رولو ریز می

4 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

مبانی وجودگرایی و هستی در دنیا

تقدم وجود بر جوهر

روان‌شناسی وجودی یا اگزیستانسیالیسم، با تمرکز بر تجربه زیسته انسان، به بازتعریف مفاهیم بنیادی روان و رابطه آن با جهان می‌پردازد. یکی از ستون‌های اصلی این رویکرد، تقدم وجود بر جوهر است. در فلسفه‌های سنتی، همواره فرض بر این بود که انسان دارای یک ذات یا طبیعت پیش‌ساخته است که رفتارهایش از آن سرچشمه می‌گیرد. اما وجودگرایان این معادله را معکوس می‌کنند؛ آن‌ها باور دارند که رفتار، عمل و انتخاب‌های انسان در طول زندگی است که ذات او را تعریف می‌کند. به عبارت دیگر، ما همان چیزی هستیم که انجام می‌دهیم، نه یک ماهیت ثابت و تغییرناپذیر که پیش از تولد برایمان مقدر شده باشد. در واقع، انسان با زندگی کردن و تصمیم‌گیری است که خودش را خلق می‌کند و هیچ تعریف از پیش‌تعیین‌شدنی برای او وجود ندارد.

اصل طلایی وجودگرایی این است که وجود بر جوهر مقدم است؛ یعنی انسان ابتدا وجود می‌یابد و سپس با تصمیم‌ها و اعمال خود، کیستی و ذات خویش را می‌سازد.

مخالفت با دوقطبی ذهن و عین

علاوه بر این، وجودگرایان به شدت با دوقطبی‌سازی‌های سنتی مخالفت می‌ورزند. یکی از بزرگ‌ترین انتقادات آن‌ها به جریان‌های علمی متداول، مرزبندی میان ذهن (Subject) و عین (Object) یا همان فاعل شناسایی و متعلق شناسایی است. در نگاه وجودی، جدایی میان انسان و دنیای فیزیکی اطرافش بی‌پایه است. آن‌ها انسان را موجودی در پیوند و تعامل همیشگی با جهان می‌دانند. به همین دلیل، صورت‌بندی تجارب پویای انسانی در قالب نظریه‌های علمی خشک و پارادایم‌های صلب، از نظر آن‌ها رد شده است؛ زیرا این نظریه‌ها تجربه اصیل و زنده بشری را به مفاهیمی مصنوعی و بی‌روح تقلیل می‌دهند و اصالت آن را از بین می‌برند.

ویژگیدیدگاه سنتی (دکارتی)دیدگاه وجودگرایی
تفکیک ذهن و عین
وحدت فرد و محیط
اصالت قالب‌های نظری

مفهوم دازاین و چالش مدرنیسم

برای تبیین این پیوند ناگسستنی، مفهوم آلمانی دازاین (Dasein) یا همان «هستی در دنیا» مطرح می‌شود. دازاین بر وحدت بنیادی و یکپارچگی فرد و محیط تمرکز دارد. انسان نمی‌تواند جدا از دنیای خود وجود داشته باشد و دنیا نیز بدون حضور انسان معنایی ندارد. با این حال، در عصر مدرن، این پیوند دچار آسیب شده است. مدرنیسم با بیگانه کردن انسان از طبیعت، سبب شده است که انسان غربی از رابطه طبیعی با محیط خود دور شود. این گسیختگی در نهایت منجر به غفلت انسان از مراقبت از پیوند تن و روان و نادیده گرفتن نیازها و پیام‌های بدن خود می‌شود.

واژگان کلیدی

دازاین (Dasein)
اصطلاحی آلمانی به معنای هستی در دنیا که بر وحدت بنیادی و جدایی‌ناپذیر انسان و محیط زندگی‌اش دلالت دارد.
تقدم وجود بر جوهر
اصل بنیادی وجودگرایی که معتقد است عمل و رفتار انسان‌ها بسیار مهم‌تر از یک ذات یا ماهیت ثابت پیش‌ساخته است.
تفکیک ذهن و عین
مرزبندی سنتی میان فاعل شناسا و متعلق شناسایی که وجودگرایان آن را رد کرده و به جای آن بر تعامل متقابل پدیده‌ها تاکید می‌کنند.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه گرفتن تقدم وجود بر جوهر؛ تصور اینکه در وجودگرایی جوهر انسان مقدم است، نادرست است، چرا که رفتارهای انسان هویت او را می‌سازند، نه یک ذات ثابت پیش‌فرض.
  • پنداشتن اینکه نظریه‌های علمی خشک ابزار مناسبی برای حفظ اصالت تجربه‌اند؛ اگزیستانسیالیست‌ها معتقدند این نظریه‌ها پویایی و اصالت تجربه انسانی را نابود می‌کنند.
  • تصور نادرست از مفهوم دازاین به عنوان عاملی برای جدایی ذهن و عین؛ دازاین بر وحدت و یکپارچگی فرد و محیط تاکید دارد، نه جدایی میان آن‌ها.

