ساخت دستگاه عصبی

7 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

ساختار، پرده‌ها و مایع مغزی‌نخاعی

دستگاه عصبی انسان به دو بخش اصلی دستگاه عصبی مرکزی (CNS) و دستگاه عصبی پیرامونی (PNS) تقسیم می‌شود. دستگاه عصبی مرکزی تمامی یاخته‌های عصبی واقع در مغز و نخاع شوکی را در بر می‌گیرد و وظیفه پردازش اطلاعات را بر عهده دارد. در مقابل، دستگاه عصبی پیرامونی شامل عصب‌هایی است که مغز و نخاع را به سایر اندام‌های بدن ارتباط می‌دهند. این دستگاه پیرامونی خود به دو دستگاه تنی (سوماتیک) و خودمختار (اتونومیک) تقسیم می‌شود؛ بخش خودمختار اندام‌های درونی و گردش خون را تحت تأثیر قرار می‌دهد. به منظور مطالعه این ساختارها، دو حوزه علمی وجود دارد: مورفولوژی که به مطالعه شکل ظاهری اندام‌ها می‌پردازد و فیزیولوژی که به بررسی کارکرد و وظایف اعضا می‌پردازد. در این راستا، یافته‌های آناتومیک و فیزیولوژیک نشان می‌دهند که تقسیم‌بندی برادمن از قشر مغز، نسبت به تقسیم‌بندی‌های کمیل و فون اکونومو، بالاترین میزان انطباق کارکردی را با نواحی مختلف قشر مغز دارا است. محافظت از این دستگاه حیاتی بر عهده پرده‌های مغزی‌نخاعی است که از سه لایه به نام‌های سخت‌شامه، عنکبوتیه و نرم‌شامه تشکیل شده‌اند. شیارهای مغزی در ارتباط تشریحی مستقیم و نزدیک با پرده نرم‌شامه قرار دارند. مایع مغزی‌نخاعی (CSF) که نقش محافظتی و ضربه‌گیر دارد، روزانه به میزان ۵۰۰ میلی‌لیتر توسط شبکه کوروئید تولید می‌شود. جریان این مایع بدین صورت است که ابتدا از بطن‌های جانبی مغز از طریق مجرای مونرو به بطن سوم جاری می‌شود. سپس از راه قنات سیلویوس به بطن چهارم می‌ریزد و در نهایت از طریق سه سوراخ شامل سوراخ ماژندی (در وسط) و سوراخ‌های لوشکا (در طرفین) بطن چهارم به فضای زیر عنکبوتیه جریان می‌یابد. بازجذب این مایع بر عهده پرزهای عنکبوتیه است.

بیماری هیدروسفالی در اثر اختلال در تولید مایع مغزی‌نخاعی رخ نمی‌دهد، بلکه انسداد پرزهای عنکبوتیه یا تورم پرده‌های مغز مانع از بازجذب مایع و تجمع آن می‌شود.

کار خون‌رسانی به بخش پشتی مغز توسط سرخرگ مهره‌ای و بخش جلویی مغز توسط سرخرگ سبات داخلی صورت می‌پذیرد. مغز برای جلوگیری از بار پردازشی اضافی، بیش از ۹۹ درصد از کل اطلاعات حسی ورودی از محیط را نامربوط و غیرمهم دانسته و فیلتر می‌کند. همچنین ارتباطات اعصاب در بدن به دو شکل اعصاب مغزی و نخاعی است؛ تفاوت اعصاب مغزی با ۳۱ جفت عصب نخاعی در این است که اعصاب مغزی فاقد تقسیم پیوسته و منظم به ریشه‌های قدامی (پیشین) و خلفی (پسین) می‌باشند. اعصاب مغزی به استثنای زوج‌های اول و دوم، همگی بخشی از دستگاه عصبی پیرامونی به شمار می‌روند.
بخش مغزمنبع خون‌رسانی اصلی
بخش جلوییسرخرگ سبات داخلی
بخش پشتیسرخرگ مهره‌ای

برای نمونه، وقتی لباسی به تن می‌کنید، مغز شما به سرعت بیش از ۹۹ درصد از پیام‌های حسی مربوط به لمس لباس را فیلتر می‌کند تا از خستگی پردازشی جلوگیری کند.

واژگان کلیدی

دستگاه عصبی مرکزی (CNS)
بخشی از دستگاه عصبی شامل مغز و نخاع شوکی که وظیفه پردازش اطلاعات را بر عهده دارد
مایع مغزی‌نخاعی (CSF)
مایعی ضربه‌گیر که توسط شبکه کوروئید تولید شده و در بطن‌ها و فضای زیر عنکبوتیه جریان دارد
تقسیم‌بندی برادمن
روشی برای تقسیم‌بندی مناطق قشر مغز بر اساس ساختار سلولی که بیشترین انطباق را با کارکرد نواحی مختلف دارد
پرزهای عنکبوتیه
ساختارهای تخصصی در پرده میانی مغز که وظیفه بازجذب مایع مغزی‌نخاعی به گردش خون را بر عهده دارند

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر تصور شود هیدروسفالی ناشی از تولید بیش از حد مایع مغزی‌نخاعی است؛ علت اصلی آن انسداد پرزهای عنکبوتیه یا تورم پرده‌ها و در نتیجه عدم بازجذب مایع است.
  • نباید فرض کرد سرخرگ سبات داخلی بخش پشتی مغز را تغذیه می‌کند؛ این سرخرگ خون‌رسانی به بخش جلویی و سرخرگ مهره‌ای خون‌رسانی به بخش پشتی را بر عهده دارند.
  • نباید مورفولوژی را با فیزیولوژی اشتباه گرفت؛ مورفولوژی علم شناخت شکل ظاهری اندام‌ها و فیزیولوژی علم بررسی کارکرد و وظایف آن‌هاست.
  • اعصاب مغزی برخلاف اعصاب نخاعی، تقسیم منظم و مستمری به ریشه‌های قدامی و خلفی ندارند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • دستگاه عصبی به دو بخش مرکزی (مغز و نخاع) و پیرامونی (تنی و خودمختار) تقسیم می‌شود.
  • پرده‌های محافظتی مغز شامل سخت‌شامه، عنکبوتیه و نرم‌شامه هستند که نرم‌شامه با شیارهای مغزی تماس مستقیم دارد.
  • مایع مغزی‌نخاعی روزانه به میزان ۵۰۰ میلی‌لیتر در شبکه کوروئید تولید شده و پس از چرخش در بطن‌ها، توسط پرزهای عنکبوتیه بازجذب می‌شود.
  • خون‌رسانی جلوی مغز از سرخرگ سبات داخلی و پشت مغز از سرخرگ مهره‌ای تأمین می‌گردد.
  • دستگاه عصبی مرکزی بیش از ۹۹ درصد اطلاعات حسی دریافتی را برای جلوگیری از سربار پردازشی فیلتر می‌کند.

