تحول تاریخی و طبقهبندی اختلالات روانتنی
اصطلاح روانتنی (psychosomatic) از واژههای یونانی Psyche به معنای روح و Soma به معنای تن گرفته شده و از لحاظ لغوی به فرآیند تأثیر ذهن بر بدن اشاره دارد. پیش از قرن نوزدهم میلادی و سال ۱۸۰۰، پزشکان ارزیابیهای بالینی دقیقی برای تفکیک منشأ روانی از جسمی انجام نمیدادند؛ به همین دلیل تشخیصهایی نظیر هیستریا و خودبیمارانگاری به عنوان بیماریهای طبی واقعی شناسایی میشدند. زیگموند فروید اولین نظریهپرداز روانکاوی بود که روان و تن را پیوند داد و بر علیتباوری روانی (Psychic determinist) در ایجاد واکنشهای تبدیلی بدنی تأکید نمود. فروید معتقد بود در هیستری، من (ایگو) فرد در برابر کشانندههای نهاد ضعیف است، در حالی که در وسواس، ایگو نسبت به کشانندههای لیبیدویی پیشرفتهتر و تحولیافتهتر عمل میکند. ساندور فرنزی در سال ۱۹۱۰ ایده فروید را گسترش داد و معتقد بود مفهوم هیستری تبدیلی علاوه بر سیستم پیکری ارادی، در مورد اعضایی که از سلسله اعصاب اتونوم عصب میگیرند نیز کاربرد دارد؛ برای نمونه، او خونریزی کولیت قرحهای را تظاهر یک تخیل روانی خاص میدانست.
در قرن بیستم، تظاهرات جسمانیسازی از فلجهای حرکتی به سمت خستگی و درد مزمن تغییر الگوی بارزی نشان داد. پژوهشگران این تغییر را ناشی از سه عامل میدانند: بهبود فنون تشخیصی طبی، کمرنگ شدن پارادایم دستگاه عصبی مرکزی (CNS) و تغییر نقشهای اجتماعی. در این میان، هلن فلاندز دونبار در سال ۱۹۳۶ مطرح کرد که نماهای شخصیت خودآگاه اختصاصی با بیماریهای روانتنی خاصی همراهی دارند که این ایده مبنای تبیینهای بعدی همچون شخصیت سنخ A قرار گرفت. هارولد وولف در سال ۱۹۴۳ با مرتبط ساختن استرس زندگی و پاسخهای فیزیولوژیک در آزمایشگاه، آغازگر این همبستگیهای استرس و تن فیزیولوژیک بود و پارادایم پژوهشی پایهای را برای رشته روانایمنیشناسی طراحی کرد. همچنین پیتر سیفنوس و جان نمیا اصطلاح الکسیتایمی (Alexithymia) به معنای ناتوانی در ابراز یا شناخت هیجان را معرفی کردند که بعداً استود مایر آن را اصلاح کرد و واژه سوماتوتایمیا (Somatotymia) را با تأخید بر عوامل فرهنگی وضع نمود.
در زمینه طبقهبندی، انجمن روانپزشکان آمریکا در سال ۱۹۸۰ اصطلاح اختلالات روانتنی را به علت احتمال کژفهمی در زبان عامه (که شکایتهای بیمار را کاملاً ذهنی و بدون علت جسمی واقعی میپنداشتند) از ویرایش سوم راهنمای تشخیصی حذف و اصطلاح عوامل روانشناختی مؤثر بر بیماریهای جسمی را جایگزین کرد. طبقه کلی اختلالات شبهجسمی (Somatoform) نخستین بار از ویرایش سوم (DSM-III) وارد نظام تشخیصی شد و در ویرایش پنجم (DSM-5) نام این طبقه به اختلالهای علائم بدنی (Somatic Symptom Disorders) تغییر یافت. جورج اینگل در سال ۱۹۷۷ واژه زیستی-روانی-اجتماعی (biopsychosocial) را از نظریه سیستمهای عمومی وام گرفت و بر مبنای آرای طب روانتنی تدوین کرد.
انجمن روانپزشکان آمریکا در سال ۱۹۸۰ اصطلاح اختلالات روانتنی را به دلیل کژفهمی عامه حذف و اصطلاح عوامل روانشناختی مؤثر بر بیماریهای جسمی را جایگزین کرد.
| نظریهپرداز | محدوده تعمیم هیستری تبدیلی |
|---|---|
| زیگموند فروید | دستگاه عصبی حسی-حرکتی ارادی |
| ساندور فرنزی | دستگاه عصبی خودکار (اتونوم) |
واژگان کلیدی
- روانتنی (Psychosomatic)
- فرآیند تأثیرگذاری عوامل ذهنی و روانی بر عملکردهای فیزیولوژیک و اندامهای بدن
- الکسیتایمی (Alexithymia)
- ناتوانی ساختاری در شناسایی، پردازش و بیان کلامی هیجانها و احساسات فردی
- سوماتوتایمیا (Somatotymia)
- ابراز تعارضات و پریشانیهای روانی از طریق نشانههای بدنی با تأثیرپذیری از الگوهای فرهنگی
- علیتباوری روانی (Psychic determinist)
- اعتقاد به اینکه تمام واکنشها و علائم بدنی تبدیلی ریشه در تعارضات ناخودآگاه روانی دارند
اشتباههای رایج
- اشتباه در معنای لغوی روانتنی به عنوان تأثیر بدن بر روان، در حالی که به معنای تأثیر مستقیم ذهن بر بدن است.
- تصور اینکه زیگموند فروید نشانههای تبدیلی را به سیستم عصبی خودکار تعمیم داد؛ این ساندور فرنزی بود که چنین کرد و فروید آن را مختص بخش حسی-حرکتی ارادی میدانست.
- پنداشت اینکه طبقه اختلالات شبهجسمی نخستین بار در ویرایش اول راهنمای تشخیصی معرفی شد، در صورتی که ورود آن به متون از ویرایش سوم (DSM-III) بوده است.
جمعبندی این مفهوم
- واژه روانتنی نشاندهنده تأثیرات مستقیم و متقابل ذهن بر روی عملکردهای بدن است.
- زیگموند فروید بر علیتباوری روانی و ارتباط نمادین تعارضات ناخودآگاه با واکنشهای تبدیلی بدنی تأکید کرد.
- ساندور فرنزی مفهوم هیستری تبدیلی را به سیستم عصبی خودکار و بیماریهایی نظیر کولیت تعمیم داد.
- انجمن روانپزشکان آمریکا در سال ۱۹۸۰ اصطلاح اختلالات روانتنی را به علت کژفهمی عامه حذف و عوامل روانشناختی مؤثر بر بیماریهای جسمی را جایگزین کرد.
- جورج اینگل در سال ۱۹۷۷ مدل زیستی-روانی-اجتماعی را بر اساس نظریه سیستمهای عمومی پایهگذاری کرد.
نکتهٔ تکمیلی
در دوران یونان باستان، بقراط معتقد بود که رحم زن در بدن او سرگردان است و با فشار آوردن به اعضای مختلف، علائم جسمانی متعددی ایجاد میکند؛ کلمه هیستری از واژه یونانی "Hystera" به معنای رحم گرفته شده است. این نگرش تاریخی نشان میدهد که چگونه قرنها بیماریهای روانی منشأ کاملاً فیزیکی و مادی قلمداد میشدند، تا اینکه در قرن نوزدهم و بیستم، با ظهور روانکاوی فروید و نظریههای نوین، تمرکز از آسیبهای عضوی صرف به سمت پویاییهای روانی ناخودآگاه و تعامل ذهن و بدن معطوف شد.