گیرنده های حسی جانوران

6 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

چشم مرکب و بینایی در حشرات

بسیاری از حشرات مانند زنبور، پروانه و مگس دارای چشم مرکب هستند. چشم مرکب از واحدهای بینایی مستقلی به نام «اوماتییدی» تشکیل شده است. هر واحد بینایی به تنهایی شامل یک قرنیه (لایه بیرونی)، یک عدسی و تعدادی یاخته گیرنده نوری است. برخلاف چشم انسان، در هر واحد بینایی حشرات، قرنیه و عدسی در تماس مستقیم با یکدیگر هستند و مایع زلالیه بین آن‌ها وجود ندارد.

ساختار و عملکرد واحد بینایی

نور ابتدا از قرنیه و سپس از عدسی عبور می‌کند تا بر روی گیرنده‌های نوری همگرا شود. عدسی معمولاً مخروطی‌شکل است و رأس آن به سمت گیرنده‌های نوری قرار دارد. جالب است بدانید که هسته یاخته‌های گیرنده در یک واحد بینایی هم‌ردیف نیستند و در سطوح مختلفی قرار گرفته‌اند تا نور را از زوایای مختلف دریافت کنند.

تصویر موزاییکی در دستگاه عصبی (مغز) حشره ایجاد می‌شود، نه در خود چشم مرکب؛ چشم تنها اطلاعات خام را جمع‌آوری می‌کند.

تفاوت‌های گونه‌ای در بینایی

اگرچه ساختار پایه یکسان است، اما توانایی حشرات متفاوت است. برای مثال، زنبور عسل قادر به دیدن پرتوهای فرابنفش است که به او در یافتن الگوی شهد روی گل‌ها کمک می‌کند، اما این ویژگی در همه حشرات وجود ندارد. همچنین حشرات فاقد ساختارهایی مثل مردمک و عنبیه برای تنظیم میزان نور هستند.

ویژگیحشراتانسان
نوع چشممرکبتکی
قرنیه و عدسیتماس مستقیمبا فاصله (زلالیه)
تشکیل تصویرموزاییکییکپارچه
مردمک و عنبیه ندارد ✗ دارد ✓

واژگان کلیدی

اوماتییدی (واحد بینایی)
واحدهای تکرار شونده در چشم مرکب که هر کدام شامل قرنیه، عدسی و گیرنده است.
تصویر موزاییکی
تصویر نهایی در مغز حشره که از کنار هم قرار گرفتن تصاویر کوچک هر واحد بینایی ساخته می‌شود.
فرابنفش
پرتوهایی با طول موج کوتاه‌تر از نور مرئی که برخی حشرات مانند زنبور قادر به دیدن آن هستند.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه رایج این است که تصور شود تصویر موزاییکی در چشم تشکیل می‌شود؛ در حالی که این «دستگاه عصبی» است که اطلاعات را یکپارچه می‌کند.
  • تعداد گیرنده‌های نوری در هر واحد بینایی بیش از یکی است، نه فقط یک عدد.
  • همه حشرات چشم مرکب دارند، اما همه آن‌ها (مثل سوسک) لزوماً فرابنفش را نمی‌بینند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • چشم مرکب از واحدهای مستقلی شامل قرنیه، عدسی و تعدادی گیرنده نوری تشکیل شده است.
  • در حشرات، بخش‌های همگراکننده نور (قرنیه و عدسی) تماس مستقیم با هم دارند.
  • رشته عصبی هر واحد بینایی در اصل امتدادِ خودِ یاخته‌های گیرنده نوری است.
  • دستگاه عصبی با ترکیب تصاویر کوچک هر واحد، یک تصویر موزاییکی یکپارچه می‌سازد.
  • گیرنده‌های نوری برخی حشرات مانند زنبور، توانایی دریافت پرتوهای فرابنفش را دارند.

نکتهٔ تکمیلی

آیا می‌دانستید که سرعت پردازش تصاویر در چشم مرکب حشرات بسیار سریع‌تر از انسان است؟ مگس‌ها می‌توانند تا ۲۵۰ تصویر در ثانیه را تفکیک کنند (در حالی که انسان حدود ۶۰ تصویر را حس می‌کند). به همین دلیل است که وقتی می‌خواهید با مگس‌کش به آن‌ها ضربه بزنید، حرکات شما برای آن‌ها مثل یک فیلم آهسته به نظر می‌رسد و به راحتی فرار می‌کنند!