جمع‌بندی این مفهوم

  • وجودگرایی معتقد است وجود انسان بر جوهر او مقدم است و رفتار ما هویت ما را تعریف می‌کند.
  • روان‌شناسان وجودی با مرزبندی دوقطبی میان ذهن و عین مخالف بوده و انسان را در پیوند با دنیا می‌بینند.
  • قالب‌بندی‌های نظری صلب و علمی، تجربه اصیل انسان را مصنوعی کرده و حقیقت آن را مخدوش می‌کنند.
  • مفهوم دازاین یا هستی در دنیا نشان‌دهنده یگانگی و اتصال گسست‌ناپذیر انسان و محیط اطراف او است.
  • مدرنیسم با بیگانه ساختن انسان از طبیعت, سبب غفلت او از پیوند تن و روان و نیازهای بدن می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که اصطلاح «دازاین» نخستین بار توسط فیلسوف بزرگ آلمانی، مارتین هایدگر، در کتاب معروفش «هستی و زمان» مطرح شد. او معتقد بود انسان مانند اشیاء دیگر در دنیا نیست که فقط «وجود داشته باشد»، بلکه انسان دازاین است؛ یعنی موجودی که به وجود خودش آگاهی دارد و در جهان سکونت گزیده است. رولو می این مفهوم عمیق فلسفی را وارد روان‌شناسی کرد تا نشان دهد چگونه بیماران روانی نه به عنوان موجوداتی مستقل و بیمار در خلاء، بلکه باید در بستر رابطه تنگاتنگشان با کل دنیا درک و درمان شوند.

سطوح هستی، قصدمندی و انواع عشق

سطوح سه‌گانه هستی در دنیا

رولو می معتقد بود هستی انسان در دنیا در قالب سه سطح از رابطه تعریف می‌شود و انسان سالم باید بتواند هر ۳ سطح رابطه را به صورت همزمان برقرار کند. سطح اول، اوم‌ولت (Umwelt) یا رابطه با محیط و جهان فیزیکی اطراف است؛ اگر رابطه‌ای صرفاً بر مبنای ارضای نیاز زیستی مانند غریزه جنسی شکل بگیرد، در سطح اوم‌ولت باقی می‌ماند. سطح دوم، میت‌ولت (Mitwelt) یا جهان دیگران است که نیازمند نگاهی انسانی و غیرابزاری به افراد است. سطح سوم نیز آیگن‌ولت (Eigenwelt) نام دارد که به رابطه انسان با جهان درون و خودآگاهی خودش مربوط می‌شود. فقدان ارتباط در هر یک از این ۳ سطح، نشانه آسیب روان‌شناختی است.

انسان سالم بر خلاف افراد آسیب‌دیده، هر ۳ سطح رابطه (Umwelt، Mitwelt و Eigenwelt) را به طور همزمان برقرار می‌سازد و تعادل میان آن‌ها را حفظ می‌کند.

قصدمندی، خواست و میل

یکی از مفاهیم کلیدی برای پر کردن شکاف سنتی میان ذهن و عین، قصدمندی (Intentionality) است. قصدمندی ساختاری است که تصمیم‌سازی‌های فرد بر آن بنا شده و ذهن را با دنیای عینی بیرون پیوند می‌دهد. در بستر همین ساختار است که تفاوت میان میل و خواست آشکار می‌شود. میل صرفاً یک محرک و گرایش اولیه و ناهشیار است، در حالی که خواست پدیده‌ای کاملاً خودآگاه و انتخابی است که به امیال جهت می‌دهد. بدون قصدمندی، اراده و خواست واقعی غیرممکن است، زیرا انتخاب نیازمند جهت‌دهی آگاهانه ذهن به سمت یک هدف بیرونی است.

