نظریه‌های حیطه‌ی محدود و نظریه‌های تیپ‌شناسی

6 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

نظریه‌های حیطه محدود و نیاز به پیشرفت

نظریه‌های حیطه محدود شخصیت که به نظریه‌های کوچک نیز معروف هستند، به جای بررسی کل شخصیت، بر یک وجه یا جنبه محدود از آن تمرکز دارند. هدف این کار، محدود کردن هدف تحقیق برای بررسی آن حیطه با جامعیت بیشتر است. طرفداران این نظریه‌ها عموماً بالینگر نبوده و بیشتر پژوهشگران آزمایشگاهی هستند؛ از این رو بر ارزش درمانی نظریه‌ها تأکید کمتری دارند. یکی از نمونه‌های بارز این رویکرد، نظریه دیوید مک‌کللند درباره نیاز به پیشرفت (Need for Achievement) است. مک‌کللند با الهام از خیال‌پردازی‌های نظریه فروید، برای اندازه‌گیری این نیاز از آزمون فرافکن اندریافت موضوع (TAT) استفاده کرد. این آزمون ابتدا در سال ۱۹۳۵ توسط هنری موری طراحی شد که نیاز به پیشرفت را غلبه بر موانع، ممتاز شدن و برآوردن معیارهای عالی عملکرد تعریف کرده بود. فرض بنیادی آزمون TAT این است که افراد تصاویر مبهم و دوپهلو را بر اساس نیازها، ترس‌ها، ارزش‌ها یا خیال‌پردازی‌های خود تفسیر و فرافکنی می‌کنند.

ویژگی‌های افراد دارای نیاز به پیشرفت بالا

پژوهش‌ها نشان می‌دهند مردانی که نیاز به پیشرفت بالایی دارند، پرکارتر هستند؛ اما این عملکرد برتر صرفاً در تکالیفی بروز می‌یابد که امکان ترقی، چالش و فرصت ارضای نیاز به پیشرفت وجود داشته باشد. این افراد در برابر فشارهای اجتماعی مقاوم‌تر بوده و به علت کارایی شناختی و تمایل به پیگیری اهداف، حافظه بهتری برای تکالیف ناتمام دارند. در سنین بالاتر، این نیاز معمولاً پس از میان‌سالی کاهش می‌یابد که ناشی از تغییر هدف‌ها و تعریف مجدد موفقیت است. همچنین، رفتارهای سلطه‌گرانه و انعطاف‌ناپذیری والدین (به‌ویژه پدر) مانع شکل‌گیری این نیاز در فرزندان می‌شود؛ در حالی که تعیین معیارهای عملکردی بالا در سنین مناسب و قابل دستیابی، آن را تقویت می‌کند.

عملکرد برتر افراد دارای نیاز به پیشرفت بالا تنها در تکالیف چالش‌برانگیز با فرصت ترقی نمایان می‌شود و نه در کارهای ساده یا بدون فرصت پیشرفت.

تفاوت‌های جنسیتی و مفهوم ترس از موفقیت

یافته‌های پژوهشی نشان می‌دهند که مردان در مؤلفه‌های تسلط و رقابت‌جویی نمرات بالاتری می‌آورند، در حالی که زنان در جهت‌گیری شغلی (سخت‌کوشی) پیشتاز هستند. با این حال، زنان دارای نیاز به پیشرفت بالا، برخلاف مردان که مجدانه بر کار متمرکز می‌شوند، اهمیت بیشتری به نقش همسری و مادری خود می‌دهند. مفهوم دیگر در این حیطه، ترس از موفقیت است؛ افرادی که ترس از موفقیت بالایی دارند، در بازی‌های غیررقابتی و همکارانه به علت عدم چالش ناشی از رقابت مستقیم، عملکرد موفق‌تری نشان می‌دهند.

برای مثال، یک مدیر سازمان با نیاز به پیشرفت بالا ترجیح می‌دهد پروژه‌های جدید و چالش‌برانگیز را به تنهایی یا با پذیرش ریسک‌های متوسط هدایت کند، تا کارایی خود را اثبات نماید.

پژوهش‌ها همبستگی مثبت بالایی میان نمرات نیاز به پیشرفت مدیران با موفقیت اقتصادی سازمان و ارتقای اقتصادی کل ملت‌ها نشان داده‌اند. این امر حاکی از آن است که انگیزه پیشرفت فردی می‌تواند به موتور محرکی برای توسعه جوامع تبدیل شود.

واژگان کلیدی

نظریه‌های حیطه محدود
نظریه‌هایی کوچک در شخصیت که به جای بررسی کل شخصیت بر یک جنبه یا حیطه خاص و محدود تمرکز می‌کنند.
آزمون اندریافت موضوع (TAT)
یک آزمون فرافکن طراحی‌شده توسط هنری موری در سال ۱۹۳۵ که در آن آزمودنی تصاویر مبهم را بر اساس نیازها و ترس‌های خود تفسیر می‌کند.
نیاز به پیشرفت
نیاز به غلبه بر موانع، ممتاز شدن و برآورده کردن معیارهای عالی عملکرد که توسط موری تعریف و توسط مک‌کللند مطالعه شد.
ترس از موفقیت
پدیده‌ای روانی که در آن فرد به دلیل پیامدهای منفی احتمالی موفقیت، از رقابت مستقیم اجتناب کرده و در کارهای همکارانه موفق‌تر است.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که تصور شود آزمون فرافکن TAT توسط خود مک‌کللند طراحی شده است؛ این آزمون در واقع توسط هنری موری ساخته شده است.
  • اشتباه است که فکر کنیم افراد با نیاز به پیشرفت بالا در تمامی کارها (حتی کارهای ساده و بدون چالش) برترند؛ برتری عملکردی آن‌ها مختص تکالیف چالش‌برانگیز و دارای فرصت ترقی است.
  • نباید گمان کرد سلطه‌گری و انعطاف‌ناپذیری پدر باعث افزایش نیاز به پیشرفت فرزندان می‌شود؛ این رفتارها مانع شکل‌گیری این نیاز در فرزندان می‌گردد.
  • این باور نادرست است که زنان نمرات بالاتری در تسلط و رقابت‌جویی دارند؛ مردان در تسلط و رقابت‌جویی و زنان در جهت‌گیری شغلی و سخت‌کوشی نمرات بیشتری می‌آورند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • نظریه‌های حیطه محدود شخصیت با تمرکز بر حیطه‌های خاص، توسط پژوهشگران آزمایشگاهی و بدون تأکید بر درمان بالینی توسعه یافته‌اند.
  • نیاز به پیشرفت توسط موری تعریف و با استفاده از آزمون فرافکن اندریافت موضوع (TAT) سنجیده شد.
  • افراد دارای نیاز به پیشرفت بالا دارای حافظه بهتری برای تکالیف ناتمام و مقاومت بیشتری در برابر فشارهای اجتماعی هستند.
  • پرورش خانوادگی و تعیین اهداف متناسب با سن کودک، نقش مهمی در شکل‌گیری نیاز به پیشرفت دارد و این نیاز پس از میان‌سالی کاهش می‌یابد.
  • تفاوت‌های جنسیتی نشان می‌دهد مردان در تسلط و رقابت‌جویی نمرات بالاتری دارند، در حالی که زنان در جهت‌گیری شغلی پیشتاز هستند.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که فرضیه همبستگی بین نیاز به پیشرفت یک ملت و توسعه اقتصادی آن که توسط مک‌کللند مطرح شد، با تحلیل محتوای ادبیات عامیانه، کتاب‌های درسی کودکان و داستان‌های تاریخی ملل مختلف بررسی گردید. او دریافت در دوره‌هایی که داستان‌های کودکان سرشار از مفاهیم تلاش، غلبه بر مشکلات و موفقیت فردی است، آن جامعه چند دهه بعد رشد اقتصادی خیره‌کننده‌ای را تجربه می‌کند؛ زیرا کودکان آن نسل با انگیزه پیشرفت بالاتری وارد بازار کار و مدیریت می‌شوند.

