اختلالات افسردگی و اختلالات دوقطبی و انواع آن

9 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

دسته‌بندی و نشانه‌شناسی اختلالات خلقی و دوقطبی

تمایز خلق و عاطفه

در نشانه‌شناسی اختلالات روانی، تفکیک میان خلق (mood) و عاطفه (affect) اهمیت اساسی دارد. خلق به حالت احساسی نافذ، پایدار و عمیقی اطلاق می‌شود که به صورت درونی توسط خود بیمار تجربه و گزارش می‌گردد؛ در حالی که عاطفه، نما و تجلی بیرونی، موقت و زودگذر این حالت احساسی درون فرد است که توسط دیگران مشاهده می‌شود. بر اساس راهنمای تشخیصی DSM-۵، مفهوم یکپارچه اختلالات خلقی که در نسخه‌های پیشین وجود داشت، کنار گذاشته شده و این اختلالات به دو فصل کاملاً مجزا شامل اختلالات افسردگی و اختلالات دوقطبی و اختلالات مرتبط تقسیم شده‌اند. در این میان، ملال (dysphoria) ویژگی اصلی اختلالات افسردگی و سرخوشی (euphoria) یا شیدایی ویژگی متمایزکننده اختلالات دوقطبی است.

دوره‌های شیدایی (مانیا) و هیپومانیا

دوره شیدایی (mania) با خلق نابهنجار بالا، گشاده، یا تحریک‌پذیر همراه با افزایش مداوم فعالیت هدفمند یا انرژی مشخص می‌شود که باید حداقل به مدت ۱ هفته (یا هر مدتی اگر بستری شدن بیمار ضروری باشد) ادامه یابد. این تغییرات باید به افت شدید عملکرد اجتماعی یا شغلی منجر شده یا نیازمند بستری شدن در بیمارستان جهت جلوگیری از صدمه به خود و دیگران باشد. در مقابل، دوره هیپومانیا (hypomania) یا شیدایی خفیف نیازمند تداوم علائم برای حداقل ۴ روز پیاپی است، اما شدت علائم آن به حدی نیست که منجر به افت شدید عملکرد اجتماعی-شغلی یا نیاز به بستری شدن شود. در هر دو دوره، کاهش نیاز به خواب (مثلاً احساس سرحالی تنها پس از ۳ ساعت خواب) از علائم اولیه و هشداردهنده شایع است.

دسته‌بندی اختلالات دوقطبی و ادواری

تشخیص اختلال دوقطبی نوع یک مستلزم تجربه حداقل ۱ دوره شیدایی کامل در طول عمر است؛ هرچند دوره‌های افسردگی یا هیپومانیا در این بیماران شایع است، اما برای تشخیص‌گذاری الزامی نیستند. بیماران دچار مانیای یک‌قطبی یا خالص نیز در این طبقه قرار می‌گیرند زیرا سرانجام فاز افسردگی را تجربه خواهند کرد. اختلال دوقطبی نوع دو با تجربه دوره‌های افسردگی اساسی و هیپومانیا مشخص می‌شود. اختلال خلق ادواره‌ای (سیکلوتایمی) نوعی نوسان خلقی مزمن است که در بزرگسالان حداقل ۲ سال و در کودکان و نوجوانان ۱ سال تداوم دارد و فرد نباید هر بار بیش از ۲ ماه پیاپی بدون نشانه باقی بماند.

خلق حالت احساسی درونی، عمیق و پایدار است، در حالی که عاطفه تجلی بیرونی و زودگذر آن به شمار می‌آید. این دو را نباید با یکدیگر اشتباه گرفت.

ویژگیدوره شیدایی (مانیا)دوره هیپومانیا
حداقل مدت علائم۱ هفته (یا هر مدت در صورت بستری)۴ روز پیاپی
افت عملکرد شغلی/اجتماعی✓ (شدید)✗ (خفیف یا بدون اختلال)
نیاز به بستری شدن✓ (در موارد شدید)✗ (هرگز)

برای مثال، عقاید بزرگ‌منشی در کودکان شیدا زمانی ملاک تشخیصی محسوب می‌شود که بر خلاف شواهد آشکار وجود داشته باشد؛ مانند کودکی که اصرار دارد می‌تواند با هواپیماها ارتباط تله‌پاتیک برقرار کند و این ادعا رفتار عادی او را کاملاً مختل کند.

واژگان کلیدی

خلق (Mood)
حالت احساسی درونی، عمیق و پایداری که بیمار تجربه و گزارش می‌کند و بر ادراک او از جهان تأثیر می‌گذارد.
عاطفه (Affect)
نما و تجلی بیرونی، موقت و مشهود حالت احساسی درونی فرد در یک لحظه خاص.
شیدایی (Mania)
دوره خلقی شدید با افزایش انرژی، خلق بالا یا تحریک‌پذیر به مدت حداقل ۱ هفته که عملکرد فرد را مختل می‌کند.
شیدایی خفیف (Hypomania)
دوره خلقی خفیف‌تر از شیدایی به مدت حداقل ۴ روز که بدون افت شدید عملکرد یا نیاز به بستری شدن سپری می‌شود.
اختلال خلق ادواره‌ای (Cyclothymia)
اختلال خلقی مزمن با دوره‌های خفیف هیپومانیک و افسردگی به مدت حداقل ۲ سال در بزرگسالان.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اشتباه اینکه تشخیص دوقطبی نوع یک مستلزم تجربه دوره افسردگی است؛ در حالی که تنها وجود حداقل ۱ دوره مانیا برای تشخیص کافی است.
  • اشتباه گرفتن کاهش نیاز به خواب در شیدایی با بی‌خوابی؛ در بی‌خوابی فرد مایل به خوابیدن است ولی نمی‌تواند، اما در کاهش نیاز به خواب فرد با خواب بسیار کم احساس خستگی نمی‌کند.
  • اشتباه گرفتن خلق و عاطفه؛ خلق حالت احساسی پایدار و درونی است و عاطفه تجلی بیرونی و موقت آن است.
  • تصور اینکه دوره هیپومانیا نیز مانند مانیا نیازمند ۱ هفته تداوم علائم است؛ در حالی که حداقل ۴ روز پیاپی برای هیپومانیا کافی است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • خلق حالت احساسی درونی و پایدار است، در حالی که عاطفه تجلی بیرونی و موقت احساسات فرد به شمار می‌رود.
  • در راهنمای DSM-۵ اختلالات خلقی به دو فصل مجزای اختلالات افسردگی و اختلالات دوقطبی تقسیم شده‌اند.
  • دوره مانیا حداقل ۱ هفته طول می‌کشد و عملکرد را مختل می‌کند، در حالی که هیپومانیا حداقل ۴ روز طول کشیده و فاقد افت عملکرد شدید است.
  • تشخیص اختلال دوقطبی نوع یک تنها نیازمند تجربه حداقل ۱ دوره شیدایی (مانیا) در طول عمر بیمار است.
  • اختلال خلق ادواره‌ای نوسان خلقی مزمنی است که حداقل ۲ سال در بزرگسالان و ۱ سال در کودکان تداوم دارد.

نکتهٔ تکمیلی

امیل کرپلین روان‌پزشک نامدار آلمانی، برای اولین بار اصطلاح جنون مانیا-افسردگی را معرفی کرد و مشخص ساخت که این اختلال، بر خلاف دمانس زودرس (اسکیزوفرنی)، سیر رو به زوال و تخریب دائمی شخصیت ندارد. جالب است بدانید که در دوره مانیا، افراد به علت افزایش انرژی و تکانشگری بالا اغلب پروژه‌های متعددی را با آگاهی و شناخت بسیار کم از موضوع آغاز می‌کنند که این پروژه‌ها به صورت همپوش و ناتمام رها می‌شوند و کوهی از مشکلات مالی و ارتباطی به بار می‌آورند.

همه‌گیرشناسی و ژنتیک اختلالات خلقی و دوقطبی

ویژگی‌های همه‌گیرشناختی اختلالات خلقی

بررسی‌های آماری نشان می‌دهند که نسبت شیوع طول عمر اختلال دوقطبی نوع یک در مردان به زنان تقریباً برابر (۱/۱ به ۱) است. این برابری جنسیتی در شیوع طول عمر اختلال خلق ادواره‌ای نیز در جمعیت عادی مشاهده می‌شود، هرچند مراجعه زنان به مراکز درمانگاهی بیشتر گزارش شده است. در مقابل، اختلال افسردگی اساسی در زنان به طور چشمگیری شایع‌تر است و نرخ ابتلای زنان ۱/۵ تا ۳ برابر مردان ارزیابی می‌شود. این تفاوت جنسیتی با غلبه زنان، از دوران اوایل نوجوانی آغاز می‌شود و در دوران پیش از نوجوانی تفاوت چشمگیری میان دو جنس دیده نمی‌شود.

سن شروع و عوامل جغرافیایی-اجتماعی

میانگین سن شروع اولین دوره خلقی (شیدایی، هیپوشیدایی یا افسردگی) در اختلال دوقطبی نوع یک تقریباً ۱۸ سالگی است. بروز نشانه‌های شیدایی برای نخستین بار در سنین پیری (مانند بالای ۷۰ سالگی) نامعمول بوده و ارزیابی اختلالات جسمانی مانند اختلال عصبی-شناختی پیشانی-گیجگاهی یا اثرات سوءمصرف و ترک مواد را ایجاب می‌کند. از سوی دیگر، شیوع افسردگی اساسی در جوانان ۱۸ تا ۲۹ سال حدود ۳ برابر بیشتر از سالمندان بالای ۶۰ سال است. همچنین، اختلال دوقطبی در کشورهای پردرآمد حدود دو برابر کشورهای کم‌درآمد برآورد می‌شود (۱/۴ درصد در برابر ۰/۷ درصد). از نظر وضعیت تاهل، افراد طلاق‌گرفته، جداشده یا بیوه میزان بالاتری از ابتلا به دوقطبی نوع یک را نسبت به افراد متاهل یا مجردهایی که هرگز ازدواج نکرده‌اند نشان می‌دهند.

