علائم و نشانه‌ها در روان‌پزشکی

8 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

مفاهیم و اصطلاحات اساسی آسیب‌شناسی روانی و روان‌پزشکی

در آسیب‌شناسی روانی و روان‌پزشکی، استفاده از اصطلاحات دقیق علمی اهمیت حیاتی دارد. دو واژه پایه‌ای که اغلب با هم اشتباه گرفته می‌شوند، نشانه (Sign) و علامت (Symptom) هستند. نشانه به یافته‌های عینی، ملموس و مشاهدات بالینی بالینگر اطلاق می‌شود (مانند کندی روانی-حرکتی)؛ در حالی که علامت به تجربیات ذهنی و درونی گزارش‌شده توسط خود بیمار اشاره دارد (مانند خلق افسرده، احساس گیجی یا درد).
مفهومماهیتتوسط چه کسی شناسایی می‌شود؟
نشانهعینی و ملموسبالینگر و مشاهده‌گر
علامتذهنی و درونیخود بیمار
ترکیب هم‌زمان علائم ذهنی و نشانه‌های عینی که در کنار یکدیگر رخ می‌دهند، یک سندرم (Syndrome) را شکل می‌دهند که نشان‌دهنده یک وضعیت بالینی قابل شناسایی است.

تفاوت اختلال و بیماری و تعریف اختلال روانی

مرزبندی دیگر مربوط به اصطلاحات اختلال (Disorder) و بیماری (Disease) است. واژه بیماری در پزشکی عمومی زمانی کاربرد دارد که پاتولوژی زیستی و سبب‌شناسی (علت‌شناسی) کاملاً مشخصی وجود داشته باشد (مانند عفونت‌های باکتریایی). در مقابل، در روان‌پزشکی به دلیل مبهم بودن علت‌شناسی دقیق زیستی، اکثر مقولات تحت عنوان اختلال تعریف می‌شوند؛ یعنی مجموعه‌ای از علائم که علت مشخص و پاتولوژی کاملاً روشنی ندارند، اما دارای معیارهای تشخیصی مشخصی هستند.
مفهومعلت‌شناسی (سبب‌شناسی)پاتولوژی زیستی
اختلالنامشخص یا مبهمبدون پاتولوژی قطعی
بیماریکاملاً مشخصواجد پاتولوژی روشن
شایان ذکر است که یک اختلال روانی هرگز شامل پاسخ‌های معمولی و قابل انتظار فرد به حوادث ناگوار (مانند سوگ طبیعی) یا تضادهای ساده و متعارف فرد با جامعه نمی‌شود، بلکه باید با ناراحتی بالینی معنی‌دار و نقص در کارکردها همراه باشد.

یک اختلال روانی با ناراحتی بالینی و ناتوانی همراه است و هرگز شامل پاسخ‌های طبیعی و مورد انتظار به رویدادها یا تضادهای متعارف فرد و جامعه نمی‌شود.

روان‌نژندی (نوروز) در برابر روان‌پریشی (سایکوز)

در تقسیم‌بندی‌های کلاسیک، اختلالات به دو طبقه روان‌نژندی و روان‌پریشی تقسیم می‌شوند. روان‌نژندی یا نوروز (Neurosis) نوعی اختلال غیرسایکوتیک، برگشت‌پذیر یا مزمن است که ویژگی اصلی و عمده آن اضطراب است. بیماران نوروتیک، برخلاف بیماران روان‌پریش، توانایی ادراک واقعیت را کاملاً حفظ می‌کنند. در مقابل، روان‌پریشی یا سایکوز (Psychosis) در تعریف سنتی خود با از بین رفتن واقعیت‌سنجی (Reality testing)، هذیان‌ها، توهمات و اختلال شدید حافظه مشخص می‌شود. در روان‌پزشکی مدرن، این اصطلاح با تخریب شدید کارکرد اجتماعی، خانوادگی و انزوای بین‌فردی بیمار همراه دانسته می‌شود. از نظر مفاهیم روانکاوی، ملاک اصلی بیمار دانستن فرد در طبقه روان‌پریشی میزان اضطراب خودآگاه او نیست، بلکه میزان پسرفت من یا ایگو (Ego Regression) سنگ محک تشخیص به شمار می‌رود.

واژگان کلیدی

نشانه (Sign)
یافته‌های عینی و ملموس روان‌پزشکی که توسط متخصص بالینی مشاهده و ثبت می‌شود.
علامت (Symptom)
تجربه‌های ذهنی و درونی که توسط خود بیمار گزارش می‌شوند (مانند خلق افسرده).
اختلال (Disorder)
مجموعه‌ای از نشانه‌ها بدون علت زیستی مشخص که واجد معیارهای تشخیصی معین هستند.
روان‌نژندی (Neurosis)
اختلالی غیرسایکوتیک و برگشت‌پذیر که ویژگی اصلی آن اضطراب بوده و فرد ادراک واقعیت را حفظ می‌کند.

اشتباه‌های رایج

  • تلقی کردن خلق افسرده یا احساس گیجی گزارش‌شده توسط بیمار به عنوان نشانه عینی؛ هرگونه تجربه درونی گزارش‌شده علامت است و نشانه عینی توسط بالینگر رویت می‌شود.
  • یکی دانستن روان‌نژندی و روان‌پریشی؛ روان‌نژندی غیرسایکوتیک است و واقعیت‌سنجی در آن آسیب نمی‌بیند، در حالی که گسست از واقعیت مشخصه روان‌پریشی است.
  • تصور اینکه در روانکاوی، میزان اضطراب خودآگاه بیمار ملاک طبقه‌بندی روان‌پریشی است؛ سنگ محک اصلی در تحلیل‌گری روان، درجه پسرفت من (ایگو) است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • نشانه به مشاهدات عینی بالینگر و علامت به گزارش‌های ذهنی خود بیمار اطلاق می‌شود.
  • سندرم گروهی از علائم و نشانه‌هاست که با هم بروز کرده و معرف یک حالت بالینی هستند.
  • تفاوت اختلال و بیماری در وضوح سبب‌شناسی و پاتولوژی زیستی آن‌هاست.
  • روان‌نژندی اختلالی همراه با اضطراب است که در آن واقعیت‌سنجی بیمار سالم باقی می‌ماند.
  • روان‌پریشی با گسست از واقعیت و در رویکرد روانکاوی با پسرفت ایگو توصیف می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که اصطلاح روان‌نژندی (نوروز) که زمانی در ویرایش‌های اولیه DSM به عنوان یکی از ستون‌های اصلی طبقه‌بندی اختلالات روانی به کار می‌رفت، در نسخه‌های بعدی به تدریج حذف شد. دلیل این امر، گرایش راهنماهای تشخیصی مدرن به «بی‌نظریه بودن» (Atheoretical) بود. از آنجا که واژه نوروز به شدت با فرضیات روانکاوی زیگموند فروید (مانند تعارض‌های ناخودآگاه) گره خورده بود، تدوین‌کنندگان راهنما تصمیم گرفتند آن را حذف کنند تا آزمون‌ها و طبقه‌بندی‌ها متکی بر یک مکتب فکری خاص نباشند و پایایی بیشتری کسب کنند.

هشیاری، جهت‌یابی و اختلالات توجه

مبحث هشیاری، جهت‌یابی و دقت از پایه‌ای‌ترین بخش‌های معاینه وضعیت روانی است. دقت (Attention) به عنوان توانایی تمرکز روی یک موضوع خاص تعریف می‌شود، در حالی که تمرکز (Concentration) سطح عالی‌تر و عمیق‌تری از هشیاری است که در آن توجه بسیار دقیق‌تری به موضوع معطوف می‌گردد. در معاینات بالینی، برای سنجش دقت از بیمار خواسته می‌شود تا یک حرف خاص را در صفحه پیدا کرده و بشمارد؛ اما برای سنجش تمرکز و نگه‌داری ذهنی، توانایی‌های شناختی و حافظه کوتاه‌مدت، از آزمون تفریق زنجیره‌ای عدد ۷ از ۱۰۰ استفاده می‌شود.

اختلالات توجه و تلقین‌پذیری

اختلالات توجه شامل چهار مقوله اصلی است: گوش به زنگی (vigilance)، حواس‌پرتی (distractibility)، بی‌توجهی انتخابی (selective inattention) و خلسه (trance). شایان ذکر است که اغتشاش شعور در این رده قرار نمی‌گیرد. در بی‌توجهی انتخابی، فرد توجه خود را به صورت هدفمند و متمرکز تنها از محرک‌های اضطراب‌آور دریغ می‌کند، بنابراین نقص توجه جنبه کلی و فراگیر ندارد. در مقابل، حالت خلسه با توجه بسیار متمرکز و هوشیاری تغییریافته تعریف می‌شود که بیشتر در هیپنوتیزم و اختلالات تجزیه‌ای دیده می‌شود و نباید آن را مختص صرع بزرگ دانست. همچنین در مبحث تلقین‌پذیری (suggestibility)، پذیرش بدون چون و چرای عقاید می‌تواند به اختلالاتی مانند جنون دوگانه (folie à deux) منجر شود که نوعی بیماری روانی القایی بین ۲ یا ۳ نفر است.