هیجان‌خواهی به عنوان یک صفت شخصیت

هیجان‌خواهی (Sensation Seeking) یک ویژگی شخصیتی است که ماروین زاکرمن آن را مطرح کرد. زاکرمن معتقد است که هیجان‌خواهی یک صفت عمدتاً ارثی و ژنتیکی است؛ هرچند عوامل محیطی مانند ترتیب تولد نیز می‌توانند بر شکل‌گیری آن تأثیر بگذارند. برای سنجش این صفت، از آزمون مقیاس هیجان‌خواهی (SSS) استفاده می‌شود. زاکرمن چهار مؤلفه اصلی را برای هیجان‌خواهی تعریف کرده است: تجربه‌جویی، ملال‌پذیری، حادثه‌جویی و بازداری‌زدایی. مؤلفه تجربه‌جویی شامل تمایل به تجربه هنر، موسیقی، سفر و اتخاذ یک سبک زندگی فعال و ناهمرنگ با جماعت (غیرتقلیدی) است. یافته‌های پژوهشی نشان می‌دهند که زنان معمولاً در مؤلفه تجربه‌جویی نمرات بالاتری نسبت به مردان کسب می‌کنند؛ در حالی که مردان در سه بعد حادثه‌جویی، بازداری‌زدایی و ملال‌پذیری پیشتاز هستند. مؤلفه ملال‌پذیری منعکس‌کننده بیزاری شدید از موقعیت‌های تکراری، کارهای یکنواخت و افراد قابل پیش‌بینی است، به طوری که اجبار به تحمل این شرایط واکنش بی‌قرارانه و نارضایتی عمیق در فرد ایجاد می‌کند.

تفاوت‌های شناختی و زیستی افراد هیجان‌خواه

از نظر کارکرد شناختی، افراد دارای هیجان‌خواهی بالا مجهز به تحمل بالاتر نسبت به محرک‌های دردناک هستند. آن‌ها همچنین سرعت بالاتری در تشخیص تفاوت نمادها و اعداد دارند و در تفکر خود از فرایند ابتدایی بیشتر بهره می‌برند؛ این فرآیند شامل تصویرسازی‌های ذهنی بسیار واضح، رؤیاها و خیال‌بافی‌های روزانه است که گاه تمایز آن‌ها با واقعیت دشوار به نظر می‌رسد.

هیجان‌خواهی یک صفت زیستی و ژنتیکی است که بر نحوه پردازش اطلاعات, تحمل درد و حتی انتخاب‌های شغلی و الگوهای تفکر فرد تأثیر عمیقی می‌گذارد.

عوامل محیطی و ترجیحات شغلی

با وجود غلبه جنبه ارثی، متغیرهای محیطی همچون ترتیب تولد بر نمرات آزمون SSS مؤثرند؛ به گونه‌ای که فرزندان اول و تک‌فرزندان به علت تحریک زودرس و خاص در سال‌های اولیه رشد، سطح بهینه بالاتری از تحریک را کسب کرده و نمرات بالاتری در آزمون هیجان‌خواهی به دست می‌آورند. در حوزه انتخاب شغل نیز تفاوت‌های بارزی وجود دارد.

شاخصهیجان‌خواهی بالاهیجان‌خواهی پایین
نوع شغل ترجیحیعلمی و امدادیدفتری و تجاری
تفکر فرایند ابتداییبسیار زیادناچیز
تحمل درد جسمانیبالاپایین

افراد با هیجان‌خواهی بالا مایل به انجام کارهایی با ماهیت پژوهش‌های علمی و مشاغل کمک‌رسانی (امدادرسانی) هستند؛ در مقابل، کسانی که هیجان‌خواهی پایینی دارند، کارهای دفتری و فعالیت‌های تجاری روتین را ترجیح می‌دهند.

واژگان کلیدی

هیجان‌خواهی (Sensation Seeking)
تمایل به جستجوی تجارب و احساس‌های نو، متنوع و پیچیده، و آمادگی پذیرش خطرات جسمی و اجتماعی برای دستیابی به این تجارب.
تجربه‌جویی
یکی از مؤلفه‌های هیجان‌خواهی که با جستجوی هنر، موسیقی، سفر و سبک زندگی غیرسنتی مشخص می‌شود.
ملال‌پذیری
مؤلفه‌ای از هیجان‌خواهی که نشان‌دهنده بیزاری شدید از کارها و افراد یکنواخت و قابل پیش‌بینی است.
تفکر فرایند ابتدایی
شیوه تفکری مبتنی بر تصویرسازی ذهنی زنده و خیال‌پردازی‌های روزانه که در افراد هیجان‌خواه بیشتر دیده می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر فکر کنیم هیجان‌خواهی کاملاً اکتسابی بوده و محصول یادگیری محیطی است؛ این صفت پایه‌های نیرومند ژنتیکی و ارثی دارد.
  • نباید تصور کرد مردان در همه ابعاد هیجان‌خواهی نمرات بالاتری دارند؛ زنان در مؤلفه تجربه‌جویی نمرات بالاتری نسبت به مردان کسب می‌کنند.
  • این تصور غلط است که افراد اول خانواده یا تک‌فرزندان نمرات کمتری در هیجان‌خواهی دارند؛ برعکس، آن‌ها به علت تحریک زودهنگام نمرات بالاتری می‌آورند.
  • اشتباه است اگر گمان کنیم افراد با هیجان‌خواهی بالا کارهای اداری و دفتری را ترجیح می‌دهند؛ آن‌ها به سمت مشاغل امدادی و علمی کشش دارند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • هیجان‌خواهی یک صفت شخصیتی با ریشه‌های قوی ارثی است که شامل تجربه‌جویی، ملال‌پذیری، حادثه‌جویی و بازداری‌زدایی می‌شود.
  • زنان در بعد تجربه‌جویی نمرات بالاتری کسب می‌کنند، در حالی که مردان در ابعاد دیگر هیجان‌خواهی پیشتاز هستند.
  • افراد هیجان‌خواه از تحمل درد بالاتری برخوردارند و از تفکر فرایند ابتدایی و تصویرسازی‌های ذهنی شفاف استفاده می‌کنند.
  • فرزندان اول و تک‌فرزندان به دلیل تجربه تحریکات اولیه و خاص، نمرات بالاتری در مقیاس هیجان‌خواهی (SSS) دارند.
  • تمایلات شغلی افراد هیجان‌خواه به سمت پژوهش‌های علمی و امدادرسانی است، در حالی که افراد کم‌هیجان کارهای دفتری را ترجیح می‌دهند.

