دستگاه حرکتی

3 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

گیرنده‌های حس عمقی عضلانی

دستگاه حرکتی بدن برای اجرای حرکات دقیق و هماهنگ، نیازمند دریافت اطلاعات مداوم از وضعیت عضلات است. این اطلاعات توسط دو نوع گیرنده حس عمقی به نام‌های دوک ماهیچه‌ای و اندام وتری گلژی تامین می‌شود. تارهای ماهیچه‌ای اسکلتی به دو بخش عمده تقسیم می‌شوند: تارهای برون‌دوکی (Extrafusal) که بیشترین حجم و وزن کل یک ماهیچه اسکلتی را تشکیل می‌دهند و مسئول انقباض اصلی هستند، و تارهای درون‌دوکی (Intrafusal) که بخش بسیار کوچکی بوده و درون کپسول دوک جای دارند.

دوک‌های ماهیچه‌ای به صورت موازی نسبت به تارهای برون‌دوکی قرار گرفته‌اند و حساس به تغییر طول ماهیچه هستند. به دور تارهای درون‌دوکی هر دوک، تنها یک تار حسی اولیه به نام تار حسی Ia (گیرنده حلقوی مارپیچی) می‌پیچد. در مقابل، اندام گلژی تاندون به عنوان گیرنده کشیدگی و تنش، در محل زردپی عضلانی مستقر است. این گیرنده به صورت زنجیره‌ای (سری) نسبت به تارهای برون‌دوکی قرار گرفته و به دور تارهای درون‌دوکی نمی‌پیچد، بلکه به دور تارهای برون‌دوکی در ناحیه اتصال زردپی پیچیده است. تار حسی متصل به اندام گلژی، تار حسی Ib نام دارد که با غلاف میلین پوشیده شده و پیام‌ها را با سرعت بالای ۷۵ متر در ثانیه هدایت می‌کند که این سرعت معادل سرعت انتقال پیام در تار حسی Ia است.

ویژگیدوک ماهیچه‌ایاندام وتری گلژی
نحوه استقرارموازی با تارهای عضلانیزنجیره‌ای (سری) با تارهای عضلانی
محل اتصالدرون کپسول دوکمحل زردپی (به دور تارهای برون‌دوکی)
تار حسی مرتبطتار حسی Iaتار حسی Ib
پارامتر اندازه‌گیریتغییر طول ماهیچهاختلاف پتانسیل (Tension) ماهیچه

تحریک تارهای درون‌دوکی و برون‌دوکی توسط نورون‌های حرکتی متفاوتی صورت می‌گیرد. نورون‌های حرکتی آلفا که قطری معادل ۱۲ تا ۲۱ میکرون دارند، تارهای برون‌دوکی را تحریک می‌کنند، در حالی که نورون‌های حرکتی گاما با قطر کمتر یعنی ۲ تا ۸ میکرون، تارهای درون‌دوکی را منقبض و فعال نگه می‌دارند. همچنین توزیع دوک‌های ماهیچه‌ای در بدن یکنواخت نیست؛ نسبت فراوانی این دوک‌ها در ماهیچه‌های کوچک عضلانی بسیار بیشتر است (حدود ۱۳۰ دوک در هر گرم ماهیچه) تا امکان کنترل ظریف فراهم شود، در حالی که در ماهیچه‌های بزرگ این میزان تنها حدود ۱ دوک در هر گرم است.

در انقباض ایزومتریک، فرکانس تخلیه الکتریکی اندام گلژی افزایش یافته ولی تخلیه دوک تغییر نمی‌کند؛ اما در انقباض ایزوتونیک، تخلیه دوک متوقف شده و تخلیه اندام گلژی افزایش می‌یابد.

عملکرد این گیرنده‌ها در حالات مختلف حرکتی تفاوت‌های بارزی دارد: در کشیدگی غیرفعال (یا انبساط) ماهیچه، ابتدا فرکانس تخلیه الکتریکی تار حسی Ia افزایش یافته و سپس گیرنده گلژی شروع به تخلیه می‌کند. در انقباض ایزوتونیک (هم‌تنش)، به دلیل کوتاه شدن ماهیچه و کاهش فشار روی تارهای درون‌دوکی، تخلیه الکتریکی دوک متوقف می‌شود اما تخلیه اندام گلژی به دلیل کشیده ماندن زردپی افزایش می‌یابد. در انقباض ایزومتریک (هم‌اندازه)، طول ماهیچه تغییر نمی‌کند بنابراین فرکانس تخلیه دوک ثابت می‌ماند، ولی نیروی انقباضی و تانسیون شدیداً بالا رفته و فرکانس تخلیه اندام گلژی افزایش چشمگیری پیدا می‌کند.