ویژگیدقت (Attention)تمرکز (Concentration)
تعریفتوجه به یک موضوعتوجه عمیق و دقیق‌تر
سطح هشیاریپایین‌ترعالی‌تر
روش سنجشپیدا کردن و شمردن حروفتفریق زنجیره‌ای ۷ از ۱۰۰

موقعیت‌سنجی و سطوح هشیاری

یکی دیگر از ابعاد هشیاری، موقعیت‌سنجی (orientation) یا جهت‌یابی نسبت به زمان، مکان و شخص است. اختلال موقعیت‌سنجی (disorientation) به این معناست که بیمار توانایی شناسایی یک یا هر سه این مؤلفه‌ها را از دست می‌دهد. در سیر تخریب جهت‌یابی، ابتدا حس زمان و سپس حس مکان مختل می‌شود. به همین دلیل، بیماری که به علت اختلال موقعیت‌سنجی نسبت به مکان خود آگاهی ندارد، قطعاً پیش از آن جهت‌یابی زمان خود را نیز از دست داده است. هنگام بهبودی بیمار، رفع این اختلال در جهت عکس صورت می‌گیرد؛ یعنی ابتدا حس مکان بهبود یافته و سپس بیمار به زمان وقوف پیدا می‌کند.

در اختلال موقعیت‌سنجی، سیر تخریب همواره با از دست رفتن حس زمان آغاز شده و به مکان و شخص می‌رسد، در حالی که روند بهبودی دقیقاً در جهت عکس رخ می‌دهد.

از سوی دیگر، اختلالات هشیاری در درجات مختلف بالینی ظاهر می‌شوند. لتارژی (lethargy) حالتی از کاهش هشیاری است که بیمار در صورت نبود محرک‌های محیطی به خواب می‌رود و در صورت بیدار کردن نیز بی‌توجه است. اغمای گوش به زنگی (coma vigilance) یا لالی آکینتیک درجه‌ای از ناهشیاری است که بیمار ظاهری شبیه به خواب دارد اما آماده بیدار شدن است. حالت شفقی (twilight state) اختلالی در هشیاری است که همراه با توهم بروز می‌کند، در حالی که حالت رویاگونه (dream-like state) مترادف با صرع پارسیل مرکب یا صرع روانی-حرکتی است. در نهایت، سندرم غروب‌زدگی (sundowning) در سالمندان عمدتاً در شب‌ها رخ می‌دهد و با علائمی چون خواب‌آلودگی، اغتشاش شعور، آتاکسی و افتادن در اثر رخوت‌زایی داروها همراه است.

برای مثال، یک بیمار مبتلا به لتارژی به محض متوقف شدن گفتگوی بالینی، چشمانش بسته شده و به خواب فرو می‌رود، اما بلافاصله با تکان دادن شانه‌هایش بیدار می‌شود.

واژگان کلیدی

تمرکز (Concentration)
سطح عالی‌تر هشیاری که به معنای توجه بسیار دقیق‌تر و عمیق‌تر به یک موضوع مشخص است.
بی‌توجهی انتخابی (Selective Inattention)
محروم کردن هدفمند توجه از محرک‌های اضطراب‌آور که بر خلاف حواس‌پرتی جنبه کلی و فراگیر ندارد.
لالی آکینتیک (Akinetic Mutism)
درجه‌ای از ناهشیاری با نمای ظاهری شبیه به خواب، اما همراه با آمادگی بیمار برای بیدار شدن.
اختلال موقعیت‌سنجی (Disorientation)
بروز مشکل در شناسایی و وقوف به مؤلفه‌های سه‌گانه زمان، مکان و شخص.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه در باور به اینکه اختلال موقعیت‌سنجی صرفاً شامل مکان و شخص است؛ در حالی که زمان نیز مؤلفه حیاتی آن است و معمولاً زودتر از مکان مختل می‌شود.
  • یکی دانستن حالت رویاگونه و حالت شفقی؛ حالت شفقی اختلال هشیاری همراه با توهم است در حالی که حالت رویاگونه با صرع پارسیل مرکب یا روانی-حرکتی ارتباط دارد.
  • پنداشتن اینکه سندرم غروب‌زدگی در طول روز رخ می‌دهد و هشیاری را بالا می‌برد؛ در حالی که این سندرم شب‌ها رخ می‌دهد و با خواب‌آلودگی و اغتشاش شعور همراه است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • تمرکز سطح عالی‌تر و عمیق‌تری از دقت است و با آزمون‌هایی نظیر تفریق زنجیره‌ای ۷ از ۱۰۰ سنجیده می‌شود.
  • اختلالات توجه شامل گوش به زنگی، حواس‌پرتی، بی‌توجهی انتخابی و خلسه است و اغتشاش شعور در این طبقه قرار نمی‌گیرد.
  • در روند بروز اختلال موقعیت‌سنجی، ابتدا احساس زمان، سپس مکان و در نهایت شخص مختل می‌شود و بهبود در جهت عکس رخ می‌دهد.
  • بیمارانی که جهت‌یابی مکان خود را از دست داده‌اند، قطعاً پیش از آن جهت‌یابی زمان خود را نیز از دست داده بودند.
  • حالت خلسه با توجه متمرکز مشخص می‌شود و بیشتر در هیپنوتیزم و اختلالات تجزیه‌ای دیده می‌شود نه صرع بزرگ.

نکتهٔ تکمیلی

سندرم غروب‌زدگی (sundowning) یکی از چالش‌های شایع در مراقبت از بیماران مبتلا به آلزایمر و دمانس است. جالب است بدانید که با تاریک شدن هوا و غروب آفتاب، تغییرات نوری و خستگی انباشته‌شده در طول روز باعث می‌شود تا ساعت بیولوژیک این افراد دچار اختلال شده و رفتارهای آشفته، پرخاشگری و بی‌قراری شبانه آن‌ها به شدت افزایش یابد. شناخت این پدیده به مراقبان کمک می‌کند تا با تنظیم نور محیط در غروب، از بروز این بی‌قراری‌ها پیشگیری کنند.

اختلالات خلق و ابراز عاطفی

خلق و عاطفه دو جنبه متفاوت از هیجانات هستند. خلق حالت هیجانی پایدار و درونی فرد است، در حالی که عاطفه (Affect) نشانه بیرونی و قابل مشاهده توسط دیگران (مانند تغییرات چهره یا سرخ شدن هنگام خشم) است. کاهش ابراز عاطفی درجات متفاوتی دارد؛ شدیدترین حالت عاطفه تخت (Flat) است که با فقدان کامل هرگونه نشانه ابراز عاطفه در چهره مشخص می‌شود. پس از آن، عاطفه کند (blunted) قرار دارد که کاهش چشمگیر شدت ابراز هیجانی را نشان می‌دهد، و در نهایت عاطفه محدود (restricted) است که افت خفیف‌تری دارد.

نوع عاطفهشدت کاهش ابراز هیجانیویژگی بالینی
تخت (Flat)بسیار شدیدفقدان کامل ابراز بیرونی
کند (Blunted)شدیدکاهش چشمگیر در شدت ابراز
محدود (Restricted)خفیف تا متوسطکاهش کمتر ابراز عاطفی

تظاهرات نابهنجار عاطفی و خلقی

یکی از نابهنجاری‌های عاطفی، عاطفه بی‌ثبات (labile affect) است که با تغییرات هیجانی بسیار سریع و ناگهانی بدون ارتباط با محرک‌های خارجی شناخته می‌شود. در نقطه مقابل، خلق منبسط (expansive) با ابراز احساسات بدون مهار و برآورد غلوآمیز و اغراق‌آمیز درباره اهمیت احساسات و افکار فرد مشخص می‌شود. تجارب خلقی بالا نیز شدت‌های متفاوتی دارند؛ به طوری که حالت سرمستی (ecstasy) عمیق‌تر و شدیدتر از سرخوشی (elation) گزارش می‌شود.

شدیدترین سطح افت عاطفی، عاطفه تخت (فقدان کامل ابراز بیرونی) است که نباید با عاطفه بی‌ثبات که شامل تغییرات سریع و ناگهانی بدون محرک خارجی است اشتباه گرفته شود.