نکتهٔ تکمیلی

یکی از نمونه‌های بارز بیرونی هیجان‌خواهی بالا در رفتارهای روزمره، ترجیحات موسیقایی و غذایی است. افراد هیجان‌خواه علاقه شدیدی به موسیقی‌های پرانرژی و تند مانند راک یا هوی‌متال دارند و در انتخاب غذاها، طعم‌های تند، عجیب و ادویه‌جات خاص را ترجیح می‌دهند. همچنین در رانندگی، این افراد تمایل بیشتری به سرعت بالا و مانورهای پرخطر نشان می‌دهند که با سطح بهینه تحریک عصبی آن‌ها در قشار مغز مرتبط است.

نظریه‌های خلق‌وخو و مزاج

خلق‌وخو به عنوان شالوده زیستی شخصیت، از دیرباز مورد توجه نظریه‌پردازان قرار داشته و تلاش‌های فراوانی برای تبیین آن صورت گرفته است. در دوره معاصر، آرنولد باس و رابرت پلامین با ارائه یک نظریه منسجم تایید کردند که خلق‌وخوهای اولیه نوزادان عمدتاً ارثی هستند و اگرچه ممکن است تحت تأثیر نیروهای محیطی قرار بگیرند، اما هرگز به طور کامل و بنیادی تغییر نمی‌یابند. در نظریه آن‌ها که به وسیله مقیاس EAS مورد سنجش قرار می‌گیرد، سه خلق‌وخوی اصلی یعنی هیجان‌پذیری، فعالیت و مردم‌آمیزی ارزیابی می‌شوند. پلامین و باس برای اثبات وجود یک خلق‌وخوی ارثی، پنج ملاک کلیدی را معرفی نمودند که شامل نتایج بررسی دوقلوها، میزان ثبات ویژگی‌ها در طی دوران رشد، وجود این صفات در بزرگسالان، ردیابی آن‌ها در حیوانات و در نهایت میزان انطباق‌پذیری زیستی است. انطباق‌پذیری بالا نشان‌دهنده ارزش سازگارانه خلق‌وخو برای بقای موجود زنده در محیط است. تحقیقات آماری شخصیت‌شناسی نیز نشان می‌دهند که تقریباً ۵۰ درصد صفت‌های شخصیت را عوامل ارثی و مابقی را عوامل محیطی یا موقعیتی تعیین می‌کنند و هیچ صفتی صددرصد زیستی نیست.

مزاج‌های چهارگانه جالینوس

پیشینه این مباحث به طب باستان و نظریه مزاج‌های چهارگانه جالینوس بازمی‌گردد. جالینوس بر اساس غلبه اخلاط چهارگانه در بدن، ویژگی‌های روان‌شناختی و بدنی خاصی را به هر طبقه نسبت می‌داد. برای نمونه، افراد دموی‌مزاج فعال، جدی و خوش‌بین هستند و رفتارهای اجتماعی پرتحرکی دارند؛ در حالی که افراد سوداوی‌مزاج به عنوان افرادی غیراجتماعی، مضطرب و بدبین توصیف می‌شوند.

مزاجپایه جسمیویژگی‌های روانی برجسته
دمویخونفعال، خوش‌بین، جدی
سوداویسودابدبین، غیراجتماعی، مضطرب
صفراویصفراجاه‌طلب، تندمزاج، کم‌خواب
بلغمیبلغمآرام، خونسرد، کند

از سوی دیگر، در طبقه‌بندی جالینوس افراد صفراوی‌مزاج به دلیل غلبه صفرا دارای ساختار بدنی قدبلند و پوست گرم و خشک هستند. ویژگی‌های روانی و رفتاری بارز در صفراوی‌ها شامل جاه‌طلب، تندمزاجی مفرط و کم‌خوابی است.

طبق نظر باس و پلامین، سهم عوامل ارثی در شکل‌گیری صفات شخصیت حدود ۵۰ درصد است؛ بنابراین عوامل زیستی بستر اولیه‌ای هستند که در تعامل با محرک‌های بیرونی شخصیت نهایی را می‌سازند.

شناخت این خلق‌وخوها و ویژگی‌های مزاجی به عنوان بسترهای زیستی و فیزیولوژیک شخصیت به ما کمک می‌کند تا تفاوت رفتارهای فردی را در رویارویی با شرایط محیطی یکسان بهتر درک کنیم. این امر نشان می‌دهد که نیروهای محیطی همواره بر روی بستری از تفاوت‌های ژنتیکی و زیستی اعمال می‌شوند.

واژگان کلیدی

خلق‌وخو (Temperament)
جنبه‌های زیستی و ارثی شخصیت که از اوایل نوزادی ظاهر شده و از ثبات نسبی برخوردارند.
مقیاس EAS
ابزار سنجشی ابداع‌شده توسط باس و پلامین برای ارزیابی سه خلق‌وخوی هیجان‌پذیری، فعالیت و مردم‌آمیزی.
انطباق‌پذیری (Adaptability)
یکی از ملاک‌های پنج‌گانه باس و پلامین که نشان‌دهنده ارزش بقا و سازگاری یک خلق‌وخوی ارثی در زیستگاه است.
دموی‌مزاج
یکی از مزاج‌های چهارگانه جالینوس که با ویژگی‌های خوش‌بینی، فعالیت بالا و رفتارهای اجتماعی مشخص می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر تصور شود خلق‌وخوهای نوزادان را می‌توان به طور کامل و بنیادی با نیروهای محیطی تغییر داد؛ محیط تنها آن‌ها را تعدیل می‌کند.
  • نباید گمان کرد که صفات شخصیتی صددرصد توسط عوامل ژنتیکی تعیین می‌شوند؛ سهم وراثت و محیط تقریباً مساوی و در حدود ۵۰ درصد است.
  • اشتباه است اگر ویژگی‌های فعال و خوش‌بینانه به افراد سوداوی‌مزاج نسبت داده شود؛ سوداوی‌ها مضطرب و بدبین هستند و این ویژگی‌ها متعلق به دموی‌هاست.