خط جانبی در ماهی‌ها

ماهی‌ها دارای یک سیستم حسی منحصر‌به‌فرد به نام خط جانبی هستند که به آن‌ها اجازه می‌دهد بدون دیدن، حضور اجسام ساکن و متحرک را در اطراف خود حس کنند. این ساختار شامل کانالی است که در زیر پوست قرار دارد و در دو طرف بدن ماهی، از عقب آبشش‌ها تا نزدیکی باله دمی امتداد یافته است.

ساختار کانال و گیرنده‌ها

این کانال از طریق منافذ متعددی که از درون پولک‌ها عبور می‌کنند با محیط بیرون در ارتباط است. درون کانال، گیرنده‌های مکانیکی از نوع یاخته‌های مژک‌دار وجود دارند. این یاخته‌ها به همراه یاخته‌های پشتیبان توسط یک ماده ژلاتینی پوشانده شده‌اند. جالب است بدانید که در هر یاخته، اندازه مژک‌ها یکسان نیست و از یک سمت به سمت دیگر افزایش می‌یابد؛ بلندترین مژک معمولاً به سمت باله دمی قرار دارد.

هر یاخته گیرنده مژک‌دار در خط جانبی با دو رشته عصبی سیناپس برقرار می‌کند و اطلاعات را به مغز می‌فرستد.

عملکرد و حساسیت

وقتی آب حرکت می‌کند یا به جسمی برخورد کرده و برمی‌گردد، ماده ژلاتینی جابجا شده و باعث خم شدن مژک‌ها (نه جابجایی خود سلول) می‌شود. این تغییر فیزیکی باعث تغییر پتانسیل الکتریکی در گیرنده و تولید پیام عصبی می‌گردد. عصب خط جانبی با حرکت به سمت سر ماهی، اطلاعات بیشتری جمع کرده و قطورتر می‌شود.

یک ماهی در تاریکی مطلق اعماق اقیانوس، به کمک همین خط جانبی می‌تواند از حمله یک شکارچی سریع آگاه شده یا مسیر خود را از بین صخره‌های ساکن پیدا کند.

واژگان کلیدی

خط جانبی
کانالی حاوی گیرنده‌های مکانیکی در دو طرف بدن ماهی برای تشخیص حرکت و فشار آب.
یاخته مژک‌دار
گیرنده مکانیکی در خط جانبی که با خم شدن مژک‌هایش پیام عصبی تولید می‌کند.
ماده ژلاتینی
ساختاری فشرده که مژک‌های گیرنده را می‌پوشاند و با حرکت آب جابجا می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • کانال خط جانبی «زیر پوست» است، نه روی سطح پوست یا درون خود پوست.
  • یاخته‌های پشتیبان مژک ندارند و گیرنده نیستند، اما با ماده ژلاتینی در تماس‌اند.
  • خط جانبی فقط حرکت را حس نمی‌کند، بلکه برای تشخیص اجسام «ساکن» هم کاربرد دارد.
  • مژک‌های کُپولا هم‌اندازه نیستند و مژک‌ها با تاژک تفاوت ساختاری دارند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • خط جانبی کانالی زیرپوستی حاوی گیرنده‌های مکانیکی مژک‌دار در دو طرف بدن ماهی است.
  • این سیستم از طریق منافذِ درون پولک‌ها با آب محیط در ارتباط مستقیم است.
  • هر یاخته مژک‌دار با دو رشته عصبی سیناپس داده و بلندترین مژک آن رو به دم است.
  • تغییر جهت ماده ژلاتینی باعث زنش مژک‌ها و ایجاد پیام عصبی می‌شود.
  • این ساختار مختص ماهی‌هاست و در سایر مهره‌داران آبزی مانند دلفین دیده نمی‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

ساختار خط جانبی ماهی‌ها شباهت شگفت‌انگیزی به سیستم تعادلی گوش درونی ما انسان‌ها دارد! یاخته‌های مژک‌دار در مجاری نیم‌دایره گوش انسان دقیقاً به همان روشی تحریک می‌شوند که گیرنده‌های خط جانبی ماهی کار می‌کنند. در واقع این یک تکامل مشترک است که در آن طبیعت از یک مکانیسم کارآمد (خم شدن مژک در ماده ژلاتینی) برای کاربردهای مختلف (حس حرکت آب در ماهی و حس تعادل در انسان) استفاده کرده است.

