غدد بزاقی

7 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

مجاورت‌های آناتومیک عضله Hyoglossus

عضله Hyoglossus یکی از عضلات مهم زبان است که به شکل چهارگوش بوده و در بخش جانبی زبان قرار دارد. در آناتومی سر و گردن، بررسی روابط و مجاورت‌های ساختارهای مختلف با این عضله از اهمیت بالایی برخوردار است، زیرا به عنوان یک راهنمای آناتومیک کلیدی برای شناسایی عصب‌ها و عروق این ناحیه عمل می‌کند. مجاورت‌های این عضله به دو بخش اصلی تقسیم می‌شوند: ساختارهایی که از سطح سطحی (خارجی) آن عبور می‌کنند و ساختارهایی که در مجاورت سطح عمقی (داخلی) آن قرار دارند. شناخت دقیق این سطوح به جراحان و کالبدشناسان کمک می‌کند تا در حین جراحی‌های ناحیه کف دهان و زبان، از آسیب به عروق و اعصاب حیاتی جلوگیری کنند.

سطح سطحی یا خارجی عضله Hyoglossus با چندین عنصر مهم مجاور است. این عناصر به ترتیب عبور شامل عصب Lingual (عصب زبانی)، گانگلیون Submandibular (عقده زیرفکی)، مجرای غده زیرفکی (Submandibular duct) و عصب Hypoglossal (عصب زوج دوازدهم یا زیرزبانی) هستند. عصب Hypoglossal وظیفه حرکتی عضلات زبان را بر عهده دارد و مسیر حرکتی آن بر روی سطح خارجی این عضله قرار گرفته است. همچنین، عصب Lingual که حس عمومی دو سوم قدامی زبان را تأمین می‌کند، به همراه گانگلیون پاراسمپاتیک Submandibular در این سطح سطحی قرار دارند. به یاد داشته باشید که عبور عصب Hypoglossal از سطح سطحی یک ویژگی کلیدی است و نباید با مسیرهای عمقی اشتباه گرفته شود.

در مقابل، سطح عمقی یا داخلی عضله Hyoglossus مجاورت‌های متفاوتی دارد که مستقیماً با بخش‌های عمقی‌تر زبان و حلق مرتبط هستند. مهم‌ترین ساختارهایی که با سطح عمقی این عضله در تماس هستند، عصب Glossopharyngeal (عصب زوج نهم) و شریان Lingual (شریان زبانی) می‌باشند. شریان Lingual که شاخه‌ای از شریان کاروتید خارجی است، خون‌رسانی اصلی بافت زبان را بر عهده دارد و مسیر آن دقیقاً در عمق عضله Hyoglossus قرار دارد. عصب Glossopharyngeal نیز که حس عمومی و چشایی یک سوم خلفی زبان را تأمین می‌کند، در همین سطح عمقی جای گرفته است.

عصب Glossopharyngeal و شریان Lingual از سطح عمقی عضله Hyoglossus عبور می‌کنند، در حالی که عصب‌های Hypoglossal و Lingual در مجاورت سطح سطحی آن قرار دارند.

برای درک بهتر این مجاورت‌ها، می‌توان یک جدول مقایسه‌ای بین عناصر سطحی و عمقی ایجاد کرد تا رابطه آن‌ها با عضله Hyoglossus به وضوح مشخص شود. این تفکیک ساختاری در آزمون‌های آناتومی بسیار مورد توجه قرار می‌گیرد.

موقعیت نسبت به عضلهاعصاب مجاورعروق و مجاری مجاور
سطح سطحی (خارجی)عصب Lingual و عصب Hypoglossalمجرای Submandibular
سطح عمقی (داخلی)عصب Glossopharyngealشریان Lingual

در سناریوهای بالینی، هرگونه آسیب به کف دهان یا جراحی در این ناحیه نیازمند دانش دقیق از این روابط است. به عنوان مثال، اگر جراح بخواهد به شریان Lingual دسترسی پیدا کند، باید بداند که این شریان در عمق عضله Hyoglossus قرار دارد و برای رسیدن به آن نیاز به کنار زدن یا شکافتن این عضله است، در حالی که عصب Hypoglossal بدون نیاز به نفوذ به عمق عضله، در سطح خارجی آن قابل مشاهده است.

واژگان کلیدی

عضله Hyoglossus
عضله‌ای چهارگوش در ناحیه زبان که به عنوان یک مرز آناتومیک مهم برای تقسیم‌بندی عروق و اعصاب کف دهان به دو گروه سطحی و عمقی عمل می‌کند.
عصب Hypoglossal
عصب زوج دوازدهم مغزی که وظیفه عصب‌دهی حرکتی به عضلات زبان را دارد و از روی سطح سطحی عضله Hyoglossus عبور می‌کند.
شریان Lingual
شریان اصلی خون‌رسانی‌کننده به زبان که از شاخه‌های شریان کاروتید خارجی بوده و در سطح عمقی عضله Hyoglossus قرار گرفته است.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه گرفتن مسیر عصب Hypoglossal با سطح عمقی عضله Hyoglossus؛ این عصب به همراه عصب Lingual از سطح سطحی (خارجی) عبور می‌کند، نه عمقی.
  • تصور اینکه عصب Glossopharyngeal در سطح سطحی Hyoglossus قرار دارد؛ این عصب زوج نهم به همراه شریان Lingual در مجاورت سطح عمقی (داخلی) این عضله واقع شده است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • عضله Hyoglossus به عنوان یک مرز آناتومیک کلیدی در کف دهان، ساختارهای سطحی و عمقی را از هم جدا می‌کند.
  • سطح سطحی (خارجی) این عضله مجاور عصب Hypoglossal، عصب Lingual، گانگلیون Submandibular و مجرای غده زیرفکی است.
  • سطح عمقی (داخلی) این عضله در مجاورت عصب Glossopharyngeal و شریان Lingual قرار گرفته است.
  • عصب حرکتی زبان (Hypoglossal) در خارج عضله و شریان اصلی زبان (Lingual) در داخل یا عمق آن جریان دارند.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که در جراحی‌های لیگاتور (بستن) شریان Lingual برای کنترل خونریزی‌های شدید زبان، عضله Hyoglossus به عنوان مهم‌ترین راهنمای جراح عمل می‌کند. جراح ابتدا عصب Hypoglossal را در سطح سطحی عضله شناسایی می‌کند، سپس با ایجاد یک شکاف افقی در الیاف عضله Hyoglossus درست در زیر مسیر این عصب، به شریان Lingual که در عمق عضله پنهان شده است دسترسی پیدا می‌کند بدون اینکه به عصب آسیب برساند.

