اختلالات عصبی-شناختی

7 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

نشانگان بالینی دلیریوم

اختلالات شناختی ناشی از آسیب‌های مغزی، بیماری‌های طبی یا مواد سمی، کارکردهای عالی مغز نظیر قضاوت، استدلال، حافظه، تفکر و حل مسئله را دستخوش تخریب می‌کنند. در گذشته، روان‌پزشکی سنتی برای تشخیص اختلالات عضوی مغز وجود یک حالت بیمارگون قابل شناسایی مانند تومور، بیماری عروقی یا مسمومیت دارویی را الزامی می‌دانست. یکی از شایع‌ترین این اختلالات، دلیریوم است. دلیریوم یک بیماری مستقل بیولوژیک نیست، بلکه یک سندرم (نشانگان) بالینی است که با شروع حاد و ناگهانی و سیر کوتاه‌مدت و نوسان‌دار مشخص می‌شود. علائم دلیریوم معمولاً هنگام عصر و شب، به دلیل کاهش محرک‌های بیرونی، شدت می‌یابد. ویژگی کلاسیک دلیریوم این است که با شناسایی و رفع کامل عوامل سببی زمینه‌ای، با بهبود سریع همراه بوده و نشانه‌ها معمولاً ظرف ۳ تا ۷ روز (و حداکثر تا ۲ هفته) فروکش می‌کنند، هرچند در سالمندان این فرآیند بهبود بیشتر طول می‌کشد.

دلیریوم یک سندرم حاد و نوسان‌دار است که با نقص توجه و تغییر سطح هوشیاری مشخص می‌شود و با رفع علت زمینه‌ای، بهبود سریعی دارد.

از نظر سبب‌شناسی، علاوه بر نقش اساسی انتقال‌دهنده عصبی استیل‌کولین، آسیب یا درگیری ساختاری در تشکیلات شبکه‌ای ساقه مغز که مسئول تنظیم توجه و انگیختگی است، در بروز دلیریوم نقش دارد. شایع‌ترین ویژگی فیزیولوژیک دلیریوم، تغییر در سوخت‌وساز مغز است که در نوار مغزی (EEG) به صورت کندی بارز در فعالیت الکتریکی مغز منعکس می‌شود. دلیریوم به دو نوع بالینی تقسیم می‌شود: بیش‌فعال (Hyperactive) که با بی‌قراری، رفتارهای برانگیخته، راه رفتن کورمال و حرکات ناگهانی مشخص می‌شود، و کم‌فعال (Hypoactive) که با منگی، رخوت و کندی همراه است. این اختلال در میان کودکان، سالمندان، افراد با سابقه آسیب مغزی، مبتلایان به دیابت، سوءتغذیه، وابستگان به الکل و افرادی با جنسیت مذکر شیوع بیشتری دارد. شیوع آن در جامعه حدود ۱ تا ۲ درصد است اما با افزایش سن به شدت بالا رفته و در افراد بالای ۸۵ سال به ۱۴ درصد می‌رسد.

ویژگی متمایزکنندهدلیریوم بیش‌فعالدلیریوم کم‌فعال
وضعیت حرکتیبی‌قراری و برانگیختگیکندی و منگی
حرکات بدنناگهانی و کورمالرخوت‌زده
شیوع و تشخیصبارزترمشابه افسردگی

تشخیص افتراقی دلیریوم از سایر اختلالات روان‌پزشکی بسیار حیاتی است. توهمات در دلیریوم برخلاف اسکیزوفرنی، ماهیتی بی‌ثبات، بی‌نظم و بدون سازمان خاص دارند و با هذیان‌ها هماهنگ نیستند. همچنین دلیریوم کم‌فعال به دلیل کندی حرکتی ممکن است با افسردگی اشتباه گرفته شود، اما وجود کندی بارز امواج در EEG دلیریوم به خوبی این دو را متمایز می‌سازد. از سوی دیگر، اختلالات تجزیه‌ای هرچند با فراموشی همراهند، اما فاقد تخریب کلی شناختی، ناهنجاری روانی-حرکتی و اختلال خواب اختصاصی دلیریوم هستند.

واژگان کلیدی

دلیریوم
نشانگان بالینی حاد و نوسان‌دار مشخص‌شده با نقص توجه، کاهش سطح هوشیاری و آشفتگی در شناخت و خواب
تشکیلات شبکه‌ای
ساختاری در ساقه مغز که تنظیم‌کننده اصلی توجه، هوشیاری و انگیختگی به شمار می‌رود
دلیریوم کم‌فعال
نوعی از دلیریوم که با رخوت، منگی و کندی روانی-حرکتی تظاهر می‌کند و اغلب با افسردگی اشتباه گرفته می‌شود