عوامل خطر ژنتیکی و سیر بیماری

سابقه خانوادگی قوی‌ترین عامل خطر مستقل در اختلالات دوقطبی است؛ خطر ابتلا در خویشاوندان بزرگسال افراد مبتلا، به طور متوسط ۱۰ برابر بیشتر است و با درجه خویشاوندی افزایش می‌یابد. تجمع خانوادگی مشترک اسکیزوفرنی و اختلال دوقطبی حاکی از وجود یک منشأ ژنتیکی مشترک بین این دو بیماری است. افزون بر ۹۰ درصد افرادی که یک دوره شیدایی منفرد داشته‌اند، باز هم دچار دوره‌های خلقی مکرر خواهند شد. شاخص «همراه با تناوب سریع» (rapid cycling) به افرادی اختصاص می‌یابد که ظرف ۱ سال ۴ یا بیشتر دوره خلقی را تجربه کنند. زنان بیش از مردان احتمال دارد دچار تناوب سریع، حالت‌های مختلط و نشانه‌های افسردگی شوند.

سابقه خانوادگی قوی‌ترین عامل خطر شناخته‌شده برای اختلال دوقطبی است؛ خطر ابتلا در خویشاوندان بزرگسال بیمار، به طور متوسط ۱۰ برابر بیشتر از جمعیت عمومی است.

اختلال خلقینسبت جنسیتی (زن به مرد)ویژگی همه‌گیرشناسی
دوقطبی نوع یکتقریباً برابر (۱:۱)شایع‌تر در کشورهای پردرآمد
افسردگی اساسی۱/۵ تا ۳ برابر زنانشروع تفاوت جنسیتی از نوجوانی
خلق ادواره‌ایبرابر در جامعهمراجعه بیشتر زنان به درمانگاه‌ها

برای مثال، شروع ناگهانی نشانه‌های شیدایی در یک مرد ۷۵ ساله بدون سابقه قبلی، پزشک را ملزم می‌کند تا به جای دوقطبی، فرآیندهای مغزی تخریبی مانند اختلال عصب‌شناختی پیشانی-گیجگاهی را بررسی کند.

واژگان کلیدی

همخوان با خلق (Mood-congruent)
توهمات یا هذیان‌هایی که با خلق افسرده یا شیدای بیمار مطابقت دارند (مانند هذیان گناه در افسردگی).
تناوب سریع (Rapid Cycling)
شاخصی در اختلال دوقطبی که مشخصه آن وقوع ۴ دوره یا بیشتر از دوره‌های خلقی در طول ۱ سال است.
سراسیمگی حرکتی (Agitation)
علامت حرکتی شایع در افسردگی سالمندان شامل رفتارهای بی‌قراری مانند هم‌مالیدن دست‌ها یا کشیدن موها.

اشتباه‌های رایج

  • تصور نادرست مبنی بر اینکه شیوع اختلال دوقطبی نوع یک در زنان بیشتر از مردان است؛ شیوع طول عمر این اختلال در هر دو جنس تقریباً برابر است.
  • فرض اینکه تفاوت جنسیتی در شیوع افسردگی از اوایل کودکی مشهود است؛ این تفاوت با غلبه زنان از دوران اوایل نوجوانی آغاز می‌شود.
  • پنداشتن اینکه شیوع افسردگی با افزایش سن بیشتر می‌شود؛ در حالی که شیوع آن در جوانان ۱۸ تا ۲۹ سال ۳ برابر افراد بالای ۶۰ سال است.
  • تصور اینکه هذیان خودبزرگ‌بینی در یک بیمار افسرده همخوان با خلق است؛ این هذیان با خلق افسرده ناهمخوان است و هذیان‌های گناه و پوچ‌گرایی همخوان هستند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • نسبت شیوع طول عمر اختلال دوقطبی نوع یک در زنان و مردان تقریباً برابر (۱/۱ به ۱) ارزیابی شده است.
  • تفاوت شیوع افسردگی بین دو جنس (غلبه زنان) از دوران اوایل نوجوانی آغاز می‌گردد.
  • میانگین سن شروع اولین دوره خلقی در اختلال دوقطبی نوع یک تقریباً ۱۸ سالگی است.
  • خویشاوندان بزرگسال بیماران دوقطبی به طور متوسط ۱۰ برابر بیشتر در معرض خطر ابتلا به این اختلال قرار دارند.
  • شاخص تناوب سریع زمانی ثبت می‌شود که بیمار دوقطبی حداقل ۴ دوره خلقی را در طول ۱ سال تجربه کند.

نکتهٔ تکمیلی

پژوهش‌های نوین ژنتیک نشان می‌دهند که اسکیزوفرنی و اختلال دوقطبی دارای اشتراک‌های ساختاری ژنتیکی بسیاری هستند که پیش از این تصور نمی‌شد. جالب است بدانید که شکایت اصلی و فوق‌العاده متداول افراد مبتلا به افسردگی که بیشترین گزارش را در درمانگاه‌ها دارد، فقدان کامل انرژی است، گرچه علائمی مانند مشکلات شناختی و ناتوانی در تمرکز نیز شایع هستند. همچنین در سالمندان افسرده، بر خلاف کندی حرکتی کلاسیک جوانان، نشانه‌های سراسیمگی نظیر هم‌مالیدن دست‌ها یا مو کشیدن شیوع بیشتری دارد.

افسردگی مداوم، ملال پیش از قاعدگی و افسردگی فصلی

اختلال افسردگی مداوم (دیستایمی)

اختلال افسردگی مداوم (دیستایمی) شکلی مزمن، پایدار و خفیف‌تر از افسردگی است که با خلق افسرده در بیشتر اوقات روز و در بیشتر روزها مشخص می‌شود. برای تشخیص این اختلال در بزرگسالان، علائم باید حداقل به مدت ۲ سال تداوم داشته باشند؛ در حالی که برای کودکان و نوجوانان، مدت ۱ سال کافی است. تفاوت بالینی مهم دیس‌تایمی با افسردگی اساسی این است که دیس‌تایمی بیشتر دارای علامت (مورد شکایت بیمار) است تا نشانه (تظاهرات عینی قابل مشاهده). بیماران معمولاً شکایت دارند که «همیشه افسرده بوده‌اند» و به ندرت دوره‌هایی از خلق سالم را تجربه کرده‌اند. در این اختلال، دوره‌های بهبود بالینی طولانی‌تر از ۲ ماه پیاپی وجود ندارد و برخلاف افسردگی اساسی، علائم روان‌پریشی (توهم و هذیان) و کندی یا سراسیمگی حرکتی شدید دیده نمی‌شود. این اختلال بر اساس سن شروع به دو نوع زودهنگام (پیش از سن ۲۱ سالگی با شروع تدریجی و خزنده در نیمی از بیماران) و دیرهنگام (پس از ۲۱ سالگی) تقسیم می‌شود و همبودی بالایی با اختلالات هراسی و اضطرابی دارد.

اختلال ملال پیش از قاعدگی (PMDD)

ویژگی اساسی اختلال ملال پیش از قاعدگی (PMDD)، بروز علائم در هفته منتهی به شروع قاعدگی (اواخر مرحله جسم زرد)، بهبود سریع با آغاز خونریزی یا مدت کمی پس از آن، و ناپدید شدن کامل علائم در هفته بعد از اتمام قاعدگی است. تشخیص قطعی منوط به وجود حداقل ۵ نشانه بارز است که حداقل یکی از آن‌ها باید جزء نشانه‌های عاطفی شدید (مانند نوسانات خلقی، تحریک‌پذیری شدید، خلق افسرده یا اضطراب) باشد. تشخیص قطعی نیازمند حداقل ۲ ماه ارزیابی نظام‌مند و آینده‌نگر روزانه است. این اختلال نشانگان فرهنگ‌بسته نبوده و در نقاط مختلف جهان تایید شده است؛ شکایت‌های پیش از قاعدگی در مصرف‌کنندگان داروهای ضدبارداری خوراکی کمتر است و علائم با یائسگی متوقف می‌شوند، هرچند درمان جایگزین هورمونی چرخه‌ای می‌تواند آن‌ها را مجدداً تحریک کند.

اختلال عاطفی فصلی (SAD) و معادل افسردگی نوجوانی

حدود ۷۵ درصد از مبتلایان به اختلال عاطفی فصلی (SAD) را زنان تشکیل می‌دهند و درمان نوردرمانی (فتوتراپی) اثربخشی مثبتی در بهبود آن‌ها دارد. همچنین، اصطلاح افسردگی مضاعف (double depression) برای مواردی به کار می‌رود که دوره افسردگی اساسی بر روی بیماری مزمن دیس‌تایمی سوار شود. در نوجوانانی که سابقه رفتاری خوبی داشته‌اند، بروز ناگهانی رفتارهایی چون فرار از مدرسه، سوءمصرف الکل و لاابالی‌گری جنسی می‌تواند بخشی از یک معادل افسردگی (depressive equivalent) باشد.

برای تشخیص قطعی اختلال ملال پیش از قاعدگی (PMDD)، ثبت دقیق نشانه‌ها از طریق ارزیابی آینده‌نگر روزانه به مدت حداقل ۲ ماه الزامی است تا از تشدید سایر اختلالات عاطفی تمایز داده شود.

ویژگی بالینیاختلال افسردگی مداوم (دیستایمی)افسردگی فرعی (مینور)
حداقل مدت زمان علائم۲ سال (۱ سال در کودکان)کمتر از ۲ هفته
شدت علائمخفیف تا متوسط اما مزمنخفیف و گذرا
خلق در فواصل بین دوره‌هاهمواره افسرده (بدون خلق عادی)خلق کاملاً سالم و عادی

برای مثال، نوجوانی با سابقه تحصیلی و اخلاقی بسیار خوب که ناگهان شروع به فرار از مدرسه، درگیری و سوءمصرف الکل می‌کند، ممکن است به جای اختلال سلوک، در حال تجربه یک معادل افسردگی باشد.