آناتومی سطحی زبان

زبان یک عضو عضلانی متحرک است که در کف دهان قرار دارد و نقش‌های حیاتی متعددی از جمله جویدن، بلع، چشایی و تکلم ایفا می‌کند. از منظر کالبدشناسی، زبان دارای دو سطح متمایز فوقانی (پشتی یا Dorsum) و تحتانی (شکمی یا Ventral) است. هر یک از این سطوح ویژگی‌های آناتومیک منحصر‌به‌فردی دارند که به شناسایی ساختاری و بررسی‌های بالینی زبان کمک فراوانی می‌کند. شناخت دقیق مرزها و عناصر موجود در این دو سطح برای تشخیص بیماری‌های دهان و دندان و درک عملکرد زبان ضروری است.

سطح فوقانی یا پشتی زبان که خشن و ناهموار است، با برجستگی‌های چشایی (پاپیل‌ها) پوشیده شده و ویژگی‌های ساختاری خاصی در آن دیده می‌شود. یکی از بارزترین این ویژگی‌ها، Sulcus terminalis (شیار انتهایی) است. این شیار به شکل یک خط V شکل در بخش عقبی زبان قرار دارد و مرز بین دو سوم قدامی (بخش دهانی) و یک سوم خلفی (بخش حلقی) زبان را مشخص می‌کند. در راس این شیار، سوراخ کور یا Foramen cecum قرار دارد. علاوه بر این، یک شیار طولی میانی به نام median sulcus در سطح فوقانی وجود دارد که زبان را به دو نیمه چپ و راست تقسیم می‌کند.

در مقابل، سطح تحتانی زبان دارای پوستی نازک، نرم و فاقد پاپیل است که مستقیماً به کف دهان متصل می‌شود. این سطح برخلاف سطح خشن پشتی، بسیار ظریف بوده و عروق خونی از زیر مخاط آن به وضوح دیده می‌شوند. از ویژگی‌های آناتومیک مهم در سطح تحتانی زبان می‌توان به Lingual frenulum (مهار یا بند زبان) اشاره کرد که یک چین مخاطی میانی است و زبان را به کف دهان متصل می‌کند. در دو طرف این بند، وریدهای عمقی زبان یا Deep lingual veins قرار دارند که به صورت خطوط آبی‌رنگ تیره دیده می‌شوند. همچنین، چین‌های مژه‌دار یا ریشه‌داری به نام Plica fimbriata در طرفین وریدهای عمقی و در حاشیه جانبی سطح تحتانی زبان واقع شده‌اند.

ساختارهای Sulcus terminalis و median sulcus در سطح فوقانی (پشتی) زبان قرار دارند، در حالی که Lingual frenulum، Deep lingual veins و Plica fimbriata در سطح تحتانی زبان واقع شده‌اند.

برای مقایسه سریع و آسان ویژگی‌های آناتومیک این دو سطح، می‌توان از جدول زیر استفاده کرد:

سطح زبانساختارهای کلیدیبافت ظاهری
سطح فوقانی (پشتی)Sulcus terminalis و median sulcusخشن و دارای پاپیل
سطح تحتانی (شکمی)Lingual frenulum، Deep lingual veins و Plica fimbriataنرم، نازک و عروقی

در معاینات بالینی، توجه به سطح تحتانی زبان اهمیت ویژه‌ای دارد، چرا که وریدهای عمقی زبان به دلیل نزدیکی به سطح مخاط، محلی مناسب برای جذب سریع برخی داروها (مانند نیتروگلیسیرین زیرزبانی) فراهم می‌کنند. از طرفی، کوتاهی غیرطبیعی Lingual frenulum می‌تواند منجر به عارضه «زبان‌بندی» (Ankyloglossia) شود که تکلم و بلع نوزاد را مختل می‌سازد و نیاز به مداخله جراحی ظریف دارد.

واژگان کلیدی

Sulcus terminalis
شیاری V شکل در سطح پشتی زبان که مرز میان دو سوم قدامی و یک سوم خلفی زبان را تعیین می‌کند.
Lingual frenulum
چین مخاطی واقع در خط وسط سطح تحتانی زبان که زبان را به کف دهان متصل کرده و حرکات آن را محدود و کنترل می‌کند.
Plica fimbriata
چین‌های مخاطی ریشه‌دار و مژه‌ای شکلی که در سطح تحتانی زبان و در طرفین فرنولوم قرار گرفته‌اند.

اشتباه‌های رایج

  • قرار دادن ساختار Plica fimbriata در سطح فوقانی زبان؛ این چین ریشه‌دار منحصراً در سطح تحتانی زبان قرار دارد.
  • تصور اینکه وریدهای عمقی زبان (Deep lingual veins) و مهار زبان (Lingual frenulum) در بخش پشتی یا فوقانی زبان دیده می‌شوند؛ این ساختارها در سطح تحتانی زبان واقع شده‌اند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • زبان دارای دو سطح آناتومیک متمایز شامل سطح فوقانی (پشتی) و سطح تحتانی (شکمی) است.
  • سطح فوقانی زبان با شیار انتهایی (Sulcus terminalis) و شیار میانی (median sulcus) مشخص می‌شود.
  • سطح تحتانی زبان شامل مهار زبان (Lingual frenulum) و چین‌های ریشه‌دار (Plica fimbriata) است.
  • وریدهای عمقی زبان (Deep lingual veins) در سطح تحتانی و در مجاورت مستقیم مخاط قرار دارند.

نکتهٔ تکمیلی

یکی از کاربردهای جالب آناتومی سطح تحتانی زبان در پزشکی، استفاده از مسیر زیرزبانی (Sublingual) برای تجویز داروهاست. به دلیل مخاط بسیار نازک و حضور مستقیم وریدهای عمقی زبان (Deep lingual veins) در این ناحیه، داروهایی مانند قرص‌های قلبی نیتروگلیسیرین به سرعت و بدون عبور از کبد (جلوگیری از اثر عبور اول کبدی) مستقیماً وارد گردش خون بزرگ می‌شوند. این ویژگی باعث می‌شود دارو ظرف چند ثانیه اثر اورژانسی خود را اعمال کند.