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه گرفتن دلیریوم به عنوان یک بیماری زیستی مستقل؛ دلیریوم یک نشانگان (سندرم) ثانویه ناشی از بیماری طبی، مسمومیت یا آسیب مغزی است.
  • تصور اینکه روند بهبود علائم دلیریوم پس از رفع علت زمینه‌ای بسیار طولانی است؛ در واقع ویژگی کلاسیک آن بهبود سریع طی ۳ تا ۷ روز است، هرچند در سالمندان بیشتر طول می‌کشد.
  • یکسان پنداشتن توهمات دلیریوم با اسکیزوفرنی؛ توهمات دلیریوم بی‌ثبات و نامنظم هستند، در حالی که توهمات اسکیزوفرنی باثبات و سازمان‌یافته‌اند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • شناخت شامل کارکردهایی عالی مغز نظیر حافظه، تفکر، قضاوت، حل مسئله و استدلال است.
  • دلیریوم یک سندرم با شروع ناگهانی، سیر نوسان‌دار و بدتر شدن علائم در شب به علت کاهش محرک‌هاست.
  • نقص در انتقال‌دهنده عصبی استیل‌کولین و درگیری تشکیلات شبکه‌ای ساقه مغز از علل فیزیولوژیک اصلی آن هستند.
  • نوار مغزی دلیریوم نشان‌دهنده کندی بارز امواج الکتریکی مغز است که به افتراق نوع کم‌فعال از افسردگی کمک می‌کند.
  • بهبود دلیریوم پس از رفع علت زمینه‌ای معمولاً سریع و ظرف ۳ تا ۷ روز اتفاق می‌افتد، هرچند با سن رابطه عکس دارد.

نکتهٔ تکمیلی

یکی از دلایل شایع دلیریوم در بخش‌های مراقبت ویژه (ICU)، «محرومیت حسی» یا «اضافه‌بار حسی» است. بیمارانی که در اتاق‌های بدون پنجره بستری هستند و صدای مداوم دستگاه‌ها را می‌شنوند، ریتم شبانه‌روزی خود را از دست می‌دهند. به همین دلیل امروزه در طراحی بخش‌های بیمارستانی تلاش می‌شود از نور طبیعی روز استفاده شود تا شیوع این اختلال شناختی کاهش یابد.

زوال عقل و بیماری آلزایمر

در راهنمای تشخیصی ۵-DSM، اصطلاح تخصصی اختلالات عصبی-شناختی عمده و خفیف رسماً جایگزین واژه سنتی دمانس (زوال عقل) شده است. تفاوت اساسی دمانس با دلیریوم در این است که در دمانس، تخریب کارکردهای شناختی نظیر حافظه، تفکر انتزاعی و قضاوت، به صورت ثابت، مستمر و در غیاب اختلال هوشیاری (یعنی در زمینه هوشیاری کامل) رخ می‌دهد. شیوع دمانس با افزایش سن رابطه مستقیم دارد؛ به طوری که در سن ۶۵ سالگی حدود ۱ تا ۲ درصد جامعه را درگیر می‌کند، اما در سن ۸۵ سالگی این میزان به ۳۰ درصد افزایش می‌یابد. همچنین مرز سنی تعیین‌شده برای تفکیک دو نوع دمانسِ با شروع زودرس و دیررس، سن ۶۵ سالگی است.

دمانس با تخریب پیشرونده کارکردهای شناختی مشخص می‌شود که برخلاف دلیریوم، در غیاب اختلال هوشیاری و در هوشیاری کامل رخ می‌دهد.

شایع‌ترین علت اختلال عصبی-شناختی، بیماری آلزایمر است که بیشترین آمار مبتلایان به آن (حدود ۵۳ درصد) در سنین ۷۵ تا ۸۴ سال هستند، در حالی که سهم افراد ۶۵ تا ۷۴ سال حدود ۷ درصد و افراد بالای ۸۵ سال حدود ۴۰ درصد است. از نظر زیستی، آلزایمر با تحلیل و آتروفی سلولی در نواحی آهیانه‌ای و گیجگاهی مغز، کاهش شدید ناقل عصبی استیل‌کولین (که پیوند مستقیمی با حافظه دارد)، و وجود پلاک‌های پیری (آمیلوئید) در بافت مغز شناخته می‌شود. این پلاک‌ها پیوند ژنتیکی متمایزی میان آلزایمر و سندرم داون ایجاد کرده‌اند. بیماری آلزایمر مراحل مشخصی را طی می‌کند: ابتدا در مرحله فراموشکاری، بیمار صرفاً نگران فراموشی‌های خفیف است. در مرحله گیجی اولیه، حالت دفاعی انکار مشکلات حافظه آغاز می‌شود که در مرحله گیجی نمایی بسیار آشکارتر می‌گردد. در نهایت، در مرحله زوال عقل نهایی، بیمار تمام توانایی‌های روانی-حرکتی خود نظیر راه رفتن و حفظ تعادل را از دست داده و دچار بی‌اختیاری کامل ادرار می‌شود.

