تاریخچه آسیب‌شناسی روانی

4 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

تبیین‌های باستانی و مکاتب بقراط و افلاطون

تبیین‌های تاریخی و رویکرد بدن‌زادانگاری بقراط

سیر تاریخی تبیین اختلالات روانی نشان‌دهنده تقابل مستمر دیدگاه‌های ماوراءطبیعی، انسانی و علمی است. در توجیه‌های انسانی، اختلالات روانی حاصل ظلم و ستم، پذیرفته نشدن یا شرایط زندگی ناگوار جامعه پنداشته می‌شوند; در حالی که توجیه علمی به دنبال علت‌های طبیعی مثل عدم توازن زیستی و فرآیندهای یادگیری معیوب است. در دوران پیش از تاریخ، رفتارهای نابهنجار را نتیجه تسخیر روح و جسم به وسیله شیطان می‌دانستند و برای مداوا از روش‌هایی مانند سوراخ کردن جمجمه به منظور آزاد کردن ارواح شیطانی یا جن‌گیری سود می‌جستند. با ظهور بقراط، رویکرد بدن‌زادانگاری (Somatogenesis) پایه‌گذاری شد که نقص بدنی را عامل اختلال در تفکر می‌دانست.

بقراط با معرفی مغز به عنوان جایگاه اصلی حیات روان، هوشیاری و هیجانات، تفکر گذشته را که قلب را مرکز حیات روانی می‌دانست دگرگون کرد.

بقراط با ارائه نظریه اخلاط چهارگانه به تبیین خلق‌وخو پرداخت; او معتقد بود مقدار بیش از حد صفرا باعث می‌شود فرد مضطرب و تحریک‌پذیر شود، در حالی که بلغم خیلی زیاد منجر به ایجاد صفاتی مانند آرامی و بی‌تفاوتی می‌گردد. بقراط دوره‌های رشدی انسان را بر اساس غلبه این اخلاط تعریف کرد. از سنین کودکی تا ۱۵ سالگی، دوره غلبه خلط خون (دموی) است که با طراوت، جنب‌وجوش، شادی سطحی و بی‌توجهی به آینده مشخص می‌شود. در سنین ۳۵ تا ۶۰ سالگی، غلبه خلط سودا (سوداوی مزاج‌ها) رخ می‌دهد که با حکمت در گفتار، معرفت، عقل، دوراندیشی و ثبات رأی همراه است. در نهایت، با آغاز کهولت یعنی از حدود ۶۰ سالگی به بعد، خلط بلغم غلبه یافته و سردی بدن، بی‌حالی، فراموشی و سردی عاطفی نمایان می‌شود.

دوره سنیخلط غالبویژگی‌های مزاجی
تا ۱۵ سالگیخونشادی سطحی و بی‌توجهی به آینده
۳۵ تا ۶۰ سالگیسوداخردمندی، معرفت و دوراندیشی
از ۶۰ سالگیبلغمبی‌حالی، فراموشی و سردی عاطفی

بقراط در طبقه‌بندی خود اختلال هیستری را نوعی بیماری روانی می‌دانست که صرفاً نوعی اختلال جنسی خاص زنان است و علت آن را به نظریه رحم سرگردان (Wandering Uterus) که در جستجوی فرزند است نسبت می‌داد. یکی از مشاهدات جالب بقراط درباره خواب، این است که خواب علاوه بر خواسته‌های واقعیت روزمره، خواسته‌های مربوط به گذشته را نیز منعکس می‌کند که شباهت زیادی به نظریه فروید دارد. پس از بقراط، افلاطون با دیدگاه ایده‌آلیستی خود روان را اصل و ماده را فرع و جدا از هم دانست که این امر مانع بزرگی شد و توجه به روش‌های منطقی و عینی را برای حدود ۲۰۰۰ سال متوقف کرد. با این حال، افلاطون با ارائه دیدگاه ارگانیسمی معتقد بود اختلال رفتاری حاصل تعارض و جنگ میان عقل و هیجان است.

به عنوان مثال، افلاطون معتقد بود که وقتی بخش هیجانی روح بر بخش خردمند غلبه کند، فرد دچار رفتار نابهنجار می‌شود که بازتابی از تعارض درونی نیروهای ارگانیسم است.

واژگان کلیدی

بدن‌زادانگاری (Somatogenesis)
رویکردی طبی که اعتقاد دارد ریشه اختلالات روانی به نقص‌های بدنی و عدم توازن زیستی در مغز بازمی‌گردد.
توجیه انسانی
تبیینی متمایز از توجیه علمی که اختلالات روانی را حاصل ظلم، طرد اجتماعی و سختی‌های زندگی می‌داند.
رحم سرگردان (Wandering Uterus)
نظریه بقراط که بیماری هیستری در زنان را به جابجا شدن رحم در بدن برای یافتن فرزند نسبت می‌داد.
دیدگاه ارگانیسمی
دیدگاه افلاطون که رفتار را محصول فرآیندهای روان‌شناختی کل نگر و حاصل تعارض عقل و هیجان می‌داند.