اشکال چهارگانه عشق

در نظریه رولو می، عشق به ۴ شکل مجزا جلوه‌گر می‌شود. اول، میل جنسی (Sex) که کارکردی فیزیولوژیک دارد. دوم، اروس (Eros) که اشتیاقی روانی برای ایجاد پیوندی پایدار و عمیق عاطفی زناشویی است. سوم، فیلیا (Philia) که عشق دوستانه و صمیمیت متقابل میان خواهر و برادر یا دوستان نزدیک است و نیاز به ابراز وجود مداوم دارد. چهارم، مهرورزی (Agape) که عشقی بی‌طرفانه به رفاه دیگری بدون چشمداشت پاداش است و نمادی از عشق بی‌قیدوشرط محسوب می‌شود. برقراری تعادل میان این ابعاد مختلف عشق و رابطه‌مندی، پویایی شخصیت را تضمین می‌کند. برای نمونه، اگر شخصی نتواند میان میل جنسی و اروس پیوند برقرار کند، شریک عاطفی خود را به یک شیء فیزیکی کاهش می‌دهد که این امر نشان‌دهنده سقوط رابطه به سطح اوم‌ولت و آسیب جدی به میت‌ولت است. همچنین، خواست واقعی زمانی محقق می‌شود که فرد با خودآگاهی عمیق در آیگن‌ولت، امیال خود را پذیرفته و با هدایت قصدمندانه، تصمیمی مسئولانه در دنیا اتخاذ کند.

نوع عشقویژگی اصلیسطح رابطه غالب
میل جنسیارضای فیزیولوژیک غریزهUmwelt
اروساشتیاق روانی برای پیوند پایدارMitwelt
فیلیاصمیمیت متقابل و دوستانهMitwelt
مهرورزیعشق بی‌چشمداشت به رفاه دیگریMitwelt

واژگان کلیدی

میت‌ولت (Mitwelt)
سطحی از رابطه که به تعاملات اجتماعی و انسانی غیرابزاری با دیگران اختصاص دارد.
قصدمندی (Intentionality)
ساختاری ذهنی که تصمیم‌گیری را ممکن ساخته و ذهن را به واقعیت عینی بیرون متصل می‌کند.
خواست (Will)
پدیده‌ای خودآگاه و انتخابی که به امیال جهت می‌دهد و به فرد قدرت تصمیم‌گیری می‌بخشد.
مهرورزی (Agape)
عشقی بی‌طرفانه و بدون چشمداشت به رفاه دیگری، مستقل از دریافت هرگونه پاداش.

اشتباه‌های رایج

  • پنداشتن رابطه جنسی محض به عنوان ارتباط متعهدانه با دیگران؛ روابط مبتنی بر ارضای جنسی صرف، در سطح اوم‌ولت (رابطه با محیط فیزیکی) قرار دارند، نه میت‌ولت (رابطه انسانی).
  • یکسان دانستن میل و خواست؛ خواست برخلاف میل، پدیده‌ای خودآگاه و انتخابی است که به میل جهت می‌دهد، در حالی که میل صرفاً گرایش اولیه است.
  • اشتباه گرفتن فیلیا و مهرورزی (Agape)؛ عشق برادرانه و متقابل فیلیا نام دارد، در حالی که مهرورزی عشقی بی‌طرفانه، یک‌طرفه و بدون چشمداشت به رفاه دیگری است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • هستی در دنیا شامل سه سطح رابطه با محیط فیزیکی (Umwelt)، رابطه با دیگران (Mitwelt) و رابطه با خود (Eigenwelt) است.
  • انسان‌های سالم بر خلاف افراد آسیب‌دیده، هر سه سطح رابطه را به صورت همزمان برقرار می‌کنند.
  • قصدمندی ساختاری است که تصمیم‌سازی‌ها را ممکن کرده و ذهن را به جهان عینی بیرون متصل می‌کند.
  • خواست پدیده‌ای خودآگاه و انتخابی است که به امیال ناهشیار و ابتدایی فرد جهت می‌دهد.
  • عشق دارای چهار شکل میل جنسی، اروس (پیوند عاطفی)، فیلیا (صمیمیت متقابل) و مهرورزی (عشق بی‌چشمداشت) است.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که رولو می تقسیم‌بندی عشق را بر اساس واژه‌های یونان باستان انجام داده است. یونانیان برای مفاهیمی که ما امروزه همه را به سادگی «عشق» می‌نامیم، واژه‌های متفاوتی داشتند. برای مثال، تفاوت میان اروس (عشق شورانگیز و معنوی به همسر) و فیلیا (پیوند عمیق دوستی) به وضوح نشان می‌دهد که آن‌ها چگونه ابعاد روانی و اجتماعی روابط انسانی را از نیازهای صرفاً جسمانی (سکس) تفکیک می‌کردند. این بینش به درمانگران کمک می‌کند تا متوجه شوند بیمار در کدام بخش از روابط عاطفی خود دچار گره یا ناتوانی شده است.

