نوشتن حروف الفبا یا بستن بند کفش توسط مدار پوتامن هدایت می‌شود؛ در حالی که تصمیم‌گیری برای دویدن و فرار ناگهانی هنگام مواجهه با یک حیوان درنده توسط مدار شناختی هسته دم‌دار برنامه‌ریزی می‌گردد.

واژگان کلیدی

هسته دم‌دار (caudate nucleus)
یکی از هسته‌های عقده‌های قاعده‌ای که با قشر مغز ارتباط داشته و مسئول کنترل شناختی حرکت است.
هسته پوتامن (putamen)
بخشی از عقده‌های قاعده‌ای که وظیفه کنترل الگوهای پیچیده و یادگرفته‌شده حرکتی را دارد.
کنترل شناختی حرکت
کنترل حرکات بدن که مستقیماً ناشی از افکار و فرآیندهای ذهنی در مغز است.
قشر آهیانه خلفی
بخشی از قشر مغز که با همکاری عقده‌های قاعده‌ای در تعیین سرعت و بزرگی حرکات نقش دارد.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه شایعی است که تصور شود مدار شناختی هسته دم‌دار سیگنال‌های خروجی خود را مستقیماً به قشر حرکتی اولیه می‌فرستد؛ خروجی این مدار عمدتاً به قشر پره‌فرونتال، پیش‌حرکتی و مکمل حرکتی ارسال می‌شود.
  • برخی دانشجویان وظایف پوتامن و هسته دم‌دار را جابجا می‌کنند؛ پوتامن برای الگوهای یادگرفته‌شده حرکتی (مانند نوشتن) است در حالی که هسته دم‌دار برای تفکر و پاسخ‌های شناختی (مانند فرار از خطر) طراحی شده است.
  • این تصور غلط وجود دارد که عقده‌های قاعده‌ای به طور مستقل سرعت و مقیاس حرکات را تعیین می‌کنند؛ این فرآیند با همکاری قشر آهیانه خلفی انجام می‌گیرد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • عقده‌های قاعده‌ای از هسته‌های عمقی مغز هستند و از طریق دو مدار اصلی دم‌دار و پوتامن، حرکت را کنترل می‌کنند.
  • مدار هسته دم‌دار مسئول کنترل شناختی فعالیت‌های حرکتی و تبدیل افکار به رفتار حرکتی است.
  • خروجی مدار هسته دم‌دار به قشر پیش‌پیشانی و پیش‌حرکتی ارسال شده و به قشر حرکتی اولیه نمی‌رسد.
  • مدار پوتامن الگوهای حرکتی پیچیده و تمرین‌شده مانند نوشتن حروف الفبا را سازماندهی و کنترل می‌کند.
  • عقده‌های قاعده‌ای با همکاری قشر آهیانه خلفی، سرعت و بزرگی (مقیاس‌گذاری) حرکات را مشخص می‌کنند.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که سیستم حرکتی ما برای انجام یک کار ساده مانند برداشتن یک فنجان چای، به همکاری تنگاتنگ عقده‌های قاعده‌ای و مخچه نیاز دارد. عقده‌های قاعده‌ای وظیفه دارند «تصمیم» به حرکت را فعال کنند، الگوی مناسب (مثلاً گرفتن فنجان) را فراخوانی نمایند و سرعت و بزرگی باز شدن دست را تنظیم کنند. همزمان، مخچه در هر میلی‌ثانیه مسیر حرکت دست را پایش کرده و خطاها را اصلاح می‌کند تا دست دقیقاً روی دسته فنجان فرود آید. بدون عقده‌های قاعده‌ای، حرکت شروع نمی‌شود یا نامتناسب است و بدون مخچه، حرکت لرزان و نادقیق خواهد بود.