اشتباه‌های رایج

  • برخی به اشتباه گمان می‌کنند توجیه علمی، اختلالات را ناشی از ظلم و طرد اجتماعی می‌داند; در حالی که این موارد مربوط به توجیه انسانی است و توجیه علمی به دنبال کژکاری زیستی است.
  • این تصور نادرست است که روان‌زادانگاری و بدن‌زادانگاری ریشه تمام اختلالات را به کژکاری زیستی مغز مربوط می‌دانند; روان‌زادانگاری منشأ روانی را مطرح می‌کند.
  • اشتباه است که غلبه خلط صفرا را به سنین ۳۵ تا ۶۰ سالگی نسبت دهیم; در این دوره سودا غلبه دارد و صفرا طبق نظر بقراط عامل تحریک‌پذیری و اضطراب است.
  • برخی گمان می‌کنند بقراط هیستری را بیماری مشترک زنان و مردان می‌دانست; در حالی که او آن را بیماری جنسی خاص زنان و ناشی از رحم سرگردان می‌پنداشت.

جمع‌بندی این مفهوم

  • توجیه علمی اختلالات را ناشی از عوامل طبیعی مثل عدم توازن زیستی می‌داند، در حالی که توجیه انسانی بر ظلم و طرد تاکید دارد.
  • بقراط مغز را به عنوان جایگاه اصلی حیات روان معرفی کرد و از نخستین پیشگامان رویکرد بدن‌زادانگاری به شمار رفت.
  • در مدل رشدی بقراط، خلط خون تا ۱۵ سالگی، خلط سودا بین ۳۵ تا ۶۰ سالگی، و خلط بلغم بعد از ۶۰ سالگی غالب است.
  • نظریه خواب بقراط با بیان اینکه خواب خواسته‌های روزمره و گذشته را منعکس می‌کند، به نظریات فروید شباهت دارد.
  • دیدگاه ایده‌آلیستی افلاطون بررسی‌های عینی را متوقف کرد، اما دیدگاه ارگانیسمی او اختلال را ناشی از تعارض عقل و هیجان می‌دانست.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که نظریه «رحم سرگردان» بقراط برای قرن‌ها باور غالب جامعه پزشکی بود. واژه هیستری از کلمه یونانی «هیسترا» به معنای رحم گرفته شده است. پزشکان آن دوران توصیه می‌کردند که زنان مبتلا ازدواج کنند یا از عطرهای خوشبو در نواحی خاصی استفاده کنند تا رحم سرگردان را به جایگاه اصلی خود بازگردانند! اگرچه این فرضیه امروزه مضحک به نظر می‌رسد، اما نشان می‌دهد که چگونه پزشکان باستان تلاش می‌کردند رفتارهای عجیب را به جای ارواح خبیثه، با علل فیزیولوژیکی توضیح دهند.

پیشگامان زیست‌شناختی و بالینی روم باستان

دیدگاه‌های بالینی اسکلپیادس

پزشکی در دوره روم باستان شاهد تلاش‌های علمی ارزشمندی برای تمایز نهادن میان پدیده‌های روانی بود. یکی از پیشگامان این دوره اسکلپیادس بود. او با فرضیه بقراط درباره اخلاط چهارگانه مخالفت کرد و در عوض بر این باور بود که آشفتگی‌های هیجانی می‌توانند به بروز مشکلات روانی بیانجامند. اسکلپیادس نخستین دانشمندی بود که بین توهم حاد ناشی از تب و هذیان‌های مربوط به اختلالات مزمن و درازمدت روانی تفکیک قائل شد. این تفکیک از این جهت اهمیت داشت که تا پیش از او، هر نوع روان‌پریشی با یک شیوه درمان می‌شد.

پدیده حسیوجود محرک بیرونیتعریف اسکلپیادس
خطای حسی✓ داردتصورات غیرعادی ناشی از محرک موجود روبروی فرد
توهم✗ نداردادراکات کاملاً ذهنی و فاقد هرگونه عامل خارجی

علاوه بر این، اسکلپیادس صریحاً بین خطای حسی (تصورات غیرعادی ناشی از محرک‌های موجود روبروی فرد) و توهم (که فاقد هرگونه عامل و محرک خارجی است) تفاوت قائل شد و مرزهای سنجش حواس را دقیق‌تر کرد.