نکتهٔ تکمیلی

فرآیند فیلتر کردن اطلاعات حسی توسط مغز، یکی از دلایل اصلی تمرکز حواس در انسان است. اگر مغز این توانایی را نداشت و تمام اطلاعات ورودی (مانند صدای کارکرد یخچال، تماس لباس با بدن و نورهای محیطی کم‌اهمیت) را پردازش می‌کرد، انسان در عرض چند ثانیه دچار اورلود حسی و فروپاشی روانی می‌شد. بیماری‌هایی مانند اوتیسم گاهی با نقص در این سیستم فیلترینگ مرتبط دانسته می‌شوند.

رشد رویانی و ساختار ساقه مغز و مخچه

پیدایش دستگاه عصبی در دوران جنینی از صفحه عصبی آغاز می‌شود که با تغییر شکل تدریجی خود، لوله عصبی را می‌سازد. در هفته چهارم بارداری، این لوله عصبی تغییر یافته و ساختارهای اصلی مغز و نخاع را متمایز می‌کند. در طی این روند رویانی، بخش‌های مختلف مغز از حباب‌های اولیه شکل می‌گیرند. برای مثال، نیمکره‌های مغز ساختارهایی رویانی هستند که از بخش تلانفال (که خود از پروزانسفال یا مغز پیشین متمایز می‌شود) تکامل می‌یابند، در حالی که بخش دیانسفال قسمت‌های زیر نیمکره‌ها را می‌سازد. دیانسفال به عنوان دومین بخش از مغز پیشین، در حدفاصل تلانفال و مغز میانی واقع شده است و بطن سوم را در بر می‌گیرد. در بخش‌های عقبی‌تر مغز رویانی، مخچه و برجستگی حلقوی (پل مغزی) هر دو به طور مستقیم از حباب رویانی متانسفال ایجاد می‌شوند. این در حالی است که بصل‌النخاع (پیاز مغز تیره) از بخش رویانی مجزایی به نام میلانسفال ساخته می‌شود. این ساختارها در مغز بالغ وظایف بسیار متفاوتی را ایفا می‌کنند؛ پل مغزی حاوی هسته‌های اصلی کنترل‌کننده خواب و انگیختگی در ساخت شبکه‌ای خود است، در حالی که بصل‌النخاع عمدتاً وظیفه حیاتی تنظیم کارکرد قلب، عروق و تنفس را بر عهده دارد. مخچه نیز به عنوان هماهنگ‌کننده بازخوردهای حسی و حرکتی بدن عمل می‌کند و آسیب فیزیکی به عملکرد آن مستقیماً در ایستادن، راه رفتن و انجام حرکات ظریف و هماهنگ اختلال ایجاد می‌کند. کمی جلوتر از مخچه، مغز میانی (مزانسفال) قرار دارد که از دو بخش عمده یعنی بام (تکتوم) در قسمت پشتی و کلاهک (تگمنتوم) در بخش شکمی تشکیل شده است. ساختار بام حاوی برجستگی‌های فوقانی و تحتانی دوقلو است، در حالی که کلاهک حاوی ساختارهایی مانند هسته قرمز، جسم سیاه، ماده خاکستری اطراف مجرای مغزی و کنترل‌کننده‌های حرکات چشم است. همچنین، برجستگی‌های فوقانی در بازتاب‌های نوری و حرکات چشم نقش دارند، در حالی که برجستگی‌های تحتانی به عنوان ایستگاه‌های رله شنوایی عمل می‌کنند. جسم سیاه در کلاهک مغز میانی، منبع اصلی تولید دوپامین برای گره‌های پایه است و هسته قرمز در کنترل حرکت نقش دارد. به این ترتیب، ساقه مغز که شامل مغز میانی، پل مغزی و بصل‌النخاع است، به همراه مخچه و دیانسفال، پایه‌ای‌ترین و حیاتی‌ترین کارکردهای بقا، خواب، هماهنگی حرکتی و انتقال اطلاعات را سازماندهی می‌کنند.

آسیب به مخچه موجب عدم هماهنگی حرکتی می‌شود، اما فلج ایجاد نمی‌کند؛ بلکه توانایی تعادل، ایستادن درست و انجام کارهای مهارتی ظریف مانند نواختن ساز را مختل می‌سازد.

حباب رویانیساختارهای مشتق شده
تلانفالنیمکره‌های مغز
دیانسفالتالاموس و هیپوتالاموس
متانسفالمخچه و پل مغزی
میلانسفالبصل‌النخاع

به عنوان مثال، هنگام نواختن پیانو، مخچه به طور مداوم بازخوردهای حسی از انگشتان را با نقشه‌های حرکتی مقایسه می‌کند تا سرعت و دقت ضربه‌ها تنظیم شود.

واژگان کلیدی

تلانفال
بخش رویانی مشتق از مغز پیشین که منشأ تکامل نیمکره‌های مغز است
دیانسفال
بخش رویانی زیر نیمکره‌ها که بطن سوم را در بر می‌گیرد و شامل تالاموس و هیپوتالاموس است
متانسفال
بخش رویانی مغز پسین که منشأ اصلی پیدایش مخچه و پل مغزی است
کلاهک (تگمنتوم)
بخش شکمی مغز میانی که حاوی هسته قرمز، جسم سیاه و ماده خاکستری اطراف مجرا است

اشتباه‌های رایج

  • نباید تصور کرد بصل‌النخاع از متانسفال منشأ می‌گیرد؛ بصل‌النخاع از میلانسفال ایجاد می‌شود، در حالی که متانسفال منشأ مخچه و پل مغزی است.
  • اشتباه رایج این است که هسته‌های کنترل خواب را در بصل‌النخاع بدانیم؛ این هسته‌ها در مرکز پل مغزی مستقر هستند و بصل‌النخاع تنظیم قلب و تنفس را انجام می‌دهد.
  • نباید برجستگی‌های دوقلو (فوقانی و تحتانی) را در بخش شکمی مغز میانی دانست؛ این برجستگی‌ها بخشی از ساختار بام (تکتوم) در قسمت پشتی هستند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • دستگاه عصبی در جنین از صفحه عصبی آغاز شده و در هفته چهارم به لوله عصبی تبدیل می‌شود.
  • نیمکره‌های مغز از تلانفال و بخش‌های زیرین از دیانسفال اطراف بطن سوم تکامل می‌یابند.
  • مخچه و پل مغزی از متانسفال و بصل‌النخاع از میلانسفال منشأ می‌گیرند.
  • پل مغزی کنترل‌کننده خواب و انگیختگی است، در حالی که بصل‌النخاع فعالیت‌های قلبی-تنفسی را تنظیم می‌کند.
  • مغز میانی شامل بام (برجستگی‌های دوقلو در پشت) و کلاهک (هسته‌های حرکتی و جسم سیاه در جلو) است.

نکتهٔ تکمیلی

بصل‌النخاع یا پیاز مغز به دلیل کنترل عملکردهای بسیار حیاتی مانند تنفس و ضربان قلب، حساس‌ترین بخش مغز به شمار می‌آید. به طوری که ضربات شدید به پشت گردن یا آسیب به این ناحیه می‌تواند فوراً منجر به مرگ مغزی و قلبی شود. در مقابل، آسیب به قشر مخ ممکن است فرد را دچار فلج یا مشکلات شناختی کند، اما تا زمانی که بصل‌النخاع سالم باشد، فرد به صورت نباتی به زندگی ادامه می‌دهد.