کالبدشناسی و مجاورت‌های غده پاروتید

غده پاروتید (Parotid gland) بزرگ‌ترین غده بزاقی در بدن انسان است که ترشحات آن نقش مهمی در مراحل اولیه هضم غذا ایفا می‌کند. این غده در ناحیه جانبی صورت، در قدام (جلو) عضله استرنوکلیدوماستوئید (SCM) و بر روی سطح خارجی عضله ماستر (Masseter) قرار گرفته است. از نظر پوشش فاسیایی، غده پاروتید توسط لایه سطحی یا Investing لایه فاسیای عمقی گردن پوشیده و محافظت می‌شود. این پوشش فاسیایی محکم مانع از گسترش آسان التهاب‌های غده به بیرون می‌شود، اما در صورت تورم غده (مانند بیماری اوریون)، به دلیل عدم انعطاف‌پذیری فاسیا، درد شدیدی ایجاد می‌کند.

یکی از جنبه‌های بسیار مهم در آناتومی غده پاروتید، شناخت ساختارهایی است که از درون نسج یا بافت این غده عبور می‌کنند. این عناصر از سطحی‌ترین بخش به سمت عمقی‌ترین بخش غده به صورت منظم چیده شده‌اند. سطحی‌ترین ساختاری که غده پاروتید را سوراخ کرده و در ضخامت آن به شاخه‌های پنج‌گانه خود تقسیم می‌شود، عصب Facial (عصب زوج هفتم مغزی) است. این عصب کنترل عضلات حالت‌دهنده صورت را بر عهده دارد. در لایه میانی، ورید Retromandibular (ورید پشت فکی) قرار دارد که در حد فاصل عصب Facial و شریان عمقی‌تر واقع شده است. در نهایت، عمقی‌ترین ساختاری که از درون بافت غده پاروتید عبور می‌کند، شریان کاروتید خارجی یا External carotid artery است.

بسیار حیاتی است که بدانیم چه ساختارهایی از درون غده پاروتید عبور نمی‌کنند. به عنوان مثال، عصب Mandibular (شاخه سوم عصب سه‌قلو) و شریان کاروتید داخلی یا Internal carotid artery هیچ‌کدام از درون بافت این غده عبور نمی‌کنند. مسیر شریان کاروتید داخلی کاملاً در عمق غده و خارج از کپسول آن قرار دارد.

عناصر عبورکننده از درون غده پاروتید از سطح به عمق عبارتند از: عصب Facial (سطحی‌ترین)، ورید Retromandibular (میانی) و شریان External carotid (عمقی‌ترین).

برای درک بهتر ترتیب قرارگیری این ساختارها، می‌توان جدول مقایسه‌ای زیر را مد نظر قرار داد:

لایه عبورکنندهعنصر آناتومیکنوع ساختار
سطحی‌ترینعصب Facialعصب حرکتی
میانیورید Retromandibularورید خونی
عمقی‌ترینشریان External carotidشریان خونی

در جراحی‌های غده پاروتید (مانند برداشتن تومورهای پاروتید یا پاروتیدکتومی)، عصب Facial به عنوان یک چالش جدی مطرح است. به دلیل موقعیت سطحی این عصب در درون غده، جراحان باید با دقت فراوان اقدام به جداسازی بافت غده کنند تا از آسیب به عصب صورت و بروز فلج عضلات صورت (مانند بلز پالسی) جلوگیری نمایند. شریان کاروتید خارجی نیز به عنوان عمقی‌ترین عنصر، مرز جراحی‌های عمیق را مشخص می‌کند.

واژگان کلیدی

غده Parotid
بزرگ‌ترین غده بزاقی بدن که در جلوی گوش و روی عضله ماستر قرار گرفته و توسط لایه Investing فاسیای عمقی گردن پوشیده می‌شود.
ورید Retromandibular
وریدی که در لایه میانی غده پاروتید، یعنی عمیق‌تر از عصب Facial و سطحی‌تر از شریان کاروتید خارجی قرار دارد.
شریان External carotid
عمقی‌ترین ساختار عبورکننده از ضخامت غده پاروتید که خون‌رسانی نواحی خارجی سر و صورت را بر عهده دارد.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه عصب Facial عمقی‌ترین ساختار عبورکننده از پاروتید است؛ این عصب سطحی‌ترین ساختار است و شریان External carotid artery عمقی‌ترین عنصر است.
  • فرض اینکه عصب Mandibular یا شریان Internal carotid artery از درون غده پاروتید عبور می‌کنند؛ این دو ساختار به هیچ وجه از نسج غده عبور نمی‌کنند.
  • قرار دادن غده پاروتید در خلف عضله SCM یا سطح داخلی عضله ماستر؛ این غده در قدام SCM و روی سطح خارجی عضله ماستر واقع شده است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • غده پاروتید بزرگ‌ترین غده بزاقی است که توسط لایه Investing فاسیای عمقی گردن احاطه می‌شود.
  • این غده روی سطح خارجی عضله Masseter و در قدام عضله SCM قرار گرفته است.
  • سه ساختار اصلی عبورکننده از پاروتید از سطح به عمق شامل عصب Facial، ورید Retromandibular و شریان External carotid هستند.
  • اعصابی مانند Mandibular و شریان‌هایی مانند Internal carotid از درون بافت غده پاروتید عبور نمی‌کنند.

نکتهٔ تکمیلی

شاید بپرسید چرا تورم غده پاروتید در بیماری اوریون (Mumps) تا این حد دردناک است؟ پاسخ در آناتومی فاسیای آن نهفته است. لایه Investing فاسیای عمقی گردن که کپسول غده پاروتید را می‌سازد، بسیار ضخیم و غیرقابل‌انعطاف است. وقتی غده در اثر عفونت ویروسی ملتهم و متورم می‌شود، این کپسول محکم اجازه انبساط به بافت غده را نمی‌دهد. در نتیجه، فشار داخل غده به شدت افزایش یافته و اعصاب حسی منطقه (مانند عصب Auriculotemporal) را تحت فشار قرار می‌دهد که منجر به درد شدید، به ویژه در هنگام جویدن می‌شود.

مجرای غده پاروتید

مجرای غده پاروتید که تحت عنوان مجرای استنسن (Stensen's duct) نیز شناخته می‌شود، مسیر اصلی انتقال بزاق ترشح‌شده از غده پاروتید به درون حفره دهان است. بررسی آناتومیک مسیر حرکت، مجاورت‌های عضلانی و نقطه انتهای این مجرا از اهمیت بالینی بسیار بالایی برخوردار است، به ویژه در اقدامات دندانپزشکی، جراحی‌های فک و صورت، و تشخیص انسدادهای مجرای بزاقی. مسیر این مجرا نشان‌دهنده روابط پیچیده بین عضلات صورت و حفره دهان است.

