دستگاه شنیداری، تعادل و حساسیت تنی-احشایی

6 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

فیزیولوژی شنوایی و ساختار مکانیکی گوش

ساختار آناتومیک گوش و مکانیسم دریافت صدا

دستگاه شنوایی انسان ساختار پیچیده‌ای است که وظیفه تبدیل امواج صوتی به پیام‌های عصبی را بر عهده دارد. گیرنده‌های حس شنوایی و حس تعادل هر دو در گوش درونی قرار گرفته‌اند. این گیرنده‌ها از نظر ساختاری بسیار شبیه به یکدیگر و از نوع سلول‌های مژه‌دار هستند، اما بر اساس محرک‌های کاملاً متفاوتی تحریک می‌شوند؛ گیرنده‌های شنوایی با امواج صوتی و گیرنده‌های تعادل با نیروی جاذبه زمین و شتاب فعال می‌شوند. تمام این بخش‌های گیرنده و حساس در گوش درونی، توسط مجرای استخوانی در استخوان گیجگاهی جمجمه محافظت و نگهداری می‌شوند. در خارج از گوش درونی، گوش میانی به عنوان یک حفره مملو از هوا (صندوق صماخ) عمل می‌کند که استخوان‌های سه‌گانه چکشی، سندانی و رکابی در آن قرار دارند و مرتعش می‌شوند. سفت شدن مفاصل این استخوان‌ها یا کاهش ارتجاعی دریچه‌های بیضی و گرد، انتقال امواج صوتی را با مشکل روبرو کرده و موجب افزایش آستانه شنیداری فرد می‌شود.

بخش گوش درونینوع مایع جارییون غالب
مجرای حلزونیاندولنفپتاسیم
مجرای دهلیزی/صماخیپری‌لنفسدیم

مکانیک حلزون و پتانسیل‌های الکتریکی آن

در گوش درونی، مایعات مختلفی جریان دارند که نقش حیاتی در هدایت تحریکات بازی می‌کنند. در مجرای حلزونی مایع اندولنف جریان دارد که از نظر یونی غنی از پتاسیم است. در مقابل، در مجرای دهلیزی و مجرای صماخی مایع پری‌لنف جاری است که غنی از سدیم می‌باشد. در فیزیولوژی شنوایی، مجرای حلزونی همراه با غشای رایسنر و غشای پایه را مجموعاً به عنوان لوله اندولنف توصیف می‌کنند؛ ساختاری یکپارچه که موج صوتی از استخوان رکابی تا هلی‌کوترما آن را طی می‌نماید. نهایتاً، تعادل فشار مایع مجرای صماخی بر روی دریچه گرد برقرار می‌شود. گیرنده‌های حسی مژه‌دار در اندام کرتی، گیرنده‌های ثانویه‌ای هستند که خود فاقد آکسون بوده و با تارهای عصبی دوقطبی که جسم سلولی آن‌ها در گره مارپیچ قرار دارد، ارتباط سیناپسی برقرار می‌کنند.

بیشترین حساسیت گوش انسان و کمترین میزان آستانه شنوایی، در محدوده فرکانس‌های ۲۰۰۰ تا ۵۰۰۰ هرتز رخ می‌دهد و با افزایش سن، حساسیت گوش نسبت به صداهای با فرکانس زیاد (بالا) به‌شدت کاهش می‌یابد.

کدگذاری فرکانس و مسیرهای عصبی

امواج صوتی با فرکانس بالا، حداکثر دامنه نوسان خود را در غشای پایه نزدیک به قاعده حلزون ایجاد می‌کنند، در حالی که اصوات فرکانس پایین به رأس حلزون نزدیک‌ترند. نظریه بسامد (فرکانس) که ارتعاش غشای پایه را عامل تولید پتانسیل‌های عمل با همان فرکانس محرک می‌دانست، به دلیل محدودیت سرعت شلیک نورون‌ها رد شده است. در بحث پتانسیل‌ها، پتانسیل میکروفونیک حلزونی برخلاف پتانسیل‌های عصب‌شناختی دیگر، فاقد زمان نهفته، دوره تحریک‌ناپذیری و آستانه قابل اندازه‌گیری بوده و خستگی‌ناپذیر است. اما پتانسیل مثبت حلزون (پتانسیل موجود) به شدت به اکسیژن وابسته است و با کمبود آن ظرف ۱ تا ۲ دقیقه محو می‌شود. در مسیر عصبی، مقایسه اطلاعات صوتی دو گوش برای اولین بار در هسته زیتونی (نه هسته حلزونی بصل‌النخاع) انجام می‌شود. نورون‌های سطح پایین به اصوات ساده پاسخ می‌دهند، در حالی که نورون‌های سطح بالا به محرک‌های پیچیده (نوا) حساس هستند. در ثبت پتانسیل‌های مغزی ساقه مغز (BAEP)، موج دوم از هسته حلزونی و موج سوم از هسته زیتونی منشأ می‌گیرد. طنین صوت (timbre) نیز یک واقعیت روانشناختی است که تشخیص فاصله و جلو یا عقب بودن منبع صوت به آن بستگی دارد، در حالی که جهت‌یابی چپ و راست بر اساس زمان و شدت صوت انجام می‌شود.

به عنوان مثال، برای بررسی پتانسیل الکتریکی موجود حلزون، اگر بیمار با کمبود موقت اکسیژن مواجه شود، این پتانسیل مثبت طی ۱ تا ۲ دقیقه کاملاً از بین می‌رود که نشان‌دهنده وابستگی شدید آن به متابولیسم اکسیژن است.