اریتائوس و گالن: از تشخیص افتراقی تا کالبدشناسی علمی

تحول بزرگ دیگر توسط پزشک برجسته، اریتائوس رقم خورد. او برای نخستین بار اظهار داشت که مانیا و مالیخولیا دو حالت متفاوت از یک بیماری واحد هستند که امروز به عنوان اختلال دوقطبی (یا جنون مانیک دپرسیو) شناخته می‌شود. اریتائوس معتقد بود که تفاوت بین بیماری روانی و سلامت روانی یک تفاوت کمی است نه کیفی; او توجه زیادی به ساختار شخصیت فرد پیش از ابتلا نشان می‌داد. اریتائوس به دلیل توجه زیاد به اهمیت پیش‌آگهی و توانایی تمایز بین بیماری‌هایی با علائم بسیار مشترک، به عنوان بانی روش تشخیص افتراقی (Differential diagnosis) شناخته می‌شود.

اریتائوس به علت توجه دقیق به پیش‌آگهی و توانایی متمایز ساختن بیماری‌هایی با نشانه‌های همپوشان، به عنوان بانی روش تشخیص افتراقی شناخته شد.

در نهایت، کلودیوس گالن با دگرگون کردن تفکرات فلسفی گذشته، مسیر بررسی عینی را هموار نمود. گالن برای تفسیر فعالیت‌های ذهن و بدن، به جای تکیه بر حدس و فلسفه‌بافی، به بررسی علمی آناتومی (کالبدشناسی) روی آورد. سیستم طبی گالن نشان داد که چگونه دانش دقیق تشریح بدن می‌تواند به فهم بهتر اختلالات ذهنی کمک کند و بررسی‌های تجربی را به شدت تسریع بخشید. او تلاش کرد تا همبستگی‌های کالبدشناختی رفتار و روان را به اثبات برساند و از این طریق مسیر جدیدی در تاریخ پزشکی گشود.

به عنوان مثال، گالن با تشریح سیستم عصبی نشان داد که آسیب به بخش‌های خاصی از ستون فقرات می‌تواند باعث از دست رفتن حس یا فلج اندام‌ها شود، که تبیینی کالبدشناختی بود.

واژگان کلیدی

تشخیص افتراقی (Differential diagnosis)
روشی بالینی برای تمایز نهادن بین اختلالاتی که علائم بسیار مشترک و همپوشان دارند.
خطای حسی
تصورات غیرعادی و تحریف‌شده از محرکی فیزیکی که واقعاً در محیط روبروی فرد وجود دارد.
توهم (Hallucination)
ادراک ذهنی و حسی بدون وجود هرگونه محرک یا عامل خارجی در محیط پیرامون.
پیش‌آگهی (Prognosis)
پیش‌بینی علمی در مورد سیر، مدت و سرانجام احتمالی یک اختلال روانی در آینده.

اشتباه‌های رایج

  • برخی به اشتباه گمان می‌کنند اسکلپیادس مانند بقراط معتقد بود عدم تعادل اخلاط چهارگانه عامل بیماری است؛ در حالی که او با اخلاط مخالفت کرد و آشفتگی‌های هیجانی را مؤثر دانست.
  • این باور غلط است که اسکلپیادس تفاوت بین خطای حسی و توهم را انکار می‌کرد; او اتفاقاً به صراحت بین این دو تفکیک قائل شد.
  • اشتباه رایج این است که تفاوت سلامت و بیماری روانی را از دید اریتائوس کیفی بدانیم; در حالی که او این تفاوت را صرفاً کمی می‌دانست.
  • تصور نادرست دیگر این است که اریتائوس به خاطر اعتقاد به تفاوت‌های کیفی بانی تشخیص افتراقی شد; علت آن توجه او به پیش‌آگهی و متمایز کردن بیماری‌های هم‌علامت بود.
  • این پندار اشتباه است که کلودیوس گالن برای تفسیر روان بر حدس‌های فلسفی تکیه داشت؛ او مروج بررسی علمی کالبدشناسی بود.

جمع‌بندی این مفهوم

  • اسکلپیادس با رد نظریه اخلاط بقراط، معتقد بود آشفتگی‌های هیجانی منشأ اصلی بروز بیماری‌های روانی هستند.
  • اسکلپیادس برای نخستین بار بین توهم حاد ناشی از تب و هذیان‌های مربوط به اختلالات مزمن تفکیک قائل شد.
  • تفکیک دقیق خطای حسی (با محرک موجود) از توهم (بدون محرک خارجی) از کارهای بنیادی اسکلپیادس است.
  • اریتائوس با یکی دانستن مانیا و مالیخولیا، اولین توصیف علمی را از اختلال دوقطبی کنونی ارائه داد.
  • اریتائوس بانی تشخیص افتراقی بر اساس پیش‌آگهی است و گالن با کالبدشناسی علمی، تفکرات فلسفی گذشته را دگرگون کرد.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که روش‌های درمانی اسکلپیادس بسیار جلوتر از زمان خود بود. او با روش‌های خشن درمانی مخالفت می‌کرد و در عوض، درمان‌های آرامش‌بخشی مانند موسیقی‌درمانی، ماساژ، آب‌درمانی و ورزش‌های ملایم را تجویز می‌نمود. او معتقد بود بیمار روانی باید در محیطی پر از نور و هوای تازه درمان شود. این دیدگاه انسانی در دوره امپراتوری روم بسیار انقلابی بود و قرن‌ها بعد دوباره در قالب جنبش‌های درمان اخلاقی زنده شد.