شفا، اضطراب، گناه وجودی و دفاع‌ها

شفا به عنوان یک فرایند فعال

تجربه شخصی رولو می در مبارزه با بیماری سل، بنیان‌های فکری او را درباره سلامت روان شکل داد. او مشاهده کرد بیمارانی که تسلیم بیماری شده و واکنشی منفعلانه نشان می‌دادند، بهبود نیافته و از بین می‌رفتند. این مشاهده او را به این باور رساند که شفا فرایندی فعال است و بیمار باید فعالانه در فرایند درمان خود مشارکت کند. این نگاه فعالانه به زندگی، بعدها در مواجهه با مفاهیمی چون ترس از نیستی و اضطراب نمود پیدا کرد. از نظر می، رویارویی با ابهام و ترس از مرگ و زندگی می‌تواند موضعی تدافعی در فرد ایجاد کند؛ به طوری که بسیاری از انسان‌ها برای فرار از این اضطراب، فردیت خود را انکار کرده و از تصمیم‌گیری‌های فعال می‌گریزند.

رولو می در پی بیماری خود دریافت که شفا فرایندی فعال است؛ بیمارانی که منفعل بودند از بین می‌رفتند و بقا نیازمند مشارکت فعالانه بیمار در درمان است.

اضطراب بهنجار در برابر اضطراب روان‌رنجور

در نظریه می، دو نوع اضطراب متمایز وجود دارد: اضطراب بهنجار و اضطراب روان‌رنجور. اضطراب بهنجار، پاسخی طبیعی به تهدیدهای واقعی زندگی است که شامل سرکوبی نمی‌شود و با میزان تهدید تناسب کامل دارد. در مقابل، اضطراب روان‌رنجور زمانی رخ می‌دهد که فرد تهدید را سرکوب کرده و واکنشی نامتناسب و اغراق‌آمیز نشان می‌دهد. افرادی که از اضطراب روان‌رنجور رنج می‌برند، برای به دست آوردن امنیت کاذب، به عقاید تعصبی و جزمی چنگ می‌زنند و در برابر آموخته‌های جدید مقاومت می‌کنند. این رفتارهای تدافعی، پویایی فرد را فدای امنیت موقت می‌کنند.

ویژگیاضطراب بهنجاراضطراب روان‌رنجور
تناسب با تهدیدمتناسبنامتناسب (بزرگ‌نمایی)
نقش سرکوبیندارددارد (سرکوب ناهشیار)
پیامد رفتاریمواجهه سازندهتعصب و جمود فکری

گناه وجودی و گناه روان‌رنجور

یکی دیگر از ابعاد اگزیستانسیال، مفهوم گناه وجودی است. این گناه ناشی از انکار استعدادها و عدم شکوفایی ظرفیت‌های درونی است. از آنجا که هیچ انسانی نمی‌تواند تمام پتانسیل‌های خود را به کمال برساند، گناه وجودی پدیده‌ای همگانی است که شباهت زیادی به عقده یونس در نظریه مازلو دارد. اگر فرد شجاعت پذیرش این گناه وجودی را نداشته باشد و از رویارویی با آن امتناع ورزد، گرفتار گناه روان‌رنجور خواهد شد. در حقیقت، مواجهه با گناه وجودی نیازمند شجاعت اخلاقی است و پذیرش آن گامی اساسی در جهت رشد و خودشکوفایی به شمار می‌رود؛ در حالی که انکار آن، فرد را در چرخه گناه روان‌رنجور و سرزنش‌های خودآزارانه قرار می‌دهد.