واژگان کلیدی

لوله اندولنف
ساختاری یکپارچه شامل مجرای حلزونی، غشای رایسنر و غشای پایه که مسیر انتقال امواج صوتی از استخوان رکابی تا هلی‌کوترما است.
پتانسیل میکروفونیک حلزونی
پتانسیل الکتریکی خاصی در گوش درونی که فاقد زمان نهفته، دوره تحریک‌ناپذیری و آستانه تحریک بوده و خستگی‌ناپذیر است.
هسته زیتونی
ایستگاهی عصبی در ساقه مغز که با دریافت تارهای عصبی از هر دو گوش، نخستین بار اطلاعات صوتی دو گوش را مقایسه می‌کند.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه گوش میانی پر از مایع است؛ در حالی که گوش میانی حفره‌ای پر از هوا است و مایعات پری‌لنف و اندولنف در گوش درونی جریان دارند.
  • باور نادرست به اینکه با افزایش سن، حساسیت گوش به فرکانس‌های پایین کم می‌شود؛ در واقع حساسیت به فرکانس‌های بالا (صداهای زیر) کاهش شدیدی نشان می‌دهد.
  • اشتباه در کدگذاری مکانی فرکانس‌ها؛ فرکانس‌های بالا در قاعده حلزون و فرکانس‌های پایین در رأس حلزون حداکثر دامنه نوسان را ایجاد می‌کنند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • گیرنده‌های شنوایی و تعادل هر دو در گوش درونی و درون استخوان گیجگاهی قرار داشته و از نوع سلول‌های مژه‌دار فاقد آکسون هستند.
  • مجرای حلزونی حاوی مایع اندولنف غنی از پتاسیم بوده و مجاری دهلیزی و صماخی حاوی پری‌لنف غنی از سدیم می‌باشند.
  • تراز شدت صوت با واحد فُن سنجیده می‌شود که در فرکانس ۱۰۰۰ هرتز با مقیاس دسی‌بل کاملاً برابر است.
  • نظریه بسامد به دلیل محدودیت سرعت شلیک نورون‌ها رد شده و امروزه نظریه‌های مکانی جایگزین آن هستند.
  • هسته زیتونی اولین محل مقایسه اطلاعات صوتی دو گوش و منشأ تولید موج سوم در پتانسیل‌های ساقه مغز است.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید علت اینکه صدای ضبط‌شده خودمان را متفاوت از آنچه در ذهن می‌شنویم ادراک می‌کنیم، تفاوت در مسیرهای هدایتی است. هنگام صحبت کردن، ما صدای خود را علاوه بر هدایت هوایی، از طریق هدایت استخوانی جمجمه نیز دریافت می‌کنیم که فرکانس‌های پایین را تقویت کرده و صدایی گرم‌تر و عمیق‌تر تولید می‌کند؛ در حالی که دیگران و دستگاه‌های ضبط صدا تنها هدایت هوایی را دریافت می‌کنند.

اختلالات شنوایی و سنجش بالینی

انواع ناشنوایی و علل بروز آن‌ها

اختلالات شنوایی به دو دسته اصلی کری عصبی و کری انتقالی تقسیم می‌شوند. کری عصبی (یا کری گوش داخلی) به دلیل آسیب به حلزون گوش (سلول‌های مژه‌دار) یا آسیب به عصب شنوایی ایجاد می‌شود. در این نوع اختلال، شنیدن فرکانس‌های بالا با مشکل بیشتری روبرو می‌شود. کری عصبی علاوه بر دوران پیری (پیرگوشی)، در جوانان و نوزادان نیز به دلایلی چون وراثت، ابتلای مادر به سرخجه در دوران بارداری، بیماری ام‌اس (MS) و مواجهه با سر و صدای شدید رخ می‌دهد. در صورتی که آسیب ناشی از کری عصبی کامل نباشد، می‌توان فقدان شنوایی را تا حدودی با سمعک جبران کرد. در مقابل، کری انتقالی ناشی از اختلال در انتقال اصوات است که در آن استخوان‌های گوش میانی نمی‌توانند امواج صوتی را به درستی به حلزون برسانند. برعکس کری عصبی، عمل جراحی می‌تواند آسیب‌های ناشی از کری انتقالی را بهبود ببخشد. دسته دیگری از آسیب‌ها، آسیب‌های پس‌حلزونی هستند که به مواردی فراتر از حلزون سرایت کرده و ناشی از ایجاد تومور در مسیر عصب شنوایی یا مرکز شنوایی در مغز می‌باشند.

نوع اختلالعلت اصلیامکان بهبود با جراحی
کری عصبیآسیب حلزون یا عصب شنوایی
کری انتقالینقص در استخوانچه‌های گوش میانی

روش‌های سنجش و تشخیص اختلالات شنوایی

در افراد مبتلا به سنگینی گوش (نقل سامعه)، میزان اختلال شنوایی را با استفاده از دستگاه ادیومتری مشخص و ارزیابی می‌کنند. دستگاه ادیومتری مجهز به یک دیاپازون الکتریکی برای آزمایش هدایت استخوانی از طریق استخوان ماستوئید است. در اثر عفونت یا اسکلروز گوش میانی، آزمایش هدایت استخوانی بیمار طبیعی است ولی هدایت هوایی به ویژه در فرکانس‌های پایین به شدت کاهش می‌یابد. برای تشخیص ناشنوایی‌های ناشی از آسیب گوش درونی و تفکیک آن از آسیب‌های پس‌حلزونی، از آزمایش وبر استفاده می‌شود. در آزمایش وبر، بیمار مبتلا به آسیب گوش درونی صدا را در طرف گوش سالم بلندتر می‌شنود، در حالی که در آسیب پس‌حلزونی تشخیص او برعکس است (یعنی صدا را در سمت گوش آسیب‌دیده بلندتر می‌شنود). همچنین برای پی بردن به چگونگی اختلال شنیداری در نوزادان و کودکان مبتلا به ناگویی (که توانایی همکاری در تست‌های معمول را ندارند)، از ثبت امواج پتانسیل فراخوانده شنیداری (AEP) با دامنه‌های زمانی ۱۵ تا ۱۵۰ میلی‌ثانیه و بیشتر استفاده می‌شود.

سطح فشار صوت ۱۳۰ دسی‌بل (یا فن) به عنوان آستانه درد تلقی می‌شود؛ در حالی که شدت‌های بالای ۹۰ دسی‌بل در درازمدت موجب افت شنوایی (نقل سامعه) می‌گردند.

آسیب‌های سلولی و پدیده‌های ادراکی

یاخته‌های حسی مژه‌دار اندام کرتی گوش درونی در صورت آسیب دیدن، قابلیت بازسازی و جایگزینی ندارند؛ به این معنی که تخریب آن‌ها دائمی است. این آسیب‌ها معمولاً با اختلال ادراک ذهنی وزوز گوش (زنگ زدن گوش) همراه هستند که متاسفانه با دارو و جراحی بهبود نمی‌یابد. بنابراین پیشگیری از مواجهه با صداهای شدید اهمیت بسزایی در حفظ سلامت شنوایی قرار دارد.

به عنوان نمونه، برای ارزیابی شنوایی در یک نوزاد مشکوک به کم‌شنوایی، پزشکان با ثبت امواج پتانسیل فراخوانده شنیداری (AEP) در محدوده زمانی ۱۵ تا ۱۵۰ میلی‌ثانیه، بدون نیاز به پاسخ کلامی نوزاد، وضعیت شنوایی او را بررسی می‌کنند.