علائم هیجانی و فیزیولوژیک مرتبط با خلق

در بررسی ناتوانی‌های ابراز هیجانی، اختلال آلکسی‌تایمی (alexithymia) به معنی اشکال یا ناتوانی در توصیف کلامی، نامگذاری یا درک درونی فرد از هیجانات و احساسات خودش است. حالت بی‌تفاوتی ملیح (la belle indifference) که در اختلال تبدیلی (هیستری) شایع است، با خونسردی نامتناسب و فقدان نگرانی بیمار نسبت به ناتوانی جسمی شدید خود مشخص می‌شود. اضطراب نیز شکل متفاوتی از تظاهرات هیجانی دارد؛ اضطراب فراگیر با ترس نافذ، مزمن، عمیق و نامتمرکزی مشخص می‌شود که به هیچ فکر خاصی وابستگی ندارد. در مقابل، آژیتاسیون (agitation) پدیده اضطراب شدید همراه با بی‌قراری حرکتی است، و آکاتیزیا (akathisia) پدیده بی‌قراری و تنش عضلانی و ذهنی است که به طور مشخص بر اثر مصرف داروها ایجاد می‌شود. از جنبه‌های فیزیولوژیک مرتبط با خلق، تخلیه هیجانی (abreaction) به معنای رهاسازی و ابراز بیرونی هیجانات به دنبال زنده شدن خاطرات و تجربه‌های دردناک گذشته است، در حالی که آکاتکسیس (acathexis) به معنای عدم واکنش و فقدان احساس فرد به موضوعاتی است که در حالت طبیعی دارای بار هیجانی قوی هستند.

برای مثال، در عاطفه بی‌ثبات، بیمار ممکن است بدون هیچ دلیل یا محرک بیرونی ناگهان از حالت خنده شدید به گریه عمیق تغییر وضعیت دهد.

تغییرات شبانه‌روزی خلق در افسردگی بدین گونه است که وضعیت خلقی بیمار صبح‌ها بلافاصله بعد از بیداری در بدترین وضعیت خود قرار دارد و به مرور با گذشت روز بهتر می‌شود. الگوهای فیزیولوژیک غیرعادی دیگر شامل هرزه‌خواری (pica) یعنی تمایل ناهنجار به بلعیدن مواد غیرخوراکی و فاقد ارزش غذایی نظیر خاک و رنگ، حاملگی کاذب (pseudocyesis) با بروز نشانه‌های فیزیکی بارداری نظیر توقف قاعدگی و اتساع شکم بدون وجود جنین، و اختلال جوع (bulimia) یعنی خوردن حریصانه است که نمونه‌ای از الگوی خوردن غیرعادی (atypical) تلقی شده و با افسردگی در ارتباط است.

واژگان کلیدی

عاطفه تخت (Flat Affect)
شدیدترین سطح کاهش ابراز هیجانی که با فقدان کامل هرگونه نشانه عاطفی در چهره مشخص می‌شود.
آلکسی‌تایمی (Alexithymia)
ناتوانی یا اشکال فرد در توصیف کلامی، نامگذاری یا آگاهی یافتن از خلق و هیجانات خودش.
بی‌تفاوتی ملیح (La Belle Indifference)
خونسردی نامتناسب و فقدان نگرانی نسبت به ناتوانی جسمی شدید که در هیستری یا اختلال تبدیلی شایع است.
آکاتیزیا (Akathisia)
پدیده بی‌قراری، تنش عضلانی و ذهنی ناشی از مصرف دارو که بیمار را مجبور به تحرک مداوم می‌کند.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه عاطفه یک حالت هیجانی کاملاً درونی است؛ در حالی که خلق درونی بوده و عاطفه نشانه بیرونی و قابل مشاهده توسط دیگران است.
  • پنداشتن اینکه تخلیه هیجانی به معنای سرکوب ارادی عواطف است؛ در حالی که به معنای رهاسازی و ابراز بیرونی هیجانات ناشی از یادآوری خاطرات دردناک است.
  • باور به اینکه خلق بیماران افسرده در پایان روز بدتر می‌شود؛ در حالی که بر اساس الگوی تغییرات شبانه‌روزی، بدترین وضعیت خلقی صبح‌ها بلافاصله بعد از بیداری رخ می‌دهد.
  • اشتباه گرفتن آکاتیزیا با اضطراب فراگیر؛ اضطراب فراگیر ترسی مزمن و بدون دلیل خاص است، در حالی که آکاتیزیا بی‌قراری عضلانی و ذهنی ناشی از مصرف داروهاست.

جمع‌بندی این مفهوم

  • عاطفه نشانه بیرونی و قابل رویت هیجانات است و شدیدترین کاهش آن عاطفه تخت نام دارد.
  • عاطفه بی‌ثبات با نوسانات هیجانی بسیار سریع و ناگهانی بدون هیچ ارتباطی با محرک‌های خارجی مشخص می‌شود.
  • آلکسی‌تایمی به معنای ناتوانی بیمار در بیان کلامی و درک درونی عواطف و هیجانات خویش است.
  • حاملگی کاذب شامل تغییرات بدنی واقعی مانند توقف قاعدگی و اتساع شکم در غیاب فیزیکی جنین است.
  • رفتارهایی نظیر جوع عصبی در رده خوردن غیرعادی دسته‌بندی شده و با اختلال افسردگی ارتباط دارند.

نکتهٔ تکمیلی

پدیده «بی‌تفاوتی ملیح» یکی از شگفت‌انگیزترین مکانیزم‌های دفاعی ذهن در برابر اضطراب‌های شدید است. این حالت معمولاً در اختلالات تبدیلی (conversion disorder) دیده می‌شود که در آن اضطراب روانی بیمار به یک ناتوانی جسمی (مانند نابینایی یا فلج ناگهانی دست) تبدیل می‌گردد. خونسردی بیمار در مواجهه با این فلج ناگهانی به این دلیل است که این علامت جسمانی توانسته تعارض روانی او را حل کند و او را از مواجهه با یک اضطراب کمرشکن نجات دهد؛ به این پدیده در روان‌کاوی «نفع اولیه» گفته می‌شود.

اختلالات حرکتی، کاتاتونیک و تشنج

اختلالات حرکتی و روانی-حرکتی طیف وسیعی از نشانه‌ها را در بیماری‌های روان‌پزشکی شامل می‌شوند. یکی از تفاوت‌های کلیدی در عملکرد ارادی، تفاوت بین آمبی‌والانس و آمبی‌تندنس است؛ آمبی‌والانس تضاد ذهنی و احساسی همزمان نسبت به یک چیز است که در اسکیزوفرنی شایع است، در حالی که آمبی‌تندنس (ambitendence) به معنای ناتوانی حرکتی و عملی در پیگیری یک کار به دلیل دو‌دلی است. رفتارهای تقلیدی نیز اشکال مختلفی دارند؛ پژواک رفتار یا آینه‌کرداری (echopraxia) تقلید بیمارگونه و خودکار حرکات بدنی دیگران است، در حالی که پژواک کلام یا اکولالی (echolalia) تکرار مرضی کلمات ادا شده توسط دیگران است. این وضعیت را باید از پالی‌لالیا (palilalia) تمایز داد که به معنای تکرار بیمارگونه بخشی از جملات خود بیمار است.

نام اختلالوضعیت قوام عضلاتعامل تحریک‌کننده
کاتالپسیحفظ مستمر وضعیت بدنیخودکار / بدون تغییر
کاتاپلکسیکاهش ناگهانی و موقت قوامحالات هیجانی شدید

حرکات و وضعیت‌های بدنی غیرطبیعی

حرکات بدنی تغییریافته می‌توانند حاکی از آسیب شدید کاتاتونیک یا تبدیلی باشند. کاتالپسی یا جمود عضلانی (catalepsy) حالتی است که در آن بیمار در وضعیتی بی‌حرکت قرار می‌گیرد و آن حالت بدنی را به صورتی مستمر و طولانی‌مدت حفظ می‌کند. در مقابل، کاتاپلکسی یا قوام‌باختگی با کاهش ناگهانی و موقت قوام عضلات مشخص می‌شود که تحت تأثیر شدید حالات هیجانی رخ می‌دهد و نباید با انقباض مداوم عضلانی اشتباه شود. منفی‌کاری (negativism) نیز مقاومت بدون انگیزه و بی‌دلیل بیمار در برابر هرگونه حرکت یا دستور است که به وفور در اسکیزوفرنی کاتاتونیک دیده می‌شود. لالی یا گنگی (mutism) در این مبحث نوعی خموشی بدون وجود ناهنجاری ساختاری یا آسیب فیزیکی در اندام‌های گفتاری است. کاهش تکانه برای عمل و اندیشیدن و کاهش انگیزه درونی برای فعالیت‌های فیزیکی و فکری را بی‌ارادگی (abulia) می‌نامند. در اختلال تبدیلی، ناتوانی کارکردی حرکتی بدون توجیه عصب‌شناختی برای ایستادن یا راه رفتن را ناایستی-بدگامی یا آستازیا-آبازیا (astasia-abasia) می‌گویند، در حالی که سفتی عضلانی بیشتر با بیماری اسکیزوفرنی در ارتباط است. کردارپریشی یا آپراکسی (apraxia) نیز نقص در توانایی انجام تکالیف حرکتی خاص و هدفمند بدون وجود فلج عضلانی است.

تفاوت اساسی آپراکسی با سایر اختلالات حرکتی در این است که بیمار توانایی اجرای کارهای حرکتی هدفمند را از دست می‌دهد، بدون اینکه دچار فلج عضلانی باشد.