تالاموس و مسیرهای حسی و حرکتی

تالاموس به عنوان بزرگ‌ترین بخش دیانسفال، نقش حیاتی در سازماندهی و پردازش اطلاعات حسی و حرکتی در سیستم عصبی دارد. این ساختار به عنوان یک ایستگاه رله اصلی عمل می‌کند که کار هدایت و تقویت اطلاعات حسی را پیش از رسیدن به قشر مغز برعهده دارد. اطلاعات تمامی حواس پنج‌گانه انسان به کورتکس از رله تالاموس می‌گذرند، به غیر از حس بویایی که مسیر تالاموسی مستقیم ندارد. این ارتباطات تالاموس با قشر مغز کاملاً دوطرفه است؛ تالاموس علاوه بر فرستادن اطلاعات حسی به قشر مخ، به طور معکوس تارهایی بازخوردی را از عمیق‌ترین لایه قشر تازه مخ (لایه ششم) دریافت می‌کند. هسته‌های مختلف تالاموس کارکردهای تخصصی دارند. هسته میانی پشتی تالاموس (Dorsomedial) که بخشی از دستگاه کناری است، در کنترل هشیاری، دقت و فرآیندهای انگیزشی-هیجانی نقش دارد. تالاموس همچنین نقش مهمی در کنترل حرکت ایفا می‌کند؛ این ساختار به وسیله هسته‌های شکمی خود، اطلاعات مربوط به دقت حرکت و برنامه‌ریزی حرکتی را از گره‌های پایه و مخچه دریافت می‌کند تا آن‌ها را به قشر حرکتی هدایت نماید. علاوه بر این، تالاموس همواره رونویسی از فرمان‌های حرکتی صادر شده را در اختیار دارد تا هماهنگی حسی-حرکتی را برقرار سازد. با وجود کارکردهای مرتبط با تنظیم انگیزش، جالب است بدانید که به نظر می‌رسد ارتباط مستقیم تاری بین تالاموس و هیپوتالاموس وجود ندارد، گرچه تالاموس تارهای فراوانی را به صورت غیرمستقیم از هیپوتالاموس دریافت می‌دارد. در مسیرهای حسی بدن، رشته‌های مربوط به درک آگاهانه لمس، درد و دما در بدو ورود به طناب نخاعی در سطح ورود از خط وسط عبور کرده و از طریق راه‌های نخاعی-تالاموسی صعود می‌کنند. در این میان، راه نخاعی-تالاموسی جانبی مسئول انتقال دردهای موضعی، مشخص و حاد است؛ در حالی که دردهای منتشر و مزمن از مسیر داخلی یعنی راه نخاعی-مشبک-تالاموسی به مراکز عالی مغز فرستاده می‌شوند. عبور تارهای حسی از خط وسط نخاع باعث می‌شود که اطلاعات حسی مربوط به نیمه چپ بدن در نیمکره راست مغز و اطلاعات حسی نیمه راست بدن در نیمکره چپ مغز پردازش شوند. این تقاطع عصبی در سیستم‌های حسی و حرکتی یکی از ویژگی‌های بارز تکاملی در پستانداران است.

حس بویایی تنها حسی است که پیام‌های آن به صورت مستقیم به قشر مخ رفته و بدون عبور از هسته‌های تالاموس پردازش می‌شود.

مسیر حسی دردنوع درد انتقالی
نخاعی-تالاموسی جانبیموضعی، مشخص و حاد
نخاعی-مشبک-تالاموسیمنتشر و مزمن

برای مثال، وقتی دست شما با یک سوزن داغ برخورد می‌کند، پیام درد حاد و مشخص فوراً از طریق راه نخاعی-تالاموسی جانبی به تالاموس و سپس کورتکس می‌رسد تا پاسخ حرکتی سریع داده شود.

واژگان کلیدی

هسته میانی پشتی تالاموس
هسته‌ای در تالاموس که با دستگاه کناری پیوند داشته و در کنترل هشیاری، دقت و فرآیندهای انگیزشی-هیجانی نقش دارد
راه نخاعی-تالاموسی جانبی
مسیر عصبی صعودی در نخاع که مسئول انتقال اطلاعات مربوط به دردهای موضعی، مشخص و حاد به مغز است
ارتباط دوطرفه تالاموس-کورتکس
مسیر ارتباطی متقابل که در آن تالاموس پیام‌ها را به قشر مغز فرستاده و بازخوردهایی از عمیق‌ترین لایه آن دریافت می‌کند

اشتباه‌های رایج

  • نباید پنداشت تالاموس اطلاعات حرکتی را به گره‌های پایه و مخچه ارسال می‌کند؛ بلکه تالاموس اطلاعات برنامه‌ریزی حرکت را از آن‌ها دریافت کرده و به قشر مخ می‌فرستد.
  • اشتباه است اگر فرض شود بین تالاموس و هیپوتالاموس ارتباط مستقیم تاری برقرار است؛ ارتباط آن‌ها به صورت غیرمستقیم انجام می‌شود.
  • مسیر درد منتشر و مزمن با درد حاد متفاوت است؛ دردهای حاد از راه جانبی و دردهای مزمن از راه داخلی (نخاعی-مشبک-تالاموسی) منتقل می‌شوند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • تالاموس ایستگاه اصلی رله برای تمامی حواس پنج‌گانه به غیر از حس بویایی است.
  • ارتباط تالاموس با کورتکس دوطرفه بوده و بازخوردهایی را از عمیق‌ترین لایه قشر تازه مخ دریافت می‌کند.
  • هسته میانی پشتی تالاموس در تنظیم هشیاری، دقت و فرآیندهای انگیزشی-هیجانی نقش دارد.
  • هسته‌های شکمی تالاموس اطلاعات حرکتی را از مخچه و گره‌های پایه دریافت کرده و رونویسی از فرمان‌های حرکتی را حفظ می‌کنند.
  • تارهای حسی لمس، درد و دما در نخاع از خط وسط عبور می‌کنند و دردهای حاد از مسیر جانبی انتقال می‌یابند.

نکتهٔ تکمیلی

مفهوم «رونویسی حرکتی» (Efference Copy) در تالاموس بسیار جالب است. این سازوکار به مغز اجازه می‌دهد تا پیام‌های حرکتی خود را با نتایج حسی دریافتی مقایسه کند. به عنوان مثال، به همین دلیل است که شما نمی‌توانید خودتان را قلقلک دهید! وقتی خودتان اقدام به این کار می‌کنید، تالاموس از قبل یک رونویسی از فرمان حرکتی دست شما دارد و حس قلقلک را پیش‌بینی و فیلتر می‌کند؛ اما اگر شخص دیگری این کار را انجام دهد، چون مغز پیش‌بینی نکرده است، واکنش شدید نشان می‌دهد.