واژگان کلیدی

افسردگی مداوم (Dysthymia)
خلق افسرده مزمن و ملایم که حداقل ۲ سال در بزرگسالان و ۱ سال در کودکان تداوم دارد.
اختلال ملال پیش از قاعدگی (PMDD)
بروز علائم عاطفی و جسمی شدید در هفته قبل از قاعدگی که با شروع آن بهبود یافته و پس از آن ناپدید می‌شوند.
افسردگی مضاعف (Double Depression)
وضعیت بالینی ناشی از بروز یک دوره افسردگی اساسی بر بستر اختلال افسردگی مداوم (دیستایمی) قبلی.
معادل افسردگی (Depressive Equivalent)
تظاهرات رفتاری غیرمعمول افسردگی در نوجوانان نظیر فرار از مدرسه یا سوءمصرف الکل در غیاب علائم خلقی کلاسیک.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه بالینی در فرض وجود نشانه‌های روان‌پریشی یا کندی حرکتی شدید در دیس‌تایمی؛ این اختلال فاقد علائم سایکوتیک و حرکتی شدید است.
  • تصور اینکه مرز تفکیک بالینی نوع شروع زودهنگام و دیرهنگام در دیس‌تایمی ۱۸ سالگی است؛ در واقع این مرز ۲۱ سالگی تعیین شده است.
  • پنداشتن اینکه علائم PMDD در هفته پس از قاعدگی به اوج می‌رسد؛ علائم در هفته قبل از قاعدگی ظاهر شده و در هفته پس از اتمام آن کاملاً ناپدید می‌شوند.
  • تصور اینکه تفاوت نشانگان پیش از قاعدگی (PMS) با PMDD در عدم نیاز به نشانه‌های جسمی است؛ در واقع در PMS داشتن نشانه‌های عاطفی لازم نیست.

جمع‌بندی این مفهوم

  • دیس‌تایمی خلق افسرده مزمنی است که حداقل ۲ سال در بزرگسالان تداوم داشته و فاقد علائم روان‌پریشی و حرکتی شدید است.
  • برای تشخیص دیس‌تایمی در کودکان و نوجوانان، تداوم نشانه‌ها به مدت حداقل ۱ سال الزامی است.
  • ویژگی اصلی PMDD بروز علائم عاطفی و جسمی در هفته پیش از قاعدگی و ناپدید شدن آن در هفته پس از قاعدگی است.
  • تایید نهایی تشخیص اختلال ملال پیش از قاعدگی مستلزم حداقل ۲ ماه ارزیابی نظام‌مند روزانه است.
  • درمان با نوردرمانی اثربخشی مطلوبی در بهبود اختلال عاطفی فصلی (SAD) دارد که ۷۵ درصد مبتلایان آن زن هستند.

نکتهٔ تکمیلی

حذف استثنای ۲ ماهه داغ‌دیدگی در راهنمای DSM-۵ یکی از جنجالی‌ترین تغییرات بود؛ پیش از این، پزشکان نمی‌توانستند تا ۲ ماه پس از مرگ عزیزان تشخیص افسردگی اساسی بگذارند، اما اکنون بروز علائم سریع‌تر تشخیص داده می‌شود. جالب است بدانید که وراثت‌پذیری نشانه‌های پیش از قاعدگی بسیار بالا و بین ۳۰ تا ۸۰ درصد برآورد می‌شود و پایدارترین مؤلفه آن حدود ۵۰ درصد توارث‌پذیر تخمین زده شده است، که این امر بر پایه‌های زیستی قوی این اختلال صحه می‌گذارد.

الگوهای بالینی افسردگی و روان‌پریشی‌های حرکتی

افسردگی مالیخولیایی در برابر آتیپیک

در طبقه‌بندی اختلالات افسردگی، تفکیک دو الگوی بالینی مالیخولیایی (melancholic) و آتیپیک یا نامتعارف (atypical) اهمیت درمانی زیادی دارد. افسردگی مالیخولیایی نوعی افسردگی درون‌زاد است که با تغییرات زیستی در دستگاه عصبی خودمختار و غدد درون‌ریز همراه بوده و مستقل از استرسورهای بیرونی رخ می‌دهد. مشخصه اصلی آن بی‌لذتی شدید، عدم واکنش‌پذیری به امور خوشایند، کاهش شدید وزن و اشتها، و بدتر شدن خلق در اوایل صبح (سحرخیزی) است. این بیماران پاسخ درمانی بسیار خوبی به داروهای ضدافسردگی و تشنج الکتریکی (ECT) نشان می‌دهند. در مقابل، افسردگی آتیپیک با واکنش‌پذیری خلقی مشخص می‌شود؛ یعنی خلق بیمار در پاسخ به وقایع مثبت بهبود می‌یابد. نشانه‌های معکوس نباتی مانند افزایش اشتها یا وزن، خواب‌آلودگی مفرط (پرخوابی)، احساس سنگینی شدید در دست و پا (فلج سربی) و بدتر شدن خلق در اواخر روز (عصر) از علائم آن است. الگوی علامتی ملال هیستروئید (hysteroid dysphoria) نوعی افسردگی آتیپیک است که با اشتیاق وافر بیمار به شکلات و شیرینی و واکنش شدید به شکست‌های عشقی همراه است. بیماران آتیپیک سن شروع پایین‌تر، کندی حرکتی شدیدتر و همبود باشی بیشتری با اختلال پانیک و سوءمصرف مواد دارند.

شاخص‌های بالینی و کاتاتونی

جهت ثبت شاخص «همراه با ناراحتی اضطراب‌آور» وجود حداقل ۲ نشانه اضطرابی نظیر بی‌قراری غیرعادی، مشکل تمرکز به علت نگرانی یا ترس از دست دادن کنترل در اکثر روزها ضروری است. شاخص «ویژگی‌های مختلط» نیازمند حضور حداقل ۳ نشانه مانیک یا هیپومانیک در طول دوره افسردگی است. از سوی دیگر، علامت کاتاتونی علامتی حرکتی است که منحصراً در اسکیزوفرنی دیده نمی‌شود و اتفاقاً در اختلالات خلقی و اسکیزوفرنی از همه شایع‌تر است.

روان‌پریشی‌های حرکتی و خلقی خاص

اختلال روان‌پریشی تحرک (حرکتی) در DSM-۵ در طبقه اختلالات روان‌پریشی مشخص‌نشده (NOS) قرار دارد. شکل بی‌حرکت (آکینتیک) آن سیر خوبی دارد، به سرعت برطرف می‌شود و برخلاف کاتاتونی اسکیزوفرنی، منجر به تباهی شخصیت بیمار نمی‌گردد. در اختلال روان‌پریشی توأم با اضطراب و کیفوری، بیمار در فاز کیفوری دارای افکار بزرگ‌منشانه با رسالت خوشحال کردن دیگران و نجات جهان است، اما در فاز اضطراب به قدری مهار می‌شود که حرکت چندانی نمی‌تواند بکند.

کاتاتونی علامتی حرکتی است که برخلاف تصور عموم، منحصراً در اسکیزوفرنی دیده نمی‌شود و اتفاقاً در اختلالات خلقی نیز از تظاهرات بسیار شایع به شمار می‌رود.

ویژگیافسردگی مالیخولیاییافسردگی آتیپیک (نامتعارف)
واکنش‌پذیری خلقی✗ (عدم واکنش به رویداد مثبت)✓ (بهبود موقت خلق)
نوسانات خوابسحرخیزی (بیداری صبح زود)خواب‌آلودگی مفرط (پرخوابی)
تغییرات وزن/اشتهاکاهش شدید اشتها و وزنافزایش اشتها و وزن (ولع شیرینی)

برای مثال، در روان‌پریشی توأم با اضطراب و کیفوری، بیمار در فاز اضطراب شدید ممکن است مانند بهت کاتاتونی کاملاً بی‌حرکت و فلج شود، اما این حالت به سرعت و بدون به جا گذاشتن تخریب شخصیتی برطرف می‌گردد.

واژگان کلیدی

افسردگی درون‌زاد (Endogenous)
افسردگی ناشی از عوامل زیستی درونی که با علائمی چون سحرخیزی و احساس گناه عمیق مشخص شده و مستقل از استرسورهای بیرونی است.
واکنش‌پذیری خلقی (Mood Reactivity)
بهبود موقت و چشمگیر خلق بیمار در پاسخ به رویدادهای مثبت واقعی یا بالقوه، که ویژگی محوری افسردگی آتیپیک است.
ملال هیستروئید (Hysteroid Dysphoria)
نوعی افسردگی آتیپیک با پایه زیستی و مشخصه اشتیاق شدید به شکلات و واکنش شدید به طرد عاطفی.
روان‌پریشی حرکتی آکینتیک
شکلی از اختلال حرکتی با سیر مطلوب و بهبودی سریع که با وجود شباهت به بهت کاتاتونی، منجر به تباهی شخصیت نمی‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اشتباه اینکه بدتر شدن خلق در اوایل صبح نشانه افسردگی آتیپیک است؛ این علامت مشخصه مالیخولیا است و در آتیپیک خلق در عصرها بدتر می‌شود.
  • پنداشتن اینکه کاتاتونی تنها در اسکیزوفرنی رخ می‌دهد؛ کاتاتونی در اختلالات خلقی نیز بسیار شایع و شناخته‌شده است.
  • اشتباه گرفتن افسردگی واکنشی با درون‌زاد؛ نوع واکنشی با یک استرسور بیرونی مشخص آغاز شده و با بی‌خوابی ابتدای شب و نوسانات هیجانی همراه است.
  • تصور اینکه روان‌پریشی حرکتی در DSM-۵ به عنوان زیرگروه رسمی اختلالات خلقی طبقه‌بندی شده است؛ این اختلال در طبقه روان‌پریشی‌های مشخص‌نشده (NOS) قرار دارد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • افسردگی مالیخولیایی با سحرخیزی، کاهش وزن و پاسخ مطلوب به ECT مشخص شده و مستقل از استرسورهای خارجی است.
  • افسردگی آتیپیک با واکنش‌پذیری خلقی، افزایش اشتها/وزن، پرخوابی و سن شروع پایین‌تر تظاهر می‌یابد.
  • نشانگان ملال هیستروئید با میل شدید به مواد شیرین و حساسیت شدید به شکست‌های عشقی همراه است.
  • کاتاتونی علامتی حرکتی است که در هر دو اختلال اسکیزوفرنی و اختلالات خلقی شیوع بالایی دارد.
  • روان‌پریشی حرکتی آکینتیک سیر درمانی سریعی داشته و برخلاف اسکیزوفرنی، تباهی شخصیت ایجاد نمی‌کند.

