مبانی وجودگرایی و هستی در دنیا
تقدم وجود بر جوهر
روانشناسی وجودی یا اگزیستانسیالیسم، با تمرکز بر تجربه زیسته انسان، به بازتعریف مفاهیم بنیادی روان و رابطه آن با جهان میپردازد. یکی از ستونهای اصلی این رویکرد، تقدم وجود بر جوهر است. در فلسفههای سنتی، همواره فرض بر این بود که انسان دارای یک ذات یا طبیعت پیشساخته است که رفتارهایش از آن سرچشمه میگیرد. اما وجودگرایان این معادله را معکوس میکنند؛ آنها باور دارند که رفتار، عمل و انتخابهای انسان در طول زندگی است که ذات او را تعریف میکند. به عبارت دیگر، ما همان چیزی هستیم که انجام میدهیم، نه یک ماهیت ثابت و تغییرناپذیر که پیش از تولد برایمان مقدر شده باشد. در واقع، انسان با زندگی کردن و تصمیمگیری است که خودش را خلق میکند و هیچ تعریف از پیشتعیینشدنی برای او وجود ندارد.
اصل طلایی وجودگرایی این است که وجود بر جوهر مقدم است؛ یعنی انسان ابتدا وجود مییابد و سپس با تصمیمها و اعمال خود، کیستی و ذات خویش را میسازد.
مخالفت با دوقطبی ذهن و عین
علاوه بر این، وجودگرایان به شدت با دوقطبیسازیهای سنتی مخالفت میورزند. یکی از بزرگترین انتقادات آنها به جریانهای علمی متداول، مرزبندی میان ذهن (Subject) و عین (Object) یا همان فاعل شناسایی و متعلق شناسایی است. در نگاه وجودی، جدایی میان انسان و دنیای فیزیکی اطرافش بیپایه است. آنها انسان را موجودی در پیوند و تعامل همیشگی با جهان میدانند. به همین دلیل، صورتبندی تجارب پویای انسانی در قالب نظریههای علمی خشک و پارادایمهای صلب، از نظر آنها رد شده است؛ زیرا این نظریهها تجربه اصیل و زنده بشری را به مفاهیمی مصنوعی و بیروح تقلیل میدهند و اصالت آن را از بین میبرند.
| ویژگی | دیدگاه سنتی (دکارتی) | دیدگاه وجودگرایی |
|---|---|---|
| تفکیک ذهن و عین | ✓ | ✗ |
| وحدت فرد و محیط | ✗ | ✓ |
| اصالت قالبهای نظری | ✓ | ✗ |
مفهوم دازاین و چالش مدرنیسم
برای تبیین این پیوند ناگسستنی، مفهوم آلمانی دازاین (Dasein) یا همان «هستی در دنیا» مطرح میشود. دازاین بر وحدت بنیادی و یکپارچگی فرد و محیط تمرکز دارد. انسان نمیتواند جدا از دنیای خود وجود داشته باشد و دنیا نیز بدون حضور انسان معنایی ندارد. با این حال، در عصر مدرن، این پیوند دچار آسیب شده است. مدرنیسم با بیگانه کردن انسان از طبیعت، سبب شده است که انسان غربی از رابطه طبیعی با محیط خود دور شود. این گسیختگی در نهایت منجر به غفلت انسان از مراقبت از پیوند تن و روان و نادیده گرفتن نیازها و پیامهای بدن خود میشود.
واژگان کلیدی
- دازاین (Dasein)
- اصطلاحی آلمانی به معنای هستی در دنیا که بر وحدت بنیادی و جداییناپذیر انسان و محیط زندگیاش دلالت دارد.
- تقدم وجود بر جوهر
- اصل بنیادی وجودگرایی که معتقد است عمل و رفتار انسانها بسیار مهمتر از یک ذات یا ماهیت ثابت پیشساخته است.
- تفکیک ذهن و عین
- مرزبندی سنتی میان فاعل شناسا و متعلق شناسایی که وجودگرایان آن را رد کرده و به جای آن بر تعامل متقابل پدیدهها تاکید میکنند.
اشتباههای رایج
- اشتباه گرفتن تقدم وجود بر جوهر؛ تصور اینکه در وجودگرایی جوهر انسان مقدم است، نادرست است، چرا که رفتارهای انسان هویت او را میسازند، نه یک ذات ثابت پیشفرض.
- پنداشتن اینکه نظریههای علمی خشک ابزار مناسبی برای حفظ اصالت تجربهاند؛ اگزیستانسیالیستها معتقدند این نظریهها پویایی و اصالت تجربه انسانی را نابود میکنند.
- تصور نادرست از مفهوم دازاین به عنوان عاملی برای جدایی ذهن و عین؛ دازاین بر وحدت و یکپارچگی فرد و محیط تاکید دارد، نه جدایی میان آنها.
جمعبندی این مفهوم
- وجودگرایی معتقد است وجود انسان بر جوهر او مقدم است و رفتار ما هویت ما را تعریف میکند.
- روانشناسان وجودی با مرزبندی دوقطبی میان ذهن و عین مخالف بوده و انسان را در پیوند با دنیا میبینند.
- قالببندیهای نظری صلب و علمی، تجربه اصیل انسان را مصنوعی کرده و حقیقت آن را مخدوش میکنند.
- مفهوم دازاین یا هستی در دنیا نشاندهنده یگانگی و اتصال گسستناپذیر انسان و محیط اطراف او است.
- مدرنیسم با بیگانه ساختن انسان از طبیعت, سبب غفلت او از پیوند تن و روان و نیازهای بدن میشود.
نکتهٔ تکمیلی
جالب است بدانید که اصطلاح «دازاین» نخستین بار توسط فیلسوف بزرگ آلمانی، مارتین هایدگر، در کتاب معروفش «هستی و زمان» مطرح شد. او معتقد بود انسان مانند اشیاء دیگر در دنیا نیست که فقط «وجود داشته باشد»، بلکه انسان دازاین است؛ یعنی موجودی که به وجود خودش آگاهی دارد و در جهان سکونت گزیده است. رولو می این مفهوم عمیق فلسفی را وارد روانشناسی کرد تا نشان دهد چگونه بیماران روانی نه به عنوان موجوداتی مستقل و بیمار در خلاء، بلکه باید در بستر رابطه تنگاتنگشان با کل دنیا درک و درمان شوند.