علائم حرکتی اختصاصی و تشنج‌ها

در کودکان مبتلا به اوتیسم، نشانه چرخش (twirling) به این معناست که کودک دقیقاً در همان جهتی که سرش چرخیده می‌شود شروع به دور زدن می‌کند. بیماری هانتینگتون با حرکات غیرارادی، بدون هدف، پرتابی، سریع و تصادفی عضلانی همراه است که تحت عنوان کره (chorea) شناخته می‌شود. در حملات تشنجی نیز تمایز مهمی وجود دارد؛ تشنج تونیک با انقباض عضلانی مداوم و یکسره بدون شل شدن عضلات همراه است، در حالی که تشنج کلونیک با انقباض و انبساط متناوب عضلات مشخص می‌شود. صرع پارسیل ساده نیز حمله موضعی صرعی بدون ایجاد تغییر در سطح هشیاری بیمار است، در حالی که صرع پارسیل مرکب با تغییر هشیاری همراه است. وسواس‌های عملی جنسی نیز شامل ساتیریازیس (satyriasis) نیاز مفرط و وسواسی به رفتار جنسی در مردان و نیمفومانیا (nymphomania) در زنان است.

برای مثال، در نشانه پژواک رفتار (echopraxia)، اگر درمانگر دست خود را بالا ببرد، بیمار بدون هیچ انگیزه‌ای و به صورت خودکار حرکت او را تقلید می‌کند.

واژگان کلیدی

آمبی‌تندنس (Ambitendence)
ناتوانی حرکتی و عملی در پیگیری یک کار به دلیل دو‌دلی و تضاد در تصمیم‌گیری.
پژواک رفتار (Echopraxia)
تقلید بیمارگونه، خودکار و بدون انگیزه حرکات بدنی دیگران توسط بیمار.
کاتالپسی (Catalepsy)
جمود عضلانی که در آن بیمار وضعیت بدنی بی‌حرکت را به صورت مستمر و طولانی‌مدت حفظ می‌کند.
کردارپریشی (Apraxia)
نقص در توانایی انجام تکالیف حرکتی خاص و هدفمند بدون وجود فلج عضلانی.

اشتباه‌های رایج

  • یکسان دانستن آمبی‌والانس و آمبی‌تندنس؛ آمبی‌والانس تضاد ذهنی و احساسی همزمان است در حالی که آمبی‌تندنس ناتوانی در عمل و حرکت به دلیل دودلی است.
  • اشتباه گرفتن پژواک رفتار با پژواک کلام؛ اولی تقلید حرکات بدنی است و دومی تقلید مرضی کلمات ادا شده توسط دیگران است.
  • تعریف کاتاپلکسی به عنوان انقباض عضلانی سفت و مداوم؛ در حالی که کاتاپلکسی با کاهش ناگهانی و موقت قوام عضلات تحت تاثیر هیجان مشخص می‌شود.
  • پنداشتن اینکه نشانه ناایستی-بدگامی و سفتی عضلانی هر دو متعلق به اختلال تبدیلی هستند؛ ناایستی-بدگامی متعلق به اختلال تبدیلی است اما سفتی عضلانی با اسکیزوفرنی در ارتباط است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • جمود عضلانی یا کاتالپسی شامل حفظ بی‌حرکت و طولانی‌مدت یک وضعیت بدنی بدون تغییر است.
  • بی‌ارادگی به معنای کاهش انگیزه و سائق درونی فرد برای فعالیت‌های فکری و فیزیکی است.
  • نشانه چرخش در کودکان اوتیسم یعنی کودک در جهتی که سرش چرخیده می‌شود شروع به چرخیدن می‌کند.
  • در تشنج تونیک انقباض مداوم عضلانی رخ می‌دهد، در حالی که در تشنج کلونیک انقباض و انبساط متناوب است.
  • صرع پارسیل ساده بر خلاف نوع مرکب بدون ایجاد هیچ‌گونه تغییری در سطح هشیاری بیمار رخ می‌دهد.

نکتهٔ تکمیلی

حرکات کره‌ای (Chorea) که نام آن از واژه یونانی به معنای «رقص» گرفته شده است، با حرکات ناهماهنگ، پرتابی و تصادفی عضلات بدن شناخته می‌شود. این علامت در بیماری ژنتیکی و پیش‌رونده هانتینگتون رخ می‌دهد که به دلیل تحلیل رفتن بخش‌های خاصی از مغز از جمله هسته‌های قاعدگی پدید می‌آید. این حرکات به قدری ناهماهنگ و مداوم هستند که بیمار انرژی زیادی مصرف می‌کند و ظاهر راه رفتن او شبیه به یک رقص ناموزون و آشفته به نظر می‌رسد.

فرم، جریان و فرآیند تفکر

تفکر از کارکردهای پیچیده ذهن است که ارزیابی آن بر اساس چند مؤلفه انجام می‌شود. ابتدا باید تفکر انتزاعی و تفکر عینی را متمایز کرد؛ تفکر انتزاعی (abstract thinking) شامل توانایی شناخت تفاوت‌های ظریف معانی و استفاده از تفکر چندبعدی و استعاره‌ها است. در مقابل، تفکر عینی (concrete thinking) تابع لفظ بوده و با عدم درک مفاهیم انتزاعی و کاربرد بسیار محدود استعاره همراه است. لغزش‌های فرویدی یا کنش‌پریشی (parapraxia) که انحرافات گاه‌به‌گاه از منطق هستند، برخلاف تصور اولیه، جزئی از تفکر طبیعی تلقی می‌شوند.

اختلال تفکر صوری در برابر محتوای فکر

در حالت‌های نابهنجار، روان‌پریشی (psychosis) اختلالی است که در آن فرد توانایی تفکیک واقعیت از خیال را از دست داده و دست به خلق واقعیت جدید می‌زند. واقعیت‌سنجی (reality testing) کارکرد بنیادی ایگو (ego) است که وظیفه ارزیابی عینی ماهیت محیط و تمیز درون از بیرون را بر عهده دارد. اختلال تفکر صوری (formal thought disorder) اختلال در شکل و فرم تفکر است نه محتوای آن، و با مواردی چون شل شدن تداعی‌ها، واژه‌سازی و سالاد کلمات مشخص می‌شود. بیمار مبتلا به این اختلال روان‌پریش تعریف شده و این حالت از ویژگی‌های بارز اسکیزوفرنیا است. تفکر در خودمانده (autistic thinking) و واقعیت‌گریزی (dereism) مترادف یکدیگرند و به معنای فعالیت ذهنی ناهماهنگ با منطق و اشتغال با دنیای درون هستند. تفکر سحرآمیز (magical thinking) شبیه مرحله پیش‌عملیاتی پیاژه است که فرد تصور می‌کند افکار، کلمات یا اعمالش اثرگذاری مستقیم بر حوادث بیرونی دارند. تفکر فرآیند اولیه که واقعیت‌گریز و غیرمنطقی است، به طور طبیعی در رویا دیده می‌شود و تجلی بیمارگونه آن در سایکوز رخ می‌دهد.

مؤلفه تفکرتعریف کلیدیمثال‌های اختلال
فرم فکرساختار زبان‌شناختی تفکرواژه‌سازی، سالاد کلمات
فرآیند فکرجریان و جهت هدفمند افکارتفکر مماسی، پرش افکار، حاشیه‌پردازی

جریان و فرآیند تفکر

اختلالات فرآیند و جریان تفکر (سیر هدفمند افکار) شامل پرش افکار، مماسی بودن و حاشیه‌پردازی است. در حاشیه‌پردازی (circumstantiality)، بیمار با جزئیات فراوان حاشیه‌روی می‌کند اما در نهایت به هدف می‌رسد؛ ولی در تفکر مماسی (tangentiality)، تداعی‌ها غیرهدفمند بوده و بیمار هرگز به پاسخ سؤال نائل نمی‌شود. پرش افکار (flight of ideas) با انحراف مکرر به علت سرعت بالا و بازی با واژگان مشخص شده و علامت شیدایی (مانیا) است. انسداد فکر (blocking) قطع ناگهانی قطار تفکر است؛ در حالی که خروج از خط (derailment) یا شل شدن تداعی‌ها انحراف تدریجی یا ناگهانی بدون وقفه در اسکیزوفرنی است. در تداعی صوتی (clang association) تداعی بر اساس هم‌آهنگی و قافیه واژه‌ها رخ می‌دهد. واژه‌سازی (neologism) خلق کلمات جدید است، در حالی که سالاد کلمات (word salad) واژه‌های نامربوط و فاقد ساختار منطقی و دستوری است. درجاماندگی (perseveration) تکرار پاسخ قبلی با وجود محرک جدید، و غریبه‌گفتاری (glossolalia) تولید پیامی گویا با کلمات خصوصی نامفهوم است.