واژگان کلیدی

اضطراب بهنجار
پاسخی طبیعی و بدون سرکوب به تهدیدهای واقعی زندگی که با میزان تهدید تناسب کامل دارد.
اضطراب روان‌رنجور
پاسخی نامتناسب به تهدیدها که با سرکوبی همراه بوده و به جمود فکری و رفتارهای تعصبی منجر می‌شود.
گناه وجودی
گناهی همگانی و ناشی از عدم شکوفایی پتانسیل‌ها و استعدادهای فردی که شباهت بسیاری به عقده یونس دارد.
عقده یونس
مفهومی در نظریه مازلو ناظر بر ترس از ابراز استعدادها و تلاش نکردن برای رسیدن به بالاترین حد توانایی‌ها.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه ترس از نیستی به شکوفایی فردیت و تصمیم‌گیری جسورانه می‌انجامد؛ برعکس، این ترس معمولاً موجب پناه بردن به رفتارهای دفاعی و انکار فردیت می‌شود.
  • پنداشتن اینکه اضطراب بهنجار با سرکوبی همراه است؛ اضطراب بهنجار فاقد سرکوبی بوده و کاملاً با تهدید واقعی متناسب است، برخلاف اضطراب روان‌رنجور.
  • اشتباه در علت ایجاد گناه روان‌رنجور؛ این گناه زمانی بروز می‌کند که فرد از مواجهه با گناه وجودی خود سر باز می‌زند، نه زمانی که آن را می‌پذیرد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • شفا یک فرآیند فعال است که مشارکت همه‌جانبه خود بیمار در سیر درمان را می‌طلبد.
  • رویارویی با ترس از زندگی و نیستی می‌تواند منجر به فرار از تصمیم‌گیری و انکار فردیت شود.
  • اضطراب بهنجار بدون سرکوبی و متناسب با تهدید است، در حالی که اضطراب روان‌رنجور با سرکوبی و رفتارهای جزمی همراه است.
  • گناه وجودی در همه انسان‌ها به دلیل عدم امکان شکوفایی تمام استعدادها وجود دارد و شبیه عقده یونس مازلو است.
  • امتناع از پذیرش و مواجهه با گناه وجودی، عامل اصلی شکل‌گیری گناه روان‌رنجور در فرد است.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که تجربه رولو می با بیماری سل در دورانی رخ داد که هنوز داروهای آنتی‌بیوتیک مؤثری برای این بیماری وجود نداشت. او به مدت سه سال در یک آسایشگاه بستری بود و هر روز مرگ هم‌اتاقی‌هایش را تماشا می‌کرد. او در این دوران متوجه شد افرادی که تسلیم مرگ می‌شدند سریع‌تر فوت می‌کردند، اما کسانی که با بیماری مبارزه کرده و انگیزه زندگی داشتند، زنده می‌ماندند. این تجربه عمیق زیسته، سنگ بنای دیدگاه او شد که شفا را یک مشارکت فعال روان‌شناختی می‌دانست، نه صرفاً یک رویداد پزشکی غیرفعال.

آزادی، اساطیر و روان‌درمانی

انواع آزادی و جبر سرنوشت

رولو می در تبیین ابعاد دیگر هستی، میان دو نوع آزادی تفکیک قائل شد. نخست، آزادی وجودی (آزادی عمل) که با رفتارهای بیرونی و انتخاب‌های روزمره (مانند سفر کردن یا رأی دادن) تعریف می‌شود. دوم، آزادی اساسی که ناظر بر آزادی درونی و نحوه نگرش انسان به زندگی است. او معتقد بود گرچه انسان‌ها به کمک آزادی اساسی می‌توانند نحوه مواجهه با محدودیت‌ها را انتخاب کنند، اما هرگز نمی‌توانند محدودیت‌های سرنوشت بیولوژیکی یا ژنتیکی خود (نظیر استعداد ابتلا به بیماری‌ها) را کاملاً خنثی یا ابطال کنند. سرنوشت، بستر و محدودیتی است که آزادی اساسی انسان در درون آن معنا می‌یابد و فرد باید با آن مواجه شود. بنابراین، آزادی وجودی ابزار ما در جهان بیرون است، اما آزادی اساسی روح ما در مواجهه با جبرهای دنیاست؛ وقتی فرد با جبر ژنتیکی مواجه می‌شود، آزادی اساسی به او قدرت می‌دهد تا نحوه واکنش به آن را خودش انتخاب کند.

نقش معنابخش اساطیر و نشانه‌های روان‌رنجوری

برای تاب آوردن در برابر سختی‌های هستی، انسان‌ها نیاز به معنا دارند. می اساطیر را سیستم‌های باور زائد نمی‌دانست، بلکه آن‌ها را ساختارهای معنابخشی می‌دید که در صورت غیابشان، افراد برای پر کردن خلأ وجودی خود به الکل، اعتیاد و فرقه‌های مذهبی افراطی روی می‌آوردند. به همین ترتیب، نشانه‌های روان‌رنجوری نیز از نظر او رفتارهای مخربِ محض نیستند؛ بلکه سازگاری‌های ضروری برای محدود کردن دنیای پدیداری مراجع به شمار می‌روند تا کنار آمدن با جهان برای او ساده‌تر شده و هستی در دنیا (دازاین) او حفظ گردد.