شنوایی در جیرجیرک

جیرجیرک‌ها سیستم شنوایی بسیار متفاوتی نسبت به مهره‌داران دارند. آن‌ها به جای سر، روی پاهای جلویی خود می‌شنوند. روی هر یک از پاهای جلویی، یک محفظه هوا وجود دارد که پرده صماخ بر روی آن کشیده شده است.

مکانیسم دریافت صدا

وقتی امواج صوتی به پرده صماخ برخورد می‌کنند، باعث لرزش آن می‌شوند. گیرنده‌های مکانیکی شنوایی دقیقاً در پشت پرده صماخ قرار دارند. لرزش پرده صماخ باعث تحریک این گیرنده‌ها و تغییر پتانسیل الکتریکی سیتوپلاسم آن‌ها می‌شود که در نهایت منجر به تولید پیام عصبی می‌گردد.

گیرنده‌های صوتی جیرجیرک در محل اتصال بند اول و دوم پاهای جلویی قرار گرفته‌اند.

انتقال پیام عصبی

پس از تولید پیام عصبی در گیرنده‌ها، این اطلاعات به طناب عصبی شکمی جیرجیرک منتقل می‌شود. اولین ایستگاه پردازش این پیام‌ها، دومین گره عصبی در طناب عصبی جیرجیرک است. برخلاف انسان، پرده صماخ جیرجیرک در تماس مستقیم با گیرنده‌هاست و استخوانچه‌های میانجی وجود ندارد.

جیرجیرک نر با مالیدن پاهای خود به هم صدا تولید می‌کند و جیرجیرک ماده با استفاده از پرده صماخ روی پاهای جلویی‌اش این صدا را از فواصل دور تشخیص می‌دهد.

واژگان کلیدی

پرده صماخ جیرجیرک
غشای لرزانی که روی محفظه هوای پاهای جلویی قرار دارد و امواج صوتی را دریافت می‌کند.
طناب عصبی شکمی
ساختار عصبی اصلی در حشرات که دارای گره‌های عصبی برای پردازش اطلاعات است.
گیرنده مکانیکی صدا
یاخته‌های حساس به لرزش که درست در پشت پرده صماخ جیرجیرک قرار گرفته‌اند.

اشتباه‌های رایج

  • گیرنده‌ها روی پاهای «عقبی» نیستند؛ سیستم شنوایی در پاهای «جلویی» مستقر است.
  • اشتباه است که فکر کنیم گیرنده‌ها «درون» پرده صماخ هستند؛ آن‌ها «پشت» پرده قرار دارند.
  • برخلاف انسان، پشت پرده صماخ جیرجیرک استخوانچه وجود ندارد، بلکه مستقیماً با گیرنده‌ها در ارتباط است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • گوش جیرجیرک شامل یک پرده صماخ و محفظه هوا روی پاهای جلویی است.
  • گیرنده‌های مکانیکی شنوایی بلافاصله در پشت پرده صماخ قرار گرفته‌اند.
  • لرزش پرده صماخ منجر به تغییر پتانسیل غشای گیرنده و تولید پیام عصبی می‌شود.
  • پیام‌های صوتی ابتدا به دومین گره عصبی در طناب عصبی شکمی وارد می‌شوند.
  • محیط اطراف پرده صماخ جیرجیرک دارای زائده‌های مو مانند حسی است.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که گوش‌های جیرجیرک به قدری حساس هستند که می‌توانند جهت صدا را با دقت بسیار بالایی تشخیص دهند. چون فاصله پاهای جلویی جیرجیرک از هم زیاد است، صدا با اختلاف زمانی اندکی به هر پا می‌رسد. مغز کوچک جیرجیرک از همین اختلاف زمانی ناچیز استفاده می‌کند تا بفهمد منبع صدا کجاست! این مکانیسم دقیقاً مشابه روشی است که ما انسان‌ها با دو گوش خود جهت صدا را تشخیص می‌دهیم.