بیماری‌ها و اختلالات عقده‌های قاعده‌ای

آسیب به بخش‌های مختلف عقده‌های قاعده‌ای منجر به بروز اختلالات حرکتی شدید و مشخصی می‌شود که به دلیل تغییر در تعادل میان مسیرهای تحریکی و مهاری رخ می‌دهند. این اختلالات را می‌توان بر اساس نوع حرکات غیرطبیعی و محل دقیق ضایعه طبقه‌بندی کرد.

یکی از این اختلالات، همی‌بالیسم (hemiballismus) نام دارد که با حرکات ناگهانی، شدید و پرتابی در تمام یک اندام مشخص می‌شود. این بیماری برخلاف برخی باورها ناشی از ضایعه در گلوبوس پالیدوس نیست، بلکه در اثر ضایعه در هسته‌های زیرتالاموسی (ساب‌تالاموس) ایجاد می‌شود. در مقابل، آسیب به گلوبوس پالیدوس (globus pallidus) سبب بروز آتتوز (athetosis) می‌گردد که مشخصه آن حرکات پیچ و تاب‌دار خودبه‌خودی، مداوم و کند در دست، بازو یا عضلات صورت است. اختلال حرکتی دیگر، کره (Chorea) نام دارد که با حرکات تکانه‌ای، سریع و جهشی در دست‌ها و صورت همراه است. کره در اثر ضایعات کوچک متعدد در هسته پوتامن بروز می‌کند، نه به دلیل تخریب وسیع در جسم سیاه.

اختلالنوع حرکت غیرطبیعیمحل ضایعه
همی‌بالیسمپرتابی ناگهانیهسته زیرتالاموسی
آتتوزپیچ و تاب‌دار کندگلوبوس پالیدوس
کره هانتینگتونجهشی و تکانه‌ایپوتامن و هسته دم‌دار
پارکینسونلرزش استراحتجسم سیاه

بیماری پارکینسون (Parkinson's disease) یکی از شایع‌ترین اختلالات عقده‌های قاعده‌ای است. علت اصلی این بیماری، تخریب نورون‌های حاوی ملانین ترشح‌کننده دوپامین در مسیر جسم سیاه به استریاتوم (مسیر نیگرو استریاتال) است. با نابودی این مسیر، اثر مهاری دوپامین بر روی هسته‌های دم‌دار و پوتامن از بین رفته و فعالیت مهاری بیش از حد افزایش می‌یابد. این امر منجر به علائم کلاسیک پارکینسون شامل سختی عضلانی (rigidity)، کندی حرکت (akinesia) و لرزش غیرارادی در حالت استراحت می‌شود. تجویز داروی L-Dopa به عنوان پیش‌ساز دوپامین (که برخلاف دوپامین قادر به عبور از سد خونی-مغزی است)، به طور چشمگیری این علائم، به‌ویژه سختی عضلانی و کندی حرکت را بهبود می‌بخشد.

تجویز L-Dopa به عنوان پیش‌ساز دوپامین به طور چشمگیری سختی عضلانی (rigidity) و کندی حرکت (akinesia) را در بیماران پارکینسونی بهبود می‌بخشد.

بیماری کره هانتینگتون (Huntington's chorea) یک اختلال ارثی و ژنتیکی پیشرونده است. علت فیزیولوژیک این بیماری، فقدان نورون‌های ترشح‌کننده GABA (یک انتقال‌دهنده مهاری) در هسته دم‌دار و پوتامن و همچنین کاهش نورون‌های ترشح‌کننده استیل‌کولین در نواحی مختلف مغز است. این نقص سبب آزاد شدن مسیرهای حرکتی و بروز حرکات جهشی، پیچشی غیرارادی و اختلالات شناختی پیشرونده می‌شود.

برای مثال، یک بیمار مبتلا به پارکینسون به سختی می‌تواند قدم‌های اول را بردارد و عضلاتش صلب هستند، اما با مصرف دوز مناسب L-Dopa، روان شدن حرکات و کاهش چشمگیر سفتی عضلانی او مشاهده می‌شود.