واژگان کلیدی

کری عصبی
ناشنوایی ناشی از آسیب به سلول‌های مژه‌دار حلزون یا عصب شنوایی که عمدتاً شنیدن فرکانس‌های بالا را مختل می‌کند.
آزمایش وبر
آزمونی تشخیصی برای تفکیک آسیب گوش درونی از آسیب پس‌حلزونی، که در آن بیمار مبتلا به آسیب گوش درونی صدا را در سمت گوش سالم بلندتر می‌شنود.
پتانسیل فراخوانده شنیداری (AEP)
ثبت امواج الکتروفیزیولوژیک مغزی با تاخیر زمانی مشخص که برای تشخیص اختلالات شنوایی در نوزادان و کودکان ناگو استفاده می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • باور به اینکه کری عصبی فقط در پیری رخ می‌دهد؛ در حالی که به دلیل وراثت، سرخجه بارداری مادر، ام‌اس یا نویز شدید در نوزادان و جوانان نیز دیده می‌شود.
  • تصور اینکه کری انتقالی با جراحی بهبود نمی‌یابد؛ برخلاف کری عصبی، کری انتقالی که ناشی از اختلال استخوانچه‌های گوش میانی است، با جراحی قابل درمان است.
  • اشتباه در نتایج آزمایش وبر؛ در این آزمایش، بیمار مبتلا به آسیب گوش درونی صدا را در سمت گوش سالم می‌شنود، نه گوش آسیب‌دیده.

جمع‌بندی این مفهوم

  • کری عصبی ناشی از آسیب حلزون یا عصب شنوایی است و در صورت غیرکامل بودن با سمعک جبران می‌شود.
  • کری انتقالی به علت اختلال استخوانچه‌های گوش میانی رخ می‌دهد و با عمل جراحی قابل بهبود است.
  • در عفونت یا اسکلروز گوش میانی، هدایت استخوانی طبیعی است اما هدایت هوایی در فرکانس‌های پایین کاهش می‌یابد.
  • آزمایش وبر برای تفکیک ناشنوایی گوش درونی (شنیدن صدا در سمت سالم) از آسیب‌های پس‌حلزونی به کار می‌رود.
  • سلول‌های مژه‌دار حلزون غیرقابل بازسازی بوده و عارضه وزوز گوش ناشی از تخریب آن‌ها با دارو یا جراحی درمان نمی‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

بیماری سرخجه که در حالت عادی یک بیماری ویروسی خفیف در کودکان است، اگر در ماه‌های اول بارداری به مادر منتقل شود، می‌تواند از سد جفتی عبور کرده و به طور مستقیم به سلول‌های در حال توسعه حلزون گوش جنین آسیب برساند. این امر منجر به کری عصبی مادرزادی عمیق در نوزاد می‌شود؛ به همین دلیل واکسیناسیون به موقع دختران و زنان جوان اهمیت حیاتی در پیشگیری از معلولیت‌های شنیداری دارد.

آناتومی و مکانیسم‌های حسی تعادل

ساختار دستگاه تعادل و سلول‌های گیرنده

دستگاه تعادل یا دهلیزی، در بخش لابیرنت غیرشنوایی گوش داخلی قرار گرفته است. این دستگاه از مجاری نیم‌دایره و اندام‌های اتولیتی شامل اوتریکل و ساکول تشکیل شده است. سلول‌های حسی مژه‌دار تعادل، سلول‌های حسی ثانویه‌ای هستند که خود فاقد آکسون می‌باشند. اتصال این سلول‌ها با تارهای حسی گره دهلیزی صورت می‌گیرد. تارهای عصبی مرکزرسان حسی تعادل، عصب دهلیزی را ساخته و به همراه عصب شنوایی، زوج هشتم اعصاب مغزی (عصب دهلیزی-حلزونی) را تشکیل می‌دهند. دو نوع سلول حسی تعادل از نظر ریخت‌شناسی (مورفولوژی) با یکدیگر تفاوت دارند ولی کارکرد حسی آن‌ها کاملاً همسان است. خم شدن مژه‌های حسی دستگاه تعادل در جهت مژه بزرگ (kinocilium) موجب تحریک و افزایش تخلیه الکتریکی، و خم شدن در جهت خلاف آن موجب بازداری و کاهش تخلیه می‌شود.

خم شدن مژه‌های حسی دستگاه تعادل در جهت مژه بزرگ (کینوسیلیوم) موجب افزایش تخلیه الکتریکی (تحریک) و در جهت خلاف آن موجب کاهش تخلیه (بازداری) می‌گردد.

اندام‌های اتولیتی و بازتاب ایستادن

اندام ماکولا در ساختار اوتریکل و ساکول قرار دارد. ماکولا علاوه بر سلول‌های مژه‌دار، حاوی بلورهای کربنات کلسیم به نام اتولیت است. به دلیل وجود این بلورها، جرم مخصوص غشای اتولیت تقریباً دو برابر مایع اندولنف اطراف آن است که این تفاوت چگالی اجازه می‌دهد شتاب خطی غشا را جابه‌جا کند و مژه‌ها را خم نماید. اندام اوتریکل به صورت افقی در جمجمه قرار دارد و عمدتاً در حالت ایستاده بدن و حرکات شتاب خطی رو به جلو نقش دارد. اندام ساکول به صورت عمودی در جمجمه قرار گرفته و تغییر وضعیت عمودی سر و شتاب‌های عمودی را گزارش می‌کند. سیستم تعادلی مغز بازتاب ایستادن را که برای حفظ تعادل در زمان سکون (نشستن، دراز کشیدن و ایستادن) است، با اندام ماکولا هدایت می‌کند.

اندام تعادلیجهت‌گیری در جمجمهمحرک اصلی
اوتریکلافقیشتاب خطی افقی و ایستادن سر
ساکولعمودیشتاب خطی عمودی و سقوط سر

مجاری نیم‌دایره و بازتاب قائم‌سازی

مجاری نیم‌دایره شامل سه مجرای افقی، جلویی (عمودی) و پشتی هستند. مجرای افقی در هنگام چرخش سر به طرفین (چپ و راست)، مجرای جلویی در خم شدن به جلو، و مجرای پشتی در خم شدن به عقب تحریک می‌شوند. لایه ژلاتینی پرچمی‌شکل درون این مجاری، کوپولا نام دارد. کوپولا برعکس غشای اتولیت، جرمی مشابه مایع اندولنف دارد؛ بنابراین شتاب خطی بر آن بی‌تاثیر بوده و فقط به شتاب‌های چرخشی پاسخ می‌دهد. در جریان حرکت چرخشی سر، اینرسی مایع اندولنف باعث می‌شود مایع، کوپولا را در جهت عکس چرخش بدن خم کند که سلول‌های مژه‌دار را متمایل و تحریک می‌سازد. در نهایت، بازتاب قائم‌سازی (جنبشی) برای حفظ تعادل در حین حرکت، برآیند فعالیت مشترک ماکولا و مجاری نیم‌دایره است.

برای مثال، هنگام خم شدن ناگهانی سر به سمت جلو، مجرای نیم‌دایره جلویی فعال شده و اطلاعات حرکتی مربوط به شتاب چرخشی جلو را به مغز ارسال می‌کند تا بازتاب قائم‌سازی فعال شود.