نکتهٔ تکمیلی

پژوهش‌ها نشان می‌دهند بیماران مبتلا به افسردگی مالیخولیایی به دلیل آشفتگی عمیق زیستی در غدد درون‌ریز، به ندرت به روان‌درمانی به تنهایی پاسخ می‌دهند و به دارودرمانی یا درمان با تشنج الکتریکی (ECT) نیاز مفرط دارند. در مقابل، بیماران مبتلا به افسردگی غیرمالیخولیایی (مانند نوع واکنشی) پاسخ بسیار مناسبی به جلسات روان‌درمانی به تنهایی نشان می‌دهند. جالب است بدانید که در تقسیم‌بندی‌های سنتی، افسردگی واکنشی بر اساس وجود یک استرسور قابل شناسایی (مانند فوت ناگهانی همسر) به عنوان لنگر تسریع‌کننده آغاز می‌شود.

پاتوفیزیولوژی، خواب‌پژوهی و عصب‌شناختی افسردگی

انتقال‌دهنده‌های عصبی و غدد درون‌ریز

یافته‌های زیست‌شناختی نشان می‌دهند که کاهش فعالیت سه انتقال‌دهنده عصبی سروتونین، نوراپی‌نفرین و دوپامین با افسردگی مرتبط است، اما کاهش فعالیت سروتونین همبستگی قوی‌تری با بروز رفتارهای افسردگی و انتحاری نشان می‌دهد. بر اساس فرضیه کاته‌کولامین، افسردگی ناشی از کمبود نوراپی‌نفرین است؛ در حالی که فرضیه ایندول آمین کمبود سروتونین را علت اصلی می‌داند. از سوی دیگر، کاهش دوپامین با بیماری پارکینسون و افسردگی مرتبط است، در حالی که افزایش آن با اسکیزوفرنی و مانیا پیوند دارد. همچنین، هورمون سوماتواستاتین در مایع مغزی نخاعی (CSF) در فاز افسردگی کاهش و در دوره مانیا افزایش می‌یابد. هورمون کورتیزول نیز نقش برجسته‌ای در پاسخ‌های مربوط به استرس و بروز فیزیکی آن ایفا می‌کند. آزمایش‌های غددی نشان می‌دهند عدم بازگشت پاسخ تست فرونشانی با دگزامتازون (DST) به حالت طبیعی پس از درمان، با احتمال بالاتر عود و بازگشت عمیق‌تر بیماری همراه است.

ناهنجاری‌های خواب در افسردگی

از علائم فیزیولوژیک و شاخص افسردگی، کاهش تأخیر (نهفتگی) خواب REM است؛ یعنی فاصله زمانی میان به خواب رفتن تا شروع اولین دوره خواب REM کوتاه می‌شود. در این بیماران مرحله ۴ خواب (خواب عمیق موج آهسته) کاهش یافته اما چگالی و کل زمان خواب REM افزایش می‌یابد. این ناهنجاری‌های خواب معمولاً پس از بهبودی بالینی دوره افسردگی نیز پابرجا باقی می‌مانند. بیمارانی که ناهنجاری‌های خواب شدیدی دارند، کمتر به روان‌درمانی پاسخ می‌دهند، خطر عود بالاتری دارند و بیشتر از دارودرمانی سود می‌برند.

تصوربرداری ساختاری و عملکردی مغز

تصویربرداری‌های ساختاری (CT و MRI) نشان می‌دهند که افزایش بسامد تراکم‌های بالا (hyperintensities) در نواحی اطراف بطن‌ها، عقده‌های قاعده‌ای و تالاموس در بیماران دوقطبی نوع یک و سالمندان افسرده شایع است. تصویربرداری عملکردی PET نیز کاهش سوخت‌وساز گلوکز در مغز قدامی را نشان می‌دهد که عموماً در سمت چپ بارزتر است. این در حالی است که متابولیسم گلوکز در برخی نواحی خاص سیستم لیمبیک با افزایش همراه است. مناطق جلوی پیشانی (PFC) نیمکره چپ بیشتر در رفتارهای هدفمند فعال است، در حالی که PFC راست در رفتارهای اجتنابی مداخله می‌کند. یادگیری هیجانی یا ساختاری نیز مستلزم ارتباط فعال بین هیپوکامپ و آمیگدال (بادامه) است که وظیفه بادامه اولویت دادن به محرک‌های مهم از نظر عاطفی است.

کاهش تأخیر خواب REM و نقص در خواب عمیق موج آهسته، حتی پس از بهبودی بالینی بیمار پابرجا مانده و نشان‌دهنده استعداد زیستی به عود است.

ناحیه جلوی پیشانی (PFC)نقش رفتاریتغییرات در افسردگی
نیمکره چپ (PFC چپ)رفتارهای هدفمند و تکراریکاهش شدید سوخت‌وساز گلوکز
نیمکره راست (PFC راست)رفتارهای اجتنابی و مهار لذتفعالیت نسبی بیشتر (عدم کاهش شدید)

برای مثال، در پاسخ به استرس، غده فوق‌کلیه هورمون کورتیزول ترشح می‌کند؛ در بیماران افسرده، تزریق دگزامتازون نمی‌تواند مانع ترشح این هورمون شود که نشان‌دهنده نقص در سیستم مهار زیستی است.

واژگان کلیدی

نهفتگی خواب REM (REM Latency)
فاصله زمانی بین به خواب رفتن تا شروع نخستین دوره خواب با حرکات سریع چشم (REM) که در افسردگی کاهش می‌یابد.
تست فرونشانی با دگزامتازون (DST)
آزمونی هورمونی برای بررسی محور هیپوتالاموس-هیپوفیز-فوق‌کلیه که عدم بازگشت آن به حالت عادی پیش‌بین عود افسردگی است.
تراکم‌های بالا (Hyperintensities)
یافته ساختاری در تصویربرداری مغز به صورت نقاط پرنور در نواحی بطنی و عقده‌های قاعده‌ای مبتلایان به دوقطبی.
بادامه (Amygdala)
بخشی از دستگاه لیمبیک مغز که وظیفه آن اولویت‌دهی به محرک‌های مهم عاطفی است و در افسردگی دچار کژکاری می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • تصور نادرست مبنی بر اینکه سطح سوماتواستاتین در مایع مغزی نخاعی در افسردگی افزایش می‌یابد؛ این سطح در افسردگی کاهش و در مانیا افزایش می‌یابد.
  • پنداشتن اینکه بیماران افسرده افزایش خواب عمیق دارند؛ برعکس، در افسردگی مرحله ۴ خواب عمیق کاهش یافته و خواب REM افزایش می‌یابد.
  • تصور اینکه کاهش سوخت‌وساز مغز قدامی در افسردگی بیشتر در نیمکره راست است؛ تصویربرداری PET نشان می‌دهد کاهش متابولیسم بیشتر در سمت چپ بارز است.
  • فرض اینکه استرس‌ها در تمام دوره‌های عود افسردگی نقش یکسانی دارند؛ استرس در شروع اولین دوره نقش بسیار پررنگ‌تری نسبت به دوره‌های بعدی دارد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • کاهش فعالیت سروتونین قوی‌ترین ارتباط را با بروز افسردگی و رفتارهای انتحاری نشان می‌دهد.
  • عدم بازگشت نتیجه تست هورمونی DST به حالت طبیعی پس از درمان، با احتمال بالاتر عود افسردگی همراه است.
  • کاهش تأخیر خواب REM و کاهش مرحله ۴ خواب از شاخص‌های فیزیولوژیک ماندگار در بیماری افسردگی هستند.
  • تصویربرداری PET نشان‌دهنده کاهش متابولیسم گلوکز در مغز قدامی با تمرکز بر نیمکره چپ است.
  • یادگیری‌های هیجانی و ساختاری مغز نیازمند برقراری ارتباط هماهنگ بین دو ساختار هیپوکامپ و بادامه است.

نکتهٔ تکمیلی

بر اساس فرضیه‌های ژنتیکی، مطالعات نقشه‌برداری پیوند نیرومندی را بین مکان ژن CREB۱ روی کروموزوم شماره ۲ برای ابتلا به افسردگی یک‌قطبی و همچنین نقش کروموزوم شماره ۱۱ را در ابتلا به دوره مانیا نشان داده‌اند. از سوی دیگر، وقایع تنش‌زای زندگی با ایجاد تغییراتی دیرپا در وضعیت زیستی مغز (پدیده شعله‌ور شدن یا kindling)، شروع اولین دوره اختلالات خلقی را تسهیل می‌کنند؛ به همین علت، دوره‌های بعدی بیماری به استرس‌های محیطی بسیار کمتری برای آغاز مجدد نیاز دارند.

نظریه‌های روان‌پویشی، رفتاری و انسان‌گرایی افسردگی

نظریه روان‌پویشی افسردگی و مانیا

در روانکاوی کلاسیک، ریشه‌های افسردگی به تجارب نوزادی بازمی‌گردد. زیگموند فروید و کارل آبراهام معتقد بودند که آشفتگی در رابطه نوزاد و مادر در ۱۵ تا ۱۸ ماه اول زندگی (مرحله دهانی رشد روانی-جنسی)، زیربنای آسیب‌پذیری بعدی در برابر افسردگی است. طبق دیدگاه فروید، علت افسردگی وجود دوسوگرایی درونی‌شده معطوف به ابژه محبوب است؛ در مواجهه با فقدان ابژه، فرد از مکانیسم دفاعی درون‌افکنی ابژه از دست رفته استفاده می‌کند و در نتیجه احساسات خشم ناشی از فقدان را متوجه خود کرده و به داخل معطوف می‌سازد. ادوارد بیبرینگ کاهش عزت‌نفس ناشی از آگاهی فرد از فاصله عمیق میان آرمان‌های کمال‌طلبانه خود و ناتوانی در رسیدن به آن‌ها را عامل اصلی افسردگی می‌دانست. سیلوانو آریتی اصطلاح «دیگری غالب» (dominant other) را معرفی کرد که می‌تواند یک فرد، یک اصل، یک آرمان یا یک مؤسسه باشد که فرد افسرده تمام زندگی خود را وقف راضی نگه داشتن آن کرده است. هاینز کوهات در نظریه روان‌شناسی خود معتقد بود شکست والدین در برآوردن نیازهای اساسی «خود» منجر به فروپاشی عزت نفس کودک و ایجاد افسردگی می‌شود. جان بالبی نیز تجدید خاطره دلبستگی‌های آسیب‌دیده و جدایی‌های کودکی را شتاب‌دهنده افسردگی در بزرگسالی می‌دانست. در تبیین روان‌پویشی مانیا، اکثر نظریه‌ها حالت مانیا را به عنوان دفاعی در برابر افسردگی زمینه‌ای می‌دانند؛ ملانی کلاین معتقد بود استفاده از مکانیسم همه‌توانی (omnipotence) به عنوان دفاعی مانیایی، زمینه‌ساز شکل‌گیری هذیان‌های خودبزرگ‌بینی است، و کارل آبراهام مانیا را ناشی از سوپرایگوی مستبد می‌دانست که موقتاً با حالت سرخوشی معاوضه می‌شود.