نوع دمانسشاخصه پاتولوژیکعلائم بالینی کلیدی
بیماری آلزایمرپلاک‌های آمیلوئید و کاهش استیل‌کولینافت حافظه و شروع تدریجی
دمانس عروقیبیماری‌های عروق مغزیشیوع بیشتر در مردان مبتلا به پرفشاری خون
دمانس جسم لویاجسام لویتوهمات دیداری و نقص قشر بینایی در اسکن PET

دمانس عروقی دومین علت شایع اختلالات عصبی-شناختی پس از آلزایمر است که شیوع آن در مردان بیشتر بوده و افزایش فشارخون (پرفشاری خون) عامل مستعدکننده اصلی آن است. نوع دیگری از دمانس، دمانس جسم لوی نام دارد که با توهمات دیداری مکرر و وجود نقایص اختصاصی قشر بینایی در اسکن PET از سایر انواع متمایز می‌شود. در نهایت، باید به دمانس کاذب (Pseudodementia) اشاره کرد؛ این اختلال یک تخریب واقعی ارگانیک نیست، بلکه تظاهر شناختی ناشی از افسردگی شدید سالمندان است که برخلاف دمانس واقعی، به خوبی به درمان‌های ضد افسردگی و الکتروشوک پاسخ داده و بهبود می‌یابد.

واژگان کلیدی

اختلال عصبی-شناختی عمده
اصطلاح جایگزین دمانس در ۵-DSM که با افت شدید در یک یا چند حوزه شناختی بدون اختلال هوشیاری مشخص می‌شود
پلاک‌های آمیلوئید
تجمعات پروتئینی غیرعادی در بافت مغز بیماران آلزایمر که با ناهنجاری ژنتیکی سندرم داون نیز ارتباط دارد
دمانس کاذب
نقایص شناختی موقت که ناشی از افسردگی شدید در سالمندان است و با درمان ضد افسردگی برطرف می‌شود

اشتباه‌های رایج

  • اعتقاد به اینکه اختلال در سطح هوشیاری ملاک تشخیصی دمانس است؛ تغییر سطح هوشیاری نشانه دلیریوم است و دمانس در غیاب اختلال هوشیاری رخ می‌دهد.
  • اشتباه گرفتن سن مرز تشخیصی دمانس زودرس و دیررس؛ این مرز بر اساس راهنماهای تشخیصی، سن ۶۵ سالگی تعیین شده است، نه ۶۰ سالگی.
  • تصور اینکه دمانس عروقی در زنان شایع‌تر است؛ این نوع دمانس برعکس آلزایمر، در مردان شایع‌تر بوده و با پرفشاری خون مرتبط است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • اصطلاح دمانس در راهنمای ۵-DSM به اختلالات عصبی-شناختی عمده و خفیف تغییر یافته است.
  • دمانس برخلاف دلیریوم، سیری تدریجی و مزمن دارد و در شرایط هوشیاری کامل بیمار بروز می‌کند.
  • بیماری آلزایمر با کاهش استیل‌کولین، پلاک‌های آمیلوئید و تحلیل سلولی در نواحی آهیانه‌ای و گیجگاهی مغز همراه است.
  • مراحل آلزایمر از فراموشکاری خفیف شروع شده و به انکار در مرحله گیجی اولیه و سرانجام بی‌اختیاری و زوال عقل نهایی می‌رسد.
  • دمانس کاذب نوعی نقص ارگانیک نیست بلکه تظاهر افسردگی شدید سالمندی است که به درمان‌های ضدافسردگی پاسخ می‌دهد.

نکتهٔ تکمیلی

یکی از یافته‌های جالب در مطالعه بیماری آلزایمر، ارتباط نزدیک آن با سندرم داون است. ژن مربوط به پروتئین پیش‌ساز آمیلوئید (APP) روی کروموزوم ۲۱ قرار دارد. از آنجا که افراد مبتلا به سندرم داون دارای سه نسخه از کروموزوم ۲۱ هستند، این پروتئین را بیش از حد تولید می‌کنند. در نتیجه، تقریباً تمامی مبتلایان به سندرم داون در صورت رسیدن به سنین میانسالی (حدود ۴۰ سالگی به بعد)، تغییرات مغزی پاتولوژیک مشابه بیماری آلزایمر و تشکیل پلاک‌های آمیلوئید را نشان می‌دهند.

بیماری‌های تباه‌کننده کورتکس و ساب‌کورتکس

علاوه بر آلزایمر و دمانس عروقی، بیماری‌های دیگری نیز وجود دارند که با آسیب به بخش‌های مختلف مغز، علائم شناختی و حرکتی متفاوتی ایجاد می‌کنند. یکی از این موارد، بیماری بینزوانگر (Binswanger's disease) است. پاتولوژی اصلی این بیماری، وجود انفارکتوس‌های کوچک متعدد در ماده سفید مغز است، در حالی که کورتکس (قشر خاکستری مغز) در آن کاملاً سالم باقی می‌ماند. در مقابل، بیماری پیک (Pick's disease) قشر پیشانی و گیجگاهی را درگیر می‌سازد و ویژگی بارز آن این است که بیمار ابتدا دچار تغییرات شخصیتی پیش از بروز نقایص حافظه می‌شود، که این روند کاملاً برعکس سیر کلاسیک بیماری آلزایمر است.