هیپوتالاموس و دستگاه کناری (لیمبیک)

دستگاه کناری (لیمبیک) مجموعه‌ای از ساختارهای مغزی است که نقش محوری در تنظیم سایق‌ها، هیجانات، انگیزش و حافظه ایفا می‌کنند. قشر لیمبیک برای تنظیم و کنترل سایق‌های زیستی اهمیت اساسی دارد. هیپوتالاموس، به عنوان یکی از کلیدی‌ترین اعضای این دستگاه، ساختار بسیار ظریفی است که کمتر از یک درصد از کل حجم مغز را اشغال می‌کند، اما فرمانروایی بر رفتارهای بقا و انگیزش را بر عهده دارد. هیپوتالاموس غده هیپوفیز را که زیر آن قرار گرفته و به عنوان غده رهبر شناخته می‌شود، کنترل می‌کند تا ترشحات هورمونی دستگاه درون‌ریز را اداره نماید. تأثیرات قشر تازه مخ (نئوکورتکس) بر روی هیپوتالاموس نیز به صورت غیرمستقیم و با واسطه دستگاه کناری اعمال می‌شود. ارتباطات ورودی و خروجی هیپوتالاموس بسیار پیچیده است. مناطقی نظیر فورنیکس، هیپوکامپ، منطقه دیواره‌ای و هسته‌های جلویی تالاموس همگی ارتباطات خود را از مسیر جسم پستانی به هیپوتالاموس می‌رسانند. همچنین ارتباط عصبی بین بادامه (آمیگدال) و هسته‌های میانی هیپوتالاموس توسط نوار انتهایی (stria terminalis) برقرار می‌شود. در مقابل، نوار میانی ارتباط بین هسته‌های هابنولایی (که بر روی برجستگی میانی پشتی تالاموس قرار دارند) و جلوی هیپوتالاموس را عهده‌دار است. در این میان، باید توجه داشت که بر اساس الگوهای کالبدشناختی لیمبیک (مانند مدار پاپز)، دستگاه مشبک ساقه مغز جزء مدار لیمبیک به شمار نمی‌آید، بلکه مداری شامل هیپوکامپ، شکنج سینگولا و تالاموس قدامی این فرآیندها را هدایت می‌کند. بادامه که در بخش جلویی قطعه گیجگاهی قرار دارد، به دلیل ارتباط نزدیک با دستگاه عصبی خودمختار و هیپوتالاموس، در ادراک و تحلیل اطلاعات درون احشایی و رفتارهای انگیزشی-هیجانی نقش دارد. بادامه دارای ناهمگنی در ناقل‌های شیمیایی مختلف مانند کولینرژیک، آدرنرژیک، دوپامینرژیک و اندورفینرژیک است که تنوع کنش‌های آن را توجیه می‌کند. هسته‌های جانبی بادامه دارای ناقل‌های دوپامینرژیک بوده و در تقویت مثبت و خودتحریکی (مراکز پاداش) مغز نقش دارند. مدار بادامه-هیپوکامپ بر رفتارهای صیانت ذات اثرگذار است، به طوری که آسیب به آن جاندار را پرخاشگر نکرده، بلکه بسیار رام می‌سازد. از سوی دیگر، هیپوکامپ در مقایسه اطلاعات ورودی جدید با اطلاعات ذخیره‌شده گذشته و حافظه کوتاه‌مدت نقش دارد؛ آسیب به آن مانع از ذخیره اطلاعات جدید می‌شود اما در بازیابی خاطرات قدیمی اثری ندارد. بخش اعظم اطلاعات ورودی به هیپوکامپ نیز از منطقه بویایی تأمین می‌شود.

هیپوتالاموس کمتر از یک درصد کل حجم مغز را تشکیل می‌دهد، اما از طریق کنترل غده هیپوفیز (غده رهبر)، تمام سیستم هورمونی و رفتارهای انگیزش بقا را هدایت می‌کند.

ساختار لیمبیککارکرد یا ویژگی کلیدی
بادامه (آمیگدال)تحلیل اطلاعات احشایی و هیجانی
هیپوکامپمقایسه‌گر حافظه و یادگیری جدید

برای نمونه، آسیب به هیپوکامپ باعث می‌شود بیمار نتواند نام پزشک جدید خود را به خاطر بسپارد، در حالی که خاطرات دوران کودکی خود را کاملاً به یاد می‌آورد.

واژگان کلیدی

نوار انتهایی (Stria Terminalis)
مسیر ارتباطی اصلی بین بادامه و هسته‌های میانی هیپوتالاموس که نقش مهمی در انتقال پیام‌های هیجانی دارد
جسم پستانی (Mammillary Body)
ساختاری در هیپوتالاموس که به عنوان واسطه ارتباطی مناطقی چون فورنیکس و هیپوکامپ با هیپوتالاموس عمل می‌کند
غده هیپوفیز
غده درون‌ریز زیر هیپوتالاموس که به عنوان غده رهبر شناخته شده و تحت فرمان هیپوتالاموس کار می‌کند
هسته‌های هابنولایی
برجستگی‌های کوچکی روی بخش برجستگی میانی پشتی تالاموس که از طریق نوار میانی به جلوی هیپوتالاموس متصل می‌شوند

اشتباه‌های رایج

  • نباید پنداشت آسیب به هیپوکامپ خاطرات قدیمی را پاک می‌کند؛ این آسیب تنها مانع ثبت اطلاعات و خاطرات جدید می‌شود.
  • اشتباه رایج این است که بادامه را در قطعه پیشانی بدانیم؛ بادامه در بخش جلویی قطعه گیجگاهی واقع شده است.
  • نباید دستگاه مشبک مغز را جزئی از مدار لیمبیک دانست؛ دستگاه مشبک شبکه‌ای مستقل در ساقه مغز است.
  • برخلاف تصور، آسیب به مدار بادامه-هیپوکامپ جاندار را پرخاشگرتر نمی‌کند، بلکه می‌تواند او را بسیار رام و بی‌آزار سازد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • قشر لیمبیک وظیفه تنظیم سایق‌های انگیزشی را بر عهده دارد و تاثیر کورتکس بر هیپوتالاموس غیرمستقیم است.
  • هیپوتالاموس با اشغال کمتر از یک درصد حجم مغز، غده رهبر (هیپوفیز) و سیستم هورمونی را کنترل می‌کند.
  • ارتباطات هیپوتالاموس از طریق جسم پستانی و نوار انتهایی (بین بادامه و هسته‌های میانی) برقرار می‌شود.
  • بادامه در قطعه گیجگاهی قرار داشته و با دارا بودن ناقل‌های متنوع در رفتارهای هیجانی و تقویت مثبت نقش دارد.
  • هیپوکامپ مقایسه‌گر اطلاعات نو و کهنه است و بیشتر اطلاعات خود را از منطقه بویایی دریافت می‌کند.

نکتهٔ تکمیلی

مورد مشهور بیمار H.M. (هنری مولایسون) در تاریخ عصب‌شناسی تاییدی بر کارکرد هیپوکامپ است. پزشکان برای درمان صرع شدید او، هیپوکامپ هر دو نیمکره او را برداشتند. پس از جراحی، صرع او بهبود یافت اما او دچار فراموشی پیش‌گستر شدید شد؛ یعنی دیگر قادر به ساخت خاطرات جدید نبود. او می‌توانست سال‌ها با یک پرستار صحبت کند، اما هر بار که او را می‌دید، گویی اولین بار است که او را ملاقات می‌کند، در حالی که خاطرات پیش از جراحی‌اش کاملاً دست‌نخورده باقی مانده بود.