دیدگاه‌های رفتاری و انسان‌گرایی

تکنیک فعال‌سازی رفتاری مبتنی بر اصول تقویتی اسکینر است؛ این رویکرد معتقد است رفتارهای غیرانطباقی بیمار مانع از دریافت تقویت‌های مثبت محیطی می‌شوند و برای اصلاح این زنجیره، باید عوامل پیش‌آیند، رفتار و عوامل پس‌آیند را تغییر داد. بر اساس اصل پریماک، برای ترغیب فرد به انجام رفتاری با نرخ وقوع پایین، انجام آن را منوط به وقوع یک رفتار مورد علاقه با احتمال بالا می‌کنند. در تقویت تفکیکی (افتراقی) نیز رفتارهایی که به هدف نزدیک نیستند تقویت نمی‌شوند تا حذف گردند و این تقویت تفکیکی در کنار تقریب‌های متوالی دو جزء اصلی شکل‌دهی اسکینر هستند. در انسان‌گرایی کارل راجرز نیز افسردگی از ناهمخوانی بین خود واقعی و خود آرمانی پدید می‌آید.

طبق دیدگاه روان‌پویشی، افسردگی در واقع خشمی است که به دلیل درون‌افکنی ابژه فقدان، متوجه خود شده است و ریشه در تثبیت در مرحله دهانی دارد.

نظریه‌پرداز روان‌پویشیسازه محوری تبیین افسردگیمکانیسم کلیدی
زیگموند فرویددوسوگرایی نسبت به ابژه محبوبدرون‌افکنی ابژه و معطوف کردن خشم به خود
ادوارد بیبرینگکاهش شدید عزت‌نفسفاصله میان آرمان‌های افراطی و ناتوانی در دستیابی
سیلوانو آریتیوابستگی به دیگری غالبوقف زندگی برای راضی نگه داشتن فرد یا اصل بیرونی

برای مثال، در تکنیک فعال‌سازی رفتاری، به عنوان کاربست اصل پریماک، از بیمار افسرده خواسته می‌شود که ابتدا یک فعالیت دشوار مانند نیم ساعت پیاده‌روی (رفتار کم‌احتمال) را انجام دهد تا اجازه یابد یک فعالیت لذت‌بخش مانند تماشای تلویزیون (رفتار پر‌احتمال) را تجربه کند.

واژگان کلیدی

درون‌افکنی (Introjection)
مکانیسم دفاعی روانی که در آن فرد ویژگی‌های ابژه بیرونی از دست رفته را در خود درونی می‌کند و خشم را به سمت خود هدایت می‌کند.
دیگری غالب (Dominant Other)
فرد، آرمان یا نهادی که بیمار افسرده تمام ارزش و معنای زندگی خود را منوط به رضایت و تایید آن می‌کند.
اصل پریماک (Premack Principle)
قانون رفتاری که بیان می‌کند یک رفتار پر احتمال و جذاب می‌تواند به عنوان تقویت‌کننده برای یک رفتار کم احتمال عمل کند.
تقویت تفکیکی (Differential Reinforcement)
تقویت رفتارهای مطلوب و عدم تقویت رفتارهای نامطلوب جهت تغییر و شکل‌دهی رفتار ارگانیسم به سمت هدف نهایی.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اشتباه اینکه فروید علت خودکشی یا افسردگی را صرفاً به غریزه جنسی نسبت می‌داد؛ فروید علت افسردگی را به عامل هیجانی یعنی دوسوگرایی معطوف به ابژه محبوب نسبت می‌داد.
  • اشتباه در پنداشتن مانیا به عنوان یک فاز مستقل در روان‌پویشی؛ روان‌پویشی مانیا را دفاعی در برابر افسردگی زمینه‌ای بیمار می‌داند.
  • اشتباه گرفتن نظریه بیبرینگ با نظریه کوهات؛ بیبرینگ بر فاصله میان آرمان‌ها و توانایی متمرکز است و کوهات بر عدم ارضای نیازهای اساسی خود توسط والدین.
  • تصور اینکه افسردگی اتکایی رنه اشپیتز ناشی از رفتار کنترل‌کننده والدین است؛ این افسردگی ناشی از جدایی طولانی‌مدت کودک از مادر است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • دیدگاه روان‌پویشی آشفتگی ارتباط نوزاد-مادر در ۱۵ تا ۱۸ ماه اول زندگی را زمینه‌ساز افسردگی می‌داند.
  • فروید افسردگی را ناشی از درون‌افکنی ابژه از دست رفته و معطوف کردن خشم ناشی از فقدان به درون می‌دانست.
  • نظریه مانیای روان‌پویشی، شیدایی را نوعی دفاع همه‌توان در برابر افسردگی زمینه‌ای تلقی می‌کند.
  • رویکرد رفتاردرمانی با اصلاح زنجیره پیش‌آیند-رفتار-پس‌آیند، فعالیت‌های مرتبط با خلق مثبت را افزایش می‌دهد.
  • کارل راجرز ریشه اضطراب و افسردگی را در ناهمخوانی بین خود واقعی و خود آرمانی فرد تعریف می‌کند.

نکتهٔ تکمیلی

رنه اشپیتز با مطالعه نوزادان در پرورشگاه‌ها پدیده افسردگی اتکایی (anaclitic depression) یا بیمارستان‌زدگی را توصیف کرد؛ نوزادانی که در سنین ۶ تا ۷ ماهگی برای مدت طولانی از مادر خود جدا می‌شدند، با وجود دریافت خدمات بهداشتی و غذایی، به دلیل بی‌بهره بودن از محبت مادری دچار واپس‌روی شدید عاطفی و جسمی می‌شدند. این موضوع نشان داد که نیاز عاطفی به مراقب، فراتر از یک نیاز بیولوژیک برای بقای فیزیکی است و کژکاری آن آسیب‌های پایداری بر جا می‌گذارد.

نظریه‌های شناختی افسردگی و درماندگی آموخته‌شده

نظریه شناختی آرون بک

آرون بک معتقد است دو سازوکار شناختی اصلی موجب بروز افسردگی می‌شوند: سه‌گانه‌های شناختی (Cognitive Triad) و خطاهای منطقی یا تحریف‌های شناختی. سه‌گانه شناختی شامل دیدگاه منفی بیمار درباره خود (خود را موجودی بی‌ارزش، معیوب و بی‌کفایت دانستن)، دیدگاه منفی درباره محیط یا جهان (تجربه جهان به صورت متخاصم، سخت‌گیر و پرتوقع)، و دیدگاه منفی درباره آینده (انتظار تداوم سختی‌ها و ناکامی‌ها) است. این نگاه منفی تحت تأثیر طرحواره‌های افسردگی‌زا شکل می‌گیرد که الگوهای شناختی دیرپایی هستند که در اثر تجارب اولیه ناخوشایند ایجاد شده و ادراک فرد از اطلاعات را فیلتر می‌کنند. این فیلتر به بروز افکار خودآیند منفی منجر می‌شود؛ افکاری که به طور ناگهانی، غیرارادی، بدون ارتباط با عملکرد روزمره وارد ذهن شده و قبل از تجربه هیجانات منفی رخ می‌دهند و علت این هیجانات هستند.

تحریف‌های شناختی رایج

بیماران افسرده اطلاعات محیطی را از طریق تحریف‌های شناختی تفسیر می‌کنند. در انتزاع گزینشی (selective abstraction)، فرد تنها وقایع منفی بیانگر شکست یا ناکامی را جدی گرفته و ابعاد مثبت موقعیت را کاملاً نادیده می‌گیرد. در استنباط دلخواهانه (arbitrary inference)، فرد بر اساس شواهد ناچیز یا حتی بدون شواهد نتیجه‌گیری منفی می‌کند. در شخصی‌سازی (personalization)، فرد خود را بدون اساس کافی مسئول تمام رویدادهای ناگوار خارجی معرفی می‌کند. تحریف تعمیم مفرط یعنی نتیجه‌گیری کلی درباره ارزش خود بر اساس یک ویژگی جزئی. در بزرگ‌نمایی و کوچک‌نمایی، رویدادهای ناگوار بسیار بزرگ و رویدادهای خوب بسیار کوچک ارزیابی می‌شوند. در تحریف استدلال هیجانی، ملاک درستی کار صرفاً احساس قوی فرد نسبت به آن است و عقلانیت نقشی ندارد. تحریف نادیده گرفتن جنبه‌های مثبت موفقیت‌ها را بی‌ارزش جلوه می‌دهد و در تحریف پیش‌گویی فرد پیش‌بینی بدبینانه‌ای از آینده خراب ارائه می‌دهد (که با فاجعه‌پنداری یعنی افتضاح دانستن رویدادها تفاوت دارد).