گیرنده‌های فروسرخ در مار زنگی

مارهای زنگی شکارچیانی هستند که می‌توانند در تاریکی مطلق، طعمه‌های خون‌گرم خود (مانند موش) را شناسایی کنند. این توانایی به دلیل وجود گیرنده‌های فروسرخ است. این گیرنده‌ها در سوراخ‌هایی زیر و جلوی هر چشم قرار گرفته‌اند (یک سوراخ در هر طرف سر).

مکانیسم ردیابی حرارتی

برخلاف گیرنده‌های نوری که فوتون‌های نور مرئی را دریافت می‌کنند، این گیرنده‌ها به اشعه فروسرخ گسیل‌یافته از بدن اجسام گرم حساس هستند. دمای بدن مار معمولاً از دمای بدن طعمه کمتر است، بنابراین مار می‌تواند گرمای ساطع شده را حس کند. مار بیشترین میزان گرما را از سر شکار دریافت می‌کند، زیرا معمولاً گرم‌ترین نقطه بدن پستانداران است.

مار زنگی پرتوهای فروسرخ تابیده شده (گسیل‌شده) از طعمه را دریافت می‌کند، نه پرتوهای بازتابیده را.

تبدیل محرک به پیام عصبی

پرتوهای فروسرخ پس از برخورد با گیرنده‌ها، انرژی خود را منتقل کرده و گیرنده این انرژی گرمایی را به پیام عصبی تبدیل می‌کند. این پیام‌ها به مغز ارسال می‌شوند تا موقعیت دقیق شکار تعیین شود. تفاوت دمایی بین بخش‌های مختلف بدن شکار (مثلاً اختلاف دمای بیش از ۵ درجه بین دم و مغز موش) به مار کمک می‌کند تا طرح کلی بدن شکار را تشخیص دهد.

اگر یک موش پشت یک مانع نازک پنهان شده باشد، مار نمی‌تواند با چشم معمولی آن را ببیند، اما سوراخ‌های فروسرخ مار مانند یک دوربین دید در شب، لکه گرمایی بدن موش را به وضوح تشخیص می‌دهند.

واژگان کلیدی

پرتو فروسرخ
نوعی تابش الکترومغناطیسی که از اجسام گرم ساطع می‌شود و ما آن را به صورت گرما حس می‌کنیم.
گیرنده فروسرخ
نوعی گیرنده تخصصی در مارها که انرژی تابشی فروسرخ را به پیام عصبی تبدیل می‌کند.
خون‌گرم
جاندارانی که دمای بدن ثابتی دارند (مثل جوندگان) و منبع اصلی ایجاد پرتوهای فروسرخ برای مار هستند.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که بگوییم مار پرتوهای «بازتابیده» را حس می‌کند؛ مار گرمای «تابیده شده» از خودِ طعمه را دریافت می‌کند.
  • زیر هر چشم فقط «یک» سوراخ وجود دارد، نه دو سوراخ.
  • انسان گیرنده فروسرخ «ویژه» ندارد؛ ما فقط اثر آن را به صورت گرما روی پوست حس می‌کنیم.
  • همه مارها این قابلیت را ندارند، اما تمام گونه‌های «مار زنگی» واجد آن هستند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • مارهای زنگی دارای گیرنده‌های فروسرخ در سوراخ‌های جلوی چشم خود هستند.
  • این گیرنده‌ها پرتوهای فروسرخ تابیده شده (نه بازتابیده) از بدن شکار را دریافت می‌کنند.
  • دمای بدن مار کمتر از طعمه است که امکان حس کردن اختلاف دما را فراهم می‌کند.
  • بیشترین گرما از ناحیه سر شکار دریافت می‌شود که به دقت شکار کمک می‌کند.
  • این گیرنده‌ها انرژی تابشی را به پیام عصبی برای پردازش در مغز تبدیل می‌کنند.