قشر مخ و گره‌های پایه

قشر مخ، لایه سطحی نیمکره‌های مغز است که از ماده خاکستری و سفید تشکیل شده است. این قشر در تمامی مناطق از نظر ساختار میکروسکوپی دارای شش لایه سلولی مجزا است و ضخامتی بین دو تا چهار میلی‌متر دارد. نحوه ورود اطلاعات به این لایه‌ها کاملاً تفکیک‌شده است؛ تارهای اختصاصی حاصل از دستگاه حسی تالاموس، اطلاعات حسی را به لایه‌های سوم، چهارم و پنجم قشر مخ (محل استقرار سلول‌های هرمی) می‌فرستند. در مقابل، اطلاعات حاصل از تارهای غیراختصاصی تالاموس و مناطق ارتباطی نیمکره مقابل به دندریت‌های مستقر در لایه‌های اول و دوم قشر مخ منتقل می‌شوند. قشر آهیانه‌ای عمیق‌ترین بخش قشر مخ محسوب می‌شود و مسئول پردازش اطلاعات تنی نظیر حس لامسه و گیرنده‌های مفصلی است، در حالی که فهم و درک زبان عمدتاً بر عهده لوب گیجگاهی چپ بوده و تشخیص چهره‌ها به لوب گیجگاهی مربوط می‌شود. رشد پدیدآیی نوعی و فردی قشر مخ نیز در درجه اول به گسترش مناطق ارتباطی وابسته است که از مناطق حسی و حرکتی نخستین توسعه می‌یابند. زیر قشر مخ، گره‌های پایه (هسته‌های قاعده‌ای) قرار دارند که شامل ساختارهایی نظیر هسته دمی، پوتامن و گلوبوس پالیدوس هستند. جسم مخطط که از پوتامن و هسته دمی تشکیل شده، با بروز عادات رفتاری و حافظه روندی (رویه‌ای) ارتباط نزدیکی دارد. وظیفه اصلی گره‌های پایه، تبدیل طرح و نقشه موجود در کورتکس به برنامه حرکتی است. با این حال، گره‌های پایه منحصراً حرکتی نیستند، بلکه برای کنش شناختی، دقت، هوشیاری و همچنین تنظیم جریان تحریک از تالاموس به قشر جدید اهمیت بسیاری دارند. در صورت بروز آسیب در این هسته‌ها، اختلالات جدی رخ می‌دهد؛ برای مثال، بیماری پارکینسون که با سفتی ماهیچه‌ای و لرزش همراه است، ناشی از کاهش شدید انتقال‌دهنده عصبی دوپامین در گره‌های پایه است. کاهش انتقال پیام‌های دوپامینرژیک در مسیرهای عصبی متصل‌کننده جسم سیاه به گره‌های پایه، موازنه حرکتی را به هم می‌زند. به همین ترتیب، شناخت نحوه تعامل قشر مخ و گره‌های پایه نشان‌دهنده چگونگی هماهنگی ذهن و بدن در اجرای رفتارهای پیچیده روزمره و شناختی است.

بیماری پارکینسون که علائم بارز آن لرزش و سفتی ماهیچه‌ای است، در اثر کاهش شدید انتقال‌دهنده عصبی دوپامین در گره‌های پایه ایجاد می‌شود.

لایه‌های قشر مخگیرنده پیام‌های حاصل از
اول و دومتارهای غیراختصاصی تالاموس و نیمکره مقابل
سوم، چهارم و پنجمتارهای اختصاصی دستگاه حسی تالاموس

برای نمونه، وقتی تصمیم می‌گیرید امضا کنید، کورتکس طرح کلی نوشتن نام را می‌کشد، اما گره‌های پایه این طرح را به برنامه حرکتی انقباض عضلات انگشتان تبدیل می‌کنند.

واژگان کلیدی

گره‌های پایه (هسته‌های قاعده‌ای)
گروهی از ساختارهای زیرقشری شامل هسته دمی، پوتامن و گلوبوس پالیدوس که در تنظیم حرکت و شناخت نقش دارند
جسم مخطط (Striatum)
بخشی از گره‌های پایه متشکل از پوتامن و هسته دمی که با حافظه روندی و عادات رفتاری مرتبط است
حافظه روندی (Procedural Memory)
نوعی حافظه مربوط به چگونگی انجام کارها و مهارت‌های حرکتی مانند دوچرخه‌سواری یا تایپ کردن

اشتباه‌های رایج

  • نباید گمان کرد قشر مخ دارای ده لایه سلولی است؛ ساختار میکروسکوپی آن در تمام مناطق دارای ۶ لایه سلولی مجزا است.
  • اشتباه رایج این است که قشر پیشانی را عمیق‌ترین بخش پردازش‌کننده حس تنی بدانیم؛ این وظیفه بر عهده قشر آهیانه‌ای است.
  • بیماری پارکینسون ناشی از کاهش سروتونین نیست، بلکه به دلیل کاهش شدید دوپامین در گره‌های پایه رخ می‌دهد.
  • نباید تصور کرد گره‌های پایه منحصراً در فرآیندهای حرکتی نقش دارند؛ آن‌ها در شناخت، دقت و هوشیاری نیز مؤثرند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • قشر مخ دارای ۶ لایه سلولی با ضخامت ۲ تا ۴ میلی‌متر است که ورودی‌های اختصاصی تالاموس به لایه‌های میانی (۳، ۴ و ۵) می‌روند.
  • قشر آهیانه‌ای حس‌های تنی را پردازش می‌کند و لوب گیجگاهی چپ مسئول فهم زبان و تشخیص چهره‌هاست.
  • رشد قشر مخ ابتدا به گسترش مناطق ارتباطی وابسته است که از مناطق حسی-حرکتی اولیه ایجاد می‌شوند.
  • گره‌های پایه شامل هسته دمی، پوتامن و گلوبوس پالیدوس هستند و طرح‌های کورتکس را به برنامه حرکتی تبدیل می‌کنند.
  • کاهش دوپامین در گره‌های پایه عامل اصلی ایجاد سفتی و لرزش در بیماری پارکینسون است.

نکتهٔ تکمیلی

حافظه روندی که گره‌های پایه مسئول آن هستند، به صورت ناخودآگاه عمل می‌کند. به همین دلیل است که وقتی تایپ کردن یا رانندگی را یاد می‌گیرید، دیگر نیازی به فکر کردن فعال به تک‌تک حرکات انگشتان یا پاهایتان ندارید. جالب است که در بیماران آلزایمری که آسیب شدیدی به هیپوکامپ (حافظه بیانی) وارد شده، حافظه روندی آن‌ها به دلیل سالم بودن گره‌های پایه حفظ می‌شود؛ یعنی بیمار ممکن است به یاد نیاورد پیانو دارد، اما اگر جلوی پیانو بنشیند، می‌تواند قطعه‌ای را به زیبایی بنوازد.