مجرای پاروتید ابتدا از کنار قدامی (جلویی) غده پاروتید خارج می‌شود. پس از خروج، این مجرا به صورت افقی به سمت جلو حرکت کرده و از روی سطح خارجی عضله Masseter (عضله ماستر یا جونده) عبور می‌کند. حرکت بر روی سطح خارجی عضله ماستر به این معنی است که مجرا کاملاً سطحی بوده و به راحتی در لمس جلدی قابل ارزیابی است. پس از رسیدن به لبه قدامی عضله ماستر، مجرای پاروتید به سمت داخل می‌پیچد و عضله Buccinator (عضله شیپوری) را سوراخ می‌کند. سوراخ کردن عضله Buccinator به مجرا اجازه می‌دهد تا از بافت‌های سطحی صورت عبور کرده و وارد فضای داخلی دهان شود.

پس از سوراخ کردن عضله Buccinator، مجرا وارد دهلیز دهان (Vestibule of mouth) می‌شود. دهلیز دهان فضای بین دندان‌ها و سطح داخلی گونه است. دهانه خروجی مجرای پاروتید به صورت یک برجستگی کوچک مخاطی (Papilla) در دهلیز دهان و دقیقاً در مقابل تاج دندان مولار (آسیای بزرگ) دوم فک بالا (Maxillary second molar) باز می‌شود. این موقعیت بسیار اختصاصی است و نباید با موقعیت‌های دندانی دیگر مانند دندان مولار اول یا دندان‌های فک پایین اشتباه گرفته شود.

مجرای غده پاروتید از روی سطح خارجی عضله Masseter عبور کرده، عضله Buccinator را سوراخ می‌کند و در دهلیز دهان در مقابل تاج دندان مولار دوم فک بالا باز می‌شود.

برای تصویرسازی و خلاصه کردن این مسیر، می‌توان از مثال کاربردی زیر استفاده کرد:

برای مثال، هنگام معاینه دندانپزشکی، پزشک می‌تواند با کشیدن گونه بیمار به سمت خارج، پاپیلا یا دهانه مجرای پاروتید را به صورت یک برجستگی کوچک صورتی‌رنگ در مقابل دندان آسیای بزرگ دوم فک بالا مشاهده کند که با ماساژ غده، بزاق از آن ترشح می‌شود.

در تروماهای صورت یا پارگی‌های گونه، آسیب به مجرای پاروتید یک عارضه شایع است. پزشک باید بداند که مجرا روی سطح خارجی عضله Masseter حرکت می‌کند و اگر زخمی عمیق در این ناحیه رخ دهد، احتمال قطع شدن مجرا و نشت بزاق به بافت‌های صورت وجود دارد. همچنین، مسدود شدن این دهانه توسط سنگ‌های بزاقی (Sialolithiasis) می‌تواند باعث تجمع بزاق، تورم ناگهانی و دردناک غده پاروتید، به ویژه هنگام صرف غذا شود.

واژگان کلیدی

مجرای Parotid
مجرای ترشحی غده پاروتید که با عبور از روی عضله Masseter و سوراخ کردن عضله Buccinator، بزاق را به دهلیز دهان هدایت می‌کند.
عضله Buccinator
عضله دیواره گونه که توسط مجرای پاروتید سوراخ می‌شود تا مجرا بتواند به دهلیز دهان راه یابد.
دندان مولار دوم فک بالا
دندان شاخص آناتومیک در فک بالا که دهانه مجرای پاروتید دقیقاً در مقابل تاج آن باز می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه مجرای پاروتید از روی سطح داخلی عضله Masseter عبور می‌کند؛ این مجرا روی سطح خارجی عضله Masseter قرار دارد.
  • اشتباه کردن عضلات: ادعا می‌شود مجرای پاروتید عضله Masseter را سوراخ می‌کند، در حالی که این مجرا عضله Buccinator را سوراخ می‌کند.
  • اشتباه در موقعیت باز شدن مجرا؛ فرض باز شدن آن در مقابل دندان مولار اول فک بالا یا دندان مولار دوم فک پایین کاملاً غلط است (در مقابل مولار دوم فک بالا باز می‌شود).

جمع‌بندی این مفهوم

  • مجرای پاروتید از کنار قدامی غده خارج شده و روی سطح خارجی عضله Masseter به سمت جلو می‌رود.
  • این مجرا پس از عبور از عضله Masseter، به عمق رفته و عضله Buccinator (شیپوری) را سوراخ می‌کند.
  • انتهای مجرای پاروتید به دهلیز دهان راه یافته و در آنجا باز می‌شود.
  • محل باز شدن مجرا به صورت یک پاپیلا در مقابل تاج دندان آسیای بزرگ (مولار) دوم فک بالا قرار دارد.

نکتهٔ تکمیلی

یک حقیقت بالینی جالب در مورد سوراخ شدن عضله Buccinator توسط مجرای پاروتید این است که الیاف عضلانی Buccinator در اطراف مجرا مانند یک اسفنکتر فیزیولوژیک عمل می‌کنند. در هنگام جویدن شدید یا فعالیت‌هایی مانند نواختن سازهای بادی (شیپور زدن) که فشار داخل دهان به شدت افزایش می‌یابد، انقباض عضله Buccinator مانع از پس زدن هوا یا بزاق به داخل مجرا و غده پاروتید می‌شود. در صورت ضعف این عضله، هوا ممکن است وارد غده شده و عارضه «پنوموپاروتید» را ایجاد کند.

عصب‌دهی حسی پوست گردن و صورت

پوست سر، صورت و گردن دارای سیستم عصب‌دهی حسی جلدی (Cutaneous sensory) بسیار دقیق و شاخه‌شاخه‌ای است. بخش عمده‌ای از حس جلدی ناحیه گردن و بخش‌های پشتی و جانبی سر توسط شاخه‌های حسی شبکه گردنی (Cervical plexus) و اعصاب پس‌سری (Occipital nerves) تأمین می‌شود. شبکه گردنی از شاخه‌های قدامی اعصاب نخاعی تشکیل شده و اعصاب پس‌سری از شاخه‌های خلفی منشأ می‌گیرند. درک دقیق مرزهای عصب‌دهی این اعصاب به تشخیص ضایعات نخاعی و انجام بلوک‌های عصبی در جراحی کمک شایانی می‌کند.

یکی از اعصاب مهم حسی، عصب Great auricular (عصب لاله گوشی بزرگ) است که از شبکه گردنی منشأ می‌گیرد. این عصب وظیفه انتقال حس جلدی پوست روی زاویه فک پایین (Mandiuble)، پوست روی غده پاروتید و همچنین پوست هر دو سطح لاله گوش (Auricle) را بر عهده دارد. حس جلدی ناحیه غده پاروتید علاوه بر عصب Great auricular، توسط عصب Auriculotemporal (شاخه‌ای از عصب مندیبولار V۳) نیز تأمین می‌شود، که نشان‌دهنده هم‌پوشانی عصب‌دهی در این ناحیه است. در مقابل, عصب Lesser occipital (عصب پس‌سری کوچک) که آن هم از شبکه گردنی است، پوست روی اسکالپ در پشت گوش و سطح داخلی لاله گوش را عصب‌دهی می‌کند و نقشی در عصب‌دهی زاویه فک یا پاروتید ندارد.