جمع‌بندی این مفهوم

  • خلق‌وخوی اولیه نوزادان ریشه ارثی دارد و تحت تأثیر مقیاس EAS (هیجان‌پذیری، فعالیت و مردم‌آمیزی) سنجیده می‌شود.
  • باس و پلامین پنج ملاک از جمله ثبات در رشد، وجود در حیوانات و انطباق‌پذیری را برای تایید ارثی بودن خلق‌وخو معرفی کردند.
  • یافته‌های نوین سهم عوامل ارثی و عوامل محیطی در شکل‌گیری صفات شخصیت را به طور تقریبی ۵۰ درصد برآورد می‌کنند.
  • جالینوس مزاج‌های چهارگانه را بر مبنای غلبه اخلاط زیستی طبقه‌بندی کرد که تفاوت‌های جسمی و روانی افراد را توصیف می‌نماید.
  • ویژگی‌های سوداوی شامل اضطراب و بدبینی است، در حالی که دموی‌ها فعال و خوش‌بین و صفراوی‌ها جاه‌طلب و تندمزاج هستند.

نکتهٔ تکمیلی

تلفیق نظریه‌های سنتی مزاج با علوم اعصاب مدرن نشان می‌دهد که مفهوم اخلاط چهارگانه جالینوس تا حد زیادی با تعادل ناقل‌های عصبی و هورمون‌ها در مغز همخوانی دارد. برای مثال، تیپ دموی با سطح بالای دوپامین (مرتبط با پاداش و فعالیت) و تیپ سوداوی با نوسانات سروتونین و کورتیزول بالا (مرتبط با اضطراب و خلق افسرده) همبستگی فیزیولوژیک نزدیکی نشان می‌دهند. این امر نشان می‌دهد شهود پزشکان باستان درباره پیوند تن و روان بی‌پایه نبوده است.

نظریه‌های ریخت‌شناسی شخصیت

نظریه‌های ریخت‌شناسی تلاش می‌کنند بین ویژگی‌های جسمانی و صفات شخصیتی رابطه علّی یا همبستگی برقرار کنند. ارنست کرچمر با استفاده از روش‌های انسان‌سنجی جسمی (آنتروپومتری) و اندازه‌گیری ابعاد بدن، رابطه میان ابعاد فیزیکی و روان‌پریشی‌ها را سنجید و افراد را به سه تیپ بدنی تقسیم کرد: فربه‌تنان (پیکنیک)، لاغرتنان (آستنیک) و سنخ پهلوانی. کرچمر معتقد بود افراد لاغر با سنخ روانی اسکیزوئیدخوی همخوان بوده و بین این تیپ بدنی و احتمال بروز بیماری اسکیزوفرنی رابطه معناداری وجود دارد؛ در حالی که فعالیت سیستم عصبی پاراسمپاتیک در لاغرتنان شدیدتر است. در مقابل، در افراد فربه‌تن (پیکنیک)، فعالیت سیستم عصبی سمپاتیک بیشتر است و این افراد دارای خوی ادواری، قد متوسط، صورت پهن، اجتماعی بودن و خوش‌بینی بوده و معادل برون‌گرایان یونگ و بلغمی‌مزاج جالینوس به شمار می‌روند؛ کرچمر بین این تیپ و بیماری افسردگی شیدایی رابطه مستقیمی قائل بود. تیپ پهلوانی (صرع‌واره) نیز افرادی عضلانی، حادثه‌جو، پرخاشگر و جدی هستند که به ندرت بذله‌گویی می‌کنند. شایان ذکر است که ریخت‌های بدنی تنه گسترده و تنه کشیده متعلق به ریخت‌شناسی کرچمر هستند.

نظریه ریخت‌شناسی ویلیام شلدن

ویلیام شلدن ساختمان فرضی بیولوژیکی به نام فنوتیپ (Phonotype) را معرفی کرد که زیربنای ساختمان جسمانی بوده و در شکل‌گیری رفتار مؤثر است. او بر خلاف کرچمر، سه جنبه بدنی را بر اساس رشد لایه‌های جنینی معرفی کرد و به هر یک نمره‌ای در سیستم سه‌رقمی اختصاص داد که رقم اول از چپ نشان‌دهنده اندومورفی (چربی)، رقم میانی مزومورفی (عضلانی) و رقم راست اکتومورفی (استخوان‌بندی) است:

تیپ بدنیویژگی جسمیویژگی روانی (خلقی)روان‌پریشی مستعد
اندومورفچربی بالاویسروتونیا (لذت‌گرا)افسردگی شیدایی
مزومورفعضلانی و سفتسوماتوتونیا (فعال)بزهکاری
اکتومورفلاغر و استخوانیسربروتونیا (اندیشه‌ورز)اسکیزوفرنی هبفرنی

شلدن اصطلاح ناهمگونی جنسی (جینادرومورفی) را برای سنجش میزان نزدیکی ویژگی‌های بدنی یک فرد به ویژگی‌های جنس مخالف به کار برد. او ویژگی‌های خلقی را با ابزار آزمون خلق‌سنج (Scale for temperament) می‌سنجید. در این سیستم، بعد ویسروتونیا با ویژگی‌هایی چون خوش‌خلقی، راحت‌طلبی و فروکش کردن سریع خشم؛ بعد سوماتوتونیا با پرانرژی بودن و پرخاشگری؛ و بعد سربروتونیا با پنهان‌کاری، مردم‌گریزی و فقدان اعتماد به نفس شناخته می‌شود.

برخلاف ادعای ریخت‌شناسان، همبستگی آماری میان ساختار بدنی و ویژگی‌های شخصیتی در پژوهش‌های علمی بسیار ناچیز و ضعیف ارزیابی شده است.