سیستم‌های حسی بینایی و بویایی

اعصاب مغزی زوج اول (بویایی) و زوج دوم (بینایی) از جهات متعددی با سایر اعصاب مغزی تفاوت دارند. این دو عصب فاقد هسته سلولی در مغز هستند و از نظر بافت‌شناسی برخلاف بقیه اعصاب مغزی که جزء دستگاه عصبی پیرامونی هستند، در حقیقت بخشی از دستگاه عصبی مرکزی به شمار می‌روند. از این میان، شبکیه چشم از نظر کالبدشناسی یک برآمدگی از مغز پیشین بوده و عصب بینایی همانند ماده سفید مغز پیشین تلقی می‌شود. فیبرهای عصب بینایی از آکسون‌های مستقر در لایه سلول‌های گانگلیون شبکیه (لایه هشتم) منشا می‌گیرند، نه از سلول‌های گیرنده مخروطی یا استوانه‌ای. مسیرهای هدایت این دو حس به قشر مخ کاملاً متمایز است. مسیر پیام‌های بویایی به سمت قشر مخ کاملاً یک‌طرفه است و برخلاف سایر مسیرهای حسی، تارهای بویایی در راه خود تقاطع نمی‌کنند. همچنین عصب بویایی تنها حسی است که بدون ارتباط با هسته‌های تالاموس، به طور مستقیم به قشر مخ راه می‌یابد. در مقابل، عصب بینایی مسیر پیچیده‌تری دارد؛ حدود ۹۵ درصد از فیبرهای عصب بینایی به هسته زانویی خارجی تالاموس وارد می‌شوند و بقیه فیبرها به برجستگی فوقانی مغز میانی و هسته پره تکتال می‌روند. فیبرهایی که به هسته پره تکتال می‌روند، از طریق هسته پاراسمپاتیکی ادینگر-وستفال رفلکس نوری مردمک را فعال کرده و باعث تنگی مردمک در مواجهه با نور می‌شوند. فیبرهای عبوری از هسته زانویی خارجی تالاموس نیز به قشر بینایی اولیه در منطقه هفده برودمن واقع در لوب پس‌سری می‌روند و سپس برای درک عمیق‌تر به قشر بینایی ارتباطی در نواحی هجده و نوزده هدایت می‌شوند. همچنین عصب زوج سوم مغزی (حرکتی چشمی) حاوی رشته‌های پاراسمپاتیکی است که در نهایت انقباض و تنگی مردمک را ایجاد می‌کنند. این تفاوت اساسی بین سیستم بویایی و بینایی نشان می‌دهد که حس بویایی از نظر تکاملی یکی از قدیمی‌ترین حواس است که به طور مستقیم با کورتکس و سیستم لیمبیک در ارتباط است، در حالی که بینایی فرآیند بسیار پیچیده‌تری دارد که نیازمند پردازش و ایستگاه‌های رله متعددی مانند تالاموس و برجستگی‌های فوقانی مغز میانی برای تنظیم حرکات چشم و رفلکس‌های نوری است.

شبکیه چشم برآمدگی مغز پیشین و عصب بینایی بخشی از ماده سفید آن است؛ فیبرهای این عصب از سلول‌های گانگلیون شبکیه منشا می‌گیرند، نه از گیرنده‌های مخروطی.

مسیر حسیتقاطع عصبیرله تالاموسی
بویایی
بینایی

برای نمونه، وقتی نوری قوی به چشم تابیده می‌شود، پیام از طریق هسته پره تکتال و هسته ادینگر-وستفال به زوج سوم منتقل شده و مردمک فوراً تنگ می‌شود.

واژگان کلیدی

هسته زانویی خارجی (LGN)
هسته‌ای در تالاموس که پذیرای ۹۵ درصد از فیبرهای عصب بینایی بوده و رله اصلی اطلاعات بینایی به کورتکس است
هسته ادینگر-وستفال
هسته پاراسمپاتیکی در مغز میانی که پیام‌ها را از هسته پره تکتال دریافت کرده و فرمان تنگی مردمک را صادر می‌کند
ناحیه ۱۷ برودمن
منطقه‌ای در لوب پس‌سری قشر مخ که به عنوان قشر بینایی اولیه شناخته می‌شود

اشتباه‌های رایج

  • نباید عصب بویایی و بینایی را جزء اعصاب ساقه مغز یا دستگاه عصبی پیرامونی دانست؛ آن‌ها بخشی از دستگاه عصبی مرکزی هستند.
  • اشتباه است اگر فرض شود مسیر بویایی دوطرفه است و تقاطع دارد؛ این مسیر کاملاً یک‌طرفه و بدون تقاطع است.
  • فیبرهای عصب بینایی مستقیماً از گیرنده‌های نوری (مخروطی) شبکیه منشأ نمی‌گیرند، بلکه از آکسون‌های سلول‌های گانگلیون شبکیه منبع می‌گیرند.
  • زوج سوم اعصاب مغزی مردمک را گشاد نمی‌کند، بلکه فیبرهای پاراسمپاتیک آن مسئول تنگ کردن مردمک هستند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • زوج‌های اول و دوم اعصاب مغزی بدون هسته در مغز بوده و بخشی از دستگاه عصبی مرکزی محسوب می‌شوند.
  • مسیر حس بویایی کاملاً یک‌طرفه، بدون تقاطع و مستقل از رله تالاموسی مستقیم به قشر مخ است.
  • عصب بینایی ماده سفید مغز پیشین بوده و فیبرهای آن از آکسون‌های سلول‌های گانگلیون شبکیه منشأ می‌گیرند.
  • حدود ۹۵ درصد فیبرهای بینایی به هسته زانویی خارجی تالاموس و بقیه به برجستگی فوقانی و هسته پره تکتال می‌روند.
  • رفلکس نوری مردمک و تنگی آن توسط هسته پره تکتال، هسته ادینگر-وستفال و زوج سوم کنترل می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

این حقیقت که عصب بینایی در واقع ماده سفید مغز پیشین و شبکیه برآمدگی از مغز است، به این معنی است که وقتی چشم‌پزشک به ته چشم شما نگاه می‌کند، مستقیماً در حال مشاهده بخشی از مغز زنده شماست! این ویژگی منحصر‌به‌فرد باعث می‌شود چشم‌پزشکان بتوانند برخی بیماری‌های مغزی مانند افزایش فشار داخل جمجمه، ام‌اس یا تورم عصب بینایی را با معاینه شبکیه تشخیص دهند.