درماندگی آموخته‌شده و سبک تبیینی بدبینانه

طبق نظریه درماندگی آموخته‌شده مارتین سلیگمن، علت اصلی افسردگی انتظار عدم وابستگی میان تلاش‌ها و پیامدها است؛ یعنی اقدامات فرد کاملاً بی‌اثر مانده و موقعیت کنترل‌ناپذیر است. در سبک تبیینی بدبینانه (آبرامسون)، افراد مستعد افسردگی شکست‌ها را به عوامل درونی، پایدار و کلی و موفقیت‌ها را به عوامل بیرونی، ناپایدار و اختصاصی (مانند شانس تصادفی) نسبت می‌دهند. نظریه ناپایداری (ناامیدی) افسردگی، عامل تعیین‌کننده ناامیدی را داشتن یک رابطه پایدار و کلی برای رویدادهای منفی می‌داند. شدیدترین حالت افسردگی زمانی رخ می‌دهد که فردی با سبک تبیینی افسرده، رویداد ناگوار محیطی را نیز تحمل کند. در مدل‌های حیوانی درماندگی آموخته‌شده، این پدیده با کاهش نوراپی‌نفرین در مغز همراه است. همچنین در کودکان، درماندگی آموخته‌شده سبب می‌شود کوشش را با پیشرفت مرتبط ندانند و معتقد باشند هر کاری کنند جلوی رویداد منفی گرفته نمی‌شود.

در رویکرد شناختی، فرض بر این است که افکار خودآیند منفی، پیش از تجربه هیجانی واقع شده و علت آن هستند؛ بنابراین بهبود آن‌ها منجر به بهبود هیجان‌ها می‌شود.

تحریف شناختیتعریف کلیدیمثال بالینی
انتزاع گزینشیتمرکز بر یک جزئیات منفی و نادیده گرفتن کلتوجه به یک انتقاد کوچک در میان انبوهی از تمجیدها
استنباط دلخواهانهنتیجه‌گیری منفی بدون وجود شواهد کافیفرض اینکه دوستش از او متنفر است چون دیر جواب داد
شخصی‌سازیمسئول دانستن خود در رویدادهای منفی خارجیسرزنش خود به خاطر بارش باران در روز مهمانی

برای مثال، در استدلال هیجانی، فرد افسرده می‌گوید: «من احساس بی‌کفایتی می‌کنم، پس حتماً آدم بی‌کفایتی هستم.» در اینجا احساس ذهنی به عنوان سند واقعیت عینی در نظر گرفته می‌شود.

واژگان کلیدی

سه‌گانه شناختی (Cognitive Triad)
الگوی تفکر منفی درباره خود، محیط و آینده که در نظریه آرون بک تبیین‌کننده افسردگی است.
افکار خودآیند منفی (Negative Automatic Thoughts)
افکار ناگهانی و غیرارادی که پیش از بروز هیجانات منفی وارد ذهن شده و به عنوان علت این هیجانات عمل می‌کنند.
درماندگی آموخته‌شده (Learned Helplessness)
حالت انفعال ناشی از این انتظار ذهنی که بین تلاش‌های فرد و پیامدهای محیطی هیچ‌گونه رابطه‌ای وجود ندارد.
سبک تبیینی بدبینانه (Pessimistic Attribution Style)
تمایل به انتساب شکست‌ها به عوامل درونی، پایدار و کلی، و موفقیت‌ها به عوامل بیرونی، موقت و اختصاصی.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اشتباه اینکه انتزاع گزینشی همان استنباط دلخواهانه است؛ در انتزاع گزینشی فرد روی یک جزئیات منفی متمرکز می‌شود و بقیه را نادیده می‌گیرد، اما در استنباط دلخواهانه بدون هیچ شواهدی نتیجه‌گیری منفی می‌کند.
  • اشتباه در تعریف تعمیم مفرط؛ تعمیم مفرط نتیجه‌گیری کلی درباره ارزش خود بر اساس یک ویژگی جزئی است، نه بزرگ کردن رویدادهای ناگوار (که بزرگ‌نمایی نام دارد).
  • تصور اینکه افراد درمانده موفقیت‌های خود را به توانایی شخصی نسبت می‌دهند؛ آن‌ها برعکس، موفقیت را به شانس یا عوامل بیرونی و موقت نسبت می‌دهند.
  • اشتباه در پنداشتن نشخوار ذهنی به عنوان ویژگی بارز مردان؛ طبق نظریه نولن-هوکسما، میزان نشخوار ذهنی هنگام غمگینی در زنان بیشتر از مردان گزارش شده است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • نظریه شناختی بک، افسردگی را ناشی از سه‌گانه‌های شناختی منفی (تفکر منفی درباره خود، جهان و آینده) می‌داند.
  • افکار خودآیند منفی به طور ناگهانی و غیرارادی وارد ذهن شده و علت مستقیم بروز هیجانات منفی هستند.
  • تحریف‌های شناختی نظیر انتزاع گزینشی و استنباط دلخواهانه منجر به تفسیرهای منفی و مداوم از تجارب می‌شوند.
  • درماندگی آموخته‌شده حاصل انتظار عدم وابستگی بین پاسخ‌های ارگانیسم و نتایج حاصله است.
  • افراد مستعد افسردگی شکست‌ها را درونی، پایدار و کلی، و موفقیت‌ها را بیرونی، ناپایدار و اختصاصی تبیین می‌کنند.

نکتهٔ تکمیلی

آزمون ناامیدی بک (BHS) بر اساس نظریه شناختی طراحی شده است؛ آرون بک نشان داد که ناامیدی یکی از دقیق‌ترین نشانگرهای خودکشی در درازمدت است و این آزمون در پیش‌بینی رفتارهای انتحاری نسبت به آزمون افسردگی بک (BDI) دقت بسیار بالاتری دارد. همچنین، نمره‌های بین ۸ تا ۱۵ در آزمون افسردگی بک نشان‌دهنده افسردگی متوسط است. جالب است بدانید که در مدل‌های حیوانی، حیواناتی که تحت شوک‌های غیرقابل کنترل قرار می‌گیرند، دچار افت شدید نوراپی‌نفرین در مغز می‌شوند که با رفتار انفعالی و درماندگی کامل آن‌ها همبستگی مستقیم دارد.

مداخلات درمانی دارویی، روان‌شناختی و زیستی

سیر بالینی و مقایسه درمان‌ها

دوره‌های افسردگی اساسی بدون روند درمانی به طور معمول بین ۶ تا ۱۲ ماه طول می‌کشند، اما با درمان مناسب این مدت به حدود ۳ ماه کاهش می‌یابد. احتمال بهبود بیماران پس از اولین بستری به علت افسردگی اساسی تقریباً ۵۰ درصد در یک سال است و این بیماری گرایش زیادی به مزمن شدن دارد. روابط دوستانه محکم در نوجوانی و سن شروع بالا از شاخص‌های پیش‌آگهی خوب در افسردگی هستند. مطالعات نشان می‌دهند که ترکیب روان‌درمانی و دارودرمانی اثربخش‌تر از کاربرد تنهای هرکدام از این دو رویکرد است. روان‌درمانی‌های کوتاه‌مدت با نقش فعال و هدایت‌گرانه درمانگر و واضح بودن اهداف از درمان‌های روانکاوانه متمایز می‌شوند؛ زیرا هدف روان‌درمانی روانکاوانه تغییر منش یا ساختار شخصیت بیمار است. خانواده‌درمانی درمان اصلی نیست اما در کاهش تنش و ارتقای مکانیسم‌های مدارا کارآمد است.

مداخلات شناختی، رفتاری و بین‌فردی

هدف اصلی شناخت‌درمانی بک تغییر شناخت و افکار (اصلاح تحریف‌های شناختی) است؛ اثربخشی شناخت‌درمانی مساوی با دارودرمانی است اما عوارض کمتری دارد و در درازمدت نتایج بهتری نشان می‌دهد. در مرحله آموزش انتساب مجدد، مراجع یاد می‌گیرد معیارهای واقع‌بینانه افراد غیرافسرده را جایگزین خودسرزنش‌گری کند. تکنیک فعال‌سازی رفتاری با تهیه فهرستی منظم از آسان به سخت، بیمار را با پاداش‌های طبیعی مواجه می‌کند. درمان بین‌فردی (IPT) که توسط جرالد کلرمن ابداع شد بر یکی دو مشکل بین‌فردی فعلی تمرکز دارد و تعارضات عمیق را هدف قرار نمی‌دهد؛ در دوره‌های شدید افسردگی، در صورتی که درمان صرفاً روان‌شناختی باشد، IPT بیشترین کارایی را دارد.

درمان‌های زیستی و تحریک مغزی

مهم‌ترین لزوم تفکیک افسردگی یک‌قطبی از دوقطبی، اثربخشی ویژه درمان دارویی با لیتیوم (به عنوان تثبیت‌کننده خلق) در اختلال دوقطبی است. افسردگی اساسی به داروهای مهارکننده مونوآمین اکسیداز (MAOIs) و اس‌اس‌آرآی‌ها (SSRIs) پاسخ درمانی بهتری می‌دهد. بیماران تحت درمان با MAOIs باید رژیم غذایی فاقد تیرامین داشته باشند زیرا تداخل این ترکیب (که در پنیر، شکلات و آبجو یافت می‌شود) با داروها منجر به افزایش بحرانی و خطرناک فشار خون می‌گردد که به آن اثر پنیری می‌گویند. تحریک عصب واگ چپ (VNS) و تحریک مغناطیسی فراجمجمه‌ای مکرر (rTMS) با تحریک پیش‌پیشانی نیمکره چپ در درمان افسردگی شدید مقاوم به درمان موثرند. درمان با تشنج الکتریکی (ECT) نیز برای افسردگی‌های مالیخولیایی و روان‌پریشانه بسیار اثربخش است. بیدار نگه داشتن بیماران جهت کاهش میزان خواب REM نیز علائم افسردگی را به طور موقت تعدیل می‌کند. در مقابل، محرومیت از خواب در دوقطبی نوع یک پتانسیل بروز مانیا را دارد.

مصرف‌کنندگان داروهای بازدارنده مونوآمین اکسیداز (MAOIs) به دلیل خطر وقوع بحران فشار خون کشنده (اثر پنیری)، باید رژیم غذایی فاقد تیرامین (مانند پنیر کهنه) داشته باشند.

روش درمانیهدف محوری مداخلهویژگی متمایزکننده
شناخت‌درمانی بکاصلاح تحریف‌های شناختی و افکار خودآینداثربخشی مساوی با دارو و عود کمتر
درمان بین‌فردی (IPT)حل ۱ یا ۲ مشکل ارتباطی فعلیکارآمدترین روان‌درمانی تک‌نفره در افسردگی شدید
فعال‌سازی رفتاریافزایش تماس با تقویت‌کننده‌های طبیعیمبتنی بر اصول تقویتی اسکینر

برای مثال، در روش rTMS برای درمان افسردگی مقاوم، یک سیم‌پیچ مغناطیسی روی سر قرار گرفته و تکانه‌های مغناطیسی را از ناحیه پیش‌پیشانی چپ عبور می‌دهد تا فعالیت الکتریکی نورون‌ها را تنظیم کند.