هدف اصلی روان‌درمانی اگزیستانسیال، نابود کردن اضطراب و گناه نیست؛ بلکه آزاد کردن مراجع برای آگاه بودن و پذیرش مسئولیت هستی خویش است.

هدف روان‌درمانی و ارزیابی نظریه

هدف نهایی روان‌درمانی رولو می، از بین بردن کامل اضطراب یا گناه نیست؛ چرا که این دو بخش‌های جدایی‌ناپذیر هستی هستند. هدف درمان، آزاد کردن افراد برای آگاه بودن است. درمانگر اگزیستانسیال با هدایت مراجع به درک ریشه‌های کودکی و تفسیر رفتارهایش، او را به سمت پذیرش شجاعانه هستی هدایت می‌کند. در فرایند درمان، می با وجود شباهت با کارل راجرز در اصالت رویارویی درمانگر و مراجع، برخلاف راجرز تمایل داشت به کاوش در دوران کودکی بیمار پرداخته و رفتارهای کنونی او را تفسیر کند. با ارزیابی علمی این نظریه، درمی‌یابیم که نظریه می در زمینه کاربردی بودن بسیار ضعیف ارزیابی شده، اما در معیارهای سازمان‌دهی به دانش و ایجاز در سطح متوسط قرار دارد.

ویژگی درمانیرولو میکارل راجرز
رویارویی اصیل درمانگر و مراجع
کاوش در دوران کودکی مراجع
تفسیر فعال رفتار مراجع

واژگان کلیدی

آزادی وجودی
آزادی عمل در زندگی روزمره نظیر توانایی انجام دادن انتخاب‌های بیرونی مانند سفر کردن یا رأی دادن.
آزادی اساسی
آزادی درونی که به نگرش انسان به زندگی مربوط است و حتی در شرایط جبر فیزیکی نیز وجود دارد.
اساطیر (Myths)
ساختارهای باور و معنابخشی که به زندگی انسان جهت داده و مانع از غرق شدن او در خلأ وجودی می‌شوند.
تفسیر درمانی (Therapeutic Interpretation)
روش رولو می در درمان که برخلاف راجرز، شامل کاوش در دوران کودکی و تعبیر رفتارهای بیمار است.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه آزادی اساسی می‌تواند سرنوشت ژنتیکی را باطل کند؛ آزادی اساسی تنها به ما اجازه می‌دهد نحوه واکنش به سرنوشت را انتخاب کنیم، اما خود سرنوشت ژنتیکی ابطال‌پذیر نیست.
  • زائد دانستن اساطیر در زندگی بشر؛ اساطیر ساختارهای حیاتی معنابخش هستند و در غیاب آن‌ها، افراد به رفتارهای انحرافی مانند اعتیاد پناه می‌برند.
  • پنداشتن نابودی کامل اضطراب و گناه به عنوان هدف درمان؛ اضطراب و گناه بخشی از دازاین هستند و هدف درمان، آزاد کردن مراجع برای آگاه بودن است، نه حذف آن‌ها.
  • ارزیابی نادرست معیارهای نظریه می؛ نظریه او در کاربردی بودن بسیار ضعیف و در سازمان‌دهی دانش و ایجاز در حد متوسط است، نه برعکس.

جمع‌بندی این مفهوم

  • رولو می آزادی را به دو نوع آزادی وجودی (آزادی عمل) و آزادی اساسی (آزادی درونی) تقسیم کرد.
  • آزادی اساسی به ما امکان انتخاب واکنش را می‌دهد، اما نمی‌تواند سرنوشت بیولوژیکی یا ژنتیکی را باطل کند.
  • اساطیر ساختارهای معنابخشی هستند که غیاب آن‌ها افراد را به سمت فرقه‌ها، الکل و اعتیاد سوق می‌دهد.
  • نشانه‌های روان‌رنجوری سازگاری‌های ضروری برای محدود کردن دنیای پدیداری و حفظ هستی در دنیا هستند.
  • هدف درمان، آگاه کردن مراجع است و درمانگر اگزیستانسیال با کاوش در کودکی و تفسیر رفتار به این هدف کمک می‌کند.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که رولو می علاقه شدیدی به هنر و ادبیات کلاسیک داشت و معتقد بود هنرمندان، پیامبران واقعی جامعه هستند، زیرا آن‌ها زودتر از دیگران بحران‌های وجودی و فرهنگی عصر خود را درک کرده و در آثارشان منعکس می‌کنند. به باور او، اسطوره‌ها و داستان‌های کهن مانند تراژدی ادیپ، صرفاً قصه‌هایی تخیلی نیستند، بلکه حقایق عمیق روان‌شناختی درباره تعارضات انسانی، آزادی و سرنوشت را در خود دارند و به انسان‌ها کمک می‌کنند تا معنایی برای رنج‌های مشترک بشری بیابند.