تفاوت کلیدی بین حاشیه‌پردازی و تفکر مماسی در این است که در حاشیه‌پردازی بیمار سرانجام به پاسخ سؤال می‌رسد، در حالی که در تفکر مماسی هرگز به مقصد نهایی نائل نمی‌شود.

بینش روانی بیمار

بینش روانی سه سطح دارد: بینش عقلانی (intellectual) که بیمار واقعیت را می‌فهمد اما فاقد توانایی انطباق جهت تسلط بر موقعیت است؛ بینش هیجانی (emotional) که درکی عمیق با توانایی ایجاد تغییرات مثبت رفتاری است؛ و بینش واقعی (true). بیماران سایکوتیک به دلیل فقدان واقعیت‌سنجی فاقد بینش هستند، اما در اختلالات شخصیت، علیرغم واقعیت‌سنجی سالم، بینش نسبت به آسیب‌زا بودن رفتارها وجود ندارد.

برای مثال، در تداعی صوتی (clang association)، بیمار ممکن است بگوید: «من رفتم به بازار، آزار، تزار، فرار»؛ یعنی کلمات را فقط به خاطر شباهت آوایی پشت سر هم تکرار می‌کند.

واژگان کلیدی

تفکر انتزاعی (Abstract Thinking)
توانایی شناخت تفاوت‌های ظریف معانی، درک مفاهیم چندبعدی و استفاده استعاری از کلمات.
واقعیت‌سنجی (Reality Testing)
کارکرد بنیادی ایگو (ego) جهت ارزیابی عینی محدودیت‌های محیط و تمیز دنیای درون از بیرون.
اختلال تفکر صوری (Formal Thought Disorder)
دگرگونی در شکل و ساختار ظاهر تفکر (مانند شل شدن تداعی‌ها) بدون توجه به محتوای آن.
تفکر مماسی (Tangentiality)
انحراف تداعی‌ها از مسیر هدفدار به‌گونه‌ای که قطار تفکر بیمار در پاسخ به سؤال هرگز به مقصد نمی‌رسد.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه تفکر عینی توانایی درک تفاوت‌های ظریف معانی را دارد؛ در حالی که تفکر عینی تک‌بعدی بوده و تابع لفظ است و استعاره را درک نمی‌کند.
  • پنداشتن اینکه کنش‌پریشی یا لغزش‌های فرویدی بخشی از تفکر بیمارگون است؛ در حالی که این انحرافات جزئی از تفکر طبیعی هستند.
  • تلقی کردن مماسی بودن و حاشیه‌پردازی به عنوان اختلالات فرم فکر؛ این اختلالات مربوط به فرآیند و جریان تفکر هستند نه شکل ظاهر آن.
  • اشتباه گرفتن سالاد کلمات با واژه‌سازی؛ در واژه‌سازی بیمار کلمات جدید خلق می‌کند، در حالی که در سالاد کلمات جملاتی فاقد دستور زبان با کلمات نامربوط پی در پی می‌سازد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • تفکر در خودمانده و واقعیت‌گریزی مترادف یکدیگر بوده و به معنای فعالیت ذهنی ناهماهنگ با منطق عینی است.
  • تفکر فرآیند اولیه به طور طبیعی در رویا وجود دارد و تجلی بیمارگونه آن در حالت سایکوز دیده می‌شود.
  • در حاشیه‌پردازی بیمار با وجود رفتن به جاده‌های فرعی، در نهایت به پاسخ و هدف اصلی سؤال می‌رسد.
  • خروج از خط انحراف تدریجی یا ناگهانی تفکر بدون انسداد است و در اسکیزوفرنی شایع است.
  • پرش افکار با انحراف مکرر از موضوع مشخص شده و از علائم تخصصی دوره مانیا است.

نکتهٔ تکمیلی

تفکر سحرآمیز (Magical Thinking) پدیده‌ای است که در آن فرد باور دارد افکار، کلمات یا کارهای ساده او می‌توانند تأثیر فیزیکی مستقیم بر جهان بیرون داشته باشند. برای مثال، کودک فکر می‌کند اگر روی ترک‌های آسفالت پا نگذارد، مانع از بیمار شدن مادرش می‌شود. در حالی که این تفکر در مرحله رشد پیش‌عملیاتی کودکان کاملاً طبیعی است، تداوم یا بازگشت آن در بزرگسالی می‌تواند نشانه‌ای از اختلالات سایکوتیک، اسکیزوفرنی یا اختلال وسواسی-جبری شدید باشد که در آن فرد برای کاهش اضطراب خود به آداب خاصی پناه می‌برد.

محتوای تفکر، هذیان‌ها و وسواس‌ها

محتوای تفکر به آنچه فرد به آن می‌اندیشد اشاره دارد. از نابهنجاری‌های این حوزه، عقیده بیش‌بها داده شده (overvalued idea) باوری نادرست و نامعقول است که ثبات و صلابت آن کمتر از هذیان است. هذیان (delusion) عقیده‌ای نادرست است که با زمینه هوشی یا فرهنگی بیمار هماهنگ نبوده و با استدلال منطقی اصلاح نمی‌شود. هذیان‌ها به دو دسته غریب (bizarre) و غیرغریب تقسیم می‌شوند؛ هذیان غریب شامل باورهای کاملاً محال و ناممکن است، مانند اینکه مغز بیمار توسط موجودات فضایی دستکاری شده است، یا هذیان‌های کنترل، ربایش فکر (withdrawal)، کاشتن فکر (insertion) و انتشار فکر. در مقابل، هذیان فقر یک هذیان غیرغریب به شمار می‌روید. هذیان‌ها می‌توانند هماهنگ یا ناهماهنگ با خلق باشند؛ مثلاً بیمار افسرده‌ای که هذیان کنترل دارد، نمونه‌ای از هذیان ناهماهنگ با خلق را نشان می‌دهد زیرا هذیان کنترل رابطه بنیادی و متناسب با عاطفه افسردگی ندارد.

نوع هذیانمیزان امکان‌پذیریمثال بالینی
غریب (Bizarre)کاملاً محال و غیرممکنکاشتن فکر توسط موجودات فضایی
غیرغریبنامعقول اما از نظر فیزیکی ممکنهذیان فقر یا گزند و آسیب معمولی

انواع هذیان‌ها

انواع مختلفی از هذیان‌ها وجود دارد: هذیان نیست‌گرایی یا نیلیستی (nihilistic delusion) باور محکم به عدم وجود، نیستی یا نابودی خود، دیگران یا کل جهان پیرامون است. هذیان انتساب به خود (delusion of reference) باوری است که در آن بیمار رفتارهای بی‌طرفانه و تصادفی دیگران یا رسانه‌ها را کاملاً مربوط به خود می‌داند. جنون جنسی یا اروتومانی (erotomania) یا عقده کلرامبو-کاندینسکی که در زنان شایع‌تر است، باوری هذیانی است که در آن بیمار تصور می‌کند شخصی با موقعیت اجتماعی بالا عاشق دلخسته او شده است. دروغ‌پردازی خیالی (pseudologia fantastica) نوعی قصه‌پردازی است که فرد در آن داستان‌های تخیلی می‌گوید و خود نیز آن‌ها را باور می‌کند و این حالت با سندرم مونچاوزن (اختلال ساختگی) پیوند دارد. خودپردازی (egomania) اشتغال ذهنی بیمارگونه با خود است، در حالی که جنون تک‌شیئی (monomania) تمرکز روی یک موضوع خاص است. خودبیمارانگاری (hypochondria) تعبیر غیرواقعی علائم بدنی جزئی به عنوان بیماری‌های جدی بدون وجود علت عضوی واقعی است.

وسواس فکری همواره ماهیتی غیرارادی و خود-ناهمخوان (ایگودیستونیک) دارد، یعنی با میل باطنی و اراده منطقی فرد در تضاد است و به او تحمیل می‌شود.

وسواس‌ها و هراس‌ها

در حیطه وسواس‌ها، وسواس فکری (obsession) تکانه‌ای غیرارادی، مزاحم و خود-ناهمخوان (ایگودیستونیک) است که با اراده منطقی فرد در تضاد است. وسواس عملی (compulsion) پاسخ حرکتی یا ذهنی به وسواس فکری است که آدابی خاص را بدون هدف ذاتی دنبال می‌کند تا از بروز فاجعه یا اضطراب بکاهد. ترس‌های بیمارگونه یا هراس‌ها (phobia) نیز در این حیطه جای می‌گیرند؛ هراس اجتماعی (social phobia) ترس شدید از فعالیت‌هایی مانند غذا خوردن یا صحبت در جمع است، در حالی که هراس اختصاصی به موارد دیگر مربوط است. بازارهراسی یا گذرهراسی (agoraphobia) ترس از فضاهای باز است، در حالی که ترس از فضاهای بسته را دخمه‌هراسی (claustrophobia) می‌نامند. عقاید مذهبی نابهنجار شامل معرفت الهی (noesis) است که حالتی وحی‌گونه و نشانه بیماری شدید روان‌پزشکی بوده و فرد در آن احساس برگزیدگی الهی کاذب برای هدایت دارد. اتحاد اسرارآمیز (union mystica) احساس نامحدود اتحاد با قدرتی لایتناهی است که اگر با محیط مذهبی و فرهنگی بیمار هماهنگ باشد، اختلال محتوای تفکر تلقی نمی‌شود.