اعصاب مغزی حرکتی، سه‌شاخه و چهره‌ای

اعصاب مغزی نقش مهمی در کنترل عضلات و حس‌های ناحیه سر و صورت دارند. در این میان، اعصاب مغزی کنترل‌کننده حرکات چشم شامل زوج‌های سوم (حرکتی چشمی)، چهارم (قرقره‌ای) و ششم (اشتیاقی) عملکردی کاملاً حرکتی خالص دارند. هسته عصب قرقره‌ای (زوج چهارم) در ناحیه مغز میانی قرار دارد و وظیفه عصب‌دهی به عضله مایل فوقانی چشم را بر عهده دارد که موجب چرخش کره چشم به سمت پایین و داخل می‌شود. در مقابل، هسته عصب اشتیاقی (زوج ششم) در پل مغزی واقع شده و به عضله رکتوس خارجی عصب‌رسانی می‌کند که انقباض آن موجب حرکت کره چشم به سمت خارج می‌شود. عصب سه شاخه (زوج پنجم) یک عصب حسی-حرکتی است که وظایف حس لمس، درد و دمای صورت و مخاط‌ها را بر عهده دارد و همچنین فیبرهای حرکتی برای عضلات جویدنی صادر می‌کند. انتقال حس درد زبان نیز بر عهده عصب سه شاخه است؛ در حالی که حس چشایی دو سوم پیشین زبان توسط عصب چهره‌ای (زوج هفتم) تأمین می‌گردد. عصب چهره‌ای دارای چهار هسته است که هسته حرکتی اصلی آن در ناحیه پل مغزی قرار دارد. آکسون‌های این هسته وظیفه هماهنگی انقباض عضلات مختلف صورت مانند دهان، بینی، پلک‌ها و ابروها را بر عهده دارند. عصب چهره‌ای همچنین حاوی فیبرهای پاراسمپاتیک برای غدد اشکی، غدد بزاقی زیر فکی و زیر زبانی، و همچنین مخاط بینی است که عملکردهای ترشحی این غدد را کنترل می‌کنند. عصب چهره‌ای نسبت به سایر اعصاب محیطی دیگر، شیوع درگیری و آسیب‌پذیری بالاتری در بدن دارد. برای مثال، بیماری فلج بل (Bell's palsy) یک اختلال شایع است که به علت التهاب عصب چهره‌ای رخ می‌دهد و موجب فلج عضلات یک سمت صورت می‌گردد. تفاوت‌های جایگاه هسته‌ها در مغز میانی (مانند هسته عصب قرقره‌ای) و پل مغزی (مانند هسته اعصاب اشتیاقی و چهره‌ای)، اهمیت تشریحی زیادی در تشخیص آسیب‌های ساقه مغز دارد. همچنین تداخل عملکردی عصب سه شاخه و چهره‌ای در زبان، نمونه بارزی از پیچیدگی عصب‌رسانی به اندام‌های حسی-حرکتی در بدن انسان است.

حس درد عمومی زبان توسط عصب سه شاخه (زوج ۵) منتقل می‌شود، اما حس چشایی دو سوم پیشین آن توسط عصب چهره‌ای (زوج ۷) تأمین می‌گردد.

عصب حرکتی چشمعضله تحت عصب‌دهیجهت حرکت چشم
زوج ۴ (قرقره‌ای)مایل فوقانیپایین و داخل
زوج ۶ (اشتیاقی)رکتوس خارجیبه سمت خارج

به عنوان مثال، در بیماری فلج بل، التهاب عصب چهره‌ای باعث می‌شود فرد نتواند یک سمت صورت خود را حرکت دهد، دهانش کج شود و چشمش در آن سمت بسته نشود.

واژگان کلیدی

عصب قرقره‌ای (زوج چهارم)
عصبی کاملاً حرکتی با هسته‌ای در مغز میانی که عضله مایل فوقانی چشم را عصب‌دهی می‌کند
عصب چهره‌ای (زوج هفتم)
عصبی حسی-حرکتی و پاراسمپاتیک با چهار هسته در پل مغزی که عضلات بیان چهره و غدد بزاقی و اشکی را عصب‌دهی می‌کند
فلج بل (Bell's palsy)
اختلالی ناشی از التهاب عصب چهره‌ای (زوج ۷) که منجر به فلج موقت عضلات یک طرف صورت می‌شود

اشتباه‌های رایج

  • نباید هسته عصب قرقره‌ای یا عصب چهره‌ای را در ساقه مغز جابه‌جا گرفت؛ هسته عصب قرقره‌ای در مغز میانی و هسته حرکتی عصب چهره‌ای در پل مغزی قرار دارد.
  • اشتباه است اگر فکر کنیم عضله مایل فوقانی چشم را عصب اشتیاقی کنترل می‌کند؛ این عضله توسط عصب قرقره‌ای عصب‌دهی می‌شود.
  • برخلاف تصور عمومی، فلج بل ناشی از آسیب یا التهاب عصب سه شاخه (زوج ۵) نیست، بلکه ناشی از التهاب عصب چهره‌ای (زوج ۷) است.
  • نباید تصور کرد عصب چهره‌ای کمترین میزان شیوع آسیب را دارد؛ این عصب بیشترین درگیری و آسیب‌پذیری را در بین اعصاب محیطی دارد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • اعصاب مغزی زوج‌های ۳، ۴ و ۶ منحصراً حرکتی بوده و حرکات کره چشم را کنترل می‌کنند.
  • عصب قرقره‌ای (زوج ۴) در مغز میانی هسته دارد و کره چشم را به سمت پایین و داخل می‌چرخاند.
  • عصب اشتیاقی (زوج ۶) در پل مغزی هسته دارد و کره چشم را به سمت خارج حرکت می‌دهد.
  • عصب سه شاخه (زوج ۵) حس عمومی صورت و درد زبان را منتقل می‌کند و عضلات جویدنی را کنترل می‌نماید.
  • عصب چهره‌ای (زوج ۷) با هسته در پل مغزی، عضلات بیانی صورت، غدد ترشحی و چشایی دو سوم پیشین زبان را تأمین می‌کند.

نکتهٔ تکمیلی

عصب چهره‌ای به دلیل مسیر طولانی و پرپیچ‌و‌خمی که در یک مجرای استخوانی باریک درون جمجمه طی می‌کند، بیشترین حساسیت را به تورم و فشار دارد. به طوری که یک عفونت ویروسی ساده مانند سرماخوردگی می‌تواند باعث التهاب این عصب در مجرای استخوانی شده، عصب را تحت فشار قرار دهد و به طور موقت پیام‌رسانی آن را متوقف کند. نتیجه این امر، ابتلای ناگهانی فرد به فلج بل است. خوشبختانه اکثر مبتلایان به فلج بل پس از چند هفته درمان دارویی یا حتی به طور خود‌به‌خودی بهبود می‌یابند.

خلاصهٔ درس

دستگاه عصبی چطور کار می‌کند؟

Physiological Psychology · Nervous System

ساختار کلی، پرده‌ها و مایع CSF

  • CNS = مغز + نخاع؛ PNS = تنی و خودمختار
  • سه پرده: سخت‌شامه ← عنکبوتیه ← نرم‌شامه (تماس مستقیم با شیارها)
  • CSF روزانه ۵۰۰ میلی‌لیتر توسط شبکه کوروئید تولید می‌شود
  • جریان: بطن‌های جانبی ← مونرو ← بطن سوم ← قنات سیلویوس ← بطن چهارم
  • بازجذب CSF بر عهده پرزهای عنکبوتیه؛ انسداد آن‌ها → هیدروسفالی
هیدروسفالی
انسداد پرزهای عنکبوتیه → تجمع CSF (نه تولید بیش‌از‌حد)

نکته: مغز >۹۹٪ اطلاعات حسی را فیلتر می‌کند؛ بدون این فیلتر، لمس لباس دیوانه‌کننده بود!