واژگان کلیدی

اتولیت
بلورهای کربنات کلسیم روی غشای ژلاتینی ماکولا که باعث افزایش چگالی غشا و حساسیت آن به شتاب‌های خطی می‌شوند.
کوپولا
لایه ژلاتینی پرچمی‌شکل در مجاری نیم‌دایره که به دلیل چگالی مشابه با اندولنف، فقط به شتاب‌های چرخشی پاسخ می‌دهد.
عصب دهلیزی
عصبی حاصل از تارهای حسی گره دهلیزی که پیام‌های تعادلی را منتقل کرده و همراه عصب شنوایی، زوج هشتم مغزی را می‌سازد.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه کوپولا به شتاب خطی پاسخ می‌دهد؛ کوپولا جرمی همسان با اندولنف دارد و شتاب خطی بر آن بی‌تاثیر است و فقط به شتاب چرخشی پاسخ می‌دهد.
  • اشتباه گرفتن موقعیت‌های اوتریکل و ساکول؛ اوتریکل افقی است و شتاب‌های افقی را می‌سنجد، در حالی که ساکول عمودی است و شتاب‌های عمودی را ردیابی می‌کند.
  • باور به اینکه سلول‌های تعادلی آکسون دارند؛ این سلول‌ها گیرنده‌های ثانویه بدون آکسون هستند که با تارهای عصب دهلیزی ارتباط دارند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • دستگاه تعادل در بخش لابیرنت غیرشنوایی گوش داخلی قرار دارد و شامل مجاری نیم‌دایره، ساکول و اوتریکل است.
  • سلول‌های مژه‌دار تعادل فاقد آکسون بوده و با خم شدن مژه‌ها به سمت مژه بزرگ تحریک و در جهت عکس بازداری می‌شوند.
  • غشای اتولیت با چگالی دو برابری نسبت به اندولنف به شتاب خطی پاسخ می‌دهد، اما کوپولا فقط به شتاب چرخشی پاسخ می‌دهد.
  • اوتریکل ساختاری افقی و ساکول ساختاری عمودی دارد که به ترتیب شتاب خطی افقی و عمودی را کشف می‌کنند.
  • بازتاب ایستادن وابسته به ماکولا است، در حالی که بازتاب قائم‌سازی به فعالیت مشترک ماکولا و مجاری نیم‌دایره بستگی دارد.

نکتهٔ تکمیلی

بلورهای کربنات کلسیم یا همان اتولیت‌ها که مانند سنگریزه‌های میکروسکوپی روی غشای ژلاتینی ماکولا قرار دارند، گاهی ممکن است به دلیل ضربه به سر یا پیری جدا شده و وارد مجاری نیم‌دایره شوند. در این حالت، حرکت سر موجب جابجایی غیرطبیعی این بلورها درون مایع اندولنف و تحریک کاذب کوپولا می‌شود که عارضه شایعی به نام «سرگیجه وضعیتی خوش‌خیم» (BPPV) ایجاد می‌کند. این سرگیجه‌های شدید معمولاً با مانورهای حرکتی سر توسط پزشک درمان می‌شوند.

اختلالات، پدیده‌ها و آزمون‌های بالینی سیستم تعادل

مسیرهای عصبی و ارتباطات دهلیزی

پردازش اطلاعات تعادلی در ساقه مغز با هدایت پیام‌ها به هسته‌های دهلیزی چهارگانه در هر طرف پیاز مغز تیره (بصل‌النخاع) آغاز می‌شود. این هسته‌ها اطلاعات مربوط به موقعیت بدن را نه فقط از عصب دهلیزی، بلکه از گیرنده‌های ماهیچه‌ها و مفاصل گردن (جهت هماهنگی قرارگیری سر نسبت به تنه) دریافت می‌کنند. عملکرد متعادل‌کننده هسته‌های دهلیزی در گرو همکاری و هماهنگی بالا با مخچه است تا تعادل، جهت‌یابی فضایی آگاهانه و هماهنگی حرکات سر و چشم به ثمر برسد. تحریک بیش از حد و ناهماهنگ مجاری نیم‌دایره و دهلیز، سیستم خودمختار را فعال کرده و علائم بیماری حرکت یا دریازدگی نظیر تهوع، بروز عرق و افزایش ضربان نبض را پدید می‌آورد.

آسیب حاد یک‌طرفه به لابیرنت تعادلی گوش، موجب بروز سرگیجه و نیستاگموس در طرف سالم و تمایل به سقوط به طرف آسیب‌دیده می‌شود.

آسیب‌های دهلیزی و پدیده‌های حسی

در صورت بروز آسیب حاد و یک‌طرفه به لابیرنت تعادلی، فرد پایداری قامتی خود را به سمتی که آسیب دیده است از دست می‌دهد و به آن سمت سقوط می‌کند، در حالی که سرگیجه و نیستاگموس در سمت سالم بروز می‌یابند. خوشبختانه آسیب مزمن لابیرنت برخلاف آسیب حاد، با همکاری و جبران از سوی دستگاه بینایی و سیستم حس عمقی بهبود نسبی و تطابق می‌یابد. در شرایط بی‌وزنی (خلا)، اثر نیروی جاذبه زمین بر ماکولا محو می‌شود اما اثر شتاب خطی و چرخشی روی مجاری نیم‌دایره کماکان برقرار می‌ماند که این امر تحریک غیرطبیعی تعادل را ایجاد می‌کند. باید توجه داشت که عارضه پرواززدگی یا جت‌لگ (jet lag) اساساً به دلیل به هم خوردن تنظیمات خواب و ساعت شبانه‌روزی بدن به دلیل جابجایی سریع عرض جغرافیایی پدید می‌آید و ارتباطی با مجاری تعادلی گوش داخلی ندارد.

به عنوان مثال، فضانوردان در شرایط بی‌وزنی، به دلیل عدم تاثیر نیروی جاذبه بر غشای اتولیت ماکولا دچار سردرگمی حسی می‌شوند، اگرچه چرخش‌های سر همچنان مجاری نیم‌دایره را تحریک می‌کنند.

آزمون‌های بالینی سیستم دهلیزی

برای ارزیابی کارکرد دستگاه تعادل از آزمون‌های حرارتی استفاده می‌شود. شستشوی گوش با دمای آب سرد (۳۰ درجه سانتی‌گراد) و آب گرم (۴۰ درجه سانتی‌گراد) موجب پدید آمدن جریان حرارتی در مایع اندولنف مجرای افقی و به حرکت در آمدن آن می‌شود. این تحریک حرارتی، حرکات نوسانی و غیرارادی چشم را القا می‌کند که به آن نیستاگموس کالریک می‌گویند. امروزه دقیق‌ترین و ارجح‌ترین شیوه بالینی برای بررسی و مستندسازی الگوی نوسانی حرکات چشم، استفاده از روش ثبت نوار نیستاگموس به صورت الکترونیکی است.