برای مثال، در هذیان انتساب به خود (delusion of reference)، بیمار ممکن است معتقد باشد که مجری اخبار تلویزیون با حرکات دست خود، پیام‌های محرمانه‌ای را فقط به او مخابره می‌کند.

واژگان کلیدی

هذیان (Delusion)
عقیده‌ای نادرست که با زمینه فرهنگی و هوشی بیمار هماهنگ نبوده و با استدلال منطقی اصلاح نمی‌شود.
هذیان نیست‌گرایی (Nihilistic Delusion)
باور هذیانی و باطل مبنی بر عدم وجود یا نابودی خود، دیگران یا کل جهان پیرامون.
وسواس فکری (Obsession)
افکار یا تکانه‌های غیرارادی و خود-ناهمخوان (ایگودیستونیک) که با میل ارادی فرد در تضاد هستند.
خودبیمارانگاری (Hypochondriasis)
تعبیر نادرست و غیرواقعی علائم جسمی جزئی به عنوان نشانه‌ای از بیماری‌های جدی بدون وجود علت عضوی متناسب.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه ثبات عقیده بیش‌بها داده شده بیشتر از هذیان است؛ عقیده بیش‌بها داده شده نادرست است اما ثبات آن کمتر از هذیان است.
  • هماهنگ دانستن هذیان کنترل در بیمار افسرده با خلق او؛ هذیان کنترل یا انتشار افکار ناهماهنگ با خلق افسردگی است چون رابطه متناسب با عاطفه منفی آن ندارد.
  • تلقی کردن هذیان فقر به عنوان هذیان غریب؛ هذیان‌های کنترل، ربایش و انتشار فکر غریب هستند اما هذیان فقر غریب نیست.
  • اشتباه گرفتن کاشتن فکر با ربایش فکر؛ کاشتن فکر تزریق افکار بیگانه به مغز توسط دیگران است، در حالی که ربایش فکر یعنی بیرون کشیدن افکار توسط دیگران.

جمع‌بندی این مفهوم

  • هذیان‌های غریب شامل باورهایی کاملاً محال و ناممکن هستند، مانند دستکاری مغز توسط موجودات فضایی.
  • هذیان انتساب به خود به معنی باور بیمار به این است که رفتارهای بی‌طرفانه رسانه‌ها یا دیگران مربوط به اوست.
  • جنون جنسی یا اروتومانی که باور به عشق شخصی با موقعیت بالا به بیمار است، در زنان شایع‌تر از مردان است.
  • دروغ‌پردازی خیالی با سندرم مونچاوزن (اختلال ساختگی) در ارتباط مستقیم است.
  • گذرهراسی ترس از فضاهای باز است، در حالی که ترس از فضاهای بسته دخمه‌هراسی نامیده می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

سندرم مونچاوزن (Munchausen Syndrome) که نام آن از اشراف‌زاده‌ای آلمانی معروف به گفتن داستان‌های عجیب اقتباس شده است، نوعی اختلال ساختگی شدید است. در این اختلال، افراد با استفاده از دروغ‌پردازی خیالی (pseudologia fantastica) علائم بیماری‌های مختلف را در خود جعل می‌کنند و حتی کارهای خطرناکی برای بیمار نشان دادن خود انجام می‌دهند تا بستری شوند. انگیزه این افراد دریافت خدمات پزشکی نیست، بلکه ایفای نقش بیمار و جلب توجه و همدلی کادر درمان است. این موضوع نشان می‌دهد که چگونه یک نیاز روانی ارضانشده می‌تواند به رفتارهای آسیب‌رسان فیزیکی منجر شود.

اختلالات تکلم، زبان و ادراک حسی

تکلم و زبان ابزار اصلی برقراری ارتباط هستند و اختلالات آن‌ها اطلاعات تشخیصی مهمی فراهم می‌کنند. در فشار تکلم (pressure of speech)، سرعت ادای کلمات بسیار بالا و حجم کلام غیرعادی است، در حالی که پرگویی (volubility) پرحرفی منطقی است. نارساگویی (dysarthria) اشکال در ادای تلفظ کلمات است و ربطی به قواعد دستوری ندارد. بریده‌گویی (cluttering) کلام ناموزون و گسسته به صورت ادای سریع و انفجاری لغات بدون ریتم طبیعی است. ناگویی (alogia) ناتوانی در تکلم ناشی از نقص عقلی یا دوره روان‌پریشی است و به عیوب فیزیکی حنجره مربوط نیست.

زبان‌پریشی‌ها (Aphasia)

زبان‌پریشی‌ها آسیب‌های شدیدی به کارکرد فهم و بیان زبان هستند. در زبان‌پریشی حرکتی یا آفازی بروکا، فهم زبان سالم است اما بیمار در صحبت کردن دچار مشکل شدید است. در مقابل، در زبان‌پریشی حسی یا آفازی ورنیکه، تکلم سلیس و روان است اما فهم زبان مختل بوده و کلام فاقد پیوستگی معنایی و نامربوط است. زبان‌پریشی اسمی یا نام‌پریشی (anomia) اشکال در یافتن نام درست اشیاء است، در حالی که زبان‌پریشی نحوی اشکال در توالی درست کلمات است. زبان‌پریشی سراسری (global aphasia) حاصل ترکیب همزمان نقایص آفازی حسی و حرکتی است.

نوع زبان‌پریشیوضعیت تکلموضعیت درک زبان
حرکتی (بروکا)مختل و غیرسلیسسالم و طبیعی
حسی (ورنیکه)سلیس اما نامربوطمختل و آسیب‌دیده

ادراک و توهمات

در حیطه ادراک، تحریک فیزیکی به اطلاعات روانی تبدیل می‌شود. توهمات پیش‌خوابی (hypnagogic) در حین به خواب رفتن و پس‌خوابی (hypnopompic) در لحظات بیداری، طبیعی بوده و نشانه بیماری روانی نیستند. توهم شنوایی شایع‌ترین نوع توهم در اختلالات روانی است، در حالی که توهمات بینایی و بویایی بیشتر در اختلالات عضوی دیده می‌شوند. توهم چشایی علامت کلاسیک صرع uncinate است. توهمات لمسی شامل احساس خزیدن حشرات زیر پوست و پدیده عضو شبحی در افراد قطع عضو است و نباید آن‌ها را توهم جسمی یا احشایی (cenesthesia) دانست. توهم‌زدگی (hallucinosis) با سوء مصرف طولانی‌مدت الکل پیوند داشته و عمدتاً شنوایی است.

در زبان‌پریشی حرکتی (بروکا)، فهم زبان سالم است اما تکلم مختل می‌شود؛ در حالی که در زبان‌پریشی حسی (ورنیکه)، تکلم سلیس اما نامفهوم است و فهم زبان آسیب می‌بیند.

خطاهای ادراکی و پدیده‌های خاص

تمایز خطای حسی (illusion) و توهم (hallucination) در این است که خطای حسی درک نادرست محرک واقعی موجود در محیط است (مانند دیدن مار به جای طناب در تاریکی)، در حالی که توهم ادراک در غیاب محرک واقعی است (مانند دیدن شیئی که وجود ندارد). خطای ادراکی-عاطفی تحت تأثیر عواطف شدید مثل ترس رخ می‌دهد (مانند دیدن سایه پرده به صورت اسکلت در اثر ترس شدید). پیش‌درآمد (aura) حسیاتی هشداردهنده پیش از میگرن کلاسیک، تشنج یا حمله خواب است. بی‌حسی هیستریک فقدان حس بدون علت عضوی است که ناشی از تعارضات هیجانی است. تغییر اندازه ادراکی شامل ریزبینی (micropsia) و درشت‌بینی در تشنج پارسیل مرکب یا جنبه‌های تبدیلی دیده می‌شود. جابه‌جایی حسی (synesthesia) تجربه یک حس با تحریک حس دیگر است، در حالی که قطارنگاری (trailing) ناشی از توهم‌زاها است که در آن فرد اشیاء متحرک را به صورت تصاویر مجزا و منفصل می‌بیند.

برای مثال، در پدیده جابه‌جایی حسی (synesthesia)، فرد ممکن است با شنیدن صدای ترومپت، رنگ زرد درخشان را در ذهن خود مشاهده کند.