درمان‌های اخلاقی، طبقه‌بندی کراپلین و روان‌شناسی مرضی کودک

دوران قرون وسطی و جنبش درمان اخلاقی

تغییر نگرش نسبت به بیماران روانی در طول تاریخ، با فراز و نشیب‌های زیادی همراه بوده است. در قرون وسطی، حاکمیت تفکر مذهبی آثار متناقضی داشت; از یک طرف آثار زیان‌باری مانند گنهکار دانستن بیماران و انجام جن‌گیری را در پی داشت، اما از طرف دیگر، عقاید مربوط به عطوفت انسانی و مسیحی و لزوم یاری‌رسانی به درماندگان، پایه‌های اولیه رویکردهای انسانی به درمان را رقم زد. این رویکرد انسانی بعدها تحت عنوان درمان اخلاقی (Moral treatment) شکوفا شد. ویلیام توک پناهگاه یورک را بر اساس اصول مذهبی و بشردوستانه تأسیس کرد. این روش بر اساس این فلسفه بود که بیماران می‌توانند با مراقبت شایسته و برخورد انسانی، رفتارهای آشفته خود را کنترل کنند.

برای نمونه، در پناهگاه یورکِ ویلیام توک، به جای زنجیر کردن بیماران، به آن‌ها کارهای باغبانی و تفریحات گروهی سپرده می‌شد تا با تقویت مسئولیت‌پذیری، علائم آشفتگی خود را کنترل کنند.

در همین دوران در ایالات متحده، کتاب «مشاهدات تحقیقاتی درباره بیماری‌های ذهن» در سال ۱۸۱۲ منتشر شد که به عنوان نخستین کتاب درسی روان‌پزشکی در آمریکا شناخته می‌شود. نویسنده این کتاب بنیامین راش بود که ملقب به بنیان‌گذار روان‌پزشکی آمریکا گردید; در حالی که فیلیپ پنیل چهره شاخص و نامدار درمان اخلاقی در بیمارستان‌ها به شمار می‌رفت.

نظام طبقه‌بندی کراپلین و تحول روان‌شناسی کودک

با آغاز قرن نوزدهم و بیستم، تلاش برای علمی کردن طبقه‌بندی اختلالات به اوج رسید. امیل کراپلین به همراه گری‌زینگر به کژکاری مغز باور داشتند. کراپلین دریافت که ظاهر شدن منظم الگوهای نشانه‌ای مشترک که نشانگان (Syndrome) نام دارد، حاکی از وجود یک علت پنهان جسمی یکسان است. در سیستم طبقه‌بندی او، علت اصلی بروز اختلال زوال عقل پیش‌رس (Dementia praecox) که امروزه اسکیزوفرنی نامیده می‌شود، عدم تعادل شیمیایی است; در حالی که اختلال شیدایی - افسردگی ناشی از بی‌نظمی در سوخت‌وساز بدن قلمداد می‌شد.

نام اختلال (کراپلین)علت زیربنایی جسمی
زوال عقل پیش‌رسعدم تعادل شیمیایی
شیدایی - افسردگیبی‌نظمی در سوخت‌وساز

در حوزه روان‌شناسی مرضی تحولی و کودک نیز تحولات مهمی رخ داد. ایجاد نخستین مدارس بازپروری مخصوص کودکان معلول با کارهای سگن و اسکی‌رول در فرانسه آغاز شد و نخستین گروه تخصصی پزشکی - پرورشی را شکل داد. همچنین، بر اساس تقسیم‌بندی چهار دهه‌ای لئو کانر، نخستین مراکز هدایت کودک برخلاف باورهای رایج، در نخستین دهه از قرن بیستم شکل نگرفتند; آن دهه متعلق به استقرار روان‌سنجی بینه بود و مراکز هدایت کودک در دهه سوم قرن بیستم بنیان گذاشته شدند.

در روان‌شناسی مرضی تحولی امروزی، نشانه‌های مرضی را رفتاری پویا و معنادار می‌دانند که ریشه در تعاملات کودک با محیط، روابط با خود و تعارض‌های درونی‌شده وی دارد.

واژگان کلیدی

درمان اخلاقی (Moral treatment)
روشی مذهبی و بشردوستانه در درمان بیماران روانی که بر برخورد انسانی و بازپروری توانایی کنترل رفتار متمرکز است.
نشانگان (Syndrome)
ظهور منظم الگوهای نشانه‌ای مشترک در بیماران که نشان‌دهنده یک علت پنهان جسمی و زیستی یکسان است.
زوال عقل پیش‌رس (Dementia praecox)
اصطلاح اولیه اسکیزوفرنی در نظام کراپلین که علت بروز آن عدم تعادل شیمیایی مغز فرض می‌شد.
مراکز هدایت کودک
نهادهای درمانی-تربیتی کودکان که بر اساس طبقه‌بندی کانر، نخستین بار در دهه سوم قرن بیستم پایه‌گذاری شدند.