خلاصهٔ درس

هستی خود را چگونه می‌سازید؟

Personality Psychology · Rollo May

مبانی وجودگرایی و دازاین

  • تقدم وجود بر جوهر: رفتارهای انسان هویت او را می‌سازند، نه ذاتی پیش‌فرض
  • رد مرزبندی سنتی ذهن و عین ← تمرکز بر تعامل متقابل انسان با جهان فیزیکی
  • مخالفت با قالب‌های نظری خشک و صلب به دلیل نابودی اصالت تجربه انسان
  • مفهوم دازاین (Dasein): تاکید بر وحدت یکپارچه فرد و محیط زندگی او
  • مدرنیسم با بیگانه کردن انسان از طبیعت ← غفلت از پیوند تن و روان
دازاین (Dasein)
وحدت بنیادی و جدایی‌ناپذیر انسان و محیط زندگی

نکته: مفهوم دازاین از هایدگر به روان‌شناسی وارد شد تا بیمار در بستر رابطه با کل دنیا درمان شود.

ابعاد رابطه و ساختار اراده

  • سه سطح هستی: اوم‌ولت (محیط فیزیکی)، میت‌ولت (دیگران) و آیگن‌ولت (خود درون)
  • انسان سالم برخلاف افراد آسیب‌دیده، هر ۳ سطح را به طور همزمان حفظ می‌کند
  • قصدمندی: ساختار پیونددهنده ذهن به واقعیت عینی و مبنای تصمیم‌گیری فرد
  • خواست: پدیده‌ای خودآگاه و انتخابی ← جهت‌دهی به امیال ناهشیار و ابتدایی
  • بدون ساختار قصدمندی، اراده و خواست واقعی انسان غیرممکن می‌شود
خواست (Will)
پدیده خودآگاه و انتخابی که به امیال جهت می‌دهد

نکته: انسان سالم با خودآگاهی در آیگن‌ولت، امیال را پذیرفته و با هدایت قصدمندانه تصمیم می‌گیرد.

انواع عشق در نگاه اگزیستانسیال

  • میل جنسی (Sex): کارکرد فیزیولوژیک محض در سطح رابطه اوم‌ولت
  • اروس (Eros): اشتیاق روانی برای ایجاد پیوند عاطفی پایدار و عمیق
  • فیلیا (Philia): عشق دوستانه و صمیمیت متقابل که نیاز به ابراز مداوم دارد
  • مهرورزی (Agape): عشقی بی‌طرفانه به رفاه دیگری و بدون چشمداشت پاداش
  • ناتوانی در پیوند جنسی و اروس ← تقلیل شریک عاطفی به یک شیء فیزیکی
مهرورزی (Agape)
عشق بی‌طرفانه و بدون چشمداشت به رفاه دیگری

نکته: جداسازی سکس از اروس، رابطه را به سطح اوم‌ولت تنزل داده و به میت‌ولت آسیب جدی می‌زند.

پویایی شفا، اضطراب و گناه

  • شفا فرایندی فعال است ← بقای بیمار نیازمند مشارکت فعالانه در درمان است
  • اضطراب بهنجار: متناسب با تهدید واقعی، بدون سرکوبی و همراه مواجهه سازنده
  • اضطراب روان‌رنجور: نامتناسب با تهدید، همراه سرکوب و پناه بردن به تعصب و جمود
  • گناه وجودی: ناشی از عدم شکوفایی تمام استعدادها و شبیه عقده یونس مازلو
  • فرار از مواجهه با گناه وجودی ← گرفتار شدن در چرخه گناه روان‌رنجور
گناه وجودی (Existential Guilt)
گناه ناشی از عدم شکوفایی استعدادها

نکته: مبارزه شخصی می با بیماری سل نشان داد که تسلیم و انفعال مراجع، مانع اصلی شفا است.