در بیماری پیک، برعکس بیماری آلزایمر، تغییرات شخصیتی و رفتاری به عنوان اولین تظاهرات بالینی پیش از بروز نقایص حافظه ظاهر می‌شوند.

بیماری تباه‌کننده دیگر، بیماری هانتینگتون است. این بیماری یک اختلال ارثی پیشرونده است که از طریق یک ژن غیرجنسی غالب روی کروموزوم شماره ۴ منتقل می‌شود. علت اصلی بروز هانتینگتون، ضایعه در هسته دم‌دار - پوتامن مغز و کمبود ناقل عصبی GABA است. این بیماری با اختلال حرکتی کره آتتوئید (حرکات رقص‌گونه، چرخشی و غیرارادی) مشخص می‌شود و برخلاف آلزایمر، پیوند بسیار نزدیکی با عیار بالای سایکوز و افسردگی شدید دارد. بیماری دیگر، پارکینسون است که ناشی از تخریب ساختاری در ناحیه جسم سیاه (بخشی از عقده‌های پایه) و کاهش سطح دوپامین است. برای درمان آن از داروی L-Dopa که یک آگونیست دوپامین است استفاده می‌شود. علائم پارکینسون شامل لرزش دست‌ها در حالت استراحت (که با شروع حرکت ارادی از بین می‌رود)، افزایش ترشح بزاق (سرازیر شدن آب دهان) و فلج عضلات چهره است. حدود ۷۵ درصد از افراد مبتلا به پارکینسون در طول سیر بیماری به اختلال عمده عصبی-شناختی مبتلا می‌شوند و شیوع این بیماری در مردان بیشتر از زنان است.

برای مثال، ورزشکاران رشته‌های رزمی مانند بوکس به دلیل ضربات مکرر سر در طول سالیان، دچار آسیب‌های شناختی و تکانشگری می‌شوند که به آن سندرم مستی مشت‌زن‌ها می‌گویند.

آسیب‌های مغزی می‌توانند ناشی از عوامل عفونی یا ضربه‌ها نیز باشند. بیماری‌های پریونی مانند کروتزفلد-ژاکوب، با شروع پنهانی ولی پیشرفت بسیار سریع مشخص می‌شوند. عامل اصلی تخریب مغزی در این بیماری، تجمع غیرعادی پروتئین‌ها و ایجاد آسیب گسترده‌ای است که به بیماری مغز اسفنجی‌شکل معروف است. از سوی دیگر، ضربات مکرر سر طی سالیان متمادی (مثلاً در ورزشکاران) منجر به بروز سندرم مستی مشت‌زن‌ها می‌شود. این سندرم برخلاف تصور عامه، تنها شامل نقایص شناختی نیست، بلکه با تکانشگری، بی‌ثباتی هیجانی و نارسایی‌گویی (دیس‌آرتری) همراه است.

واژگان کلیدی

بیماری بینزوانگر
نوعی بیماری عروقی مغز مشخص‌شده با انفارکتوس‌های کوچک متعدد در ماده سفید مغز بدون درگیری قشر کورتکس
کره آتتوئید
حرکات غیرارادی، چرخشی و رقص‌گونه عضلات که از علائم حرکتی اصلی در بیماری هانتینگتون است
سندرم مستی مشت‌زن‌ها
اختلال عصبی-شناختی ناشی از ضربات مکرر سر که با تکانشگری، بی‌ثباتی هیجانی و نارسایی‌گویی تظاهر می‌یابد

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه در پارکینسون لرزش با شروع حرکت بدتر می‌شود؛ لرزش پارکینسون در حالت استراحت رخ می‌دهد و با شروع حرکت ارادی از بین می‌رود.
  • باور به اینکه هانتینگتون ناشی از افزایش ناقل GABA است؛ علت اصلی بیماری هانتینگتون کمبود ناقل عصبی GABA است.
  • فرض اینکه پارکینسون و دمانس ناشی از آن در زنان شایع‌تر است؛ پارکینسون و نقایص شناختی حاصل از آن در مردان شیوع بیشتری دارد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • بیماری بینزوانگر بر اثر انفارکتوس‌های کوچک در ماده سفید مغز رخ می‌دهد و قشر مغز را درگیر نمی‌کند.
  • بیماری پیک با تغییرات شخصیتی زودهنگام پیش از بروز نقایص حافظه از آلزایمر متمایز می‌شود.
  • بیماری هانتینگتون از طریق ژن غالب روی کروموزوم ۴ منتقل شده و با کمبود GABA و کره آتتوئید همراه است.
  • تخریب جسم سیاه در پارکینسون منجر به کاهش دوپامین، لرزش استراحت، افزایش بزاق و فلج چهره می‌شود.
  • بیماری کروتزفلد-ژاکوب پیشرفت بسیار سریعی دارد و مغز را اسفنجی‌شکل می‌کند.