واژگان کلیدی

نارساگویی (Dysarthria)
دشواری و اشکال در ادای فیزیکی و تلفظ کلمات، بدون ارتباط با قواعد دستوری یا یافتن کلمات.
زبان‌پریشی سراسری (Global Aphasia)
شدیدترین نوع آفازی که حاصل ترکیب همزمان نقایص زبان‌پریشی حسی و حرکتی است.
ناگویی (Alogia)
ناتوانی در تکلم که از نقص عقلی یا روان‌پریشی نشأت می‌گیرد، نه آسیب فیزیکی حنجره.
خطای حسی (Illusion)
درک نادرست و تحریف‌شده از یک محرک واقعی خارجی که در محیط حضور دارد.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه توهمات پیش‌خوابی و پس‌خوابی نشان‌دهنده اختلال روانی عمده هستند؛ این توهمات پدیده‌هایی کاملاً طبیعی هستند.
  • پنداشتن اینکه توهمات بینایی و بویایی در اختلالات روانی شایع‌ترند؛ این توهمات بیشتر در اختلالات عضوی دیده می‌شوند و نوع شنوایی در اختلالات روانی شایع‌ترین است.
  • یکی دانستن احساس خزیدن حشرات زیر پوست با توهم احشایی؛ این احساس و پدیده عضو شبحی از انواع توهم لمسی هستند.
  • اشتباه گرفتن پدیده جابه‌جایی حسی با قطارنگاری؛ جابه‌جایی حسی تجربه یک حس با تحریک حس دیگر است، در حالی که قطارنگاری یعنی منفصل دیدن اشیاء متحرک به صورت تصاویر مجزا.

جمع‌بندی این مفهوم

  • فشار تکلم با کلام سریع، انفجاری و افزایش حجم لغات مشخص می‌شود و از پرگویی منطقی متمایز است.
  • زبان‌پریشی اسمی یا نام‌پریشی به معنای اشکال در یافتن نام درست اشیاء است و با زبان‌پریشی نحوی تفاوت دارد.
  • توهم چشایی نوعی ادراک کاذب است که به طور مشخص در صرع uncinate دیده می‌شود.
  • خطای ادراکی-عاطفی مانند دیدن سایه پرده به صورت اسکلت، تحت تأثیر هیجانات قوی نظیر ترس رخ می‌دهد.
  • پیش‌درآمد علاوه بر میگرن کلاسیک، می‌تواند مقدمه‌ای برای تشنج یا حمله خواب نیز باشد.

نکتهٔ تکمیلی

پدیده جابه‌جایی حسی (Synesthesia) یا هم‌حسی، یک ویژگی ادراکی شگفت‌انگیز است که در آن تحریک یک مسیر حسی یا شناختی به تجربه‌ای خودبه‌خودی در یک مسیر حسی دیگر منجر می‌شود. افرادی که این تجربه را دارند، ممکن است اعداد را با رنگ‌های خاصی ببینند (مثلا عدد ۵ همیشه قرمز است) یا با شنیدن نت‌های موسیقی، طعم‌های خاصی را در دهان خود حس کنند. جالب است بدانید که هنرمندان مشهوری مانند واسیلی کاندینسکی (نقاش بزرگ) از این پدیده برای خلق آثار هنری خود الهام می‌گرفتند و بوم‌های نقاشی را بر اساس موسیقی‌هایی که می‌شنیدند رنگ‌آمیزی می‌کردند.

شناخت‌پریشی، حافظه، هوش و قضاوت

ارزیابی شناختی شامل بررسی حوزه‌های نشناسی، حافظه، هوش و قضاوت است. نشناسی یا آگنوزی (agnosia) ناتوانی در شناسایی و تعبیر اهمیت تأثیرات حسی با وجود سالم بودن اندام‌های حسی اولیه است. بیمار مبتلا توانایی حس اولیه اشیاء را دارد اما در بازشناسی شناختی آن‌ها ناتوان است. انواع آن شامل: نشناسی بیماری (anosognosia) که در آن بیمار نقیصه عصبی خود را انکار کرده و قادر به بازشناسی اعضای بیمار خود نیست؛ نشناسی بساوایی (astereognosis) ناتوانی در شناخت اشیاء به وسیله لمس است؛ نشناسی دیداری ناتوانی در شناخت اشیاء با بینایی و چهره‌نشناسی ناتوانی در شناخت چهره‌ها است. نشناسی همزمانی (simultagnosia) ناتوانی در درک بیش از یک جزء در میدان دید در هر زمان است، در حالی که ناظریف‌کاری (adiadokinesia) ناتوانی در انجام سریع حرکات متناوب است.

اختلالات هویت و حافظه

در حوزه هویت، مسخ شخصیت (depersonalization) احساس غیرواقعی بودن خود فرد است، در حالی که مسخ واقعیت (derealization) احساس ناآشنایی و غریب بودن نسبت به محیط اطراف است. پدیده گریز (fugue) فراموشی هویت قبلی و کسب هویتی تازه همراه با سرگردانی است. در حیطه حافظه، فراموشی پس‌گستر (retrograde) ناتوانی در یادآوری رویدادهای پیش از آسیب است، در حالی که فراموشی پیش‌گستر (anterograde) ناتوانی در یادگیری و یادآوری رویدادهای پس از آسیب است که در کورساکوف شایع است. افسانه‌سازی (confabulation) پر کردن ناخودآگاه شکاف‌های حافظه با مطالب تخیلی در سندرم نسیانی است. پدیده دژا وو (deja vu) خطای حسی بازشناسی بصری است که در آن موقعیت جدید به اشتباه تکرار تجربه قبلی تلقی می‌شود، در حالی که ناآشناپنداری (jamais vu) احساس کاذب ناآشنایی با موقعیت‌های قبلاً تجربه شده است. کریپتومنزیا فراموش کردن منبع اطلاعات است، در حالی که خاطره‌پوشان (screen memory) جایگزینی خاطره دردناک با خاطره‌ای قابل تحمل است. فراموشی موقت (blackout) ناتوانی الکلی‌ها در یادآوری رفتارهای دوره مستی است.

نوع فراموشیمحدوده زمانی نقض حافظهشیوع بالینی
پس‌گستر (Retrograde)رویدادهای پیش از وقوع آسیبضربه مغزی / حوادث ناگهانی
پیش‌گستر (Anterograde)رویدادهای پس از وقوع آسیبسندرم کورساکوف

سنجش حافظه، هوش و زوال عقل

برای ارزیابی حافظه، آزمون تکرار مستقیم و معکوس ۶ رقم برای سنجش حافظه فوری؛ پرسش درباره ناهار بیمار برای حافظه نزدیک؛ وقایع چند ماه گذشته برای حافظه گذشته نزدیک؛ و اطلاعات دوران کودکی برای حافظه دور استفاده می‌شود. در حیطه هوش، طبق مدل وکسلر میانگین نمره هوش ۱۰۰ و انحراف معیار آن ۱۵ است. کم‌توانی ذهنی خفیف (بهره هوشی ۵۵ تا ۷۰)، متوسط (بهره هوشی ۴۰ تا ۵۵، معادل ۳ انحراف معیار پایین‌تر از هنجار)، شدید (بهره هوشی ۲۵ تا ۴۰) و عمیق (زیر ۲۵) تعریف می‌شود. دمانس پسرفت عضوی و یکپارچه کارکرد هوشی بدون تیرگی هوشیاری است، در حالی که دمانس کاذب (pseudodementia) ریشه عضوی نداشته و ناشی از افسردگی شدید است. محاسبه‌پریشی (dyscalculia) فقدان توانایی محاسباتی (مرتبط با سندرم گرشتان) و نوشتارپریشی (dysgraphia) ناتوانی در نوشتن است که ناشی از اضطراب نیستند.

زوال عقل کاذب (دمنس کاذب) برخلاف دمانس واقعی، منشأ عضوی یا ساختاری مغزی ندارد و ناشی از افسردگی شدید است که با درمان افسردگی کاملاً برطرف می‌شود.

قضاوت بالینی

قضاوت به دو صورت است: قضاوت خودکار (انجام عمل به صورت بازتابی و از پیش‌آموخته) و قضاوت انتقادی (توانایی ارزیابی و انتخاب بین امکانات). بیماران شیدایی (مانیا) دچار اختلال شدید در قضاوت هستند. سناریوی «اقدام در زمان بو بردن دود در سینما» برای ارزیابی قضاوت در شرایط اضطراری طراحی شده است و نباید برای سنجش حافظه فوری استفاده شود.

برای مثال، در نشناسی بیماری (anosognosia)، بیماری که دچار فلج کامل دست چپ است، ممکن است اصرار کند که دستش کاملاً سالم است و فقط به دلیل خستگی مایل به حرکت دادن آن نیست.

واژگان کلیدی

نشناسی بیماری (Anosognosia)
انکار بیماری و ناتوانی فرد در شناسایی نقیصه عصبی یا حرکتی خود.
افسانه‌سازی (Confabulation)
پر کردن ناخودآگاه شکاف‌های حافظه با مطالب تخیلی که در سندرم نسیانی شایع است.
زوال عقل کاذب (Pseudodementia)
نقص شناختی شبیه به دمانس که ریشه عضوی نداشته و از افسردگی شدید ناشی می‌شود.
قضاوت انتقادی (Critical Judgment)
توانایی ارزیابی، تشخیص و انتخاب درست بین گزینه‌ها و امکانات مختلف.