واژگان کلیدی

هسته‌های دهلیزی
چهار هسته در هر طرف بصل‌النخاع که پیام‌های عصب تعادلی و اطلاعات گیرنده‌های گردن را دریافت و پردازش می‌کنند.
نیستاگموس کالریک
حرکات نوسانی چشم ناشی از شستشوی گوش با آب سرد (۳۰ درجه) یا گرم (۴۰ درجه) و ایجاد جریان حرارتی در اندولنف مجاری نیم‌دایره.
بیماری حرکت
اختلال تعادلی ناشی از تحریک شدید دستگاه دهلیزی (مانند دریازدگی) که با تهوع، تعریق و افزایش ضربان نبض همراه است.

اشتباه‌های رایج

  • تصور غلط اینکه پرواززدگی (جت‌لگ) به دلیل اختلال در مجاری نیم‌دایره ایجاد می‌شود؛ در واقع این اختلال ناشی از به هم خوردن ساعت زیستی بدن است.
  • باور به اینکه آسیب مزمن لابیرنت درمان‌ناپذیر است؛ در حالی که این آسیب با کمک دستگاه بینایی و حس عمقی تا حد زیادی تطابق و جبران می‌یابد.
  • اشتباه در جهت نیستاگموس در آسیب یک‌طرفه؛ نیستاگموس و سرگیجه در طرف سالم پدید می‌آید، در حالی که تمایل به سقوط به سمت آسیب‌دیده است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • هسته‌های دهلیزی چهارگانه بصل‌النخاع پیام‌ها را از عصب تعادلی و گیرنده‌های مفاصل گردن دریافت می‌کنند.
  • هماهنگی هسته‌های دهلیزی با مخچه برای جهت‌یابی فضایی و هماهنگی حرکات سر و چشم الزامی است.
  • آسیب حاد یک‌طرفه لابیرنت منجر به سرگیجه در سمت سالم و سقوط به سمت آسیب‌دیده بیمار می‌شود.
  • در شرایط بی‌وزنی، جاذبه بر ماکولا بی‌اثر می‌شود اما شتاب خطی و چرخشی همچنان مجاری نیم‌دایره را تحریک می‌کنند.
  • نیستاگموس کالریک به کمک شستشوی گوش با آب ۳۰ و ۴۰ درجه القا شده و با ثبت نوار الکترونیکی سنجیده می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

بیماری حرکت یا دریازدگی در واقع یک سوءتفاهم حسی در مغز است. هنگامی که درون کابین یک کشتی در حال حرکت ایستاده‌اید، چشمان شما به مغز گزارش می‌دهند که محیط اطراف ثابت است (چون کابین تکان نمی‌خورد)، اما مایع درون مجاری نیم‌دایره گوش داخلی شما به دلیل تکان‌های امواج دریا مدام در حال نوسان است و حرکت را گزارش می‌دهد. این تضاد اطلاعاتی میان بینایی و سیستم دهلیزی، توسط مغز به عنوان یک مسمومیت یا توهم تعبیر شده و واکنش دفاعی تهوع را برای تخلیه سموم احتمالی فعال می‌کند!

سیستم حسی تنی-احشایی و گیرنده‌های حرارتی و مکانیکی

سازمان‌دهی حساسیت‌های تنی-احشایی

حساسیت تنی-احشایی شبکه کلانی از گیرنده‌ها را شامل می‌شود که در پوست، ماهیچه‌های اسکلتی، زردپی‌ها، مفاصل و اندام‌های احشایی (نظیر قلب و معده) قرار دارند. این سیستم به سه دسته تقسیم می‌شود: حساسیت‌های سطحی (پوستی)، حساسیت‌های عمقی (منشعب از ماهیچه‌های اسکلتی و زردپی مفاصل) و حساسیت‌های احشایی (پیام‌های اندام‌های درونی). بخش احشایی همانند بخش تنی دارای تارهای مرکزرسان است؛ به طوری که ۸۰ تا ۹۰ درصد از تارهای عصب واگ سینه و شکم را تارهای مرکزرسان (حسی) تشکیل می‌دهند. انسان محرک‌های سرد و گرم را در بافت مری و مخرج حس می‌کند، اما این محرک‌ها در بافت معده و روده احساس نمی‌شوند. همچنین سوخت‌وساز گلوکز تحت نظارت مستقیم گیرنده‌های شیمیایی دستگاه حسی تنی-احشایی قرار دارد. گیرنده‌های مکانیکی این سیستم به لمس، لرزش، فشار، انقباض و انبساط پاسخ می‌دهند، در حالی که کشش ماهیچه‌ها توسط گیرنده‌های مکانیکی ردیابی می‌شود، نه شیمیایی.

گیرنده مکانیکیمکان پوستسرعت سازشمحرک اصلی
دانه‌های مایسنرپوست بی‌موملایم (۵۰ تا ۵۰۰ میلی‌ثانیه)سرعت لمس
دانه‌های پاچینیلایه‌های عمیق (جلد)بسیار سریعارتعاش
سلول مرکل/رافینیپوستکندفشار مداوم و کشش پوست

انواع گیرنده‌های مکانیکی پوست و عمقی

برای تعیین دقیق نقاط لمس روی پوست، روش تعیین آستانه فضایی روشی مناسب تلقی می‌شود. در پوست بی‌مو، دانه‌های مایسنر به عنوان گیرنده‌های سرعت‌یاب فعال عمل می‌کنند که بین ۵۰ تا ۵۰۰ میلی‌ثانیه با محرک سازش می‌یابند و پیام‌ها را از طریق تارهای عصبی میلین‌دار (نوع دوم/Aβ) با سرعت بالا به نخاع می‌فرستند. در پوست مودار گیرنده‌های ریشه مو وظیفه مشابه دارند. سلول‌های مرکل و دانه‌های رافینی گیرنده‌های فشاری با سازش کند هستند که حتی در زمان طولانی نیز به طور کامل سازش نمی‌یابند. دانه‌های رافینی به کشش و انبساط پوست نیز حساس بوده و جهت تحریک را گزارش می‌کنند. دانه‌های پاچینی گیرنده‌های ارتعاش با سازش بسیار سریع هستند که در لایه‌های عمیق‌تر (جلد)، بافت‌های تاندونی و عضلانی قرار گرفته‌اند. انتهای آزاد اعصاب پوست بدون میلین هستند و به عنوان گیرنده‌های چندگانه برای دما، درد، تماس و قلقلک عمل می‌کنند. در مفاصل، حس حرکت توسط گیرنده‌های مفاصل با سازش کند، و حس نیرو توسط گیرنده‌های دوک ماهیچه‌ای و اندام وتری گلژی هدایت می‌شود.