واژگان کلیدی

همی‌بالیسم (hemiballismus)
اختلال حرکتی مشخص‌شده با حرکات پرتابی و شدید ناگهانی در یک سمت بدن به دلیل آسیب ساب‌تالاموس.
آتتوز (athetosis)
حرکات پیچشی و کرم‌مانند مداوم و غیرارادی در انگشتان، دست‌ها و صورت ناشی از آسیب گلوبوس پالیدوس.
جسم سیاه (substantia nigra)
هسته‌ای در مغز میانی که نورون‌های دوپامینرژیک آن از بین رفته و علت اصلی پارکینسون است.
کره هانتینگتون
بیماری ارثی پیشرونده ناشی از تخریب نورون‌های GABA و استیل‌کولین در هسته‌های عقده‌های قاعده‌ای.

اشتباه‌های رایج

  • تصور نادرستی وجود دارد که همی‌بالیسم ناشی از ضایعه گلوبوس پالیدوس است؛ همی‌بالیسم به علت تخریب هسته زیرتالاموسی رخ می‌دهد و آسیب گلوبوس پالیدوس منجر به آتتوز می‌شود.
  • گاهی بیماران پارکینسونی و هانتینگتونی جابجا گرفته می‌شوند؛ پارکینسون ناشی از تخریب نورون‌های دوپامینرژیک جسم سیاه است، در حالی که هانتینگتون یک اختلال ارثی ناشی از فقدان نورون‌های GABA در هسته دم‌دار و پوتامن است.
  • اشتباه است که فکر کنیم درمان با L-Dopa فقط لرزش را کاهش می‌دهد و اثری بر خشکی بدن ندارد؛ بلکه L-Dopa به شدت سفتی عضلانی و کندی حرکت را برطرف می‌کند.
  • بعضی دانشجویان گمان می‌کنند لرزش غیرارادی در کره (Chorea) ناشی از تخریب جسم سیاه است؛ در صورتی که علت آن ضایعات پوتامن است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • ضایعه در هسته‌های زیرتالاموسی (ساب‌تالاموس) منجر به ایجاد حرکات پرتابی شدید در اندام‌ها به نام همی‌بالیسم می‌شود.
  • تخریب گلوبوس پالیدوس حرکات پیچشی خودبه‌خودی و کندی به نام آتتوز را در عضلات ایجاد می‌کند.
  • ضایعات متعدد و کوچک در پوتامن سبب حرکات جهشی و غیرارادی در صورت و دست‌ها به نام کره می‌شوند.
  • بیماری پارکینسون نتیجه تخریب نورون‌های دوپامینرژیک مسیر نیگرو استریاتال است که با L-Dopa بهبود بالینی می‌یابد.
  • کره هانتینگتون بیماری ارثی ناشی از فقدان نورون‌های ترشح‌کننده GABA در هسته دم‌دار و پوتامن است.

نکتهٔ تکمیلی

یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها در درمان بیماری پارکینسون این بود که تجویز خودِ انتقال‌دهنده عصبی دوپامین بی‌تأثیر بود، زیرا مولکول دوپامین توانایی عبور از سد خونی-مغزی (بستری محافظتی از عروق که مانع ورود بسیاری از مواد به مغز می‌شود) را ندارد. پژوهشگران با کشف «لوودوپا» (L-Dopa) که پیش‌ساز مستقیم دوپامین است، این مشکل را حل کردند. L-Dopa به راحتی از این سد عبور کرده و در مغز توسط آنزیم‌های عصبی به دوپامین فعال تبدیل می‌شود. این کشف انقلابی در دهه ۱۹۶۰ میلادی، زندگی میلیون‌ها بیمار پارکینسونی را متحول ساخت و هنوز هم طلایی‌ترین استاندارد درمانی این بیماری است.