نکتهٔ تکمیلی

سیستم فروسرخ مار زنگی به قدری دقیق است که می‌تواند تغییرات دمایی در حد ۰.۰۰۳ درجه سانتی‌گراد را تشخیص دهد! این یعنی اگر شما دستتان را برای چند ثانیه روی یک صخره بگذارید و بردارید، مار زنگی تا دقایق بعد می‌تواند اثر گرمای دست شما را روی آن صخره ببیند. این توانایی الهام‌بخش ساخت موشک‌های حرارتی در دنیای نظامی بوده است که به دنبال گرمای موتور هواپیماها حرکت می‌کنند.

گیرنده‌های شیمیایی مگس

مگس‌ها برای تشخیص مواد غذایی از گیرنده‌های شیمیایی بسیار حساسی استفاده می‌کنند که در بخش‌های مختلف بدن از جمله پاها و موهای حسی قرار دارند. این گیرنده‌ها به مولکول‌های خاصی در محیط پاسخ می‌دهند و به مگس اجازه می‌دهند تا مزه مواد را حس کند.

ساختار گیرنده در موی حسی

درون هر موی حسی مگس، دندریت‌های چندین نورون وجود دارد. جالب است بدانید که در نزدیکی منفذ موی حسی، تراکم این دندریت‌ها افزایش می‌یابد تا بیشترین تماس را با مولکول‌های ورودی داشته باشند. با ورود مولکول‌های شیمیایی (مثل قند)، پتانسیل غشای دندریت تغییر کرده و پیام عصبی تولید می‌شود که از طریق آکسون به مغز مگس می‌رود.

جسم یاخته‌ای (حاوی هسته) و آکسونِ گیرنده‌های شیمیایی مگس خارج از موی حسی و درون پای حشره قرار دارند؛ فقط دندریت‌ها وارد مو می‌شوند.

مکانیسم تحریک

تحریک این گیرنده‌ها باعث باز شدن کانال‌های یونی (معمولاً سدیم) و ورود این یون‌ها به میان‌یاخته می‌شود. این گیرنده‌ها فقط وظیفه دریافت محرک را دارند و پردازش اینکه آن ماده چیست، در مغز مگس انجام می‌شود.

وقتی مگس روی یک حبه قند می‌نشیند، گیرنده‌های شیمیایی پاهایش بلافاصله حضور قند را حس کرده و پیامی به مغز می‌فرستند که باعث می‌شود مگس خرطوم خود را باز کرده و شروع به تغذیه کند.

واژگان کلیدی

موهای حسی
ساختارهای مو مانندی روی بدن و پای مگس که حاوی دندریت‌های گیرنده‌های شیمیایی هستند.
گیرنده شیمیایی
نورونی که تحریک آن ناشی از اتصال مولکول‌های شیمیایی به غشای آن است.
جسم یاخته‌ای
بخش اصلی سلول عصبی شامل هسته که در گیرنده‌های مگس، بیرون از ساختار موی حسی جای دارد.

اشتباه‌های رایج

  • گیرنده‌های داخل موی حسی مگس «شیمیایی» هستند، نه مکانیکی.
  • هسته این گیرنده‌ها «داخل» موی حسی نیست، بلکه در بافت زیرین پا قرار دارد.
  • هر گیرنده شیمیایی در مگس فقط «یک» دندریت دارد، اما داخل هر موی حسی دندریتِ چندین گیرنده وجود دارد.
  • مگس این گیرنده‌ها را در تمام پاهای خود دارد، نه فقط پاهای عقبی.

جمع‌بندی این مفهوم

  • مگس‌ها دارای گیرنده‌های شیمیایی در موهای حسی پاهای خود هستند.
  • داخل هر موی حسی، دندریت‌های چندین نورون گیرنده قرار گرفته است.
  • جسم یاخته‌ای و آکسون این گیرنده‌ها در خارج از فضای موی حسی قرار دارد.
  • تحریک این گیرنده‌ها از طریق ورود یون‌های سدیم به داخل یاخته صورت می‌گیرد.
  • این گیرنده‌ها فقط محرک را دریافت می‌کنند و پردازش نهایی در مغز مگس انجام می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

آیا می‌دانستید که حس چشایی مگس در پاهایش حدود ۱۰ میلیون برابر حساس‌تر از زبان انسان است؟ این یعنی مگس به محض اینکه با پایش روی چیزی قدم بگذارد، بلافاصله متوجه می‌شود که آن جسم خوردنی است یا سمی. این یک مزیت بزرگ برای زنده ماندن است، چون مگس قبل از اینکه حتی دهانش را به غذا نزدیک کند، کیفیت آن را چک کرده است!