اشتباه‌های رایج

  • برخی تصور می‌کنند حاکمیت تفکر مذهبی در قرون وسطی صرفاً عوارض منفی داشته است; در حالی که عقاید عطوفت انسانی و مسیحی پایه‌گذار رویکرد انسانی به درمان شد.
  • این باور غلط است که کتاب درسی پایه روان‌پزشکی آمریکا توسط فیلیپ پنیل نوشته شده؛ این کتاب تالیف بنیامین راش در سال ۱۸۱۲ است و پنیل چهره برجسته درمان اخلاقی بود.
  • اشتباه است که علت زوال عقل پیش‌رس را در نظام کراپلین، بی‌نظمی سوخت‌وساز بدانیم؛ کراپلین علت آن را عدم تعادل شیمیایی و علت شیدایی-افسردگی را بی‌نظمی سوخت‌وساز می‌دانست.
  • برخی فکر می‌کنند مراکز هدایت کودک در دهه اول قرن بیستم با ظهور روان‌سنجی تاسیس شدند; دهه اول مختص استقرار روان‌سنجی بود و این مراکز در دهه سوم قرن بیستم تاسیس شدند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • تفکر مذهبی قرون وسطی علیرغم ترویج جن‌گیری، پایه‌های رویکرد عطوفت‌آمیز و انسانی به بیماران را شکل داد.
  • درمان اخلاقی ویلیام توک در پناهگاه یورک بر توانایی بیماران در مهار رفتارهای آشفته با مراقبت انسانی تاکید داشت.
  • بنیامین راش با نگارش نخستین کتاب درسی روان‌پزشکی در سال ۱۸۱۲، به عنوان بنیان‌گذار روان‌پزشکی آمریکا معرفی شد.
  • امیل کراپلین نشانگان را محصول علت‌های جسمی یکسان دانسته و اختلالات را بر اساس تفاوت‌های شیمیایی و سوختی طبقه‌بندی کرد.
  • تاریخچه کودک‌شناسی مرضی با کارهای سگن در فرانسه آغاز شد و مراکز هدایت کودک در دهه سوم قرن بیستم پدید آمدند.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید نماد رسمی انجمن روان‌پزشکی آمریکا (APA) تصویر بنیامین راش است. او روش‌های درمانی عجیبی مانند «صندلی آرامش‌بخش» داشت که در آن سر و بدن بیمار کاملاً بسته می‌شد تا جریان خون به مغز کاهش یابد و بیمار آرام شود! با وجود این روش‌های عجیب که با معیارهای امروز خشن به نظر می‌رسند، او معتقد بود بیماری روانی یک بیماری مغزی است و بیماران شایسته درمان‌های انسانی هستند. این پارادوکس نشان می‌دهد که علم روان‌پزشکی چگونه مسیر پرپیچ‌وخمی را برای رسیدن به رویکردهای مدرن طی کرده است.

خاستگاه روان‌زادانگاری، هیپنوتیزم و روان‌کاوی

پیدایش هیپنوتیزم و رویکردهای روان‌زاد

یکی از بزرگ‌ترین تحولات در تاریخ روان‌پزشکی، تفکیک بین بدن‌زادانگاری و روان‌زادانگاری (Psychogenesis) بود. روان‌زادانگاری معتقد است که اختلالات روانی دارای یک خاستگاه روانی هستند و به عدم توازن زیستی مغز محدود نمی‌شوند. این جریان با کارهای فرانتز آنتوان مسمر آغاز شد. او منشأ اختلالات هیستری را به نحوه توزیع منبع مغناطیسی عمومی در بدن نسبت می‌داد و آن را مغناطیسم حیوانی می‌نامید که زمینه هیپنوتیزم نوین شد. البته اصطلاح علمی هیپنوتیزم (Hypnotism) نخستین بار در سال ۱۸۴۲ توسط پزشک بریتانیایی به نام جیمز برید برای توصیف فرآیند خلسه و افزایش تلقین‌پذیری معرفی گردید.

پدیده روانیعامل تلقینمکتب نانسی
هیپنوتیزمتلقین دیگرانحالت خلسه افزایش‌یافته
هیستریتلقین به خودبروز نمادین نشانه‌ها

پس از مسمر، ژان مارتین شارکو که ابتدا دیدگاهی بدن‌زاد به هیستری داشت، پس از تماشای ایجاد و رفع علائم بیماری در یک زن سالم از طریق تلقین هیپنوتیزمی توسط دانشجویانش، دیدگاه خود را تغییر داد و به تفسیرهای غیرفیزیولوژیکی و روان‌شناختی روی آورد. مکتب نانسی که توسط لیبو و برنهایم پایه‌گذاری شد، هیپنوتیزم را حاصل تلقین دیگران و هیستری را محصول تلقین بیمار به خود می‌دانست و بر ابعاد روان‌شناختی آن تأکید مضاعف کرد.