واژگان کلیدی

درمان بین‌فردی (IPT)
رویکرد درمانی کوتاه‌مدت ابداعی جرالد کلرمن که بر حل مشکلات ارتباطی فعلی بیمار متمرکز است.
اثر پنیری (Cheese Effect)
بحران افزایش شدید و خطرناک فشار خون در مصرف‌کنندگان داروهای MAOI پس از خوردن مواد حاوی تیرامین.
تحریک عصب واگ (VNS)
روش درمانی زیستی مبتنی بر تحریک الکتریکی عصب واگ چپ برای بیماران افسرده مقاوم به درمان.
تحریک مغناطیسی فراجمجمه‌ای مکرر (rTMS)
روش تحریک الکترومغناطیسی غیرتهاجمی مغز که در افسردگی مقاوم، بر روی پیش‌پیشانی نیمکره چپ اعمال می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اشتباه اینکه آلبرت الیس مبدع درمان بین‌فردی است؛ مبدع این روش جرالد کلرمن است.
  • پنداشتن اینکه اثر پنیری ناشی از مصرف داروهای سه حلقه‌ای است؛ این اثر منحصراً به دلیل مصرف بازدارنده‌های مونوآمین اکسیداز (MAOIs) ایجاد می‌شود.
  • تصور اینکه در تکنیک rTMS تحریک مغناطیسی روی نیمکره راست اعمال می‌شود؛ تحریک روی ناحیه پیش‌پیشانی چپ اعمال می‌گردد.
  • فرض اینکه محرومیت خواب برای درمان بی‌خوابی بیماران مانیا کاربرد دارد؛ محرومیت نسبی خواب برای بهبود موقت بی‌خوابی بیماران افسرده استفاده می‌شود.

جمع‌بندی این مفهوم

  • یک دوره افسردگی اساسی بدون درمان ۶ تا ۱۲ ماه و با درمان مناسب حدود ۳ ماه طول می‌کشد.
  • ترکیب روان‌درمانی و دارودرمانی اثربخش‌ترین رویکرد علمی برای بهبود افسردگی اساسی است.
  • درمان IPT کلرمن با تمرکز بر مشکلات ارتباطی فعلی، کارآمدترین درمان روان‌شناختی تک‌نفره برای افسردگی شدید است.
  • تداخل داروهای MAOI با غذاهای حاوی تیرامین (مانند پنیر) منجر به بحران خطرناک افزایش فشار خون می‌گردد.
  • محرومیت از خواب رم (REM) علائم افسردگی را کاهش می‌دهد، اما در بیماران دوقطبی ممکن است به فاز مانیا منجر شود.

نکتهٔ تکمیلی

سندرم خستگی مزمن (یا آنفولانزای یاپی‌ها) نوعی ناراحتی خلقی و فیزیکی مزمن همراه با خستگی شدید و درد عضلانی است که بر اساس طبقه‌بندی‌های تشخیصی، علیرغم ایجاد خلق منفی، عملکرد عادی و روزمره بیمار را مختل نمی‌کند. این سندرم از اختلالات خلقی شدید متمایز است زیرا در افسردگی اساسی افت عملکرد شغلی و اجتماعی بسیار بارز و تعیین‌کننده است.

روان‌شناسی خودکشی و سوگ طبیعی

همه‌گیرشناسی و عوامل خطر خودکشی

در راهنمای تشخیصی DSM طبقه رسمی مجزایی برای خودکشی وجود ندارد، اما نزدیک به ۹۰ درصد بزرگسالانی که اقدام به خودکشی می‌کنند، به یک اختلال روانی قابل تشخیص مبتلا هستند؛ رایج‌ترین اختلالات به ترتیب شامل افسردگی اساسی، سوءمصرف یا وابستگی به مواد (از جمله الکل) و اسکیزوفرنی است. ژست خودکشی و اقدام به آن در اختلال شخصیت مرزی (همراه با رفتارهای شبه‌خودکشی یا parasuicide بدون قصد قطعی مرگ) بسیار شایع است. از نظر جنسیتی، مردان ۴ برابر بیشتر از زنان خودکشی موفقیت‌آمیز انجام می‌دهند (به دلیل استفاده بیشتر از ابزارهای مرگ‌بار مانند اسلحه گرم)، در حالی که زنان ۴ بار بیشتر اقدام به خودکشی می‌کنند. اوج خودکشی موفق در مردان پس از ۴۵ سالگی و در زنان پس از ۵۵ سالگی رخ می‌دهد. خطر خودکشی در بیماران روانی ۳ تا ۱۲ برابر بیشتر از افراد غیربیمار است؛ معتادان به هروئین خطر خودکشی ۲۰ برابر بیشتر از جمعیت عمومی دارند. سابقه خانوادگی و سابقه اقدام قبلی مهم‌ترین پیش‌بین‌های خودکشی هستند. همچنین، ازدواج، بچه‌دار شدن و اشتغال به عنوان عوامل محافظت‌کننده قوی عمل می‌کنند. از نظر زیستی، کاهش سروتونین در مغز با رفتارهای انتحاری مرتبط است.

نظریه‌های خودکشی

امیل دورکیم خودکشی را بر اساس رابطه فرد با جامعه به سه طبقه تقسیم کرد: خودخواهانه (پیوند ضعیف با جامعه)، دیگرخواهانه (فدا کردن جان برای منفعت جامعه) و ناشی از بی‌هنجاری یا آنومیک (در اثر گسستگی ناگهانی رابطه با جامعه مانند رکود اقتصادی یا از دست دادن شغل). فروید خودکشی را بازگشت پرخاشگری به درون می‌دانست که معطوف به ابژه درونی‌شده محبوبی است که نسبت به آن احساس دوسوگرا وجود دارد. کارل منینگر سه جزء خصومت در خودکشی را شامل میل به کشتن، میل به کشته شدن و میل به مردن معرفی کرد. ادوارد اشنایدمن که اصطلاح کالبدشکافی روانی را برای خودکشی ابداع کرد، خودکشی را وسیله‌ای برای ارتباط میان‌فردی جهت اعلام نیازهای روانی ناکام‌شده می‌دانست؛ شایع‌ترین هدف خودکشی وقفه و قطع هشیاری، محرک آن درد شناختی تحمل‌ناپذیر، هیجان عمده آن درماندگی-ناامیدی، حالت شناختی آن دوسوگرایی و اقدام روان‌شناختی مرسوم در آن بیان قصد خودکشی (کلامی یا غیرکلامی) است.

سوگ طبیعی و مراحل آن

احساس تنهایی دوره‌ای ماندگارترین واکنش عاطفی به سوگ (به‌ویژه فوت همسر) است که حتی پس از پذیرش نیز ادامه دارد. تفاوت سوگ طبیعی با افسردگی در این است که در سوگ طبیعی عزت‌نفس و تصویر ذهنی فرد از خودش دچار فروپاشی نمی‌شود، فرد بیان واضح خشم دارد و ذهن او دل‌مشغول فرد فوت‌شده است؛ در حالی که در افسردگی ذهن بیمار با خودش اشغال شده و خشمش را بروز نمی‌دهد. جان بالبی پاسخ طبیعی به سوگ را به ۴ مرحله تقسیم کرد: ۱. کرختی و ناباوری، ۲. حسرت و جست‌وجو (پیش از پذیرش دائمی فقدان)، ۳. آشفتگی و ناامیدی (پس از پذیرش دائمی فقدان) و ۴. سازمان‌دهی مجدد.

اشنایدمن محرک اصلی خودکشی را درد شناختی تحمل‌ناپذیر (Psychache)، هدف آن را قطع هشیاری و حالت شناختی آن را دوسوگرایی می‌داند.

ویژگی بالینیسوگ طبیعی (داغ‌دیدگی)اختلال افسردگی اساسی
تصویر از خود و عزت‌نفسحفظ عزت‌نفس و تصور سالم از خودتخریب اساسی و فروپاشی عزت‌نفس
بروز خشمبیان واضح و آشکار خشم به بیرونعدم بروز خشم و معطوف کردن آن به خود
دل‌مشغولی ذهنیدل‌مشغول فرد فوت‌شده و خاطرات اواشغال کامل ذهن با احساسات و افکار خود

برای مثال، بر اساس نظریه دورکیم، فردی که در پی رکود اقتصادی ناگهانی شغل و جایگاه اجتماعی خود را از دست می‌دهد و خودکشی می‌کند، دچار خودکشی ناشی از بی‌هنجاری (آنومیک) شده است.