خلاصهٔ درس

تعادل و حرکت بدن چطور تنظیم می‌شود؟

Physiology · Motor Control Systems

دستگاه دهلیزی و حفظ تعادل

  • کنترل تعادل در سطح زیرقشری و توسط هسته‌های دهلیزی صورت می‌گیرد.
  • اوتریکول و ساکول به شتاب خطی و مجاری به شتاب زاویه‌ای پاسخ می‌دهند.
  • تحریک سلول‌ها با ورود یون پتاسیم از آندولنف رخ می‌دهد، نه سدیم.
  • ماکولای اوتریکول در صفحه افقی و ماکولای ساکول در صفحه قائم است.
  • مسیر رفلکس VOR از طریق فاسیکولوس طولی داخلی (MLF) برقرار می‌شود.
آندولنف (Endolymph)
مایع پتاسیمی برای تحریک سلول مژه‌دار

نکته: بیماری حرکت ناشی از تضاد پیام چشم و دهلیز است؛ فضانوردان هم آن را دارند.

ساختار و مدارهای مخچه

  • مخچه‌ی دهلیزی تعادل و مخچه‌ی مغزی برنامه‌ریزی حرکات را انجام می‌دهد.
  • کرمینه عضلات محوری و لوب‌های واسطه‌ای عضلات دیستال را تنظیم می‌کنند.
  • راه نخاعی-مخچه‌ای شکمی کپی پیام‌های حرکتی شاخ قدامی را به مخچه می‌برد.
  • سلول‌های گرانولر فراوان‌ترین نورون مخچه بوده و فیبر موازی را می‌سازند.
  • فیبر بالارونده زیتونی تحتانی اسپایک پیچیده در پورکینژ ایجاد می‌کند.
سلول پورکینژ (Purkinje)
خروجی مهاری قشر مخچه به هسته‌ها

نکته: یک سلول پورکینژ مخچه می‌تواند تا ۲۰۰,۰۰۰ ورودی دریافت کند.

اختلالات بالینی مخچه

  • آسیب مخچه باعث کاهش تون عضلانی در همان سمت ضایعه می‌شود.
  • لرزش ارادی با شروع حرکت آغاز و در نزدیکی هدف تشدید می‌شود.
  • دیس‌متری (عبور از حد هدف) باعث آتاکسی و ناهماهنگی حرکتی است.
  • دیس‌دیادوکواکینزی ناتوانی در انجام حرکات سریع و متناوب است.
  • نیستاگموس مخچه‌ای لرزش غیرارادی چشم هنگام نگاه به طرفین است.
دیس‌متری (Dysmetria)
ناتوانی در تخمین مسافت و دامنه حرکت

نکته: بیمار مخچه‌ای در تست پاشنه به ساق پا قادر به حفظ حرکت مستقیم نیست.

عملکرد عقده‌های قاعده‌ای

  • هدایت حرکات از طریق دو مدار موازی دم‌دار و پوتامن انجام می‌شود.
  • مدار هسته دم‌دار مسئول کنترل شناختی حرکت و تبدیل افکار به الگوست.
  • مدار دم‌دار تقریباً هیچ خروجی مستقیمی به قشر حرکتی اولیه ندارد.
  • مدار پوتامن الگوهای حرکتی یادگرفته‌شده مانند نوشتن را کنترل می‌کند.
  • سرعت و بزرگی حرکات با همکاری عقده‌ها و قشر آهیانه خلفی تعیین می‌شود.
هسته دم‌دار (Caudate)
بخش عقده‌های قاعده‌ای برای کنترل شناختی

نکته: برداشتن فنجان چای نیازمند تعیین سرعت توسط عقده‌ها و اصلاح خطا توسط مخچه است.