انتقادات به نظریه‌های ریخت‌شناسی

یکی از مهم‌ترین انتقادها به کرچمر و شلدن این است که تیپ‌های بدنی الگوهای ثابتی نبوده و با تغذیه یا عوامل محیطی تغییر می‌کنند. همچنین نقص اصلی نظریه کرچمر این بود که با نادیده گرفتن سن بیماران، ارتباط بدنی با بیماری‌های روانی را به اشتباه کشف کرد؛ زیرا چاقی با افسردگی-شیدایی و لاغری با اسکیزوفرنی احتمالاً تابعی از سن بیماران بوده است. علاوه بر این، باید توجه داشت ریخت‌شناسی کارل یونگ برخلاف شلدن و کرچمر، فاقد پایه‌های بدنی بوده و کاملاً مبتنی بر نگرش‌ها و کارکردهای روان‌شناختی است.

واژگان کلیدی

آنتروپومتری (Anthropometry)
روش اندازه‌گیری ابعاد بدنی انسان که کرچمر برای یافتن همبستگی میان ساختار جسمی و روان‌پریشی‌ها استفاده کرد.
فنوتیپ (Phonotype)
ساختمان فرضی بیولوژیک مورد نظر شلدن که به عنوان زیربنای جسم و تعیین‌کننده رفتار عمل می‌کند.
جینادرومورفی (Gynandromorphy)
اصطلاح شلدن برای سنجش میزان شباهت ویژگی‌های بدنی فرد به جنس مخالف (ناهمگونی جنسی).
خلق‌سنج (Scale for Temperament)
آزمون تخصصی شلدن برای ارزیابی ویژگی‌های خلقی بیست‌گانه در سه گروه ویسروتونیا، سوماتوتونیا و سربروتونیا.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر ریخت‌های بدنی تنه گسترده و تنه کشیده را متعلق به شلدن بدانیم؛ این تقسیم‌بندی مربوط به کرچمر است.
  • نباید گمان کرد که ریخت‌شناسی کارل یونگ دارای پایه‌های بدنی و ریخت جسمانی است؛ نظریه یونگ صرفاً بر نگرش‌ها و کارکردهای روان‌شناختی متمرکز است.
  • این تصور نادرست است که رقم اول از سمت چپ در سیستم نمره‌گذاری شلدن نشان‌دهنده عضلانی بودن است؛ این رقم نشان‌دهنده اندومورفی (بافت چربی) است.
  • اشتباه است که همبستگی آماری قوی میان ریخت بدنی و ویژگی‌های شخصیتی را باور کنیم؛ این همبستگی در تحقیقات علمی بسیار ضعیف و ناچیز است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • کرچمر با آنتروپومتری، افراد را به سه تیپ فربه‌تن (پیکنیک)، لاغرتن (آستنیک) و پهلوانی تقسیم کرد و آن‌ها را با اسکیزوفرنی و افسردگی شیدایی مرتبط دانست.
  • شلدن با معرفی فنوتیپ، سه تیپ بدنی اندومورف، مزومورف و اکتومورف را در قالب سیستم نمره‌گذاری سه‌رقمی تبیین کرد.
  • بعد ویسروتونیا با راحت‌طلبی، سوماتوتونیا با فعالیت‌گرایی و سربروتونیا با اندیشه‌ورزی و مردم‌گریزی در نظریه شلدن متناظر هستند.
  • بزهکاری در میان تیپ‌های مزومورف شلدن شایع‌تر است و پیکنیک‌های کرچمر مستعد افسردگی شیدایی هستند.
  • انتقاد اصلی به ریخت‌شناسی، تأثیر تغذیه بر ساختار بدن، تأثیر سن در تبیین بیماری‌های روانی و همبستگی ضعیف آماری میان جسم و روان است.

نکتهٔ تکمیلی

اگرچه نظریه‌های ریخت‌شناسی کرچمر و شلدن امروزه به دلیل سوگیری‌های روش‌شناختی و همبستگی‌های ضعیف در روان‌شناسی علمی منسوخ شده‌اند، اما ایده‌های آن‌ها در قالب بررسی‌های زیست‌شناختی پیشرفته زنده مانده است. به عنوان مثال، تحقیقات نوین نشان می‌دهند که هورمون‌های رشد و تستوسترون همزمان بر رشد توده عضلانی (که شلدن آن را مزومورف می‌نامید) و رفتارهای پرخاشگرانه و بزهکاری اثر می‌گذارند. بنابراین، به جای رابطه علّی مستقیم بین شکل بدن و شخصیت، یک عامل سوم زیستی یعنی غدد درون‌ریز ممکن است بر هر دو جنبه جسمانی و روانی اثر بگذارد.

الگوهای رفتاری و تیپ‌های شخصیتی خاص

برخی از نظریه‌پردازان شخصیت به جای بررسی ویژگی‌های کلی، الگوهای رفتاری و تیپ‌های شخصیتی خاصی را معرفی کرده‌اند که تأثیر عمیقی بر سلامت و تعاملات اجتماعی دارند. یکی از شناخته‌شده‌ترین الگوها، الگوی رفتاری شخصیت نوع A است. افراد دارای این شخصیت با رفتارهای تهاجمی، بی‌صبری، عجول بودن و تمایل مفرط به کنترل محیط شناخته می‌شوند. به دلیل شتاب شدید در انجام کارها و تلاش برای انجام همزمان چند فعالیت در حداقل زمان ممکن، به این افراد اصطلاحاً بیماران عجله و شتاب گفته می‌شود. افراد نوع A در مواجهه با شرایط استرس‌زا ترجیح می‌دهند به تنهایی کار کنند تا اینکه به صورت گروهی فعالیت نمایند.

شخصیت اقتدارطلب و ماکیاولیایی

تیپ شخصیتی دیگر، شخصیت اقتدارطلب (اقتدارمنش) است که آدورنو آن را با نمره‌های بالا در مقیاس F (مخفف Fascism) مشخص ساخت. این افراد دارای تحجر و انعطاف‌ناپذیری فکری شدید بوده، پیش‌داوری زیادی نسبت به اقلیت‌ها نشان می‌دهند، به زیردستان خود زور می‌گویند و در برابر قدرت تملق و چاپلوسی می‌کنند. در مقابل، شخصیت ماکیاولیایی که نام خود را از نیکولو ماکیاولی گرفته است، بر اساس سودجویی شخصی عمل کرده و با دو اصل اساسی شناخته می‌شود: هدف وسیله را توجیه می‌کند و بهترین راه کنترل مردم گفتن سخنان خوشایند آن‌هاست.

شخصیت ماکیاولیایی بیشترین وجه اشتراک را با اختلال شخصیت ضداجتماعی دارد؛ زیرا هر دو گروه قوانین را نادیده گرفته و به دنبال سلطه بر دیگران هستند.

افراد ماکیاولیایی به راحتی مواضع خود را تغییر می‌دهند، خود را متعهد به قوانین گروهی نمی‌دانند، به سادگی دیگران را متقاعد می‌کنند ولی خودشان کمتر تحت تأثیر متقاعدسازی دیگران قرار می‌گیرند.