عصب Transverse cervical (عصب گردنی عرضی) یکی دیگر از شاخه‌های شبکه گردنی است که حس پوست روی طرفین و قدام گردن را تأمین می‌کند. این ناحیه معادل مثلث قدامی گردن است؛ بنابراین هرگونه بی‌حسی یا آسیب در مثلث قدامی گردن نشان‌دهنده آسیب احتمالی به این عصب است. در همین حال، عصب Supraclavicular (عصب فوق ترقوه‌ای) مسئول عصب‌دهی به پوست بخش فوقانی قفسه سینه و شانه است و نباید با عصب گردنی عرضی اشتباه شود. در نهایت، عصب Greater occipital (عصب پس‌سری بزرگ) از ریشه نخاعی دوم گردن یعنی C۲ منشأ می‌گیرد (نه ریشه C۱) و حس پوست نواحی عقبی اسکالپ را تأمین می‌کند.

پوست روی زاویه مندیبل و غده پاروتید توسط عصب Great auricular عصب‌دهی می‌شود، در حالی که حس مثلث قدامی گردن با عصب Transverse cervical و شانه با عصب Supraclavicular است.

جدول زیر خلاصه‌ای از اعصاب حسی و نواحی تحت پوشش آن‌ها را نشان می‌دهد:

عصب حسیمنشأ آناتومیکناحیه عصب‌دهی حسی
Great auricularشبکه گردنیپوست روی زاویه مندیبل، پاروتید و لاله گوش
Transverse cervicalشبکه گردنیپوست طرفین و قدام گردن (مثلث قدامی)
Lesser occipitalشبکه گردنیپوست اسکالپ پشت گوش و سطح داخلی لاله گوش
Greater occipitalریشه نخاعی C۲پوست بخش خلفی اسکالپ

در بالین، آسیب به این اعصاب علائم مشخصی دارد. به عنوان مثال، بیماری که با شکایت از بی‌حسی در مثلث قدامی گردن مراجعه می‌کند، احتمالاً دچار آسیب به عصب Transverse cervical در جریان جراحی‌های گردن یا تروما شده است. همچنین، بلوک عصب Great auricular در جراحی‌های لاله گوش یا جراحی غده پاروتید به طور شایعی برای بی‌حسی موضعی استفاده می‌شود.

واژگان کلیدی

عصب Great auricular
شاخه‌ای حسی از شبکه گردنی که پوست روی زاویه مندیبل، غده پاروتید و لاله گوش را عصب‌دهی می‌کند.
عصب Transverse cervical
عصبی از شبکه گردنی که وظیفه انتقال حس جلدی پوست مثلث قدامی (قدام و طرفین) گردن را بر عهده دارد.
عصب Greater occipital
عصبی حسی که از شاخه خلفی ریشه نخاعی C۲ منشأ می‌گیرد و پوست ناحیه پس‌سری اسکالپ را عصب‌دهی می‌کند.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه عصب Transverse cervical پوست شانه و فوقانی قفسه سینه را حس‌دهی می‌کند؛ این کار بر عهده عصب Supraclavicular است.
  • فرض اینکه عصب Lesser occipital پوست روی زاویه مندیبل و غده پاروتید را پوشش می‌دهد؛ این پوست توسط عصب Great auricular عصب‌دهی می‌شود.
  • اشتباه در منشأ عصب Greater occipital و اتصال آن به ریشه نخاعی C۱؛ این عصب از ریشه نخاعی C۲ منشأ می‌گیرد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • عصب Great auricular مسئول حس جلدی پوست زاویه مندیبل، غده پاروتید و هر دو سطح لاله گوش است.
  • عصب Transverse cervical پوست روی مثلث قدامی گردن (طرفین و قدام گردن) را عصب‌دهی می‌کند.
  • پوست شانه و بخش فوقانی سینه توسط عصب Supraclavicular حس‌دهی می‌شود.
  • عصب Lesser occipital حس پوست پشت گوش و سطح داخلی لاله گوش را تأمین می‌کند.
  • عصب Greater occipital از ریشه نخاعی C۲ (نه C۱) منشأ گرفته و پوست پس‌سری را عصب‌دهی می‌کند.

نکتهٔ تکمیلی

یکی از دردهای عصبی شایع در ناحیه سر، «نورالژی پس‌سری» (Occipital Neuralgia) نام دارد که ناشی از تحریک یا آسیب به عصب Greater occipital (منشأ گرفته از ریشه C۲) است. این عارضه باعث ایجاد دردهای خنجری، سوزش یا بی‌حسی در پشت سر و اسکالپ می‌شود. از آنجا که این عصب از میان عضلات قاعده جمجمه عبور می‌کند، اسپاسم این عضلات به راحتی می‌تواند عصب را تحت فشار قرار داده و سردردهایی شبیه به میگرن ایجاد کند که با بلوک عصبی ریشه C۲ درمان می‌شود.

عصب‌دهی ترشحی غده پاروتید

ترشح بزاق از غده پاروتید توسط یک مسیر عصبی خودمختار پاراسمپاتیک پیچیده کنترل می‌شود که از هسته بزاقی تحتانی در ساقه مغز شروع شده و پس از عبور از چندین عصب و یک گانگلیون واسطه، به غده می‌رسد. درک این مسیر برای فهم چگونگی پاسخ بدن به محرک‌های غذایی و ترشح بزاق و همچنین تشخیص علت خشکی دهان در آسیب‌های عصبی بسیار حیاتی است. گانگلیون Otic به عنوان ایستگاه سیناپسی اصلی در این مسیر ترشحی عمل می‌کند.

مسیر عصب‌دهی ترشحی (Secretomotor) پاراسمپاتیک غده پاروتید با عصب Glossopharyngeal (عصب زوج نهم مغزی) آغاز می‌شود. الیاف پیش‌عقده‌ای (Preganglionic) پاراسمپاتیک ابتدا همراه با عصب Glossopharyngeal حرکت کرده، سپس وارد شبکه صماخی (Tympanic plexus) در گوش میانی می‌شوند. این الیاف پس از خروج از شبکه صماخی، عصب Lesser petrosal nerve (عصب خاره‌ای کوچک) را تشکیل می‌دهند. عصب Lesser petrosal از جمجمه خارج شده و به گانگلیون Otic (عقده گوش‌مانند) وارد می‌شود. گانگلیون Otic یک گانگلیون پاراسمپاتیک است که دقیقاً در سمت داخل (Medial) عصب Mandibular (V۳) و بلافاصله در زیر (Inferior) سوراخ بیضی جمجمه قرار گرفته است. الیاف پیش‌عقده‌ای در این گانگلیون سیناپس می‌دهند.