محدوده درجه حرارت خنثی که در آن احساس سازش کامل حرارتی رخ می‌دهد، بین ۲۶ تا ۳۵ درجه سانتی‌گراد است و دماهای زیر ۱۷ و بالای ۴۳ درجه با درد همراه هستند.

فیزیولوژی حس دما و پدیده پس‌احساس

با کاهش دمای پوست، آستانه ادراک برای احساس گرما افزایش یافته و آستانه ادراک برای احساس سرما کاهش می‌یابد. گیرنده‌های سرما در پوست با تارهای عصبی ملایم میلین‌دار (Aδ) و گیرنده‌های گرما با تارهای بدون میلین (گروه C) مرتبط هستند. بیشترین فراوانی نقاط گیرنده سرما و گرما در پوست، در ناحیه چهره (۱۶ تا ۱۹ نقطه) قرار دارد. همچنین احساس سرما روی پوست پیشانی تا مدتی پس از برداشتن جسم فلزی سرد ادامه می‌یابد که به این پدیده پس‌احساس می‌گویند و ناشی از انتشار سرما به نواحی اطراف پوست است.

به عنوان مثال، پدیده پس‌احساس زمانی لمس می‌شود که پس از برداشتن یک تکه فلز یخ‌زده از روی پیشانی، فرد همچنان به مدت چند ثانیه احساس سرما می‌کند، زیرا دمای پایین به بافت‌های اطراف نفوذ کرده است.

واژگان کلیدی

دانه‌های مایسنر
گیرنده‌های مکانیکی سرعت‌ياب با سازش ملایم در پوست بی‌مو که پیام‌ها را از طریق تارهای میلین‌دار منتقل می‌کنند.
دانه‌های پاچینی
گیرنده‌های ارتعاش با سازش بسیار سریع واقع در لایه‌های عمیق پوست، تاندون‌ها و عضلات.
پس‌احساس
تداوم احساس سرما پس از برداشتن محرک سرد از روی پوست به دلیل انتشار حرارتی در بافت‌های مجاور.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه دانه‌های مایسنر در پوست مودار یافت می‌شوند؛ این دانه‌ها فقط در پوست بی‌مو وجود داشته و در پوست مودار گیرنده ریشه مو جایگزین آن‌هاست.
  • باور به اینکه سوخت‌وساز گلوکز از طریق گیرنده‌های مکانیکی ردیابی می‌شود؛ این سنجش بر عهده گیرنده‌های شیمیایی تخصصی است.
  • اشتباه در تارهای عصبی دما؛ گیرنده‌های سرما با تارهای میلین‌دار نازک (Aδ) و گیرنده‌های گرما با تارهای بدون میلین (C) مرتبط هستند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • حساسیت تنی-احشایی شامل سه بخش سطحی (پوستی)، عمقی (عضلانی-زردپی) و احشایی (اندام‌های درونی) است.
  • اکثریت تارهای عصب واگ سینه و شکم (۸۰ تا ۹۰ درصد) از نوع مرکزرسان حسی هستند.
  • انقباض و انبساط ماهیچه‌ها توسط گیرنده‌های مکانیکی و سوخت‌وساز گلوکز توسط گیرنده‌های شیمیایی ردیابی می‌شوند.
  • گیرنده‌های مفاصل با سازش کند حس حرکت و دوک ماهیچه‌ای حس نیرو را هدایت می‌کنند.
  • بیشترین فراوانی نقاط گیرنده سرما و گرما در ناحیه چهره (۱۶ تا ۱۹ نقطه) یافت می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

تفاوت بین مری و معده در حس کردن دما بسیار جالب است. وقتی شما چای داغ یا آب یخ می‌نوشید، مسیر عبور آن یعنی مری و بلافاصله مخرج دما را به وضوح حس می‌کنند، اما به محض ورود مایع به معده، احساس حرارتی ناپدید می‌شود. این پدیده به دلیل توزیع متفاوت گیرنده‌های حرارتی در لوله‌های گوارشی است؛ معده و روده‌ها فاقد گیرنده‌های دمایی موثر برای گزارش سردی و گرمی به مغز هستند تا انرژی پردازشی روی هضم متمرکز شود، در حالی که ابتدا و انتهای این لوله برای محافظت از بافت‌ها نیاز مبرم به حسگرهای دمایی دارند.

فیزیولوژی، نظریه‌ها و تعدیل درد

مکانیسم‌های فیزیولوژیک درد و انواع آن

گیرنده‌های درد (nociceptors) گیرنده‌های تخصصی هستند که فقط به محرک‌های شدید آسیب بافتی یا گرمای مفرط واکنش نشان می‌دهند. درد سطحی پوست به دو دسته تقسیم می‌شود: درد اول یا آشکار که بلافاصله پس از تحریک حس شده و با قطع تحریک فوراً از بین می‌رود (توسط تارهای میلین‌دار Aδ منتقل می‌شود)؛ و درد دوم یا مبهم که ماهیتی مبهم و سوزشی دارد، با تاخیر آغاز شده و پس از قطع محرک به آرامی محو می‌شود (توسط تارهای بدون میلین C منتقل می‌شود). دردهای عمیق و احشایی اغلب با پاسخ‌های حرکتی به شکل انقباض ماهیچه‌ای و واکنش‌های خودمختار نظیر تهوع، تعریق و کاهش فشار خون همراه هستند. از نظر شیمیایی، ترکیبات پروستاگلندین محرک‌های ایجادکننده و تقویت‌کننده درد به شمار می‌روند. ادراک نهایی حس درد برخلاف بینایی و شنوایی، در سطوح زیر قشری مغز (نظیر تالاموس) صورت می‌پذیرد، هرچند پیام‌ها به دلیل ابعاد عاطفی به دستگاه کناری (سیستم لیمبیک) نیز فرستاده می‌شوند.

نوع درد سطحیتار عصبیسرعت انتقالکیفیت حسی
درد اول (آشکار)میلین‌دار Aδبسیار سریعدقیق و موضعی
درد دوم (مبهم)بدون میلین Cبا تاخیرمبهم و سوزشی

نظریه تصفیه‌ای (کنترل دروازه) درد

بر اساس نظریه تصفیه‌ای درد، جسم ژلاتینی ریشه پشتی نخاع به عنوان یک سیستم کنترل و تصفیه عمل کرده و تکانه‌های عصبی مرکزرسان را پیش از رسیدن به سلول‌های انتقال‌دهنده بررسی و تعدیل می‌نماید. تارهای مرکزرسان در ریشه پشتی به عنوان عامل تحریک کنترل مرکزی عمل کرده و فرآیندهای مغزی را به طور انتخابی فعال می‌کنند، در حالی که سلول‌های انتقال‌دهنده مسئول فعال‌سازی مکانیسم‌های ادراک و واکنش هستند. نهایتاً، نظام عمل مسئول ادراک و واکنش به درد پس از عبور از حد بحرانی است. در سنجش‌های بالینی، شدتی که در آن آزمودنی برای نخستین بار احساس درد می‌کند با شدتی که در آن درخواست قطع تحریک را می‌کند (آستانه تحمل) متفاوت است.