اشتباه‌های رایج

  • تعریف فراموشی پیش‌گستر به عنوان ناتوانی در یادآوری وقایع پیش از آسیب؛ فراموشی وقایع قبل از آسیب پس‌گستر است و پیش‌گستر مربوط به ناتوانی در یادگیری پس از آسیب است.
  • تصور اینکه آزمون تکرار ارقام برای سنجش حافظه نزدیک است؛ تکرار مستقیم و معکوس ارقام برای سنجش حافظه فوری کاربرد دارد.
  • پنداشتن اینکه دمانس با تاری و تیرگی شدید هوشیاری همراه است؛ دمانس پسرفت کارکرد هوشی بدون تیرگی هوشیاری است.
  • فرض اینکه محاسبه‌پریشی ناشی از اضطراب یا اختلال تمرکز است؛ محاسبه‌پریشی فقدان توانایی محاسباتی مستقل از اضطراب است.
  • تصور اینکه قضاوت انتقادی به معنای عمل بازتابی است؛ عمل بازتابی قضاوت خودکار است و قضاوت انتقادی شامل ارزیابی است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • نشناسی یا آگنوزی ناتوانی در تعبیر اهمیت تأثیرات حسی با وجود سالم بودن حس‌های اولیه است.
  • مسخ شخصیت احساس غیرواقعی بودن خود فرد است در حالی که مسخ واقعیت مربوط به محیط اطراف است.
  • در پدیده گریز، بیمار هویت قبلی خود را فراموش کرده و هویتی تازه در مکانی جدید کسب می‌کند.
  • بر اساس مدل وکسلر، انحراف استاندارد هوش ۱۵ است و کم‌توانی ذهنی شدید با بهره هوش ۲۵ تا ۴۰ تعریف می‌شود.
  • بیماران مانیا به دلیل اختلال شدید در قضاوت، توانایی ارزیابی پیامد کارهای خود را از دست می‌دهند.

نکتهٔ تکمیلی

تفاوت بین دمانس واقعی و زوال عقل کاذب (Pseudodementia) یکی از حیاتی‌ترین مباحث در روان‌پزشکی سالمندان است. دمانس واقعی، مانند آلزایمر، ناشی از تخریب تدریجی و غیرقابل بازگشت سلول‌های مغزی است. اما زوال عقل کاذب کاملاً از افسردگی شدید منشأ می‌گیرد. از آنجا که علائم این دو حالت (مانند حواس‌پرتی، اختلال حافظه و بی‌توجهی) بسیار به هم شبیه است، تشخیص نادرست می‌تواند فاجعه‌بار باشد؛ چرا که زوال عقل کاذب با درمان دارویی و روان‌شناختی افسردگی به طور کامل درمان می‌شود و عملکرد شناختی بیمار مجدداً به حالت عادی بازمی‌گردد.

خلاصهٔ درس

علائم و نشانه‌ها چه فرقی دارند؟

Psychopathology · Clinical Signs

اصطلاحات پایه روان‌پزشکی

  • نشانه (Sign) = یافته عینی بالینگر؛ علامت (Symptom) = گزارش ذهنی بیمار
  • سندرم: ترکیب همزمان علائم و نشانه‌ها ← معرف یک وضعیت بالینی قابل شناسایی
  • اختلال: سبب‌شناسی نامشخص؛ بیماری: پاتولوژی زیستی روشن دارد
  • روان‌نژندی: غیرسایکوتیک، واقعیت‌سنجی سالم، ویژگی اصلی اضطراب
  • روان‌پریشی: گسست از واقعیت؛ ملاک روانکاوی ← پسرفت ایگو نه اضطراب خودآگاه
سندرم (Syndrome)
مجموعه‌ای از علائم و نشانه‌های همراه با یک حالت بالینی

نکته: واژه «نوروز» از DSM حذف شد چون به نظریات فروید گره خورده بود و مانع «بی‌نظریه بودن» راهنما می‌شد.

هشیاری، توجه و جهت‌یابی

  • دقت = توجه به یک موضوع؛ تمرکز = سطح عمیق‌تر (آزمون: تفریق زنجیره‌ای ۷ از ۱۰۰)
  • اختلالات توجه: گوش‌به‌زنگی، حواس‌پرتی، بی‌توجهی انتخابی، خلسه — اغتشاش شعور نیست
  • سیر تخریب جهت‌یابی: زمان ← مکان ← شخص؛ بهبودی در جهت عکس
  • لتارژی: خواب‌آلودگی؛ حالت شفقی: اختلال هشیاری همراه با توهم
  • حالت رویاگونه = صرع پارسیل مرکب؛ سندرم غروب‌زدگی: شب‌ها در سالمندان
بی‌توجهی انتخابی
محروم کردن هدفمند توجه از محرک‌های اضطراب‌آور (نه فراگیر)

نکته: سندرم غروب‌زدگی در آلزایمر با تنظیم نور محیط هنگام غروب قابل پیشگیری است.

خلق، عاطفه و حرکت

  • خلق درونی است؛ عاطفه نشانه بیرونی قابل مشاهده — شدیدترین کاهش: عاطفه تخت
  • عاطفه بی‌ثبات: تغییر ناگهانی بدون محرک خارجی؛ آکاتیزیا: بی‌قراری ناشی از دارو
  • کاتالپسی: جمود و حفظ وضعیت بدنی؛ کاتاپلکسی: کاهش ناگهانی قوام زیر هیجان
  • پژواک رفتار = تقلید حرکات دیگران؛ پژواک کلام = تکرار کلمات دیگران
  • تشنج تونیک: انقباض مداوم؛ تشنج کلونیک: انقباض و انبساط متناوب
آلکسی‌تایمی (Alexithymia)
ناتوانی در توصیف کلامی یا درک درونی هیجانات خود

نکته: بدترین خلق در افسردگی صبح‌ها بلافاصله بعد از بیداری است، نه شب‌ها — برعکس باور رایج.

تفکر: فرم، جریان و محتوا

  • اختلال تفکر صوری: اختلال در شکل تفکر (سالاد کلمات، واژه‌سازی) ← نشانه روان‌پریشی
  • حاشیه‌پردازی: به هدف می‌رسد؛ تفکر مماسی: هرگز به پاسخ نمی‌رسد
  • پرش افکار = علامت مانیا؛ خروج از خط = شل شدن تداعی‌ها در اسکیزوفرنی
  • هذیان غریب: کاملاً محال (کاشتن/ربایش فکر)؛ هذیان فقر: غیرغریب
  • وسواس فکری: تکانه ایگودیستونیک (مخالف اراده)؛ وسواس عملی: پاسخ رفتاری به آن
واقعیت‌سنجی (Reality Testing)
کارکرد بنیادی ایگو برای تمیز دنیای درون از بیرون

نکته: تفکر سحرآمیز در کودکان طبیعی است؛ تداومش در بزرگسالی می‌تواند نشانه OCD یا سایکوز باشد.

تکلم، ادراک، حافظه و شناخت

  • آفازی بروکا: تکلم مختل، فهم سالم؛ آفازی ورنیکه: تکلم سلیس، فهم مختل
  • توهم شنوایی: شایع‌ترین در اختلالات روانی؛ بینایی/بویایی: بیشتر در اختلالات عضوی
  • توهمات پیش‌خوابی و پس‌خوابی: طبیعی هستند و نشانه بیماری روانی نیستند
  • فراموشی پس‌گستر: وقایع قبل از آسیب؛ پیش‌گستر: یادگیری پس از آسیب (کورساکوف)
  • دمانس: پسرفت هوش بدون تیرگی هشیاری؛ دمانس کاذب: ناشی از افسردگی شدید
افسانه‌سازی (Confabulation)
پر کردن ناخودآگاه شکاف‌های حافظه با مطالب تخیلی

نکته: پدیده هم‌حسی (Synesthesia): تحریک یک حس، تجربه‌ای در حس دیگر ایجاد می‌کند — مثلاً شنیدن رنگ.

نکات کلیدی

  • علامت = گزارش بیمار است نه نشانه؛ خلق افسرده علامت است نه نشانه عینی
  • روان‌نژندی غیرسایکوتیک است — واقعیت‌سنجی سالم؛ گسست از واقعیت فقط در سایکوز
  • در جهت‌یابی: زمان زودتر از مکان مختل می‌شود؛ بهبودی برعکس است
  • کاتاپلکسی = کاهش قوام عضله است نه انقباض — اشتباه رایج در آزمون
  • هذیان‌های کنترل/کاشتن/ربایش فکر غریب هستند؛ هذیان فقر غریب نیست
  • تکرار ارقام = سنجش حافظه فوری نه نزدیک؛ دمانس کاذب با درمان افسردگی برطرف می‌شود

درس‌های دیگر این بخش · روانشناسی مرضی (آسیب شناسی روانی)