روش پالایشی بروئر و خاستگاه روان‌کاوی

در همین دوران، روش پالایشی (Cathartic method) توسط جوزف بروئر توسعه یافت. در این روش، بهبود نشانه‌های بیمار منوط به یادآوری حوادث تنش‌زا و تخلیه هیجانات سرکوب‌شد‌ه در حالت هیپنوتیزم بود. این فرآیند رهاسازی تنش هیجانی را پالایش می‌نامیدند. مدل روان‌کاوی که تأکید فراوانی بر فرآیندهای ناهشیار دارد، منحصراً از تحقیقات بالینی کراپلین سرچشمه نگرفته است، بلکه از فنون هیپنوتیزم مسمر و کارهای بالینی جوزف بروئر و همکاری نزدیک او با زیگموند فروید نشأت گرفته است.

مدل روان‌کاوی و تبیین ناهشیار، ریشه در جنبش هیپنوتیزم، کارهای بالینی جوزف بروئر و همفکری او با زیگموند فروید دارد، نه روان‌پزشکی توصیفی کراپلین.

همزمان با این تحولات، پیر ژانه مفهوم از هم گسستگی روانی را در مورد تبیین هیستری مطرح کرد. نظریه از هم گسستگی روانی پیر ژانه درباره هیستری، ارتباط و شباهت بسیار زیادی با مفهوم مکانیسم دفاعی سرکوبی در نظریه فروید دارد و نشان می‌دهد چگونه ذهن انسان اطلاعات تنش‌زا را برای دفاع از خود تقسیم می‌کند.

به عنوان مثال، در روش پالایشی بروئر، بیمار هیپنوتیزم شده خاطره دردناک مراقبت از پدر فوت‌شده‌اش را با جزئیات و گریه شدید تعریف می‌کند و بلافاصله فلج دست او بهبود می‌یابد.

واژگان کلیدی

روان‌زادانگاری (Psychogenesis)
رویکردی که معتقد است اختلالات روانی برخلاف بدن‌زادانگاری، دارای خاستگاهی روانی و روان‌شناختی هستند.
مغناطیسم حیوانی
نظریه مسمر مبنی بر وجود و توزیع جریان مغناطیسی خاص در بدن که اختلال در آن باعث هیستری می‌شود.
روش پالایشی (Cathartic method)
فن درمانی جوزف بروئر برای رهاسازی هیجانات سرکوب‌شده و حل حوادث تنش‌زا در حالت هیپنوتیزم.
از هم گسستگی روانی
مفهوم کلیدی پیر ژانه در تبیین هیستری که شباهت عمیقی با مکانیسم دفاعی سرکوبی فروید دارد.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که گمان کنیم روان‌زادانگاری و بدن‌زادانگاری هر دو منشأ اختلالات را عدم توازن مادی در مغز می‌دانند; روان‌زادانگاری بر خاستگاه روانی تاکید دارد.
  • برخی فکر می‌کنند اصطلاح علمی هیپنوتیزم توسط مسمر معرفی شده؛ در حالی که مسمر مغناطیسم حیوانی را گفت و اصطلاح هیپنوتیزم توسط جیمز برید در سال ۱۸۴۲ معرفی شد.
  • این تصور نادرست است که ژان مارتین شارکو همواره دیدگاه روان‌شناختی داشت; او ابتدا دیدگاهی بدن‌زاد داشت و بعد از آزمایش القای علائم در زن سالم تغییر عقیده داد.
  • اشتباه رایج دیگر این است که مدل روان‌کاوی را برخاسته از کارهای کراپلین بدانیم؛ روان‌کاوی از کارهای بروئر و همکاری او با فروید نشات گرفته است.
  • این باور اشتباه است که مفهوم از هم گسستگی روانی پیر ژانه قطب مقابل و بی‌ارتباط با مکانیسم سرکوبی فروید است؛ این دو شباهت عمیقی دارند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • روان‌زادانگاری بر خلاف بدن‌زادانگاری، اختلالات روانی را دارای ریشه و خاستگاه روانی می‌داند.
  • مسمر منشأ هیستری را مغناطیسم حیوانی نامید و جیمز برید در سال ۱۸۴۲ واژه هیپنوتیزم را ابداع نمود.
  • شارکو پس از مشاهده القای نشانه‌های هیستری در یک زن سالم، به تبیین‌های روان‌شناختی روی آورد.
  • روش پالایشی جوزف بروئر بر اساس تخلیه تنش‌های هیجانی سرکوب‌شده در حالت خلسه استوار بود.
  • پایه‌گذاری روان‌کاوی ناشی از کارهای بروئر و فروید است و گسستگی پیر ژانه شباهت زیادی با سرکوبی فروید دارد.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید یکی از معروف‌ترین پرونده‌های تاریخ روان‌شناسی، پرونده «آنا او.» (Anna O.) بود که تحت درمان جوزف بروئر قرار داشت. آنا او. از علائم متعددی مثل فلج دست، سرفه شدید و لالی رنج می‌برد. او خودش روش درمانی بروئر را «درمان با گفتگو» (Talking cure) یا «دودکش‌روبی» نامید! هرگاه او تحت هیپنوتیزم موفق می‌شد ریشه ترومای خود (مانند مراقبت از پدر بیمارش) را به یاد آورد و شیون کند، یکی از علائمش برطرف می‌شد. این پرونده جرقه اولیه شکل‌گیری نظریه روان‌کاوی فروید را زد و مسیر درمان‌های روان‌شناختی مدرن را هموار کرد.