بر اساس نظریه کنترل دروازه، جسم ژلاتینی ریشه پشتی نخاع وظیفه مهار و تعدیل اولیه تکانه‌های درد را پیش از ورود به سلول‌های انتقال‌دهنده بر عهده دارد.

سیستم‌های وقفه درد و داروشناسی آن

مهار درد در مسیرهای عصبی به دو شکل وقفه صعودی و نزولی انجام می‌شود. در وقفه صعودی، اساساً مانع از بالا رفتن تکانه‌های درد به بخش‌های فوقانی می‌شود؛ اما در سیستم وقفه نزولی، پیام درد تا سطح بصل‌النخاع بالا می‌رود ولی از ایجاد حس درد در قسمت‌های فوقانی مغز جلوگیری به عمل می‌آید. دستگاه شبکه‌ای مغز نسبت به مواد مخدر هم درون‌زاد (نظیر اندورفین) و هم برون‌زاد (نظیر مورفین) حساسیت بالایی داشته و نقش مهمی در نظام وقفه نزولی ایفا می‌کند. مسکن‌های درون‌زاد (اندورفین، انکفالین و دی‌نورفین) درد را بدون تغییر کیفیت حسی مهار می‌کنند. داروی نالوکسون با بلوکه کردن گیرنده‌های انکفالین، احساس خوشایند و اثر تسکین‌دهندگی را متوقف کرده و درد را افزایش می‌دهد. در داروشناسی، ترکیبات اسید سالیسیلیک دردهای شدید را تسکین داده و خواب‌آلودگی ایجاد می‌کنند. در روش بی‌حسی سطحی از فرآیند انجماد جهت متوقف کردن فعالیت گیرنده‌ها استفاده می‌شود، در حالی که در بی‌حسی موضعی فعالیت عصب یک ناحیه برای چند ساعت متوقف می‌گردد. طب سوزنی نیز با تحریک مداوم سوزن‌ها مانع از انتقال تحریکات درد به سیستم عصبی مرکزی (CNS) می‌شود. در نهایت، لیگاند به هر ترکیبی گفته می‌شود که با گیرنده‌های خاص میل ترکیبی ایجاد کند.

برای مثال، در طب سوزنی، وارد کردن سوزن‌ها و تحریک مکرر آن‌ها پیام‌های مکانیکی لمس را فعال می‌کند که از طریق مهار دروازه‌ای در جسم ژلاتینی نخاع، جلوی صعود پیام‌های درد را می‌گیرند.

واژگان کلیدی

جسم ژلاتینی
بخشی از ریشه پشتی نخاع که به عنوان فیلتر تعدیل‌کننده و مهارکننده تکانه‌های درد پیش از رسیدن به سلول‌های انتقال‌دهنده عمل می‌کند.
نالوکسون
دارویی که با بلوکه کردن سیناپس‌های انکفالین، اثر تسکین‌دهندگی مسکن‌های درون‌زاد را متوقف کرده و درد را افزایش می‌دهد.
لیگاند
هر ترکیب شیمیایی در فیزیولوژی که با گیرنده‌های خاص میل ترکیبی و وابستگی پیوندی ایجاد نماید.

اشتباه‌های رایج

  • تصور غلط اینکه پروستاگلندین‌ها مسکن‌های طبیعی بدن هستند؛ این ترکیبات برعکس، محرک‌های ایجادکننده و تقویت‌کننده درد می‌باشند.
  • اشتباه در تعریف آستانه تحمل؛ آستانه تحمل شدت تحریکی است که فرد درخواست قطع تحریک را دارد، نه زمان شروع درد.
  • خلط بین وقفه صعودی و نزولی؛ در وقفه صعودی مانع از بالا رفتن تکانه درد به بخش‌های فوقانی می‌شود، در حالی که در مهار نزولی پیام به بصل‌النخاع می‌رسد اما ادراک فوقانی مهار می‌گردد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • گیرنده‌های درد انتهای آزاد اعصاب بدون میلین هستند و فقط به محرک‌های شدید آسیب‌رسان پاسخ می‌دهند.
  • ادراک درد برخلاف حواسی چون بینایی و شنوایی، در سطوح زیر قشری مغز صورت می‌پذیرد.
  • بر اساس نظریه دروازه، جسم ژلاتینی ریشه پشتی نخاع وظیفه تصفیه و کنترل پیام‌های درد را بر عهده دارد.
  • مهارکننده‌های درون‌زاد درد شامل آندورفین، آنکفالین و دی‌نورفین هستند و کیفیت حسی را تغییر نمی‌دهند.
  • نالوکسون با مهار انکفالین‌ها درد را افزایش می‌دهد، در حالی که طب سوزنی مانع انتقال پیام درد به CNS می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید پدیده «درد ارجاعی» (Referred Pain) یکی از کاربردهای بالینی مهم دردهای احشایی است. از آنجا که پیام‌های حسی درد اندام‌های داخلی (مانند قلب یا کیسه صفرا) و بخش‌های خاصی از پوست بدن در یک مسیر نخاعی مشترک به سمت مغز همگرا می‌شوند، مغز که به دریافت پیام‌های پوستی عادت بیشتری دارد، منشأ درد را اشتباه تشخیص می‌دهد. به همین دلیل است که فرد در آستانه سکته قلبی، به جای درد مستقیم در خود قلب، احساس درد شدیدی در بازو یا شانه چپ خود تجربه می‌کند.

خلاصهٔ درس

از صدای درون تا مرز درد!

Physiological Psychology · Sensory Systems

فیزیولوژی و مکانیک شنوایی

  • سلول‌های مژه‌دار گوش درونی، گیرنده‌های بدون آکسون هستند.
  • اندولنف مجرای حلزونی غنی از پتاسیم و پری‌لنف حاوی سدیم است.
  • فرکانس بالا در قاعده حلزون و فرکانس پایین در رأس نوسان دارد.
  • پتانسیل مثبت حلزون وابسته به اکسیژن است و سریع محو می‌شود.
  • اطلاعات دو گوش نخستین بار در هسته زیتونی مقایسه می‌شوند.
هسته زیتونی (Superior Olive)
ایستگاه مقایسه اطلاعات صوتی دو گوش

نکته: ما صدای خود را علاوه بر هوا از راه استخوان جمجمه نیز می‌شنویم.