برای مثال، هنگام بلند کردن یک وزنه بسیار سنگین به صورت ثابت (ایزومتریک)، بدون اینکه طول ماهیچه تغییر کند، کشش شدیدی در زردپی ایجاد می‌شود که اندام گلژی را فعال کرده و مانع آسیب به وتر می‌گردد.

واژگان کلیدی

دوک ماهیچه‌ای
گیرنده حس عمقی موازی با تارهای عضلانی که مسئول سنجش تغییر طول ماهیچه است.
اندام وتری گلژی
گیرنده حس عمقی واقع در زردپی که به صورت سری با تارهای عضلانی قرار داشته و میزان پتانسیل و تانسیون ماهیچه را می‌سنجد.
تارهای برون‌دوکی
تارهای اصلی ماهیچه اسکلتی که مسئول ایجاد انقباض و حرکت بوده و بیشترین حجم ماهیچه را به خود اختصاص می‌دهند.
تار حسی Ia
تار عصبی حسی متصل به دوک ماهیچه‌ای که پیام‌های مربوط به تغییر طول عضله را با سرعت بالا منتقل می‌کند.
تار حسی Ib
تار عصبی حسی متصل به اندام وتری گلژی که پیام‌های تانسیون عضله را با سرعت ۷۵ متر در ثانیه هدایت می‌کند.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه: تصور اینکه تارهای درون‌دوکی بیشترین حجم ماهیچه‌های اسکلتی را تشکیل می‌دهند؛ در حالی که تارهای برون‌دوکی بخش اعظم حجم و وزن ماهیچه را تشکیل می‌دهند و تارهای درون‌دوکی بسیار کوچک هستند.
  • اشتباه: باور به اینکه اندام گلژی به دور تارهای درون‌دوکی می‌پیچد؛ در صورتی که این گیرنده در زردپی به دور تارهای برون‌دوکی می‌پیچد.
  • اشتباه: فرض اینکه سرعت انتقال پیام در تار حسی Ib کمتر از تار حسی Ia است؛ اما هر دو تار به دلیل داشتن میلین، پیام را با سرعت مساوی (۷۵ متر در ثانیه) منتقل می‌کنند.
  • اشتباه: تصور اینکه فراوانی دوک‌های ماهیچه‌ای در ماهیچه‌های بزرگ بیشتر است؛ در حالی که عضلات کوچک به دلیل نیاز به دقت بالا، تراکم دوک بسیار بیشتری (حدود ۱۳۰ در گرم) نسبت به عضلات بزرگ دارند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • تارهای برون‌دوکی بیشترین بخش حجم ماهیچه را تشکیل داده و تارهای درون‌دوکی در کپسول دوک جای دارند.
  • دوک‌های ماهیچه‌ای به صورت موازی مستقر شده و در سنجش تغییر طول ماهیچه نقش کلیدی ایفا می‌کنند.
  • اندام‌های وتری گلژی در زردپی به صورت سری با تارهای برون‌دوکی قرار گرفته و پتانسیل یا تانسیون عضله را می‌سنجند.
  • سرعت انتقال پیام عصبی در تارهای حسی Ia و Ib به دلیل غلاف میلین یکسان و برابر ۷۵ متر در ثانیه است.
  • در انقباض ایزومتریک فرکانس تخلیه اندام گلژی افزایش یافته ولی تخلیه دوک بدون تغییر می‌ماند.

نکتهٔ تکمیلی

آیا می‌دانستید تکنیک‌های کششی پیشرفته ورزشی مانند کشش تسهیل عصبی عضلانی گیرنده‌های عمقی (PNF)، مستقیماً از کارکرد اندام وتری گلژی بهره می‌برند؟ در این روش, با ایجاد یک انقباض ایزومتریک قوی در ماهیچه هدف، اندام گلژی فعال می‌شود. این فعال‌سازی باعث اعمال اثر بازداری شدید بر روی نورون‌های حرکتی همان ماهیچه شده و در نتیجه، عضله پس از انقباض به شدت شل و منبسط می‌شود. ورزشکاران از این فرصت طلایی و شل‌شدگی موقت عضلانی استفاده می‌کنند تا کشش‌های عمیق‌تر و بی‌خطری را بدون فعال شدن بازتاب کششی دوک ماهیچه‌ای انجام دهند.