نکتهٔ تکمیلی

بیماری کروتزفلد-ژاکوب (CJD) یکی از عجیب‌ترین و ترسناک‌ترین بیماری‌های نورولوژیک است؛ زیرا عامل بیماری‌زای آن نه باکتری است و نه ویروس، بلکه یک پروتئین تاخورده غیرعادی به نام «پریون» است. پریون‌ها فاقد ماده ژنتیکی (DNA یا RNA) هستند، اما می‌توانند پروتئین‌های سالم مغز را مجبور کنند که ساختار غیرعادی به خود بگیرند. این واکنش زنجیره‌ای مرگبار باعث تخریب سریع نورون‌ها و ایجاد حفره‌های میکروسکوپی در مغز می‌شود، به طوری که در کالبدشکافی، بافت مغز ظاهری شبیه به اسفنج پیدا می‌کند.

اختلالات نسیانی و عصب‌روان‌شناختی حافظه

اختلالات نسیانی (یادزدایی) به دلیل آسیب‌های ساختاری مغز پدید می‌آیند و ویژگی اصلی آنها بروز همزمان ناتوانی در یادگیری اطلاعات جدید (فراموشی پیش‌گستر) و ناتوانی در یادآوری اطلاعات و آموخته‌های مربوط به قبل از آسیب (فراموشی پس‌گستر) است. این نقایص حافظه بر عملکرد شغلی یا اجتماعی فرد تأثیر تخریبی چشمگیری می‌گذارند، در حالی که افت حافظه در پیری طبیعی (که فراموشکاری خوش‌خیم سالمندی نام دارد و فاقد مسیر پیشرونده تخریبی است) چنین تخریب عملکردی ایجاد نمی‌کند. شایع‌ترین علت اختلالات نسیانی، سوءمصرف مزمن الکل است که با کمبود ویتامین تیامین (B۱) و آسیب به دیانسفال و لوب گیجگاهی همراه است. از دیگر علل می‌توان به صدمات سر، درمان با تشنج الکتریکی (ECT) که با دوره‌های چند دقیقه‌ای فراموشی پس‌گستر قبل از درمان همراه است، و بیماری‌های عروقی مغز اشاره کرد؛ در اختلالات عروقی، انفارکتوس‌ها ندرتاً به هیپوکامپ محدود می‌شوند و اغلب لوب‌های پس‌سری و آهیانه‌ای را نیز مبتلا می‌سازند.

سندرم کورساکوف یک اختلال نسیانی ناشی از کمبود تیامین (B۱) در اثر مصرف الکل است که در آن حافظه نزدیک بیش از حافظه دور تخریب شده و بیمار دست به افسانه‌بافی می‌زند.

محل ضایعه مغزی، ماهیت اختلال حافظه را تعیین می‌کند. بر اساس تخصص نیمکره‌ها، آسیب به لوب گیجگاهی نیمکره چپ در افراد راست‌دست منجر به اختلال در حافظه مواد کلامی می‌شود. آسیب‌های لوب پیشانی در اختلالات نسیانی، عامل اصلی ایجاد افسانه‌سازی (Confabulation) و بی‌احساسی (Apathy) هستند. در بیماری اسکلروز مولتیپل (MS) نیز ایجاد پلاک‌ها در لوب گیجگاهی و نواحی دیانسفال، یادآوری فوری و درازمدت را مختل می‌کند، در حالی که حافظه فراخنای ارقام در این بیماران کاملاً طبیعی است. یکی از نمونه‌های کلاسیک اختلال نسیانی، سندرم کورساکوف است که بر اثر کمبود تیامین و مصرف الکل بروز می‌کند. کالبدشکافی این بیماران نشان‌دهنده ضایعات در ساختارهای دیانسفالی میانی (تالاموس و هیپوتالاموس میانی) است. در این سندرم، حافظه نزدیک بسیار شدیدتر از حافظه دور دچار آسیب می‌شود و بیمار برای پر کردن شکاف‌های حافظه خود به افسانه‌بافی متوسل می‌شود.