الیاف پس‌عقده‌ای (Postganglionic) پاراسمپاتیک پس از خروج از گانگلیون Otic، به عصب Auriculotemporal (شاخه‌ای از عصب مندیبولار V۳) می‌پیوندند و همراه با آن حرکت می‌کنند تا در نهایت به بافت غده پاروتید رسیده و ترشح بزاق را تحریک نمایند. بسیار مهم است توجه داشته باشیم که عصب Facial (عصب زوج هفتم) با وجود اینکه از درون بافت غده پاروتید عبور می‌کند و شاخه‌های حرکتی صورت را می‌دهد، اما هیچ نقشی در عصب‌دهی ترشحی غده پاروتید ندارد. بنابراین، آسیب به عصب Facial ترشح غده پاروتید را مختل نمی‌کند.

ترشح غده پاروتید تحت کنترل عصب Glossopharyngeal است؛ الیاف پیش‌عقده‌ای از طریق عصب Lesser petrosal به گانگلیون Otic رفته و الیاف پس‌عقده‌ای از طریق عصب Auriculotemporal به غده می‌رسند.

برای درک بالینی این مسیر، سناریوی فرضی زیر را بررسی می‌کنیم:

برای مثال، در صورتی که بیماری دچار آسیب به عصب Glossopharyngeal (زوج نهم) در قاعده جمجمه شود، ترشح غده پاروتید او به طور کامل مختل خواهد شد، اما ترشح غدد اشکی و مخاط بینی که توسط عصب Facial کنترل می‌شوند، بدون تغییر باقی می‌ماند.

در جراحی‌های گوش میانی یا قاعده جمجمه، عصب Lesser petrosal در معرض خطر آسیب قرار دارد. همچنین، ضایعات عصب Glossopharyngeal منجر به از بین رفتن کامل ترشح بزاق از غده پاروتید در سمت آسیب‌دیده می‌شود. از طرف دیگر، شناخت موقعیت آناتومیک گانگلیون Otic در سمت داخل عصب مندیبولار برای دندانپزشکان و جراحان فک و صورت جهت انجام بلوک‌های عصبی دقیق اهمیت دارد.

واژگان کلیدی

عصب Lesser petrosal
عصبی حامل الیاف پاراسمپاتیک پیش‌عقده‌ای از عصب Glossopharyngeal که به گانگلیون Otic می‌رود.
گانگلیون Otic
گانگلیون پاراسمپاتیک واسطه که در سمت داخل عصب مندیبولار و زیر جمجمه قرار دارد و ایستگاه سیناپس مسیر پاروتید است.
عصب Auriculotemporal
شاخه‌ای از عصب مندیبولار که الیاف پاراسمپاتیک پس‌عقده‌ای را از گانگلیون Otic به غده پاروتید منتقل می‌کند.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه آسیب به عصب Facial موجب مختل شدن ترشح غده پاروتید می‌شود؛ ترشح این غده توسط عصب Glossopharyngeal کنترل می‌شود، نه عصب Facial.
  • فرض اینکه الیاف پس‌عقده‌ای پاراسمپاتیک از گانگلیون Otic از طریق عصب Facial به غده پاروتید می‌رسند؛ این الیاف توسط عصب Auriculotemporal حمل می‌شوند.
  • اشتباه در تعیین موقعیت گانگلیون Otic به عنوان ساختاری در سمت خارج عصب Mandibular یا بالای جمجمه؛ این گانگلیون در سمت داخل عصب Mandibular و زیر جمجمه قرار دارد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • عصب‌دهی ترشحی غده پاروتید تحت کنترل عصب Glossopharyngeal (زوج نهم مغزی) قرار دارد.
  • الیاف پیش‌عقده‌ای پاراسمپاتیک از طریق عصب Lesser petrosal به گانگلیون Otic هدایت می‌شوند.
  • گانگلیون Otic در سمت داخل عصب Mandibular و بلافاصله در زیر جمجمه واقع شده است.
  • الیاف پس‌عقده‌ای مسیر خود را از طریق عصب Auriculotemporal به سمت غده پاروتید طی می‌کنند.
  • ضایعه عصب Facial تاثیری بر ترشح پاروتید ندارد، اما ضایعه عصب Glossopharyngeal ترشح آن را مختل می‌کند.

نکتهٔ تکمیلی

یک پدیده بالینی عجیب که به آناتومی عصب‌دهی غده پاروتید مربوط می‌شود، «سندرم فری» (Frey's Syndrome) یا تعریق چشایی نام دارد. این سندرم معمولاً پس از جراحی برداشتن غده پاروتید رخ می‌دهد که در آن عصب Auriculotemporal آسیب می‌بیند. در حین ترمیم، الیاف پاراسمپاتیک پس‌عقده‌ای (که قبلاً غده بزاقی را عصب‌دهی می‌کردند) به اشتباه به غدد عرق پوست روی ناحیه پاروتید متصل می‌شوند. در نتیجه، هر زمان که بیمار غذا می‌بیند یا شروع به جویدن می‌کند، به جای ترشح بزاق، پوست ناحیه پاروتید او شروع به تعریق و قرمز شدن می‌کند!

کالبدشناسی و عصب‌دهی غده زیرفکی

غده بزاقی زیرفکی (Submandibular gland) دومین غده بزاقی بزرگ بدن است که در بخش قدامی مثلث زیرفکی گردن واقع شده است. این غده به همراه غده زیرزبانی (Sublingual) نقش بسیار مهمی در ترشح مداوم بزاق پایه ایفا می‌کند. بررسی ویژگی‌های کالبدشناسی، مجاورت‌ها، خون‌رسانی و مسیر عصبی ترشحی غده زیرفکی برای تشخیص پاتولوژی‌های دهان و جراحی‌های سر و گردن از اهمیت زیادی برخوردار است.