کمان‌های بازتابی و رفلکس‌های نخاعی

بسیاری از پاسخ‌های سریع بدن به محرک‌های سریع و خودکار از طریق بازتاب‌ها (رفلکس‌ها) انجام می‌شوند که فرآیندی غیرارادی و ناهشیار دارند. بازتاب‌های خودکار نظیر بازتاب‌های قلبی، عروقی و تنفسی نمونه‌هایی از این موارد هستند. مسیر عبور پیام عصبی در هر بازتاب، کمان بازتابی نام دارد که می‌تواند ساده (تک‌سیناپسی) یا مرکب (چندسیناپسی) باشد.

در کمان بازتابی تک‌سیناپسی، پیام حسی مستقیماً و بدون واسطه نورون رابط به نورون حرکتی منتقل می‌شود. بازتاب زیر زانویی ساده‌ترین نمونه استاندارد از یک کمان تک‌سیناپسی و همنام است. همنام بودن به این معناست که گیرنده و عمل‌کننده (اندام مجری) هر دو در یک اندام قرار دارند. یکی از ویژگی‌های بازتاب‌های تک‌سیناپسی این است که با تغییر شدت محرک، زمان بازتاب ثابت می‌ماند. همچنین، هنگام تحریک گیرنده کشش، جریان عصبی منتقل‌شده توسط تار Ia همزمان با فعال کردن نورون حرکتی آلفا (که زمان نهان کوتاه‌تری نسبت به نورون گاما دارد)، از طریق یک نورون رابط، ارتباط سیناپسی بازداری با ماهیچه آنتاگونیست (مخالف) ایجاد می‌کند تا از انقباض همزمان جلوگیری کند.

در بازتاب‌های تک‌سیناپسی، زمان بازتاب با تغییر شدت محرک ثابت می‌ماند؛ در حالی که در بازتاب‌های چندسیناپسی، افزایش شدت محرک زمان بازتاب را کاهش داده و پاسخ را سریع‌تر می‌کند.

در مقابل، کمان بازتابی چندسیناپسی شامل همکاری چندین نورون رابط و تشکیل چندین سیناپس است. در این بازتاب‌ها، گیرنده و عمل‌کننده معمولاً در دو اندام مجزا قرار دارند (غیرهمنام). برخلاف بازتاب‌های تک‌سیناپسی، در بازتاب چندسیناپسی با افزایش شدت تحریک، زمان بازتاب کاهش می‌یابد و پاسخ سریع‌تر می‌شود. برای مثال، بازتاب مکیدن نوزادان یک بازتاب تغذیه‌ای چندسیناپسی است که گیرنده‌های آن در پوست لب و اندام‌های مجری آن در ماهیچه‌های لب، گونه، حلق و قفسه سینه مستقر هستند. بازتاب حفاظتی سرفه نیز نمونه دیگری است که در آن، گیرنده‌ها در بافت مخاطی نای و نایژه قرار دارند، اما اندام‌های مجری آن شامل ماهیچه‌های گردن، سینه، شانه، شکم و دیافراگم هستند. بازتاب تاکننده و بازکننده متقاطع نیز با ایجاد تحریک دردآور در یک پا، بازتاب تاکننده را در همان سمت (همسو) و بازتاب بازکننده را در پای مقابل (سوی دیگر) جهت حفظ تعادل فعال می‌کند.

ویژگیبازتاب تک‌سیناپسیبازتاب چندسیناپسی
تعداد سیناپس‌هایک سیناپس (بدون نورون رابط)چندین سیناپس (همراه با نورون رابط)
محل گیرنده و مجریدر یک اندام مشترک (همنام)در اندام‌های مجزا (غیرهمنام)
تاثیر شدت محرک بر زمان بازتاببدون تغییر و ثابتکاهش زمان بازتاب (پاسخ سریع‌تر)
نمونه بالینیبازتاب زیر زانوییبازتاب مکیدن / بازتاب سرفه

نظام مهار پتانسیل عضلانی نیز که توسط اندام وتری گلژی و تار Ib میانجی‌گری می‌شود، اثر بازداری بر ماهیچه همنام و اثر تحریکی بر ماهیچه مخالف می‌گذارد تا از افزایش شدید تانسیون عضلانی پیشگیری کند. این سیستم بازتابی بر تنود عضلانی مجموع هر ۴ دست و پا اثر قاطع دارد. علاوه بر عضلات اسکلتی، مدارهای رفلکسی خودمختار نخاع نقش مؤثری در تنظیم اعمال احشایی بدن مانند رفلکس‌های عروقی، گوارش، تعریق و دفع دارند.