نوع فراموشیمدت دورهویژگی‌های همراه
فراموشی کلی گذرا (TGA)۶ تا ۲۴ ساعتفقدان بینش نسبت به نقص، بهبودی کامل
فراموشی ناشی از ECTچند دقیقه قبل از درمانپس‌گستر و گذرا
فراموشی پس از ضربه سرمتغیرپیش‌آگهی وابسته به هفته اول بهبود

علاوه بر این، در اختلالات نسیانی ناشی از صدمه سر، بهترین نشانه بهبود نهایی، سرعت غلبه بر فراموشی در هفته اول پس از به هوش آمدن است. نوع دیگری از فراموشی، فراموشی کلی گذرا (TGA) نام دارد که دوره‌های کوتاهی به مدت ۶ تا ۲۴ ساعت داشته، با ایسکمی موقت عروقی لوب گیجگاهی و دیانسفال مرتبط است، و بیماران در جریان آن نسبت به نقص خود فاقد بینش هستند، هرچند تقریباً همگی کاملاً بهبود می‌یابند. در نهایت، باید بین فراموشی ارگانیک و روان‌زاد تمایز قائل شد؛ در اختلالات تجزیه‌ای برخلاف اختلالات نسیانی ارگانیک، احتمال اینکه بیمار هویت یا آگاهیِ نسبت به خود را از دست بدهد، بسیار بیشتر است. همچنین در این درسنامه به اصطلاحاتی چون کردارپریشی (آپراکسی) اشاره شده که به معنای از دست رفتن توانایی انجام دادن حرکات موزون بدنی قبلی است، و ادراک‌پریشی دیداری که در آن توانایی دیدن اشیا حفظ شده ولی اشیا هیچ معنا و مفهومی برای فرد ندارند.

واژگان کلیدی

فراموشی پیش‌گستر
ناتوانی در یادگیری و یادآوری اطلاعات جدید بعد از وقوع آسیب یا ضربه مغزی
افسانه‌سازی
تلاش ناخودآگاه بیمار برای پر کردن شکاف‌های حافظه خود با حدس‌ها و داستان‌های تخیلی که در آسیب لوب پیشانی و کورساکوف شایع است
فراموشی کلی گذرا
دوره کوتاه فراموشی حاد (۶ تا ۲۴ ساعت) ناشی از ایسکمی عروقی که با بهبودی کامل ولی فقدان بینش بیمار مشخص می‌شود

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه بهترین نشانه بهبود فراموشی صدمه سر، سرعت غلبه بر آن در سال اول است؛ پیش‌آگهی مطلوب بر اساس هفته اول پس از به هوش آمدن تعیین می‌شود.
  • باور به اینکه در بیماران MS حافظه فراخنای ارقام مختل است؛ حافظه فراخنای ارقام در این بیماران کاملاً طبیعی است و تنها یادآوری فوری و درازمدت مختل می‌شود.
  • همسان دانستن فراموشی ارگانیک با اختلالات تجزیه‌ای؛ در اختلالات تجزیه‌ای از دست رفتن هویت شخصی و آگاهی نسبت به خود بسیار شایع‌تر است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • اختلال نسیانی با نقص همزمان در حافظه پیش‌گستر و پس‌گستر و تخریب عملکرد اجتماعی مشخص می‌شود.
  • سوءمصرف مزمن الکل و کمبود تیامین شایع‌ترین علل اختلال نسیانی ارگانیک هستند.
  • آسیب لوب پیشانی باعث افسانه‌سازی و بی‌احساسی، و آسیب گیجگاهی چپ باعث نقص در حافظه کلامی می‌شود.
  • سندرم کورساکوف ناشی از ضایعه دیانسفالی میانی بوده و در آن حافظه نزدیک بیش از حافظه دور آسیب می‌بیند.
  • فراموشی کلی گذرا (TGA) حدود ۶ تا ۲۴ ساعت طول می‌کشد و معمولاً با بهبودی کامل همراه است.

نکتهٔ تکمیلی

یکی از نمونه‌های معروف بالینی که دانش ما را درباره مغز دگرگون کرد، بیمار معروفی به نام H.M. بود. او برای درمان صرع شدید تحت عمل جراحی قرار گرفت و هر دو لوب گیجگاهی میانی از جمله ساختار هیپوکامپ او برداشته شد. پس از جراحی، هوش و حافظه گذشته (پس‌گستر) او تا حد زیادی سالم ماند، اما او به فراموشی پیش‌گستر مطلق مبتلا شد و هرگز نتوانست اطلاعات جدیدی را در حافظه بلندمدت خود ذخیره کند. این مورد ثابت کرد که هیپوکامپ دروازه ثبت خاطرات جدید است اما محل ذخیره نهایی آنها نیست.