از نظر موقعیت آناتومیک، غده زیرفکی از سمت خارج (جانبی) در مجاورت مستقیم با سطح داخلی جسم استخوان مندیبل (فک پایین) قرار گرفته است. خون‌رسانی اصلی این غده از طریق شریان Lingual (شریان زبانی) و شریان Facial (شریان صورت) که هر دو از شاخه‌های شریان کاروتید خارجی هستند، تأمین می‌شود. مجرای ترشحی غده زیرفکی (Submandibular duct) از غده خارج شده و برخلاف مجرای غده پاروتید که به دهلیز دهان می‌رود، به سمت جلوی کف دهان حرکت می‌کند. این مجرا در نهایت در کف دهان و در زیر زبان (زیر مخاط کف دهان) باز شده و ترشحات خود را مستقیماً تخلیه می‌کند.

مسیر عصب‌دهی ترشحی پاراسمپاتیک غده زیرفکی و غده زیرزبانی تفاوت‌های عمده‌ای با غده پاروتید دارد. الیاف پیش‌عقده‌ای پاراسمپاتیک این غدد توسط عصب Chorda tympani (شاخه‌ای از عصب Facial یا زوج هفتم) حمل می‌شوند. عصب Chorda tympani پس از خروج از جمجمه، به عصب Lingual (شاخه‌ای از عصب Mandibular از زوج پنجم) ملحق می‌شود. عصب Lingual به عنوان یک وسیله نقلیه برای انتقال این الیاف پیش‌عقده‌ای به گانگلیون Submandibular عمل می‌کند. الیاف پس از رسیدن به گانگلیون Submandibular سیناپس داده و الیاف پس‌عقده‌ای کوتاه حاصله، غدد زیرفکی و زیرزبانی را عصب‌دهی می‌کنند. در این میان، عصب‌های Greater petrosal و Lesser petrosal نقشی در عصب‌دهی ترشحی غده زیرفکی ندارند؛ عصب Greater petrosal غدد اشکی و مخاط بینی را عصب‌دهی می‌کند و عصب Lesser petrosal مخصوص غده پاروتید است.

ترشحات غده زیرفکی به وسیله مجرای آن در کف دهان زیر زبان تخلیه می‌شود و مسیر پاراسمپاتیک پیش‌عقده‌ای آن از طریق عصب Chorda tympani (همراه با عصب Lingual) تأمین می‌گردد.

برای درک تفاوت‌های عملکردی اعصاب مختلف در عصب‌دهی غدد بزاقی، می‌توان از جدول زیر استفاده کرد:

غده هدفعصب مغزی کنترل‌کنندهعصب حامل الیاف پیش‌عقده‌ای
Submandibularعصب Facial (زوج هفتم)عصب Chorda tympani
Sublingualعصب Facial (زوج هفتم)عصب Chorda tympani
Parotidعصب Glossopharyngeal (زوج نهم)عصب Lesser petrosal

در مباحث بالینی، آسیب به عصب Facial به خصوص قبل از جدا شدن شاخه Chorda tympani، نه تنها عضلات صورت را فلج می‌کند، بلکه ترشح غدد زیرفکی و زیرزبانی را نیز مختل کرده و باعث کاهش محسوس بزاق و خشکی دهان می‌شود. همچنین، انسداد مجرای زیرفکی به دلیل ماهیت غلیظ‌تر ترشحات این غده، شایع‌ترین محل تشکیل سنگ‌های مجاری بزاقی در دهان است که علائمی مانند درد شدید زیر چانه در هنگام خوردن غذاهای ترش ایجاد می‌کند.

واژگان کلیدی

غده Submandibular
غده بزاقی واقع در زیر فک پایین که از سمت خارج با مندیبل مجاور است و توسط شریان‌های Lingual و Facial تغذیه می‌شود.
عصب Chorda tympani
شاخه‌ای از عصب Facial که الیاف پیش‌عقده‌ای پاراسمپاتیک را برای غدد زیرفکی و زیرزبانی حمل می‌کند و به عصب Lingual می‌پیوندد.
گانگلیون Submandibular
گانگلیون پاراسمپاتیک آویزان از عصب Lingual در کف دهان که محل سیناپس الیاف ترشحی غده زیرفکی است.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه مجرای غده زیرفکی در دهلیز دهان باز می‌شود؛ این مجرا ترشحات خود را در کف دهان زیر زبان تخلیه می‌کند.
  • فرض اینکه الیاف پاراسمپاتیک پیش‌عقده‌ای غده زیرفکی توسط عصب Greater petrosal یا Lesser petrosal حمل می‌شوند؛ این کار توسط Chorda tympani انجام می‌شود.
  • تصور اینکه عصب Lingual به تنهایی الیاف پاراسمپاتیک ترشحی تولید می‌کند؛ عصب Lingual فقط به عنوان مسیر عبور برای الیاف عصب Chorda tympani عمل می‌کند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • غده زیرفکی در مجاورت جسم استخوان مندیبل قرار دارد و خون‌رسانی آن عمدتاً از شریان Lingual انجام می‌گیرد.
  • مجرای غده زیرفکی ترشحات بزاقی را به کف دهان در زیر زبان می‌ریزد، نه دهلیز دهان.
  • الیاف پیش‌عقده‌ای پاراسمپاتیک غده زیرفکی توسط عصب Chorda tympani (شاخه‌ای از عصب هفتم) حمل می‌شوند.
  • عصب Chorda tympani به عصب Lingual می‌پیوندد تا خود را به گانگلیون Submandibular برساند.
  • اعصاب Greater petrosal و Lesser petrosal هیچ‌کدام در ترشح غده زیرفکی دخالتی ندارند.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید بیش از ۸۰ درصد سنگ‌های بزاقی (Sialolithiasis) در غده زیرفکی و مجرای آن تشکیل می‌شوند. دو دلیل آناتومیک و فیزیولوژیک برای این موضوع وجود دارد: اول اینکه مجرای غده زیرفکی مسیری طولانی دارد که برخلاف جاذبه به سمت بالا صعود می‌کند تا به کف دهان برسد و این امر باعث مستعد شدن به رکود بزاق می‌شود. دوم اینکه بزاق ترشح‌شده از غده زیرفکی بسیار قلیایی‌تر و غنی از کلسیم و موسین است که احتمال رسوب نمک‌های کلسیم و تشکیل سنگ را به شدت افزایش می‌دهد.

خلاصهٔ درس

اسرار آناتومی غدد بزاقی و زبان!

Anatomy · Salivary Glands

آناتومی سطحی زبان

  • سطح فوقانی (پشتی): خشن، ناهموار و دارای پاپیل‌های چشایی
  • شیار انتهایی (V شکل): مرز دو سوم قدامی و یک سوم خلفی زبان
  • سوراخ کور (Foramen cecum): در راس شیار انتهایی قرار دارد
  • سطح شکمی (تحتانی): نرم، نازک، بدون پاپیل و دارای عروق واضح
  • چین‌های Plica fimbriata: در دو طرف وریدها در سطح تحتانی
فرنولوم (Lingual frenulum)
چین مخاطی متصل‌کننده زبان به کف دهان

نکته: جذب سریع داروهای قلبی از زیر زبان به دلیل مخاط بسیار نازک و حضور مستقیم وریدهای عمقی است.