ساختار مغز ماهی و مقایسه آن

مغز ماهی به عنوان یک مهره‌دار، شامل بخش‌های اصلی مانند مخ، مخچه، لوب‌های بینایی، بویایی و بصل‌النخاع است. بزرگترین بخش مغز ماهی، لوب‌های بینایی هستند که در موقعیتی پایین‌تر از مخچه قرار دارند. قابل توجه است که عصب بینایی در ماهی از سمت زیر وارد مغز می‌شود.

ترتیب بخش‌ها و عملکرد

بخش جلویی مغز ماهی را لوب‌های بویایی تشکیل می‌دهند (مانند مغز گوسفند). بلافاصله بعد از آن مخ قرار دارد. مخ ماهی برخلاف انسان، سطحی صاف و بدون چین‌خوردگی دارد و بین لوب‌های بویایی و بینایی محصور شده است. مخچه ماهی که مسئول تعادل است، بین لوب بینایی و بصل‌النخاع (عقبی‌ترین بخش) جای گرفته است.

بزرگترین بخش مغز ماهی لوب بینایی است، در حالی که در انسان بزرگترین بخش مخ است.

مقایسه با مغز انسان

اگرچه ساختارها مشابهت اسمی دارند، اما تفاوت‌های عملکردی مهمی وجود دارد. برای مثال، مخچه ماهی می‌تواند به تنهایی بخشی از فعالیت‌های تعادلی را تنظیم کند، در حالی که مخچه انسان به شدت به همکاری مغز و نخاع وابسته است. همچنین در ماهی، عصب‌های بویایی و بینایی مستقیماً به مخ متصل نمی‌شوند، بلکه به لوب‌های اختصاصی خود می‌روند.

بخش مغزماهیانسان
سطح مخصافچین‌خورده
بزرگترین بخشلوب بیناییمخ
لوب بویاییدر سطح جلوتحتانی مخ
مرکز بیناییلوب بیناییلوب پس‌سری

واژگان کلیدی

لوب بینایی
بزرگترین بخش مغز ماهی که مسئول پردازش نهایی اطلاعات تصویری است.
مخ (ماهی)
بخشی بین لوب بویایی و بینایی که فاقد چین‌خوردگی بوده و در پردازش اولیه اطلاعات نقش دارد.
بصل‌النخاع
عقبی‌ترین بخش مغز که فعالیت‌های حیاتی را تنظیم می‌کند.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که فکر کنیم لوب بینایی ماهی بخشی از «مخ» است؛ این دو کاملاً مجزا هستند.
  • در ماهی، مخچه «بالاتر» از بصل‌النخاع قرار دارد، نه پایین‌تر.
  • عصب بویایی ماهی از «جلو و موازی نخاع» وارد می‌شود، نه از سمت زیر (برخلاف عصب بینایی).
  • مغز حشرات از گره‌ها ساخته شده، اما مغز ماهی یک ساختار متمرکز مهره‌داری است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • لوب بینایی بزرگترین بخش مغز ماهی است و ورودی عصب بینایی از زیر آن است.
  • مخ ماهی سطحی صاف دارد و معادل بخش پردازش هوشمند در انسان است.
  • مخچه ماهی در میان لوب بینایی و بصل‌النخاع قرار گرفته و در تعادل نقش دارد.
  • لوب‌های بویایی در جلویی‌ترین قسمت مغز ماهی (مشابه گوسفند) قرار دارند.
  • در ماهی عصب بویایی به لوب بویایی و عصب بینایی به لوب بینایی متصل می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

شاید تعجب کنید اما ماهی‌ها حافظه بسیار خوبی دارند! با وجود اینکه مخ آن‌ها صاف و کوچک است، اما لوب‌های بینایی بزرگشان به آن‌ها اجازه می‌دهد تا نقشه‌های پیچیده زیر آب را به خاطر بسپارند. برخی ماهی‌ها می‌توانند چهره صاحب خود را که به آن‌ها غذا می‌دهد از میان چندین نفر دیگر تشخیص دهند. این نشان می‌دهد که برای داشتن هوش محیطی، همیشه نیاز به نیمکره‌های بزرگ و چین‌خورده نیست، بلکه تکامل بخش‌های تخصصی (مثل لوب بینایی در ماهی) می‌تواند همان کارایی را داشته باشد.