سازه سخت‌رویی به عنوان سپر دفاعی

در جهت مقابل آسیب‌پذیری‌های روانی، صفت شخصیتی سخت‌رویی (Hardiness) به عنوان یک سپر دفاعی روانی عمل می‌کند. این صفت اولین بار پس از پژوهش‌های متعدد بر روی مدیران اجرایی فعال در جامعه معرفی شد و شامل سه مؤلفه اصلی یعنی تعهّد، کنترل و مبارزه‌طلبی است.

به عنوان مثال، یک مدیر سخت‌رو در مواجهه با بحران مالی شرکت، به جای ناامیدی، آن را به عنوان یک چالش و فرصت یادگیری (مبارزه‌طلبی) تلقی کرده و فعالانه برای حل آن تلاش می‌کند.

این سه مؤلفه به فرد کمک می‌کنند تا استرس‌های روزمره را تعدیل کرده و سلامت روانی خود را حفظ کند.

واژگان کلیدی

شخصیت نوع A
الگوی رفتاری مشخص‌شده با عجله مفرط، پرخاشگری، رقابت‌جویی و نیاز شدید به تحت کنترل گرفتن افراد و محیط پیرامون.
مقیاس F
ابزار طراحی‌شده توسط آدورنو برای سنجش شخصیت اقتدارطلب و میزان تمایل فرد به فاشیسم و تعصبات فکری.
شخصیت ماکیاولیایی
تیپ شخصیتی سودجو و سلطه‌گر که از دیگران برای منافع شخصی استفاده کرده و به قوانین اخلاقی پایبند نیست.
سخت‌رویی (Hardiness)
سازه شخصیتی مرکب از سه مؤلفه تعهد، کنترل و مبارزه‌طلبی که فرد را در برابر آثار منفی استرس محافظت می‌کند.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر فرض کنیم افراد دارای شخصیت نوع A در شرایط استرس‌زا ترجیح می‌دهند به صورت گروهی کار کنند؛ آن‌ها ترجیح می‌دهند به تنهایی فعالیت کنند.
  • نباید پنداشت شخصیت‌های اقتدارطلب انعطاف‌پذیری فکری بالایی دارند؛ ویژگی بارز آن‌ها تحجر فکری و پیش‌داوری نسبت به اقلیت‌هاست.
  • این باور نادرست است که شخصیت ماکیاولیایی بیشترین شباهت را به اختلال شخصیت اجتنابی دارد؛ این تیپ بیشترین همپوشانی را با اختلال شخصیت ضداجتماعی نشان می‌دهد.
  • اشتباه است اگر آغاز معرفی سازه سخت‌رویی را به پژوهش روی بیماران مبتلا به اختلالات اضطرابی نسبت دهیم؛ این سازه ابتدا روی مدیران اجرایی جامعه مطالعه شد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • شخصیت نوع A با عجله مفرط، تهاجم و کنترل محیط مشخص می‌شود و به آن‌ها بیماران عجله و شتاب می‌گویند.
  • شخصیت اقتدارطلب با نمره بالا در مقیاس F، نشان‌دهنده تعصب فکری، تملق قدرتمندان و تحقیر زیردستان است.
  • ماکیاولیسم با سودجویی و توجیه وسیله توسط هدف شناخته شده و شباهت زیادی به اختلال شخصیت ضداجتماعی دارد.
  • سخت‌رویی متشکل از تعهد، کنترل و مبارزه‌طلبی است که به عنوان یک ضربه‌گیر روانی در برابر استرس عمل می‌کند.
  • بررسی این تیپ‌ها نشان می‌دهد چگونه الگوهای خاص رفتاری بر واکنش‌های فردی در برابر استرس و روابط بین‌فردی اثرگذارند.

نکتهٔ تکمیلی

تحقیقات پزشکی نشان داده‌اند که شخصیت نوع A ارتباط بسیار نزدیکی با بروز بیماری‌های قلبی-عروقی دارد. مؤلفه کلیدی این رابطه، خصومت (Hostility) و خشم فروخورده است، نه صرفاً شتاب‌زدگی. افرادی که خصومت بالایی دارند، مدام در وضعیت فعال‌سازی سیستم سمپاتیک قرار دارند که این امر باعث ترشح مداوم آدرنالین و کورتیزول، افزایش فشار خون و آسیب تدریجی به دیواره رگ‌های کرونر قلب می‌شود. به همین دلیل، مداخلات روان‌شناختی برای این افراد بیشتر بر مدیریت خشم و پذیرش محدودیت‌ها تمرکز دارد تا مدیریت زمان.

نظریه‌های ارگانیسمی و پویایی گروهی

نظریه‌های ارگانیسمی و زیستی-اجتماعی بر کل‌نگری و پیوستگی تن و روان تأکید دارند. کورت گلداشتاین با ارائه نظریه ارگانیسمی که الهام‌یافته از اصول نظریه گشتالت بود، ارگانیسم را به عنوان یک واحد کل سازمان‌یافته توصیف کرد. گلداشتاین تحقیقات خود را با مطالعه بر روی بیماران دارای ضایعات مغزی آغاز نمود و نشان داد که نشانگان بیماری نمی‌تواند ناشی از آسیب به یک ناحیه انفرادی و مجزا در مغز باشد، بلکه محصول کارکرد کل ارگانیسم است. در این دیدگاه، انسان به عنوان یک سیستم باز انرژی تعریف می‌شود که برای فعالیت‌های خود باید از منابع بیرونی انرژی دریافت کند. انگیزه اصلی و حاکم بر رفتار در نظام گلداشتاین، خودشکوفایی یا تحقق استعدادهای بالقوه است؛ او نخستین نظریه‌پردازی بود که این مفهوم را در روان‌شناسی شخصیت مطرح کرد. گلداشتاین بر این باور بود که گنجایش‌های بالقوه خود موجود زنده اهمیت اساسی دارد و محیط منبع اصلی و اولیه نیست، بلکه تنها شرایط را تسهیل می‌کند. در همین راستا، در نظام روان‌شناختی گشتالتی، اصطلاح رگه نخستین به منزله ادراک مستقیم و بی‌واسطه جنبه‌ای از ساختار شخصیت در نظر گرفته می‌شود.

نظریه پویایی گروهی مورینو

جیکوب ال. مورینو با تمرکز بر پویایی‌های جمعی، از نظریه‌پردازانی چون فروید، آدلر و یونگ به دلیل عدم توجه کافی به گروه‌ها و اجتماعات انتقاد کرد. مفهوم محوری در نظریه او، حرکت ارتجالی (Spontaneity) است که امری فطری بوده و با افزایش سن از دوران کودکی به سمت سالمندی کاهش می‌یابد؛ به طوری که پاسخ سالمندان بیشتر تکراری است.