خلاصهٔ درس

تاریخ روان‌پزشکی از جادو تا علم

Psychology · History of Psychopathology

بقراط، افلاطون و نگاه باستانی

  • بدن‌زادانگاری (Somatogenesis): اختلال روانی ← نقص بدنی، نه ارواح
  • بقراط مغز را مرکز حیات روانی معرفی کرد، نه قلب
  • نظریه اخلاط: صفرا ← اضطراب؛ سودا ← خردمندی (۳۵–۶۰ سال)؛ بلغم ← بی‌تفاوتی
  • هیستری: بیماری خاص زنان بر پایه نظریه «رحم سرگردان»
  • افلاطون: اختلال ← تعارض عقل و هیجان (دیدگاه ارگانیسمی)
بدن‌زادانگاری (Somatogenesis)
اختلال روانی ← ریشه در نقص جسمی و مغزی

نکته: واژه «هیستری» از یونانی «هیسترا» (رحم) گرفته شده؛ پزشکان باستان ازدواج را درمان آن می‌دانستند!

پیشگامان بالینی روم باستان

  • اسکلپیادس با اخلاط بقراط مخالفت کرد؛ آشفتگی هیجانی را عامل اصلی دانست
  • تفکیک خطای حسی (با محرک بیرونی) از توهم (بدون محرک) ← اسکلپیادس
  • اریتائوس: مانیا و مالیخولیا دو حالت یک بیماری‌اند ← اختلال دوقطبی امروز
  • اریتائوس بانی تشخیص افتراقی بر اساس پیش‌آگهی شناخته می‌شود
  • گالن با کالبدشناسی علمی جای حدس‌های فلسفی را گرفت
تشخیص افتراقی (Differential Diagnosis)
تمایز بیماری‌هایی با علائم همپوشان

نکته: اسکلپیادس موسیقی‌درمانی، ماساژ و آب‌درمانی را تجویز می‌کرد؛ قرن‌ها جلوتر از زمانش!

درمان اخلاقی و طبقه‌بندی کراپلین

  • درمان اخلاقی: مراقبت انسانی به جای زنجیر؛ بیمار می‌تواند رفتارش را کنترل کند
  • ویلیام توک در پناهگاه یورک: باغبانی و تفریح گروهی جای قید و بند را گرفت
  • بنیامین راش: نخستین کتاب درسی روان‌پزشکی آمریکا (۱۸۱۲) ← بنیان‌گذار روان‌پزشکی آمریکا
  • کراپلین: نشانگان (Syndrome) نشانه‌ی علت پنهان جسمی یکسان است
  • زوال عقل پیش‌رس ← عدم تعادل شیمیایی؛ شیدایی‌افسردگی ← بی‌نظمی سوخت‌وساز
نشانگان (Syndrome)
الگوی نشانه‌های مشترک با علت جسمی یکسان

نکته: نماد رسمی APA تصویر بنیامین راش است؛ همان کسی که «صندلی آرامش‌بخش» اختراع کرد!

هیپنوتیزم و خاستگاه روان‌زادانگاری

  • روان‌زادانگاری (Psychogenesis): اختلال ← ریشه روانی، نه زیست‌شناختی
  • مسمر «مغناطیسم حیوانی» را مطرح کرد؛ جیمز برید (۱۸۴۲) واژه هیپنوتیزم را ساخت
  • شارکو پس از القای هیستری در زن سالم توسط دانشجویانش، به تبیین روان‌زاد گروید
  • مکتب نانسی: هیپنوتیزم ← تلقین دیگران؛ هیستری ← تلقین بیمار به خود
  • روش پالایشی بروئر: یادآوری تروما در خلسه ← تخلیه هیجان ← بهبود نشانه
روان‌زادانگاری (Psychogenesis)
اختلالات روانی خاستگاه روانی دارند، نه صرفاً جسمی

نکته: آنا اُو. روش بروئر را «دودکش‌روبی» نامید؛ همین پرونده جرقه شکل‌گیری روان‌کاوی فروید را زد.