مجاورت‌های عضله Hyoglossus

  • عضله Hyoglossus: مرز آناتومیک کف دهان به دو بخش سطحی و عمقی
  • سطح سطحی (خارجی): مسیر اعصاب Lingual و Hypoglossal
  • مجرای غده زیرفکی: عبور از روی سطح سطحی (خارجی) این عضله
  • سطح عمقی (داخلی): مجاور عصب Glossopharyngeal و شریان زبانی
  • دسترسی به شریان Lingual: نیازمند ایجاد شکاف روی عضله Hyoglossus
هایوگلوسوس (Hyoglossus)
عضله چهارگوش زبان و مرز عروق و اعصاب

نکته: برای بستن شریان زبانی، جراح با شکاف افقی عضله زیر مسیر عصب Hypoglossal به آن می‌رسد.

کالبدشناسی غده پاروتید

  • پاروتید: بزرگ‌ترین غده بزاقی، در قدام عضله SCM و روی ماستر
  • کپسول غده: تشکیل‌شده از لایه سطحی (Investing) فاسیای عمقی
  • عصب Facial: سطحی‌ترین ساختار عبورکننده از ضخامت غده پاروتید
  • ورید Retromandibular: در لایه میانی، عمیق‌تر از عصب صورت
  • شریان External carotid: عمقی‌ترین ساختار عبورکننده از غده
پاروتید (Parotid)
غده بزاقی بزرگ پوشیده از لایه Investing فاسیا

نکته: غیرقابل‌انعطاف بودن فاسیای پاروتید باعث می‌شود تورم آن در اوریون بسیار دردناک باشد.

مجرا و ترشح غده پاروتید

  • مجرای Stensen: خروج از بخش قدامی و عبور از روی عضله ماستر
  • سوراخ کردن عضله Buccinator: برای ورود مجرا به دهلیز دهان
  • باز شدن مجرا: مقابل تاج دندان مولار دوم فک بالا در دهلیز دهان
  • عصب Glossopharyngeal: منشأ و کنترل‌کننده ترشح بزاق پاروتید
  • عصب Lesser petrosal: هدایت الیاف پیش‌عقده‌ای به گانگلیون Otic
عقده اوتیک (Otic ganglion)
گانگلیون واسطه در سمت داخل عصب مندیبولار

نکته: در سندرم فری، الیاف پاراسمپاتیک به غدد عرق متصل شده و جویدن باعث تعریق صورت می‌شود.

غده زیرفکی و اعصاب حسی

  • غده زیرفکی: مجاور سطح داخلی مندیبل و دارای مجرا در کف دهان
  • عصب Chorda tympani: حمل الیاف پیش‌عقده‌ای پاراسمپاتیک غده
  • عصب Lingual: وسیله نقلیه الیاف ترشحی به گانگلیون زیرفکی
  • عصب Great auricular: حس پوست روی زاویه فک، پاروتید و لاله گوش
  • عصب Greater occipital: منشأ از C۲ جهت حس پس‌سری اسکالپ
طناب صماخی (Chorda tympani)
شاخه عصب هفتم برای انتقال الیاف ترشحی

نکته: بیش از ۸۰ درصد سنگ‌های بزاقی به دلیل طولانی و صعودی بودن مجرا در غده زیرفکی تشکیل می‌شوند.

نکات کلیدی (تله‌های آزمون)

  • عصب Hypoglossal از سطح سطحی Hyoglossus عبور می‌کند، نه سطح عمقی.
  • چین‌های Plica fimbriata در سطح تحتانی زبان هستند، نه سطح پشتی.
  • عصب Facial سطحی‌ترین ساختار درون پاروتید است، نه عمقی‌ترین آن.
  • مجرای پاروتید عضله Buccinator را سوراخ می‌کند، نه Masseter.
  • مجرای پاروتید مقابل دندان مولار دوم فک بالا باز می‌شود، نه فک پایین.
  • ترشح پاروتید توسط عصب Glossopharyngeal کنترل می‌شود، نه Facial.

یک تست از این درس

خودت را بسنج

در بررسی آناتومیک پیرامون عضله‌ای که از استخوان لامی به زبان امتداد می‌یابد (هایوگلوسوس)، کدام عبارت صحیح است؟

  1. شریان لینگوال از سطح سطحی آن عبور می‌کند، عصب هیپوگلوسال با سطح سطحی آن مجاورت دارد و گانگلیون ساب‌مندیبولار نیز در مجاورت سطح سطحی آن واقع شده است.
  2. شریان لینگوال از سطح عمقی آن عبور می‌کند، عصب هیپوگلوسال با سطح عمقی آن مجاورت دارد و گانگلیون ساب‌مندیبولار نیز در مجاورت سطح سطحی آن واقع شده است.
  3. شریان لینگوال از سطح عمقی آن عبور می‌کند، عصب هیپوگلوسال با سطح سطحی آن مجاورت دارد و گانگلیون ساب‌مندیبولار نیز در مجاورت سطح سطحی آن واقع شده است.
  4. شریان لینگوال از سطح سطحی آن عبور می‌کند، عصب هیپوگلوسال با سطح سطحی آن مجاورت دارد و گانگلیون ساب‌مندیبولار نیز در مجاورت سطح عمقی آن واقع شده است.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۳

عضله مورد نظر هایوگلوسوس (Hyoglossus) است. شریان لینگوال و عصب گلوسوفارنژیال (زوج نهم) از سطح عمقی (داخلی) این عضله عبور می‌کنند، در حالی که عصب هیپوگلوسال (زوج دوازدهم)، عصب لینگوال، مجرای زیرفکی و گانگلیون ساب‌مندیبولار در مجاورت سطح سطحی (خارجی) آن قرار دارند. بنابراین گزینه ۳ درست است. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه ۱: شریان لینگوال از سطح عمقی عضله هایوگلوسوس عبور می‌کند، نه سطح سطحی آن. گزینه ۲: عصب هیپوگلوسال در مجاورت سطح سطحی این عضله قرار دارد، نه سطح عمقی آن. گزینه ۴: شریان لینگوال از سطح عمقی و گانگلیون ساب‌مندیبولار از سطح سطحی این عضله عبور می‌کنند.

درس‌های دیگر این بخش · آناتومی