مداخلات درمانی و مراحل بهبود روان‌پویشی

بیماران مبتلا به زوال عقل و اختلالات شناختی واکنش‌های عاطفی و رفتاری خاصی به نقایص خود نشان می‌دهند. یکی از این واکنش‌ها، واکنش بحرانی است؛ حالتی از گریه و خشم شدید که زمانی رخ می‌دهد که بیمار در شرایط استرس‌زا نسبت به نقایص هوشی خود آگاهی پیدا می‌کند. واکنش دیگر، سندرم غروب‌زدگی (Sundowning) است که با خواب‌آلودگی، اغتشاش شعور، آتاکسی و سقوط‌های اتفاقی در سالمندانی که دوز بیش از اندازه داروی رخوت‌زا مصرف کرده‌اند، مشخص می‌شود. در این میان، عوامل روانی-اجتماعی مثل هوش و تحصیلات بالاتر (ذخیره شناختی) نقش مؤثری ایفا می‌کنند و توانایی فرد را در جبران نقایص هوشی ناشی از پیشرفت دمانس افزایش می‌دهند. از نظر درمانی، شناخت ویژگی‌های کلیدی تخریب شناختی در هر سه اختلال دلیریوم، دمانس و اختلال نسیانی، مسیر درمان را روشن می‌سازد؛ درمان اولیه همواره بر علت زمینه‌ای متمتمرکز است. در درمان دارویی دمانس، باید از مصرف باربیتورات‌ها و بنزودیازپین‌ها اجتناب کامل کرد زیرا شناخت را وخیم‌تر می‌کنند، اما تجویز دوزهای پایین هالوپریدول (یک داروی آنتی‌سایکوتیک) برای کنترل آشفتگی (آزیتاسیون) بیمار مفید است.

در روان‌درمانی روان‌پویشی بیماران مبتلا به اختلال نسیانی، درمانگر در مرحله اول به عنوان یک منِ کمکی (Auxiliary Ego) عمل می‌کند تا بیمار بتواند با بحران روبرو شود.

رویکردهای روان‌پویشی به بهبود بیماران پس از آسیب‌های مغزی کمک می‌کنند. فرآیند بهبود روان‌پویشی اختلال نسیانی ناشی از آسیب مغزی شامل سه مرحله مشخص است: در مرحله اول، بیمار هنوز قادر به پردازش رویداد نیست و بالینگر باید به عنوان یک الگوی کمکی و منِ کمکی (Auxiliary ego) عمل کند. در مرحله دوم، بیمار به تدریج توانایی درک کامل واقعیت آسیب را به دست می‌آورد. در مرحله سوم که مرحله یکپارچگی نام دارد، سوگواری برای توانایی‌های از دست رفته جهت دستیابی به هویت جدید رخ می‌دهد؛ در این مرحله بالینگر به بیمار کمک می‌کند تا بین تجربیات فعلی و گذشته خود پیوند برقرار کرده و زندگی جدیدی را آغاز کند.

مرحله بهبودوضعیت روانی بیمارنقش و تمرکز بالینگر
مرحله اولناتوان در پردازش رویدادمنِ کمکی و الگوی حمایتی
مرحله دومدرک واقعیت آسیب مغزیتسهیل پذیرش واقعیت
مرحله سوم (یکپارچگی)سوگواری برای توانایی‌های از دست رفتهپیوند گذشته و حال، هویت جدید

در حوزه‌های طبقه‌بندی روان‌پزشکی، بر اساس راهنمای DSM-IV-TR، اختلالات روانی ناشی از یک بیماری طبی عمومی در یک طبقه مستقل کدگذاری نمی‌شوند، بلکه بر اساس بیشترین شباهت نشانه‌ای در طبقه‌های دیگر (مثلاً خلقی یا اضطرابی) جای می‌گیرند. از جمله این اختلالات، اختلالات خواب ناشی از بیماری طبی عمومی است که به چهار شکل تظاهر می‌یابد: پرخوابی، بی‌خوابی، بدخوابی (رفتار غیرطبیعی حین خواب) و اختلال ریتم شبانه‌روزی خواب. مدیریت صحیح این علائم جسمی و روان‌پزشکی نقش بسزایی در ارتقای کیفیت زندگی بیماران دارد.

واژگان کلیدی

منِ کمکی
نقش حمایتی روان‌درمانگر در مرحله اول درمان آسیب مغزی برای کمک به بیماری که هنوز قادر به پردازش رویداد نیست
واکنش بحرانی
پاسخ هیجانی شدید همراه با گریه و خشم در بیمار دمانس که ناشی از آگاهی ناگهانی از نقایص شناختی خود در شرایط استرس‌زا است
سندرم غروب‌زدگی
خواب‌آلودگی، گیجی، آتاکسی و سقوط‌های اتفاقی در سالمندانی که مقادیر زیادی داروی آرام‌بخش دریافت کرده‌اند