آزادی، سرنوشت و هدف روان‌درمانی

  • آزادی وجودی (آزادی عمل بیرونی) در برابر آزادی اساسی (نگرش درونی به زندگی)
  • آزادی اساسی واکنش به محدودیت‌ها را می‌سازد، اما سرنوشت ژنتیکی را باطل نمی‌کند
  • اساطیر: ساختارهای حیاتی معنابخش؛ غیاب آن‌ها ← پناه بردن به الکل و اعتیاد
  • نشانه‌های روان‌رنجور: سازگاری‌های ضروری برای حفظ دازاین در دنیای محدود
  • هدف درمان: آزاد کردن مراجع برای آگاهی و مسئولیت، نه نابودی اضطراب و گناه
آزادی اساسی (Essential Freedom)
آزادی درونی در مواجهه با جبر سرنوشت

نکته: می برخلاف کارل راجرز، در روان‌درمانی به کاوش در کودکی مراجع و تفسیر رفتار او می‌پرداخت.

نکات کلیدی آزمون

  • در وجودگرایی وجود بر جوهر مقدم است؛ رفتارهای ما هویت ما را می‌سازند
  • دازاین بر وحدت فرد و محیط تاکید دارد، نه تفکیک و جدایی ذهن و عین
  • روابط جنسی محض در سطح اوم‌ولت (محیط) است، نه میت‌ولت (رابطه انسانی)
  • اضطراب بهنجار برخلاف نوع روان‌رنجور، فاقد سرکوبی و متناسب با تهدید است
  • آزادی اساسی نگرش ما را تعیین می‌کند، اما سرنوشت ژنتیکی را باطل نمی‌کند
  • هدف روان‌درمانی آگاه کردن مراجع است، نه حذف کامل اضطراب و گناه وجودی

یک تست از این درس

خودت را بسنج

در روان‌شناسی وجودی رولو می، تحلیل ابعاد مختلف هستی انسان و ارتباط او با دنیای پیرامون با کدام گزاره انطباق دارد؟

  1. نفی دوگانگی سنتی ذهن و عین مبنای تحلیل پدیده‌هاست، حفظ سلامت روان در گروی برقراری همزمان روابط در هر سه سطح هستی است و رابطه مبتنی بر ارضای جنسی محض بخشی از رابطه با محیط فیزیکی (Umwelt) محسوب می‌شود.
  2. نفی دوگانگی سنتی ذهن و عین مبنای تحلیل پدیده‌هاست، حفظ سلامت روان در گروی برقراری همزمان روابط در هر سه سطح هستی است و رابطه مبتنی بر ارضای جنسی محض نمونه‌ای از ارتباط انسانی متعهدانه با دیگران (Mitwelt) محسوب می‌شود.
  3. مفهوم هستی در دنیا (Dasein) بر جدایی اساسی ذهن بشر و واقعیت فیزیکی تأکید دارد، حفظ سلامت روان در گروی برقراری همزمان روابط در هر سه سطح هستی است و رابطه مبتنی بر ارضای جنسی محض بخشی از رابطه با محیط فیزیکی (Umwelt) محسوب می‌شود.
  4. نفی دوگانگی سنتی ذهن و عین مبنای تحلیل پدیده‌هاست، حفظ سلامت روان با تمرکز بر برقراری رابطه در حداقل یکی از سطوح سه‌گانه حاصل می‌شود و رابطه مبتنی بر ارضای جنسی محض بخشی از رابطه با محیط فیزیکی (Umwelt) محسوب می‌شود.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۱

گزینه ۱ درست است. در روان‌شناسی وجودگرایی، مرزبندی سنتی ذهن و عین مردود است و انسان در پیوند با دنیای خود تحلیل می‌شود. همچنین انسان‌های سالم برخلاف افراد آسیب‌دیده، هر سه سطح رابطه (Umwelt و Mitwelt و Eigenwelt) را همزمان برقرار می‌کنند و رابطه‌ای که صرفاً بر مبنای نیاز جنسی باشد، بخشی از Umwelt (رابطه با محیط فیزیکی/زیستی) است. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه ۲: رابطه مبتنی بر ارضای جنسی محض، نمونه‌ای از رابطه با محیط (Umwelt) است، نه ارتباط متعهدانه با دیگران (Mitwelt)؛ چرا که Mitwelt نیازمند نگاه انسانی غیرابزاری است. گزینه ۳: مفهوم هستی در دنیا (Dasein) بر وحدت بنیادی فرد و محیط تمرکز دارد، نه جدایی اساسی میان ذهن بشر و واقعیت فیزیکی محیط. گزینه ۴: حفظ سلامت روان در گروی برقراری همزمان هر سه سطح رابطه است و فقدان ارتباط در هر یک از این شاخه‌ها نشانه آسیب محسوب می‌شود، نه اینکه برقراری ارتباط در حداقل یکی از سطوح کافی باشد.

درس‌های دیگر این بخش · روانشناسی شخصیت