ژانه، فروید و روان‌شناسی کودک

  • روان‌کاوی از کارهای بروئر و فروید ریشه گرفت، نه از روان‌پزشکی توصیفی کراپلین
  • «از هم گسستگی روانی» ژانه ← شباهت عمیق با سرکوبی در نظریه فروید
  • هر دو نشان می‌دهند ذهن اطلاعات تنش‌زا را برای دفاع از خود پنهان می‌کند
  • مراکز هدایت کودک در دهه سوم قرن بیستم تاسیس شدند، نه دهه اول
  • روان‌شناسی مرضی کودک: نشانه‌ها ← پویا، ریشه در تعامل با محیط و تعارض درونی
روش پالایشی (Cathartic Method)
رهاسازی هیجانات سرکوب‌شده از طریق یادآوری در خلسه

نکته: افلاطون با دیدگاه ایده‌آلیستی‌اش توجه به روش‌های عینی را حدود ۲۰۰۰ سال به تأخیر انداخت!

نکات کلیدی

  • توجیه علمی ← عدم توازن زیستی؛ توجیه انسانی ← ظلم و طرد اجتماعی (این دو را جابه‌جا نکنید)
  • غلبه سودا در سنین ۳۵–۶۰ سالگی است، نه صفرا؛ صفرا = اضطراب و تحریک‌پذیری
  • هیستری در نظر بقراط بیماری خاص زنان بود، نه مشترک بین زن و مرد
  • اریتائوس تفاوت سلامت و بیماری روانی را کمی می‌دانست، نه کیفی
  • کتاب درسی روان‌پزشکی آمریکا نوشته بنیامین راش است، نه فیلیپ پنیل
  • اصطلاح هیپنوتیزم از جیمز برید (۱۸۴۲) است، نه مسمر؛ مسمر «مغناطیسم حیوانی» گفت

یک تست از این درس

خودت را بسنج

در مقایسه تبیین‌های فلسفی و کالبدشناختی اختلالات روانی در یونان و روم باستان، کدام مورد درست است؟

  1. افلاطون با اصالت دادن به روان و فرع دانستن ماده مانعی در مسیر بررسی‌های عینی ایجاد کرد، اختلال رفتاری را حاصل تعارض عقل و هیجان دانست، و گالن کالبدشناسی آناتومی را برای توجیه نظریه رحم سرگردان زنان به کار بست.
  2. افلاطون با اصالت دادن به روان و فرع دانستن ماده مانعی در مسیر بررسی‌های عینی ایجاد کرد، اختلال رفتاری را حاصل عدم تعادل اخلاط چهارگانه دانست، و گالن برخلاف او بر کالبدشناسی آناتومی تکیه ورزید.
  3. افلاطون با اصالت دادن به روان و فرع دانستن ماده مانعی در مسیر بررسی‌های عینی ایجاد کرد، اختلال رفتاری را حاصل تسخیر جسم توسط ارواح خبیثه دانست، و گالن برخلاف او بر کالبدشناسی آناتومی تکیه ورزید.
  4. افلاطون با اصالت دادن به روان و فرع دانستن ماده مانعی در مسیر بررسی‌های عینی ایجاد کرد، اختلال رفتاری را حاصل تعارض عقل و هیجان دانست، و گالن برخلاف او بر کالبدشناسی آناتومی تکیه ورزید.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۴

افلاطون با ارائه دیدگاهی ایده‌آلیستی، روان را اصل و ماده را فرع و جدا از هم دانست که این امر مانع بزرگی در مسیر روش‌های عینی ایجاد کرد. او در نظریه ارگانیسمی خود اختلالات رفتاری را ناشی از تعارض میان عقل و هیجان تبیین نمود. در مقابل, گالن برای پیشبرد دانش روان‌پزشکی برخلاف افلاطون بر بررسی‌های علمی آناتومی (کالبدشناسی) تکیه کرد، بنابراین گزینه ۴ درست است. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه ۱: گالن کالبدشناسی را برای تفسیر علمی فعالیت‌های ذهن و بدن به کار برد و حدس و فلسفه‌بافی گذشته را دگرگون کرد؛ نظریه رحم سرگردان فرضیه بقراط برای تبیین هیستری بود و گالن نقشی در اثبات آن نداشت. گزینه ۲: در دیدگاه ارگانیسمی افلاطون، اختلال در رفتار ناشی از تعارض و جنگ میان عقل و هیجان است، نه عدم تعادل اخلاط چهارگانه (که فرضیه بقراط بود). گزینه ۳: افلاطون اختلال رفتاری را ناشی از تعارض نیروهای روان‌شناختی (عقل و هیجان) می‌دانست، نه تسخیر جسم توسط ارواح خبیثه که مربوط به نگرش‌های پیش از تاریخ و قرون وسطی بود.

درس‌های دیگر این بخش · روانشناسی مرضی (آسیب شناسی روانی)