خلاصهٔ درس

حواس جانوران: از چشم مرکب تا پای شنوا!

Biology · Animal Sensory

چشم مرکب حشرات

  • ساخته از واحدهای مستقل به نام اوماتییدی؛ هر واحد: قرنیه + عدسی + گیرنده‌های نوری
  • قرنیه و عدسی در تماس مستقیم‌اند ← بدون مایع زلالیه (برخلاف چشم انسان)
  • تصویر موزاییکی در دستگاه عصبی (مغز) ساخته می‌شود، نه در خودِ چشم
  • زنبور عسل فرابنفش می‌بیند؛ اما مردمک و عنبیه‌ای برای تنظیم نور ندارد
  • هسته‌های یاخته‌های گیرنده هم‌ردیف نیستند تا نور را از زوایای مختلف دریافت کنند
اوماتییدی
واحد بینایی مستقل در چشم مرکب شامل قرنیه، عدسی و گیرنده‌های نوری

نکته: مگس تا ۲۵۰ تصویر در ثانیه تفکیک می‌کند (انسان ~۶۰)؛ به همین دلیل از مگس‌کش فرار می‌کند!

خط جانبی ماهی و مغز آن

  • خط جانبی: کانال زیرپوستی در دو طرف بدن ← حس حرکت و اجسام ساکن در آب
  • گیرنده‌ها: یاخته‌های مژک‌دار پوشیده با ماده ژلاتینی؛ هر یاخته با دو رشته عصبی سیناپس دارد
  • حرکت آب ← جابجایی ژلاتین ← خم شدن مژک ← پیام عصبی
  • مغز ماهی: لوب بینایی بزرگترین بخش است (برخلاف انسان که مخ بزرگترین است)
  • مخ ماهی سطحی صاف دارد؛ لوب‌های بویایی در جلویی‌ترین موقعیت قرار دارند
خط جانبی
کانال زیرپوستی حاوی گیرنده‌های مکانیکی مژک‌دار برای حس فشار/حرکت آب

نکته: گیرنده‌های خط جانبی ماهی با یاخته‌های مژک‌دار گوش درونی انسان (تعادل) همتا هستند!

شنوایی جیرجیرک روی پا

  • پرده صماخ روی پاهای جلویی قرار دارد (نه سر)؛ بالای یک محفظه هوا کشیده شده
  • گیرنده‌های مکانیکی بلافاصله پشت پرده صماخ جای دارند (نه درون آن)
  • لرزش پرده ← تغییر پتانسیل غشا ← پیام عصبی ← طناب عصبی شکمی
  • اولین ایستگاه پردازش: دومین گره عصبی طناب شکمی
  • پشت پرده صماخ جیرجیرک استخوانچه‌ای نیست ← تماس مستقیم با گیرنده
پرده صماخ جیرجیرک
غشای روی محفظه هوای پاهای جلویی که امواج صوتی را دریافت می‌کند

نکته: فاصله پاهای جلویی جیرجیرک باعث اختلاف زمانی رسیدن صدا می‌شود؛ همین را برای تشخیص جهت صدا به‌کار می‌برد!

گیرنده‌های فروسرخ مار زنگی

  • گیرنده‌های فروسرخ در سوراخ‌های زیر و جلوی هر چشم (یک سوراخ در هر طرف سر)
  • مار پرتوهای تابیده‌شده از بدن طعمه را حس می‌کند، نه بازتابیده
  • دمای مار < دمای طعمه ← اختلاف دما ← شناسایی شکار در تاریکی مطلق
  • بیشترین گرما از ناحیه سر شکار دریافت می‌شود (گرم‌ترین نقطه پستانداران)
  • انرژی تابشی → تبدیل به پیام عصبی → پردازش در مغز برای تعیین موقعیت شکار
پرتو فروسرخ
تابش الکترومغناطیسی از اجسام گرم که به صورت گرما حس می‌شود

نکته: دقت گیرنده فروسرخ مار زنگی تغییر دمای ۰.۰۰۳ درجه سانتی‌گراد را نیز تشخیص می‌دهد!