واژگان کلیدی

کالبدشکافی روانی (Psychological Autopsy)
روش پژوهشی ابداعی ادوارد اشنایدمن برای بررسی بازنگرانه الگوهای شناختی و روانی افراد فوت‌شده بر اثر خودکشی.
شبه‌خودکشی (Parasuicide)
اقدام به جرح خویشتن بدون قصد قطعی برای مردن که در اختلال شخصیت مرزی شایع است.
خودکشی آنومیک (Anomic)
نوعی خودکشی در نظریه دورکیم ناشی از گسستگی ناگهانی رابطه فرد با جامعه مانند رکود اقتصادی یا از دست دادن شغل.
حسرت و جست‌وجو
مرحله دوم سوگ از دیدگاه بالبی که پیش از پذیرش دائمی فقدان رخ می‌دهد و با بیقراری مشخص می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اشتباه اینکه در خودکشی، درماندگی-ناامیدی حالت شناختی اصلی است؛ در واقع درماندگی-ناامیدی هیجان اصلی و دوسوگرایی حالت شناختی اصلی خودکشی است.
  • پنداشتن اینکه افراد خودکشی‌کننده قصد خود را پنهان می‌کنند؛ برعکس، اقدام روان‌شناختی مرسوم در خودکشی، بیان و ابراز کلامی یا غیرکلامی قصد خودکشی است.
  • اشتباه گرفتن خودکشی دیگرخواهانه با آنومیک؛ خودکشی دیگرخواهانه فداکاری برای نفع جامعه است و آنومیک ناشی از بی‌هنجاری و گسست اجتماعی است.
  • تصور اینکه استثنای دو ماهه داغ‌دیدگی برای عدم تشخیص افسردگی همچنان در DSM-۵ برقرار است؛ این استثنا در DSM-۵ حذف شده است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • نزدیک به ۹۰ درصد بزرگسالانی که اقدام به خودکشی می‌کنند از یک اختلال روان‌پزشکی قابل تشخیص رنج می‌برند.
  • مردان ۴ برابر بیشتر خودکشی موفق دارند، در حالی که زنان ۴ برابر بیشتر اقدام به خودکشی می‌کنند.
  • اشنایدمن هدف معمول خودکشی را قطع هشیاری و محرک آن را درد شناختی تحمل‌ناپذیر می‌داند.
  • در سوگ طبیعی برخلاف افسردگی، عزت‌نفس فرد حفظ شده و ذهن او دل‌مشغول فرد فوت‌شده است نه خودش.
  • نخستین مرحله سوگ از نظر جان بالبی کرختی و ناباوری است و پذیرش دائمی فقدان به مرحله سوم (آشفتگی و ناامیدی) منجر می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

آزمون ناامیدی بک به عنوان قوی‌ترین ابزار پیش‌بینی خودکشی نشان می‌دهد که ناامیدی، به عنوان یک سازه شناختی عمیق، پیش‌بین بهتری نسبت به کل علائم افسردگی برای خودکشی در درازمدت است. جالب است بدانید که بر اساس آمارهای ثبتی، اکثر بیماران مبتلا به افسردگی اساسی در اوایل بیماری و زمانی که هنوز انرژی فیزیکی کافی برای برنامه‌ریزی دارند اقدام به خودکشی می‌کنند، نه در مراحل انتهایی بیماری که کندی حرکتی شدیدی دارند. همچنین ارزیابی‌ها نشان می‌دهد نزول مرتبه اجتماعی و از دست دادن شغل خطر اقدام به خودکشی را به طور معناداری افزایش می‌دهد.

خلاصهٔ درس

خلق یا واقعیت؟ مغز در دو قطب!

Psychopathology · Mood Disorders

طبقه‌بندی و ملاک‌های تشخیصی

  • خلق = حالت احساسی درونی و پایدار ← عاطفه = تجلی بیرونی و موقت
  • DSM-۵: اختلالات خلقی به دو فصل افسردگی و دوقطبی تقسیم شد
  • مانیا: حداقل ۱ هفته + افت عملکرد / هیپومانیا: حداقل ۴ روز بدون افت
  • دوقطبی نوع ۱: فقط «۱ دوره مانیا» کافی است؛ دوره افسردگی الزامی نیست
  • سیکلوتایمی: نوسان خلقی مزمن حداقل ۲ سال در بزرگسالان، ۱ سال در کودکان
خلق (Mood)
حالت احساسی پایدار درونی که بیمار گزارش می‌کند

نکته: امیل کرپلین اولین بار جنون مانیا-افسردگی را نامگذاری کرد و نشان داد این اختلال برخلاف اسکیزوفرنی به تخریب شخصیت نمی‌انجامد.

همه‌گیرشناسی و عوامل خطر

  • دوقطبی نوع ۱: شیوع برابر در زنان و مردان (۱:۱)
  • افسردگی اساسی در زنان ۱.۵ تا ۳ برابر مردان؛ از اوایل نوجوانی
  • میانگین سن شروع دوقطبی نوع ۱ ← حدود ۱۸ سالگی
  • سابقه خانوادگی قوی‌ترین عامل خطر؛ خطر در خویشاوندان ۱۰ برابر بیشتر
  • تناوب سریع (Rapid Cycling): ≥۴ دوره خلقی در ۱ سال؛ در زنان شایع‌تر
تناوب سریع (Rapid Cycling)
۴ یا بیشتر دوره خلقی در طول ۱ سال

نکته: اسکیزوفرنی و دوقطبی اشتراک‌های ژنتیکی مشترکی دارند که زمینه آسیب‌پذیری مشترک را نشان می‌دهد.

الگوهای بالینی افسردگی

  • دیستایمی: خلق افسرده مزمن ≥ ۲ سال بدون علائم روان‌پریشی
  • مالیخولیا: سحرخیزی + کاهش وزن + پاسخ‌دهی صفر به رویداد مثبت؛ ECT مؤثر
  • آتیپیک: واکنش‌پذیری خلقی + پرخوابی + ولع شیرینی + بدتری خلق در عصر
  • کاتاتونی در اختلالات خلقی و اسکیزوفرنی هر دو شایع است؛ منحصر به اسکیزوفرنی نیست
  • PMDD: علائم قبل از قاعدگی؛ تشخیص قطعی ← ۲ ماه ارزیابی آینده‌نگر
واکنش‌پذیری خلقی (Mood Reactivity)
بهبود خلق موقت در پاسخ به رویداد مثبت

نکته: مالیخولیا به ندرت به روان‌درمانی تنها پاسخ می‌دهد؛ نوع واکنشی برعکس از روان‌درمانی بهره می‌برد.

پاتوفیزیولوژی و زیست‌شناسی

  • سروتونین قوی‌ترین پیوند را با افسردگی و رفتار انتحاری دارد
  • افسردگی: خواب REM ↑ + تأخیر REM ↓ + مرحله ۴ خواب (عمیق) کاهش
  • سوماتواستاتین (CSF): در افسردگی کاهش، در مانیا افزایش می‌یابد
  • PET: کاهش متابولیسم گلوکز در مغز قدامی؛ بارزتر در نیمکره چپ
  • DST: عدم بازگشت به حالت طبیعی پس از درمان ← احتمال عود بالاتر
نهفتگی خواب REM (REM Latency)
فاصله خوابیدن تا اولین REM؛ در افسردگی کاهش می‌یابد

نکته: پدیده kindling: استرس اولین دوره افسردگی را شعله‌ور می‌کند؛ دوره‌های بعدی بی‌نیاز به استرس آغاز می‌شوند.

نظریه‌ها، درمان و خودکشی

  • فروید: افسردگی = خشم درون‌افکنده ← معطوف کردن خشم به خود
  • بک: سه‌گانه شناختی (خود + جهان + آینده) ← افکار خودآیند منفی
  • سلیگمن: درماندگی آموخته = انتظار عدم ربط بین تلاش و پیامد
  • IPT (کلرمن، نه الیس) + MAOIs با تیرامین تداخل خطرناک دارد
  • خودکشی: مردان ۴ برابر موفق‌تر؛ دوسوگرایی حالت شناختی اصلی
درون‌افکنی (Introjection)
جذب ویژگی‌های ابژه از دست رفته و معطوف کردن خشم به خود

نکته: نشخوار ذهنی هنگام غمگینی در زنان بیشتر از مردان است (نولن-هوکسما) و یکی از دلایل شیوع بیشتر افسردگی در زنان.

نکات کلیدی

  • دوقطبی نوع ۱ = ۱ دوره مانیا کافی است؛ دوره افسردگی الزامی نیست
  • کاهش نیاز به خواب در شیدایی ≠ بی‌خوابی؛ فرد با ۳ ساعت خواب سرحال است
  • کاتاتونی منحصر به اسکیزوفرنی نیست؛ در اختلالات خلقی هم بسیار شایع است
  • سوماتواستاتین CSF در افسردگی ↓ و در مانیا ↑ (نه برعکس)
  • IPT را جرالد کلرمن طراحی کرد، نه آلبرت الیس
  • در سوگ عزت‌نفس حفظ می‌شود؛ در افسردگی فرد به خود منفی می‌نگرد

یک تست از این درس

خودت را بسنج

در ارتباط با رویکردهای مداخله‌ای، ابزارهای ارزیابی و علائم تشخیصی اختلالات خلقی، کدام عبارت درست است؟

  1. خانواده‌درمانی درمان خط اول افسردگی نیست ولی به کاهش تنش و ارتقای راهبردهای مدارا کمک می‌کند، هدف روان‌درمانی روانکاوانه تغییر ساختار شخصیت بیمار است و نخستین شکایت هشداردهنده بیماران افسرده کاهش انرژی است.
  2. شناخت‌درمانی بک در وهله اول بر تغییر عملکرد جسمانی و غددی متمرکز است، رفتارهای تکانشی و طرح‌های ناتمام متعدد از ویژگی‌های بارز دوره شیدایی است و آزمون‌های ارزیابی عینی افسردگی شامل تست‌های بک، همیلتون و راسکین است.
  3. افزایش سطح مغزی سروتونین نقش کلیدی در بروز رفتارهای انتحاری و خودکشی ایفا می‌کند، از دست دادن والدین قبل از سن ۱۱ سالگی قوی‌ترین پیوند را با افسردگی دارد و شیوع طول عمر افسردگی اساسی در زنان دو برابر مردان است.
  4. افزایش شدید اشتها و وزن از نشانه‌های اصلی افسردگی مالیخولیایی به شمار می‌آید، میزان اختلالات خوردن همزمان در طول عمر در زنان مبتلا به دوقطبی بیشتر از مردان مبتلا است و داروهای مهارکننده مونوآمین اکسیداز اثربخشی بالایی در درمان افسردگی اساسی دارند.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۱

گزینه ۱ درست است. خانواده‌درمانی درمان اصلی افسردگی نیست اما در کاهش استرس و ارتقای مکانیسم‌های مدارا (coping) تاثیر بسزایی دارد. هدف روانکاوی تغییر ساختار شخصیت و حل تعارض‌های بنیادی است. همچنین کاهش انرژی رایج‌ترین و اولین شکایتی است که به عنوان علامت هشداردهنده افسردگی بروز می‌کند. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه ۲: هدف اصلی شناخت‌درمانی بک، تغییر شناخت و افکار (اصلاح تحریف‌های شناختی) است. گزینه ۳: برعکس، کاهش سروتونین با بروز رفتارهای انتحاری مرتبط است. گزینه ۴: مشخصه اصلی ملانکولیا (مالیخولیا) نشانه‌های نباتی شامل کاهش اشتها و کاهش وزن است، نه افزایش اشتها.

درس‌های دیگر این بخش · روانشناسی مرضی (آسیب شناسی روانی)