یک پاسخ ارتجالی سالم باید متناسب با شرایط و دارای تازگی باشد؛ در حالی که پاسخ افراد نابهنجار به موقعیت‌های جدید فاقد ویژگی‌های تازگی و هماهنگی با موقعیت است.

مورینو مفهوم حرکت ارتجالی را از آفرینندگی (Creativity) متمایز می‌دانست، هرچند این دو مفهوم را غیرقابل تفکیک می‌دید. او اصطلاح آثار پاینده فرهنگی را برای مکانیزمی معرفی کرد که وظیفه نگهداری و محافظت از ارزش‌های برآمده از حرکت ارتجالی و آفرینندگی (مانند آثار هنری و آداب و رسوم) را بر عهده دارند.

نظریه زیستی-اجتماعی گاردنر مورفی

گاردنر مورفی در نظریه زیستی-اجتماعی خود، پیوستگی کامل جنبه‌های زیستی و اجتماعی شخصیت را مطرح کرد. به عقیده او، این دو جنبه در دنیای واقعی کاملاً یکپارچه هستند و تفکیک آن‌ها صرفاً از طریق انتزاع ذهنی امکان‌پذیر است.

برای مثال، صفات بدنی انسان (مانند ساختار غددی یا عصبی) به مرور زمان و تحت تأثیر مستقیم محیط اجتماعی تغییر شکل داده و عادات احساسی و پاسخ‌های شرطی را می‌سازند.

این پیوند زیستی-اجتماعی نشان می‌دهد که ساختار بدنی اولیه چگونه در بستر روابط اجتماعی به رفتارهای پایدار تبدیل می‌شود.

واژگان کلیدی

نظریه ارگانیسمی
نظریه‌ای کل‌نگر مبتنی بر اصول گشتالت که ارگانیسم را یک واحد کل سازمان‌یافته دانسته و روان و تن را مستقل از هم نمی‌داند.
خودشکوفایی (Self-Actualization)
تلاش مستمر انسان جهت فعال کردن و تحقق بخشیدن به پتانسیل‌ها و استعدادهای بالقوه وجودی خویش.
حرکت ارتجالی (Spontaneity)
فرآیندی فطری در نظریه مورینو به معنای پاسخ تازه و متناسب به موقعیت‌های جدید که با افزایش سن کاهش می‌یابد.
آثار پاینده فرهنگی
مکانیزمی در نظریه مورینو برای حفظ، نگهداری و نگهبانی از ارزش‌ها و دستاوردهای برآمده از حرکت ارتجالی و آفرینندگی.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر آغاز پژوهش‌های ارگانیسمی گلداشتاین را به مطالعه روی کودکان مبتلا به اوتیسم نسبت دهیم؛ تحقیقات او بر روی بیماران دارای ضایعات مغزی متمرکز بود.
  • نباید انسان را در نظریه ارگانیسمیک یک سیستم بسته انرژی دانست؛ انسان سیستم باز انرژی است که نیاز به دریافت انرژی از محیط دارد.
  • این باور غلط است که انگیزه اصلی در نظریه گلداشتاین کاهش تنش است؛ انگیزه اصلی خودشکوفایی است و کاهش تنش به روان‌کاوی مربوط می‌شود.
  • اشتباه است اگر حرکت ارتجالی و آفرینندگی را در نظریه مورینو کاملاً مترادف و هم‌معنی بدانیم؛ این دو متفاوت ولی تفکیک‌ناپذیرند.
  • نباید تصور کرد جنبه‌های زیستی و اجتماعی شخصیت در دنیای واقعی مستقل از یکدیگرند؛ تفکیک آن‌ها صرفاً از طریق انتزاع ذهنی است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • گلداشتاین با الهام از گشتالت، ارگانیسم را کل هماهنگی دانست که نشانگان بیماری آن محصول کارکرد کل سیستم باز انرژی است.
  • خودشکوفایی یا تحقق استعدادهای بالقوه، انگیزه محوری در نظریه ارگانیسمی گلداشتاین است که بر کاهش تنش اولویت دارد.
  • مورینو با تأکید بر پویایی گروهی، حرکت ارتجالی را به عنوان پاسخی فطری، تازه و متناسب تبیین کرد که با افزایش سن کاهش می‌یابد.
  • آثار پاینده فرهنگی در نظریه مورینو به عنوان حافظ و نگهبان ارزش‌های ناشی از حرکت ارتجالی و آفرینندگی عمل می‌کنند.
  • گاردنر مورفی در نظریه زیستی-اجتماعی نشان داد که صفات زیستی تحت تأثیر محیط به عادات احساسی و پاسخ‌های شرطی تبدیل می‌شوند.

نکتهٔ تکمیلی

مفهوم حرکت ارتجالی (Spontaneity) مورینو، مبنای اصلی ابداع روش درمانی سایکودراما (Psychodrama) یا نمایش‌درمانی گردید. در سایکودراما، مراجعان نقش‌های مختلفی را در سناریوهای بداهه بازی می‌کنند تا هیجانات سرکوب‌شده خود را برون‌ریزی کنند. مورینو دریافت که از طریق بازیگری ارتجالی، افراد می‌توانند از قالب پاسخ‌های تکراری و نابهنجار خود خارج شده و راه‌حل‌های خلاقانه و جدیدی برای تعارضات بین‌فردی خود بیابند. این روش امروزه در گروه درمانی و مشاوره‌های خانواده کاربرد گسترده‌ای دارد.

خلاصهٔ درس

پیشرفت، هیجان یا ریخت بدنی؟

Personality · Narrow Domains

حیطه محدود و نیاز به پیشرفت

  • حیطه محدود: تمرکز بر یک وجه شخصیت توسط پژوهشگران آزمایشگاهی
  • آزمون TAT: ابزار سنجش انگیزه پیشرفت که توسط موری طراحی شد
  • پیشرفت‌خواهی: حافظه بهتر برای تکالیف ناتمام و مقاومت اجتماعی
  • نقش والدین: سلطه‌گری پدر مانع شکل‌گیری انگیزه پیشرفت فرزند است
  • ترس از موفقیت: عملکرد برتر در بازی‌های غیررقابتی و همکارانه
نیاز به پیشرفت (Need for Achievement)
غلبه بر موانع و کسب موفقیت

نکته: داستان‌های خلاقانه کودکان یک ملت، رشد اقتصادی چند دهه بعد آن را پیش‌بینی می‌کند.