رشد رویانی و ساقه مغز

  • هفته چهارم: لوله عصبی از صفحه عصبی شکل می‌گیرد
  • تلانفال → نیمکره‌ها؛ دیانسفال → تالاموس و هیپوتالاموس
  • متانسفال → مخچه + پل مغزی؛ میلانسفال → بصل‌النخاع
  • مغز میانی: بام (برجستگی‌های دوقلو) و کلاهک (جسم سیاه، هسته قرمز)
  • بصل‌النخاع: تنظیم قلب و تنفس؛ پل مغزی: کنترل خواب و انگیختگی
متانسفال (Metencephalon)
حباب رویانی منشأ مخچه و پل مغزی

نکته: آسیب به بصل‌النخاع = مرگ فوری؛ آسیب به قشر مخ = زندگی نباتی (تا بصل سالم است).

تالاموس: رله اصلی مسیرهای حسی

  • تالاموس = ایستگاه رله همه حواس به جز بویایی
  • ارتباط با کورتکس دوطرفه است؛ بازخورد از لایه ششم قشر مخ
  • هسته میانی پشتی: هشیاری، دقت و فرآیندهای انگیزشی‌هیجانی
  • راه نخاعی‌تالاموسی جانبی ← درد حاد و موضعی
  • راه نخاعی‌مشبک‌تالاموسی ← درد مزمن و منتشر
رونویسی حرکتی (Efference Copy)
نسخه‌ای از فرمان حرکتی که تالاموس نگه می‌دارد

نکته: چون تالاموس رونویسی حرکت دست دارد، نمی‌توانید خودتان را قلقلک دهید!

دستگاه لیمبیک: هیجان، حافظه، انگیزش

  • هیپوتالاموس <۱٪ مغز است اما «غده رهبر» (هیپوفیز) را کنترل می‌کند
  • بادامه در قطعه گیجگاهی ← تحلیل هیجانی؛ هسته‌های جانبی: دوپامینرژیک (پاداش)
  • نوار انتهایی ← ارتباط بادامه با هسته‌های میانی هیپوتالاموس
  • هیپوکامپ = مقایسه‌گر اطلاعات نو با کهنه؛ ورودی اصلی از منطقه بویایی
  • آسیب به هیپوکامپ ← نمی‌تواند حافظه جدید بسازد؛ خاطرات قدیم سالم‌اند
جسم پستانی (Mammillary Body)
واسطه ارتباط فورنیکس و هیپوکامپ با هیپوتالاموس

نکته: بیمار H.M. پس از برداشت هیپوکامپ: صرعش برطرف شد ولی هیچ خاطره جدیدی نساخت.

قشر مخ، گره‌های پایه و اعصاب مغزی

  • قشر مخ: ۶ لایه سلولی، ضخامت ۲-۴ میلی‌متر؛ ورودی اختصاصی به لایه‌های ۳، ۴ و ۵
  • گره‌های پایه: طرح کورتکس → برنامه حرکتی؛ پارکینسون = کمبود دوپامین
  • بویایی: یک‌طرفه، بدون تقاطع، بدون رله تالاموسی ← مستقیم به قشر مخ
  • بینایی: ۹۵٪ فیبرها → هسته زانویی خارجی تالاموس → ناحیه ۱۷ برودمن
  • زوج ۵: حس عمومی صورت و درد زبان؛ زوج ۷: چشایی دو سوم پیشین زبان
فلج بل (Bell's palsy)
التهاب عصب چهره‌ای (زوج ۷) → فلج نیمی از صورت

نکته: شبکیه برآمدگی مغز پیشین است؛ چشم‌پزشک هنگام معاینه، مستقیماً مغز را می‌بیند!

نکات کلیدی و تله‌های آزمون

  • هیدروسفالی از تولید بیش‌از‌حد CSF نیست؛ علت: انسداد پرزهای عنکبوتیه
  • بصل‌النخاع از میلانسفال می‌آید؛ متانسفال = مخچه + پل مغزی
  • تالاموس اطلاعات حرکتی را دریافت می‌کند، نه به گره‌های پایه می‌فرستد
  • آسیب به هیپوکامپ فقط ثبت خاطره جدید را مختل می‌کند؛ خاطرات قدیم سالم‌اند
  • پارکینسون = کمبود دوپامین، نه سروتونین
  • زوج‌های اول و دوم مغزی جزء دستگاه عصبی مرکزی هستند نه پیرامونی

یک تست از این درس

خودت را بسنج

کدام عبارت در ارتباط با وظایف و ویژگی‌های اعصاب مغزی درست است؟

  1. فیبرهای پاراسمپاتیک عصب چهره‌ای ترشحات غدد اشکی، بزاق زیر فکی و زیر زبانی را کنترل می‌کنند؛ انتقال حس درد زبان بر عهده عصب چهره‌ای است و حس چشایی دو سوم پیشین زبان توسط عصب سه شاخه تأمین می‌گردد.
  2. عصب چهره‌ای نسبت به سایر اعصاب محیطی دیگر درگیری و آسیب‌پذیری بالاتری از خود نشان می‌دهد؛ عصب قرقره‌ای وظیفه حرکت دادن عضله مایل فوقانی و چرخش کره چشم به سمت خارج را بر عهده دارد و هسته آن در مغز میانی است.
  3. عصب چهره‌ای دارای ۴ هسته مجزا است که انقباض عضلات مختلف صورت را هماهنگ می‌کنند؛ فلج بل به طور مشخص ناشی از التهاب این عصب است و عصب سه شاخه علاوه بر عصب‌دهی حسی صورت، دارای عملکرد حرکتی نیز می‌باشد.
  4. عصب اشتیاقی با عصب‌دهی به عضله رکتوس خارجی موجب حرکت کره چشم به سمت خارج می‌شود؛ عصب چهره‌ای حاوی فیبرهای پاراسمپاتیک ترشحی است و خون‌رسانی به بخش پشتی مغز توسط سرخرگ سبات داخلی هدایت می‌گردد.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۳

گزینه ۳ درست است. عصب چهره‌ای (زوج هفتم) دارای ۴ هسته است و عصب حرکتی اصلی آن انقباض عضلات صورت را هماهنگ می‌کند. فلج بل ناشی از التهاب عصب چهره‌ای است و عصب سه شاخه (زوج پنجم) یک عصب مخلوط حسی - حرکتی است. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه ۱: انتقال حس درد زبان بر عهده عصب سه شاخه (زوج ۵) است و حس چشایی دو سوم پیشین زبان توسط عصب چهره‌ای (زوج ۷) تأمین می‌شود (در این گزینه جای این دو وظیفه معکوس شده است). گزینه ۲: عصب قرقره‌ای (زوج ۴) وظیفه حرکت دادن عضله مایل فوقانی و در نتیجه چرخش کره چشم به سمت پایین و داخل را بر عهده دارد (نه خارج). گزینه ۴: کار خون‌رسانی به بخش پشتی مغز توسط سرخرگ مهره‌ای انجام می‌گیرد، نه سرخرگ سبات داخلی.

درس‌های دیگر این بخش · روانشناسی فیزیولوژیک، انگیزش و هیجان