اختلالات و سنجش شنوایی

  • کری عصبی با آسیب حلزون یا عصب، فرکانس بالا را مختل می‌کند.
  • کری انتقالی نقص استخوانچه‌ها است و با جراحی درمان می‌شود.
  • در اسکلروز گوش میانی، فقط هدایت هوایی کاهش شدیدی دارد.
  • در آزمایش وبر، بیمار با آسیب گوش درونی صدا را در سمت سالم می‌شنود.
  • بررسی شنوایی نوزادان با ثبت پتانسیل فراخوانده شنیداری است.
آزمایش وبر (Weber Test)
آزمون تفکیک آسیب گوش درونی از پس‌حلزونی

نکته: سرخجه بارداری با آسیب به حلزون جنین موجب کری عصبی مادرزادی می‌شود.

سیستم و عملکرد تعادل

  • خم شدن مژه‌ها به سمت کینوسیلیوم محرک و خلاف آن بازدارنده است.
  • اوتریکل شتاب خطی افقی و ساکول عمودی شتاب عمودی را می‌سنجد.
  • کوپولا فقط به شتاب چرخشی پاسخ می‌دهد و به شتاب خطی حساس نیست.
  • آسیب یک‌طرفه لابیرنت موجب سرگیجه در سمت سالم و سقوط بیمار می‌شود.
  • نیستاگموس کالریک با شستشوی گوش با آب ۳۰ و ۴۰ درجه القا می‌شود.
اتولیت (Otolith)
بلورهای کربنات کلسیم حساس به شتاب خطی در ماکولا

نکته: در بیماری حرکت، تضاد اطلاعاتی چشم و گوش تعادلی موجب تهوع می‌شود.

گیرنده‌های حسی تنی-احشایی

  • سیستم تنی-احشایی دارای سه بخش سطحی (پوستی)، عمقی و احشایی است.
  • دانه‌های مایسنر گیرنده لمس پوستی و دانه‌های پاچینی گیرنده ارتعاش هستند.
  • گیرنده سرما با تار و گرما با تار بدون میلین C مرتبط است.
  • سازش کامل دمایی در محدوده خنثی ۲۶ تا ۳۵ درجه رخ می‌دهد.
  • تداوم احساس سرما پس از برداشتن محرک سرد را پس‌احساس می‌نامند.
پس‌احساس (After-Sensation)
تداوم حس سرما پس از حذف محرک سرد

نکته: مری و مخرج دمای غذا را حس می‌کنند اما معده و روده حسگر دمایی ندارند.

فیزیولوژی و تعدیل درد

  • درد اول با تارهای Aδ و درد دوم سوزشی با تارهای بدون میلین C است.
  • ادراک نهایی درد برخلاف سایر حواس در سطوح زیرقشری مغز است.
  • در کنترل دروازه، جسم ژلاتینی نخاع پیام‌های درد را تعدیل می‌کند.
  • مسکن‌های درون‌زاد بدون تغییر کیفیت حسی درد را مهار می‌کنند.
  • نالوکسون با مسدود کردن انکفالین‌ها موجب افزایش درد می‌شود.
نالوکسون (Naloxone)
داروی مسدودکننده انکفالین و افزایش‌دهنده درد

نکته: در درد ارجاعی، مغز منشأ درد احشایی را روی پوست اشتباه تشخیص می‌دهد.

نکات کلیدی آزمون

  • گوش میانی پر از هوا است، نه پر از مایع (مایع در گوش درونی است).
  • فرکانس بالا در قاعده حلزون و فرکانس پایین در رأس نوسان می‌کند.
  • کری انتقالی با جراحی بهبود می‌یابد ولی کری عصبی معمولاً درمان‌ناپذیر است.
  • کوپولا فقط به شتاب چرخشی پاسخ می‌دهد؛ شتاب خطی بر آن بی‌اثر است.
  • پرواززدگی ناشی از به‌هم خوردن ساعت زیستی است، نه مجاری تعادلی.
  • پروستاگلندین‌ها تقویت‌کننده درد هستند، نه مسکن‌های طبیعی بدن.

یک تست از این درس

خودت را بسنج

در ارتباط با گیرنده‌های حس تنی پوست انسان و تارهای عصبی مرتبط با آن‌ها، کدام عبارت درست است؟

  1. پیام‌های لمس پوست از طریق تارهای عصبی میلین‌دار به نخاع منتقل می‌شوند، دانه‌های رافینی به انبساط پوست حساسند و دانه‌های مایسنر در پوست مودار به عنوان گیرنده سرعت‌یاب عمل می‌کنند.
  2. پیام‌های لمس پوست از طریق تارهای عصبی بدون میلین به نخاع منتقل می‌شوند، دانه‌های رافینی به انبساط پوست حساسند و دانه‌های مایسنر در پوست بی‌مو به عنوان گیرنده سرعت‌یاب عمل می‌کنند.
  3. پیام‌های لمس پوست از طریق تارهای عصبی میلین‌دار به نخاع منتقل می‌شوند، دانه‌های رافینی به انبساط پوست حساسند و دانه‌های مایسنر در پوست بی‌مو به عنوان گیرنده سرعت‌یاب عمل می‌کنند.
  4. پیام‌های لمس پوست از طریق تارهای عصبی میلین‌دار به نخاع منتقل می‌شوند، دانه‌های رافینی تنها به فشار عمودی پوست حساسند و دانه‌های مایسنر در پوست بی‌مو به عنوان گیرنده سرعت‌یاب عمل می‌کنند.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۳

پیام‌های لمس پوست از طریق تارهای عصبی میلین‌دار (نوع دوم) با سرعت مناسب به نخاع هدایت می‌شوند. دانه‌های رافینی افزون بر فشار عمودی، به انبساط و کشش پوست حساس بوده و جهت تحریک را گزارش می‌کنند. دانه‌های مایسنر نیز منحصراً در پوست بی‌مو وجود داشته و به عنوان گیرنده‌های سرعت‌یاب با سازش ملایم (۵۰ تا ۵۰۰ میلی‌ثانیه) کار می‌کنند؛ بنابراین گزینه ۳ درست است. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه ۱: دانه‌های مایسنر منحصراً در پوست بی‌مو یافت می‌شوند؛ در پوست مودار گیرنده‌های ریشه مو وظیفه مشابه را دارند. گزینه ۲: انتقال پیام‌های لمس پوست از طریق تارهای عصبی میلین‌دار انجام می‌شود، نه بدون میلین. گزینه ۴: دانه‌های رافینی افزون بر فشار عمودی، به انبساط و کشش پوست نیز حساس هستند.

درس‌های دیگر این بخش · روانشناسی فیزیولوژیک، انگیزش و هیجان