گیرنده‌های شیمیایی مگس

  • گیرنده‌های شیمیایی در موهای حسی پاهای مگس جای دارند
  • داخل هر مو: دندریت‌های چندین نورون (تراکم بیشتر نزدیک منفذ مو)
  • جسم یاخته‌ای و آکسون گیرنده بیرون از مو، در بافت پا قرار دارند
  • ورود مولکول شیمیایی ← ورود یون سدیم ← پیام عصبی به مغز مگس
  • گیرنده فقط محرک را دریافت می‌کند؛ پردازش «چیستی» ماده در مغز انجام می‌شود
موهای حسی
ساختارهای مو مانند روی پای مگس حاوی دندریت‌های گیرنده‌های شیمیایی

نکته: حس چشایی پای مگس تقریباً ۱۰ میلیون برابر حساس‌تر از زبان انسان است!

نکات کلیدی آزمون

  • تصویر موزاییکی در مغز حشره ایجاد می‌شود، نه در چشم مرکب
  • خط جانبی زیرپوستی است، نه روی سطح پوست؛ اجسام ساکن را هم حس می‌کند
  • گیرنده‌های جیرجیرک پشت پرده صماخ‌اند (نه درون آن) و استخوانچه ندارند
  • مار فروسرخ تابیده‌شده را حس می‌کند؛ سوراخ‌ها زیر و جلوی هر چشم‌اند
  • هسته گیرنده شیمیایی مگس خارج از مو است؛ گیرنده‌ها شیمیایی‌اند نه مکانیکی
  • بزرگترین بخش مغز ماهی لوب بینایی است نه مخ (برعکس انسان)

یک تست از این درس

خودت را بسنج

با مقایسه سیستم عصبی و اندام‌های حسی در جیرجیرک و پلاناریا، کدام مورد درست است؟

  1. در هر پای جلویی جیرجیرک، پرده صماخ تنها با یک گیرنده مکانیکی در ارتباط است و طناب عصبی پلاناریا برخلاف طناب عصبی حشرات فاقد گره‌های عصبی است.
  2. در هر پای جلویی جیرجیرک، پرده صماخ با بیش از یک گیرنده مکانیکی در ارتباط است و طناب عصبی پلاناریا برخلاف طناب عصبی حشرات فاقد گره‌های عصبی است.
  3. در هر پای جلویی جیرجیرک، پرده صماخ با بیش از یک گیرنده مکانیکی در ارتباط است و طناب عصبی پلاناریا همانند طناب عصبی حشرات دارای گره‌های عصبی است.
  4. در هر پای جلویی جیرجیرک، پرده صماخ با بیش از یک گیرنده مکانیکی در ارتباط است و طناب عصبی پلاناریا همانند طناب عصبی حشرات فاقد گره‌های عصبی است که در طول مسیر طناب عصبی توزیع شده‌اند.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۲

در پای جلویی جیرجیرک، پرده صماخ با تعدادی (بیش از یک) گیرنده مکانیکی صدا در ارتباط است. از طرف دیگر، در سیستم عصبی نردبان‌مانند پلاناریا، دو طناب عصبی موازی وجود دارند که برخلاف طناب عصبی شکمی حشرات، فاقد گره‌های عصبی (ganglia) در طول مسیر خود هستند. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه ۱: پرده صماخ جیرجیرک با تعدادی گیرنده مکانیکی شنوایی در تماس است، نه فقط یک گیرنده. گزینه ۳: طناب عصبی پلاناریا فاقد گره است، در حالی که طناب عصبی حشرات دارای گره‌های عصبی است؛ پس کلمه «همانند» نادرست است. گزینه ۴: طناب عصبی حشرات دارای گره است و فاقد آن نیست؛ بنابراین مقایسه «همانند» نادرست می‌باشد.

درس‌های دیگر این بخش · زیست یازدهم