برای مثال، وقتی پای راست روی یک میخ تیز می‌رود، بازتاب تاکننده باعث بالا کشیدن پای راست (همسو) می‌شود، در حالی که بازتاب بازکننده در پای چپ (سوی دیگر) فعال می‌شود تا تعادل بدن حفظ گردد.

واژگان کلیدی

بازتاب تک‌سیناپسی
ساده‌ترین نوع کمان بازتابی که فاقد نورون رابط بوده و تنها از یک سیناپس بین نورون حسی و حرکتی تشکیل شده است.
بازتاب چندسیناپسی
کمان بازتابی که حاوی یک یا چند نورون رابط در دستگاه اعصاب مرکزی بوده و پاسخ‌های پیچیده‌تر حرکتی و حفاظتی را ایجاد می‌کند.
بازداری متقابل
مهار همزمان ماهیچه آنتاگونیست (مخالف) در حین انقباض ماهیچه اگونیست (اصلی) جهت هماهنگی حرکت.
بازتاب متقاطع
رفلکسی چندسیناپسی که در آن تحریک دردآور یک اندام موجب تا شدن آن و باز شدن اندام سمت مقابل برای حفظ تعادل می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه: تصور اینکه بازتاب زیر زانویی یک کمان بازتابی چندسیناپسی و غیرهمنام است؛ در حالی که این بازتاب ساده‌ترین نوع رفلکس تک‌سیناپسی و همنام است.
  • اشتباه: باور به اینکه اندام مجری بازتاب سرفه تنها به بافت مخاطی نای و نایژه محدود می‌شود؛ در حالی که این بافت‌ها محل گیرنده‌ها هستند و اندام‌های مجری شامل ماهیچه‌های گردن، سینه، شانه، شکم و دیافراگم می‌باشند.
  • اشتباه: فرض اینکه با افزایش شدت محرک، زمان بازتاب در کمان‌های چندسیناپسی تغییر نمی‌کند و ثابت می‌ماند؛ در حالی که افزایش شدت محرک به وضوح زمان بازتاب را در نوع چندسیناپسی کاهش می‌دهد.
  • اشتباه: اعتقاد به اینکه نخاع و سیستم خودمختار نقشی در تنظیم اعمال احشایی ندارند؛ در صورتی که نخاع دارای مدارهای رفلکسی خودمختار برای کنترل رفلکس‌های عروقی، گوارشی و تعریق است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • بازتاب‌های خودکار بدنی به صورت غیرارادی و ناهشیار توسط کمان‌های بازتابی تک‌سیناپسی یا چندسیناپسی اداره می‌شوند.
  • در بازتاب‌های تک‌سیناپسی نظیر بازتاب زیر زانویی، گیرنده و مجری در یک اندام قرار دارند و زمان پاسخ همواره ثابت است.
  • بازتاب‌های چندسیناپسی با حضور نورون‌های رابط شکل می‌گیرند و افزایش شدت محرک در آن‌ها سرعت پاسخ‌دهی را افزایش می‌دهد.
  • تحریک دردآور یک پا موجب فعال شدن بازتاب تاکننده در همان سمت و بازتاب بازکننده متقاطع در سمت مقابل برای حفظ ایستادگی می‌شود.
  • مدارهای رفلکسی خودمختار نخاعی در کنار عضلات اسکلتی، اعمال احشایی نظیر گوارش، تعریق و رفلکس‌های عروقی را کنترل می‌کنند.