هیجان‌خواهی صفت ارثی شخصیت

  • سنجش هیجان‌خواهی: ارزیابی با آزمون SSS و دارای مؤلفه ملال‌پذیری
  • تفاوت جنسیتی: پیشتازی زنان در تجربه‌جویی و مردان در سه بعد دیگر
  • ویژگی‌های زیستی: تحمل درد بالا و استفاده از تفکر فرایند ابتدایی
  • ترتیب تولد: نمرات بالاتر فرزندان اول و تک‌فرزندان در آزمون SSS
  • ترجیح شغلی: تمایل به کارهای علمی و امدادی به جای مشاغل دفتری
ملال‌پذیری (Boredom Susceptibility)
بیزاری از کارهای یکنواخت

نکته: افراد هیجان‌خواه به موسیقی‌های تند مانند راک و غذاهای پرادویه علاقه شدیدی دارند.

خلق‌وخو و مزاج‌های چهارگانه

  • پایه ارثی: خلق‌وخوی نوزاد با محیط به طور بنیادی تغییر نمی‌کند
  • ابعاد EAS: ارزیابی سه صفت هیجان‌پذیری، فعالیت و مردم‌آمیزی نوزاد
  • وراثت و محیط: سهم عوامل ارثی در شکل‌گیری صفات حدود ۵۰ درصد است
  • مزاج جالینوس: تعیین ویژگی‌های روانی بر اساس اخلاط چهارگانه بدن
  • تفاوت مزاج‌ها: سوداوی‌ها مضطرب و بدبین و دموی‌ها خوش‌بین هستند
خلق‌وخو (Temperament)
جنبه‌های زیستی و ارثی شخصیت با ثبات نسبی

نکته: صفراوی‌مزاج‌ها به دلیل غلبه صفرا، جاه‌طلب، تندمزاج، کم‌خواب و بلندقد هستند.

نظریه‌های ریخت‌شناسی بدنی

  • ریخت‌های کرچمر: تقسیم بدنی به فربه‌تن، لاغرتن و سنخ پهلوانی
  • روان‌پریشی: ربط لاغرتن‌ها به اسکیزوفرنی و فربه‌تن‌ها به افسردگی
  • فنوتیپ شلدن: نمره‌گذاری اندومورفی، مزومورفی و اکتومورفی بدن
  • ابعاد خلقی: شامل ویسروتونیا، سوماتوتونیا و سربروتونیا در شلدن
  • نقد علمی: همبستگی بسیار ضعیف آماری بین ساختار بدن و شخصیت
جینادرومورفی (Gynandromorphy)
سنجش شباهت بدنی فرد به جنس مخالف

نکته: ربط دادن بدن به بیماری روانی توسط کرچمر به علت نادیده گرفتن سن بیماران اشتباه بود.

تیپ‌های خاص و نظریه‌های کل‌نگر

  • شخصیت نوع A: ترجیح کار انفرادی تحت استرس و مستعد بیماری قلبی
  • تیپ‌های خاص: تحجر فکری در مقیاس F و سودجویی در شخصیت ماکیاولیایی
  • گلداشتاین: تاکید بر ارگانیسم به عنوان کل باز و خودشکوفایی
  • حرکت ارتجالی: پاسخ تازه به موقعیت‌ها که با سن کاهش می‌یابد
  • زیستی-اجتماعی مورفی: پیوستگی کامل زیست و اجتماع در ساخت شخصیت
سخت‌رویی (Hardiness)
ترکیب سه مؤلفه تعهد، کنترل و مبارزه‌طلبی

نکته: مورینو از حرکت ارتجالی برای ابداع روش نمایش‌درمانی (سایکودراما) استفاده کرد.

نکات کلیدی آزمون

  • آزمون TAT توسط هنری موری طراحی شده است، نه مک‌کللند
  • برتری پیشرفت‌خواهان در تکالیف چالش‌برانگیز است، نه کارهای ساده
  • هیجان‌خواهی دارای پایه قوی ژنتیکی است، نه صرفاً اکتسابی و محیطی
  • ویژگی‌های فعال و خوش‌بین متعلق به دموی‌ها است، نه سوداوی‌های بدبین
  • ریخت‌های تنه گسترده و کشیده متعلق به کرچمر است، نه شلدن
  • انگیزه ارگانیسم گلداشتاین خودشکوفایی است، نه کاهش تنش روان‌کاوی

یک تست از این درس

خودت را بسنج

بر اساس دیدگاه ارگانیسمیک کورت گلداشتاین در تحلیل پویایی‌های فردی، کدام عبارت با اصول این نظریه همخوانی دارد؟

  1. انگیزه اصلی حاکم بر رفتار انسان، تلاش برای تحقق استعدادهای بالقوه است و ارگانیسم برای تأمین انرژی مورد نیاز خود، به منابع بیرونی وابستگی دارد.
  2. جهت‌گیری اساسی فرد معطوف به کاهش تنش و بازگشت به تعادل است و ارگانیسم بدون نیاز به تبادل انرژی با محیط پیرامون به فعالیت می‌پردازد.
  3. نیروی محرکه اصلی در ساختار شخصیت، دستیابی به هم‌پایداری زیستی است و ارگانیسم به عنوان یک سیستم بسته و خودکفا در تبادل انرژی عمل می‌کند.
  4. هدف نهایی رفتار، فعال‌سازی توانمندی‌های بالقوه در بستر محیطی است که اولین و مهم‌ترین منبع اولیه تکامل گنجایش‌های فرد تلقی می‌شود.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۱

در نظریه ارگانیسمیک کورت گلداشتاین، انگیزه اصلی و حاکم بر رفتار انسان خودشکوفایی یا تحقق استعدادهای بالقوه است. علاوه بر این، ارگانیسم به عنوان یک سیستم باز انرژی تعریف می‌شود که برای فعالیت‌های خود باید از منابع بیرونی انرژی دریافت کند، بنابراین گزینه اول درست است.\n\nبررسی سایر گزینه‌ها:\nگزینه دوم: انگیزه اصلی خودشکوفایی است، نه کاهش تنش و رسیدن به تعادل (کاهش تنش بیشتر مربوط به دیدگاه‌های روان‌کاوی است)؛ همچنین ارگانیسم به عنوان یک سیستم باز به تبادل انرژی نیاز دارد.\nگزینه سوم: نیروی محرکه اصلی خودشکوفایی است، نه هم‌پایداری زیستی؛ و ارگانیسم سیستم باز انرژی است، نه بسته.\nگزینه چهارم: محیط منبع اصلی و اولیه نیست، بلکه گنجایش‌های بالقوه خود موجود زنده اهمیت اساسی دارد.

درس‌های دیگر این بخش · روانشناسی شخصیت