تاریخچه و نشانهشناسی اسکیزوفرنی
سیر تاریخی و تعاریف اساسی
پیشینه تشخیصی این اختلال به بندیکت مورل بازمیگردد که اصطلاح دمانس پرهکوزه (زودرس) را برای توصیف تباهی شناختی نوجوانان به کار برد. پس از او، امیل کراپلین این اختلال را دمانس پریکاکس نامید و آن را از روانپریشی مانیا-افسردگی متمایز کرد؛ وی علت بیماری را کژکاری غدد جنسی و عدم توازن شیمیایی میدانست. اویگن بلولر واژه اسکیزوفرنی را ابداع و تاکید کرد که بیماری مستلزم زوال مغزی حتمی نیست.اویگن بلولر نشانههای بنیادی اسکیزوفرنی را شامل چهار A (تداعی، حالت عاطفی، درخودماندگی و دودلی) میدانست و هذیان و توهم را علائم ثانویه تلقی میکرد.
ملاکها و طبقهبندی در راهنمای تشخیصی
در راهنمای DSM-۵، انواع فرعی اسکیزوفرنی حذف شده و جای خود را به طیف اسکیزوفرنی داده است که شدت آن در یک طیف ۵ درجهای از صفر (وجود ندارد) تا ۴ (شدید) سنجیده میشود. همچنین اختلال شخصیت اسکیزوتایپی هم در طبقه طیف اسکیزوفرنی و هم اختلالات شخصیت قرار میگیرد.همهگیرشناسی و نشانههای بالینی
شیوع مادامالعمر اسکیزوفرنی حدود ۱ درصد جامعه است و در مردان و زنان مساوی است، اما تفاوتهای جنسیتی مهمی وجود دارد.| ویژگی | مردان | زنان |
|---|---|---|
| سن شروع | ۱۵ تا ۲۵ سالگی | ۲۵ تا ۳۵ سالگی |
| پیشآگهی | ضعیفتر | مطلوبتر |
| نوع نشانهها | غالب بودن نشانههای منفی | بیشتر نشانههای مثبت و عاطفی |
| پاسخ به درمان | ضعیفتر | پاسخ مطلوبتر به دارودرمانی |
به عنوان نمونهای از ناهمخوانی عاطفی، بیمار ممکن است در جریان تعریف کردن خاطرهی بسیار تلخ فوت مادرش، رفتاری کاملاً شادمان و خندان از خود نشان دهد.
واژگان کلیدی
- دمانس پرهکوزه (Démence Précoce)
- اصطلاحی که بندیکت مورل برای توصیف بیماران دچار تباهی شناختی که بیماریشان در دوران نوجوانی آغاز شده بود وضع کرد.
- دودلی (Ambivalence)
- یکی از نشانههای بنیادی چهار A بلولر که به معنای ناتوانی بیمار در تصمیمگیری یا پایبند ماندن به تصمیمات است.
- آلکسیتایمی (Alexithymia)
- نقص در آگاهی، نامگذاری و مواجهه با احساسات درونی و ناتوانی در تجسم و درک تجربه درونی هیجانات.
- بیانگیزگی (Avolition)
- یکی از نشانههای منفی اسکیزوفرنی به معنای ناتوانی در شروع و تکمیل کارهای هدفمند روزانه.
اشتباههای رایج
- اشتباه است اگر فرض شود شیوع مادامالعمر اسکیزوفرنی در میان زنان بیشتر از مردان است؛ شیوع کلی در هر دو جنس مساوی و حدود ۱ درصد است، هرچند سن شروع و سیر بیماری تفاوت دارد.
- نباید تصور کرد که انواع فرعی کلاسیک اسکیزوفرنی (مانند پارانوئید) در راهنمای DSM-۵ حفظ شدهاند؛ این انواع فرعی حذف شده و جای خود را به طیف اسکیزوفرنی دادهاند.
- نباید بیانگیزگی (Avolition) را با ناهمخوانی عاطفی اشتباه گرفت؛ بیانگیزگی به معنای ناتوانی در شروع کارهای هدفمند است، در حالی که ناهمخوانی عاطفی ابراز هیجانات متضاد با موقعیت است.
- اشتباه است اگر فرض شود توهم و هذیان از علائم اولیه و بنیادی در نظریه بلولر هستند؛ بلولر این دو را علائم ثانویه میدانست و علائم اولیه را در چهار A خلاصه میکرد.
جمعبندی این مفهوم
- اسکیزوفرنی با تعاریف تاریخی مورل، کراپلین و بلولر شکل گرفت و بلولر چهار علامت بنیادی (تداعی، عاطفه، درخودماندگی و دودلی) را معرفی کرد.
- در راهنمای DSM-۵، انواع فرعی کلاسیک اسکیزوفرنی حذف شده و سنجش شدت اختلال در یک طیف ۵ درجهای صورت میگیرد.
- شیوع این بیماری در زنان و مردان مساوی است، اما مردان سن شروع زودتر و پیشآگهی ضعیفتری را نسبت به زنان تجربه میکنند.
- نشانههای اسکیزوفرنی به دو گروه مثبت (مانند توهم و هذیان) و منفی (مانند بیانگیزگی و افت عاطفی) تقسیم میشوند.
- اختلال فکر در اسکیزوفرنی میتواند به شکل کژکاری در محتوا (هذیان) یا اختلال در فرم و جریان تفکر (مانند سستی تداعیها و سالاد کلمات) تظاهر یابد.
نکتهٔ تکمیلی
جالب است بدانید که اصطلاح «اسکیزوفرنی» از دو واژه یونانی به معنای «شکافتن» و «ذهن» گرفته شده است. اویگن بلولر این اصطلاح را برای تاکید بر گسیختگی و عدم انسجام تداعیها و فرآیندهای فکری ابداع کرد، نه به معنای «شخصیت چندگانه» که عموم مردم به اشتباه تصور میکنند. او میخواست نشان دهد که در این بیماری، ارتباط بین تفکر، احساس و رفتار از هم گسیخته میشود.