نکتهٔ تکمیلی

شاید برایتان جالب باشد که برخی بازتاب‌های نوزادی مانند بازتاب مکیدن یا بازتاب چنگ زدن (Grasp)، برای بقای نوزاد در بدو تولد حیاتی هستند. این رفلکس‌های چندسیناپسی پیچیده به مرور زمان و با رشد قشر مخ و تکامل مهارهای فوق‌نخاعی، تحت کنترل مراکز عالی مغز درآمده و مهار می‌شوند. در بزرگسالی، بازگشت مجدد این بازتاب‌های نوزادی (که به رفلکس‌های ابتدایی یا رفلکس‌های آزادسازی فرونتال معروفند) معمولاً نشانه‌ای بالینی از آسیب‌های ساختاری قشر فرونتال مغز یا بیماری‌های پیش‌رونده مغزی مانند دمانس به شمار می‌رود.

ساقه مغز، نخاع و آسیب‌های بالینی

دستگاه حرکتی بدن انسان با انتقال فرمان‌ها از دستگاه اعصاب مرکزی به سمت اندام‌های مجری، حرکت را در موجود زنده ایجاد می‌کند. در این میان، ساقه مغز و نخاع نقش‌های اساسی و پایه‌ای را در سازماندهی این حرکات بر عهده دارند. مهار و هماهنگی حرکات هدف‌دار و نگهدارنده بدن بر عهده ساختارهای موجود در ساقه مغز است، در حالی که طراحی و اجرای حرکات ارادی و دقیق بر عهده مراکز عالی قشر مغز قرار دارد. حتی حرکات پیچیده بیانی و حالت‌های گوناگون چهره نیز برخلاف تصور رایج، در بخش‌های حرکتی ساقه مغز سازمان‌دهی می‌شوند. همچنین، تحریک الکتریکی بخش مزانسفال در ساقه مغز حیوانات می‌تواند منجر به رفتارهای حرکتی بسیار منظم و هدف‌داری مانند دویدن هماهنگ شود.

مهار و هماهنگی حرکات هدف‌دار و نگهدارنده بدن بر عهده ساقه مغز است، در حالی که اجرای حرکات ارادی ظریف و دقیق توسط مراکز عالی مغز هدایت می‌شود.

یکی از اعصاب مهم ساقه مغز، عصب سه‌شاخه یا زوج پنجم مغزی است که حس صورت و حرکت فک را تامین می‌کند. آسیب به این عصب می‌تواند منجر به اختلال در جویدن، بی‌حسی در صورت و حفره دهان و بروز دردهای شدید و تیرکشنده معروف به تیک دردناک شود. نخاع به عنوان پل ارتباطی بین ساقه مغز و اندام‌های پیرامونی، وظیفه حفظ تنود عضلانی و وضعیت ایستادن را دارد. در صورت قطع کامل نخاع، ارتباط مغز با بخش‌های پایینی قطع شده، ماهیچه‌های پیرامونی به شدت شل می‌شوند و جاندار به هیچ‌وجه قادر به ایستادن و حفظ تعادل در برابر نیروی جاذبه زمین نخواهد بود.

وضعیت بالینیتنود عضلانی (تونوس عضلانی)وضعیت اندام‌ها و تعادل
قطع کامل نخاعکاهش شدید (شل شدن عضلات)عدم توانایی مطلق در ایستادن و حفظ تعادل
جمود بی‌مغزسازیافزایش شدید (سفتی بازکننده‌ها)کشیدگی شدید دست و پا، عدم امکان خم شدن مفاصل

برای بررسی اثر مراکز حرکتی فوق نخاعی، پژوهشگران از پدیده بی‌مغزسازی استفاده می‌کنند. با ایجاد برش در حد فاصل مزانسفال و برجستگی حلقوی، اثر مهارکننده مراکز حرکتی عالی متوقف می‌شود. پیامد این کار بروز پدیده‌ای به نام جمود بی‌مغزسازی است. در این حالت، تنود عضلانی ماهیچه‌های بازکننده به شدت افزایش یافته، مفاصل دست و پا سفت و کشیده می‌شوند و به هیچ‌وجه به راحتی خم نخواهند شد که این نشان‌دهنده مهارگسیختگی بازتاب‌های کششی نخاع پس از حذف مهارهای ساقه مغز است.

برای مثال, آسیب به زوج پنجم مغزی (عصب سه‌شاخه) موجب می‌شود فرد در حین جویدن غذا یا حتی با لمس خفیف پوست صورت، دردی ناگهانی و به شدت سوزاننده (تیک دردناک) را تجربه کند.