اختلالات عقده‌های قاعده‌ای

  • ضایعه هسته زیرتالاموسی باعث همی‌بالیسم و حرکات پرتابی اندام می‌شود.
  • آسیب گلوبوس پالیدوس سبب آتتوز یا حرکات پیچشی کند در دست و صورت است.
  • ضایعات کوچک پوتامن سبب بروز کره با حرکات جهشی غیرارادی می‌شود.
  • تخریب مسیر دوپامینرژیک جسم سیاه علت پارکینسون است و با L-Dopa بهبود می‌یابد.
  • کره هانتینگتون ناشی از فقدان نورون‌های GABA در دم‌دار و پوتامن است.
آتتوز (Athetosis)
حرکات پیچشی کند در اثر آسیب گلوبوس پالیدوس

نکته: لوودوپا (L-Dopa) برخلاف دوپامین از سد خونی-مغزی عبور کرده و به مغز می‌رسد.

نکات کلیدی آزمون

  • اوتریکول و ساکول شتاب خطی را شناسایی می‌کنند، نه سرعت خطی را.
  • تخریب هسته دندانه‌دار حرکات متوالی را مختل می‌کند، نه تعادل استاتیک را.
  • اثر آکسون سلول پورکینژ بر هسته‌های عمقی مخچه مهاری است، نه تحریکی.
  • لرزش مخچه منحصراً در حین حرکت ارادی رخ می‌دهد، نه در زمان استراحت.
  • خروجی مدار دم‌دار به قشر پیش‌پیشانی می‌رود، نه به قشر حرکتی اولیه.
  • همی‌بالیسم ناشی از ضایعه هسته زیرتالاموسی است، نه گلوبوس پالیدوس.

یک تست از این درس

خودت را بسنج

فردی در آسانسور ایستاده است و آسانسور ناگهان با شتاب به سمت بالا شروع به حرکت می‌کند. در این وضعیت، کدام سازوکار فیزیولوژیک در دستگاه دهلیزی وی فعال می‌شود؟

  1. شتاب خطی عمودی توسط ماکولای ساکول که در صفحه قائم قرار دارد شناسایی شده و خم شدن مژک‌ها منجر به ورود یون‌های سدیم از مایع آندولنف به درون سلول می‌شود.
  2. شتاب خطی عمودی توسط ماکولای اوتریکول که در صفحه افقی قرار دارد شناسایی شده و خم شدن مژک‌ها منجر به ورود یون‌های سدیم از مایع آندولنف به درون سلول می‌شود.
  3. شتاب خطی عمودی توسط ماکولای ساکول که در صفحه افقی قرار دارد شناسایی شده و خم شدن مژک‌ها منجر به ورود یون‌های پتاسیم از مایع آندولنف به درون سلول می‌شود.
  4. شتاب خطی عمودی توسط ماکولای ساکول که در صفحه قائم قرار دارد شناسایی شده و خم شدن مژک‌ها منجر به ورود یون‌های پتاسیم از مایع آندولنف به درون سلول می‌شود.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۴

شتاب خطی عمودی (مانند حرکت آسانسور به سمت بالا) توسط ماکولای ساکول که در صفحه قائم قرار دارد شناسایی می‌شود. با خم شدن مژک‌ها در اثر این شتاب، یون‌های مثبت پتاسیم (K+) از مایع آندولنف به درون سلول مژه‌دار نشت کرده و باعث دپلاریزاسیون و تحریک آن می‌شوند. بنابراین گزینه ۴ درست است. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه ۱: خم شدن مژک‌ها باعث ورود یون‌های پتاسیم (K+) می‌شود، نه سدیم (Na+). گزینه ۲: ماکولای اوتریکول در صفحه افقی قرار دارد و شتاب‌های خطی افقی را تشخیص می‌دهد؛ همچنین یون واردشونده پتاسیم (K+) است، نه سدیم (Na+). گزینه ۳: ماکولای ساکول در صفحه قائم قرار دارد، نه صفحه افقی (که محل قرارگیری ماکولای اوتریکول است).

درس‌های دیگر این بخش · فیزیولوژی