تبیینهای باستانی و مکاتب بقراط و افلاطون
تبیینهای تاریخی و رویکرد بدنزادانگاری بقراط
سیر تاریخی تبیین اختلالات روانی نشاندهنده تقابل مستمر دیدگاههای ماوراءطبیعی، انسانی و علمی است. در توجیههای انسانی، اختلالات روانی حاصل ظلم و ستم، پذیرفته نشدن یا شرایط زندگی ناگوار جامعه پنداشته میشوند; در حالی که توجیه علمی به دنبال علتهای طبیعی مثل عدم توازن زیستی و فرآیندهای یادگیری معیوب است. در دوران پیش از تاریخ، رفتارهای نابهنجار را نتیجه تسخیر روح و جسم به وسیله شیطان میدانستند و برای مداوا از روشهایی مانند سوراخ کردن جمجمه به منظور آزاد کردن ارواح شیطانی یا جنگیری سود میجستند. با ظهور بقراط، رویکرد بدنزادانگاری (Somatogenesis) پایهگذاری شد که نقص بدنی را عامل اختلال در تفکر میدانست.
بقراط با معرفی مغز به عنوان جایگاه اصلی حیات روان، هوشیاری و هیجانات، تفکر گذشته را که قلب را مرکز حیات روانی میدانست دگرگون کرد.
بقراط با ارائه نظریه اخلاط چهارگانه به تبیین خلقوخو پرداخت; او معتقد بود مقدار بیش از حد صفرا باعث میشود فرد مضطرب و تحریکپذیر شود، در حالی که بلغم خیلی زیاد منجر به ایجاد صفاتی مانند آرامی و بیتفاوتی میگردد. بقراط دورههای رشدی انسان را بر اساس غلبه این اخلاط تعریف کرد. از سنین کودکی تا ۱۵ سالگی، دوره غلبه خلط خون (دموی) است که با طراوت، جنبوجوش، شادی سطحی و بیتوجهی به آینده مشخص میشود. در سنین ۳۵ تا ۶۰ سالگی، غلبه خلط سودا (سوداوی مزاجها) رخ میدهد که با حکمت در گفتار، معرفت، عقل، دوراندیشی و ثبات رأی همراه است. در نهایت، با آغاز کهولت یعنی از حدود ۶۰ سالگی به بعد، خلط بلغم غلبه یافته و سردی بدن، بیحالی، فراموشی و سردی عاطفی نمایان میشود.
| دوره سنی | خلط غالب | ویژگیهای مزاجی |
|---|---|---|
| تا ۱۵ سالگی | خون | شادی سطحی و بیتوجهی به آینده |
| ۳۵ تا ۶۰ سالگی | سودا | خردمندی، معرفت و دوراندیشی |
| از ۶۰ سالگی | بلغم | بیحالی، فراموشی و سردی عاطفی |
بقراط در طبقهبندی خود اختلال هیستری را نوعی بیماری روانی میدانست که صرفاً نوعی اختلال جنسی خاص زنان است و علت آن را به نظریه رحم سرگردان (Wandering Uterus) که در جستجوی فرزند است نسبت میداد. یکی از مشاهدات جالب بقراط درباره خواب، این است که خواب علاوه بر خواستههای واقعیت روزمره، خواستههای مربوط به گذشته را نیز منعکس میکند که شباهت زیادی به نظریه فروید دارد. پس از بقراط، افلاطون با دیدگاه ایدهآلیستی خود روان را اصل و ماده را فرع و جدا از هم دانست که این امر مانع بزرگی شد و توجه به روشهای منطقی و عینی را برای حدود ۲۰۰۰ سال متوقف کرد. با این حال، افلاطون با ارائه دیدگاه ارگانیسمی معتقد بود اختلال رفتاری حاصل تعارض و جنگ میان عقل و هیجان است.
به عنوان مثال، افلاطون معتقد بود که وقتی بخش هیجانی روح بر بخش خردمند غلبه کند، فرد دچار رفتار نابهنجار میشود که بازتابی از تعارض درونی نیروهای ارگانیسم است.
واژگان کلیدی
- بدنزادانگاری (Somatogenesis)
- رویکردی طبی که اعتقاد دارد ریشه اختلالات روانی به نقصهای بدنی و عدم توازن زیستی در مغز بازمیگردد.
- توجیه انسانی
- تبیینی متمایز از توجیه علمی که اختلالات روانی را حاصل ظلم، طرد اجتماعی و سختیهای زندگی میداند.
- رحم سرگردان (Wandering Uterus)
- نظریه بقراط که بیماری هیستری در زنان را به جابجا شدن رحم در بدن برای یافتن فرزند نسبت میداد.
- دیدگاه ارگانیسمی
- دیدگاه افلاطون که رفتار را محصول فرآیندهای روانشناختی کل نگر و حاصل تعارض عقل و هیجان میداند.
اشتباههای رایج
- برخی به اشتباه گمان میکنند توجیه علمی، اختلالات را ناشی از ظلم و طرد اجتماعی میداند; در حالی که این موارد مربوط به توجیه انسانی است و توجیه علمی به دنبال کژکاری زیستی است.
- این تصور نادرست است که روانزادانگاری و بدنزادانگاری ریشه تمام اختلالات را به کژکاری زیستی مغز مربوط میدانند; روانزادانگاری منشأ روانی را مطرح میکند.
- اشتباه است که غلبه خلط صفرا را به سنین ۳۵ تا ۶۰ سالگی نسبت دهیم; در این دوره سودا غلبه دارد و صفرا طبق نظر بقراط عامل تحریکپذیری و اضطراب است.
- برخی گمان میکنند بقراط هیستری را بیماری مشترک زنان و مردان میدانست; در حالی که او آن را بیماری جنسی خاص زنان و ناشی از رحم سرگردان میپنداشت.
جمعبندی این مفهوم
- توجیه علمی اختلالات را ناشی از عوامل طبیعی مثل عدم توازن زیستی میداند، در حالی که توجیه انسانی بر ظلم و طرد تاکید دارد.
- بقراط مغز را به عنوان جایگاه اصلی حیات روان معرفی کرد و از نخستین پیشگامان رویکرد بدنزادانگاری به شمار رفت.
- در مدل رشدی بقراط، خلط خون تا ۱۵ سالگی، خلط سودا بین ۳۵ تا ۶۰ سالگی، و خلط بلغم بعد از ۶۰ سالگی غالب است.
- نظریه خواب بقراط با بیان اینکه خواب خواستههای روزمره و گذشته را منعکس میکند، به نظریات فروید شباهت دارد.
- دیدگاه ایدهآلیستی افلاطون بررسیهای عینی را متوقف کرد، اما دیدگاه ارگانیسمی او اختلال را ناشی از تعارض عقل و هیجان میدانست.
نکتهٔ تکمیلی
جالب است بدانید که نظریه «رحم سرگردان» بقراط برای قرنها باور غالب جامعه پزشکی بود. واژه هیستری از کلمه یونانی «هیسترا» به معنای رحم گرفته شده است. پزشکان آن دوران توصیه میکردند که زنان مبتلا ازدواج کنند یا از عطرهای خوشبو در نواحی خاصی استفاده کنند تا رحم سرگردان را به جایگاه اصلی خود بازگردانند! اگرچه این فرضیه امروزه مضحک به نظر میرسد، اما نشان میدهد که چگونه پزشکان باستان تلاش میکردند رفتارهای عجیب را به جای ارواح خبیثه، با علل فیزیولوژیکی توضیح دهند.