واژگان کلیدی

عصب سه‌شاخه
زوج پنجم اعصاب مغزی که مسئول تامین حس پوست صورت و کنترل عضلات مربوط به جویدن است.
جمود بی‌مغزسازی
حالتی از سفتی شدید عضلانی و کشیدگی مفاصل که در اثر برش حد فاصل مزانسفال و برجستگی حلقوی ساقه مغز رخ می‌دهد.
تیک دردناک
درد شدید، ناگهانی و تیرکشنده در صورت که از عوارض آسیب به عصب سه‌شاخه (زوج پنجم) است.
قطع کامل نخاع
ضایعه‌ای که منجر به از بین رفتن کامل ارتباط حرکتی و حسی مغز با بخش‌های پایینی بدن و شلی شدید عضلانی می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه: باور به اینکه مهار و هماهنگی حرکات هدف‌دار و نگهدارنده بدن بر عهده قشر مغز است؛ در حالی که این وظیفه بر عهده ساختارهای ساقه مغز بوده و قشر مغز اجرای حرکات ارادی را هدایت می‌کند.
  • اشتباه: فرض اینکه حرکات پیچیده بیانی و حالت‌های چهره در مخچه سازماندهی می‌شوند؛ در صورتی که این حرکات در ساقه مغز سازمان می‌یابند.
  • اشتباه: تصور اینکه در پدیده جمود بی‌مغزسازی تنود عضلانی کاهش می‌یابد و مفاصل شل می‌شوند؛ در حالی که تنود عضلانی عضلات بازکننده به شدت افزایش یافته و مفاصل سفت و غیرقابل خم شدن می‌شوند.
  • اشتباه: اعتقاد به اینکه دستگاه حرکتی فرمان‌ها را از اندام‌های مجری به اعصاب مرکزی می‌برد؛ در حالی که فرمان‌ها از مرکز به اندام‌های مجری منتقل می‌شوند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • دستگاه حرکتی با انتقال دستورات از اعصاب مرکزی به اندام‌های مجری باعث حرکت موجود زنده می‌شود.
  • مهار و هماهنگی حرکات نگهدارنده بدن و همچنین حالت‌های چهره در ساختارهای ساقه مغز سازماندهی می‌شوند.
  • تحریک الکتریکی ناحیه مزانسفال در ساقه مغز قادر است رفتارهای حرکتی هماهنگی نظیر دویدن منظم را ایجاد کند.
  • آسیب به عصب سه‌شاخه (زوج پنجم مغزی) به بی‌حسی صورت، اختلال جویدن و تیک دردناک منجر می‌گردد.
  • قطع کامل نخاع موجب شلی شدید عضلانی عاجزکننده می‌شود، در حالی که بی‌مغزسازی به سفتی عضلانی شدید (جمود) می‌انجامد.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که جمود بی‌مغزسازی (Decerebrate rigidity) یک نشانه بالینی اورژانسی و بسیار وخیم در بخش مراقبت‌های ویژه پزشکی است. هنگامی که به دلیل ضربه شدید مغزی، خون‌ریزی یا تومور، فشار داخل جمجمه به شدت افزایش می‌یابد، ساقه مغز ممکن است به سمت پایین فشرده شود (فتق ساقه مغز). این فشار فیزیکی باعث قطع ارتباط قشر مغز با ساقه مغز می‌گردد و بیمار به طور خودکار در وضعیت کشیدگی شدید دست‌ها و پاها همراه با چرخش مچ دست‌ها به سمت بیرون قرار می‌گیرد. پزشکان با مشاهده این حالت سریعاً متوجه آسیب جدی به ساقه مغز شده و اقدامات حیاتی فوری را آغاز می‌کنند.

خلاصهٔ درس

حرکت چگونه کنترل می‌شود؟

Physiological Psychology · Motor System

گیرنده‌های حس عمقی عضلانی

  • دوک ماهیچه‌ای: موازی با تارهای عضلانی ← سنجش تغییر طول
  • اندام وتری گلژی: به‌صورت سری در زردپی ← سنجش تانسیون
  • تار حسی Ia ← دوک؛ تار حسی Ib ← گلژی؛ هر دو ۷۵ m/s
  • نورون آلفا → تارهای برون‌دوکی؛ نورون گاما → تارهای درون‌دوکی
  • عضلات کوچک: ~۱۳۰ دوک/گرم؛ عضلات بزرگ: ~۱ دوک/گرم
دوک ماهیچه‌ای
گیرنده موازی عضلانی برای سنجش تغییر طول

نکته: در PNF انقباض ایزومتریک، گلژی را فعال می‌کند؛ عضله شل شده و کشش عمیق‌تر بدون تحریک دوک ممکن می‌شود.

انقباض ایزوتونیک در برابر ایزومتریک

  • ایزوتونیک: طول کم می‌شود ← تخلیه دوک متوقف، تخلیه گلژی افزایش می‌یابد
  • ایزومتریک: طول ثابت ← تخلیه دوک بدون تغییر، گلژی به‌شدت بالا می‌رود
  • کشیدگی غیرفعال: ابتدا Ia تخلیه می‌کند، سپس گلژی شروع می‌کند
  • گلژی در ایزومتریک ← جلوگیری از آسیب به زردپی زیر بار سنگین
ایزومتریک
طول ثابت، تانسیون بالا؛ ایزوتونیک = طول کم، تانسیون ثابت

نکته: نگه داشتن وزنه ثابت (ایزومتریک) گلژی را فعال می‌کند و از آسیب به وتر جلوگیری می‌کند.

کمان‌های بازتابی: تک‌سیناپسی و چندسیناپسی

  • تک‌سیناپسی: بدون نورون رابط ← گیرنده و مجری در یک اندام (همنام)
  • زمان بازتاب در تک‌سیناپسی با تغییر شدت محرک ثابت می‌ماند
  • چندسیناپسی: نورون رابط دارد ← گیرنده و مجری در اندام‌های جدا (غیرهمنام)
  • افزایش شدت در چندسیناپسی ← زمان بازتاب کاهش می‌یابد
  • بازداری متقابل: مهار آنتاگونیست هنگام انقباض اگونیست
بازتاب زیر زانویی
ساده‌ترین کمان تک‌سیناپسی و همنام

نکته: بازتاب‌های نوزادی با رشد قشر مخ مهار می‌شوند؛ بازگشت در بزرگسالی نشانه آسیب فرونتال یا دمانس است.

بازتاب متقاطع و کنترل تعادل

  • درد در پای راست ← تاکننده پای راست + بازکننده پای چپ فعال
  • نخاع: وظیفه حفظ تنود عضلانی و وضعیت ایستادن
  • قطع کامل نخاع ← شلی شدید عضلات، ناتوانی از ایستادن
  • مدارهای خودمختار نخاع: گوارش، تعریق و رفلکس‌های عروقی
بازتاب متقاطع
رفلکس چندسیناپسی حافظ تعادل در برابر محرک دردناک

نکته: مدارهای رفلکسی خودمختار نخاع، حتی پس از قطع از مغز، برخی اعمال احشایی را کنترل می‌کنند.

ساقه مغز و آسیب‌های بالینی

  • ساقه مغز: مهار و هماهنگی حرکات هدف‌دار و نگهدارنده + سازماندهی حالات چهره
  • قشر مغز: اجرای حرکات ارادی دقیق
  • بی‌مغزسازی ← جمود (سفتی شدید بازکننده‌ها، مفاصل کشیده)
  • عصب سه‌شاخه (زوج پنجم): حس صورت + حرکت فک؛ آسیب → تیک دردناک
جمود بی‌مغزسازی
سفتی شدید عضلانی پس از برش مزانسفال-برجستگی حلقوی

نکته: جمود بی‌مغزسازی در ICU نشانه فتق ساقه مغز است و پیش‌آگهی بسیار وخیمی دارد.

نکات کلیدی

  • تارهای برون‌دوکی بیشترین حجم عضله را دارند، نه درون‌دوکی
  • اندام گلژی به دور تارهای برون‌دوکی می‌پیچد، نه درون‌دوکی
  • سرعت Ia و Ib مساوی است (۷۵ m/s)؛ Ib کندتر نیست
  • بازتاب زیر زانویی تک‌سیناپسی است نه چندسیناپسی
  • جمود بی‌مغزسازی: تنود افزایش می‌یابد، نه کاهش
  • مهار حرکات نگهدارنده بر عهده ساقه مغز است، نه قشر مغز

درس‌های دیگر این بخش · روانشناسی فیزیولوژیک، انگیزش و هیجان