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه واکنش بحرانی در زمان بی‌خبری کامل بیمار رخ می‌دهد؛ این واکنش درست زمانی شکل می‌گیرد که بیمار در شرایط تنش‌زا به نقایص خود پیوند می‌خورد و آگاه می‌شود.
  • تجویز داروهای بنزودیازپین برای بهبود عملکرد شناختی یا آرامش بیماران دمانس؛ این داروها شناخت بیمار را به شدت وخیم‌تر می‌کنند و باید از آنها اجتناب کرد.
  • فرض اینکه اختلالات خواب ناشی از بیماری طبی تنها به بی‌خوابی و پرخوابی محدود می‌شود؛ این اختلالات شامل چهار شکل بی‌خوابی, پرخوابی، بدخوابی و اختلال ریتم شبانه‌روزی هستند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • واکنش بحرانی در شرایط استرس‌زا و به دلیل آگاهی بیمار از نقایص شناختی خود رخ می‌دهد.
  • سندرم غروب‌زدگی با آتاکسی، سقوط و گیجی در اثر مصرف بیش از حد داروهای رخوت‌زا مشخص می‌شود.
  • در درمان دارویی دمانس، از باربیتورات‌ها اجتناب شده و از هالوپریدول در دوزهای پایین جهت کنترل آشفتگی استفاده می‌شود.
  • بهبود روان‌پویشی بیمار نسیانی شامل سه مرحله عمل به عنوان منِ کمکی، درک واقعیت و در نهایت یکپارچگی است.
  • در DSM-IV-TR اختلالات روانی ناشی از بیماری طبی عمومی به طور مستقل کدگذاری نشده و در سایر طبقات نشانه‌ای قرار می‌گیرند.

نکتهٔ تکمیلی

مفهوم «ذخیره شناختی» (Cognitive Reserve) توضیح می‌دهد که چرا دو فرد با میزان یکسانی از آسیب فیزیکی مغز یا پلاک‌های آلزایمر، سطوح بسیار متفاوتی از نقایص شناختی را نشان می‌دهند. افرادی که در طول زندگی فعالیت‌های فکری چالش‌برانگیز داشته‌اند، تحصیلات بالاتری دارند یا زبان‌های متعددی آموخته‌اند، شبکه‌های عصبی جایگزین و منعطف‌تری در مغز خود ایجاد می‌کنند. این شبکه‌های کارآمد به مغز اجازه می‌دهند تا با دور زدن نواحی آسیب‌دیده، نقایص شناختی را برای مدت طولانی‌تری جبران کند و ظهور علائم بالینی دمانس را به تأخیر بیندازد.

صرع و تشنج‌های فراگیر

صرع یک بیماری عصبی مزمن و غیرعفونی است که تقریباً در ۱ درصد مردم جامعه دیده می‌شود و برخلاف باورهای غلط قدیمی، هیچ نقشی در بروز عقب‌ماندگی ذهنی ندارد. با این حال، شیوع صرع در میان بیماران روان‌پزشکی بسیار بالاتر بوده و حدود ۳ تا ۷ برابر شایع‌تر از جمعیت عمومی گزارش شده است. درمان صرع فقط دارویی است و داروها علاوه بر کنترل حملات، بر سازگاری عاطفی و اخلاقی بیماران نیز اثر بسزایی دارند. حمله تشنجی (Seizure) که مشخصه اصلی صرع است، بر اثر تخلیه الکتریکی مفرط و خودبه‌خودی نورون‌های مغزی ایجاد می‌شود که یک اختلال فیزیوپاتولوژیک گذرا را در کارکرد مغز به وجود می‌آورد.

صرع بزرگ پس از فاز اورا، ابتدا با مرحله تونیک (انقباضی) آغاز شده و سپس وارد مراحل کلونیک (تشنجی) و اغما می‌شود.

حملات تشنجی فراگیر به دو نوع اصلی صرع بزرگ و صرع کوچک تقسیم می‌شوند. صرع بزرگ (Tonic-Clonic) پس از تجربه حالت پیش‌درآمد یا اورا (Ora)، ابتدا با مرحله تونیک (انقباضی) شروع می‌شود. سپس بیمار وارد مرحله کلونیک (تشنجی) می‌شود که معمولاً ۱ تا ۳ دقیقه به طول می‌انجامد. در مرحله کلونیک، عضلات دچار تکان‌های شدید می‌شوند و نشانه‌هایی مانند گاز گرفتن زبان، کبود شدن رنگ صورت (سیانوز) و کف کردن دهان ظاهر می‌گردد. پس از آن بیمار وارد مرحله اغما می‌شود. داروهای خط اول درمان صرع بزرگ، والپروات و فنی‌توئین هستند. در مقابل، صرع کوچک (پتی‌مال - Petit Mal) که عمدتاً در کودکان دیده می‌شود، با سقوط همراه نیست. علامت اصلی صرع کوچک، فراموشی یا حالات غیبت (Absence) بسیار کوتاه به مدت ۲ تا ۲۰ ثانیه است که در طی آن کودک به یک نقطه خیره می‌شود و فعالیتش متوقف می‌گردد.

ویژگی بالینیصرع بزرگ (Tonic-Clonic)صرع کوچک (Petit Mal)
شروع حملهپس از فاز اورا با انقباض عضلانیغیبت ناگهانی و خیره شدن
سقوط به زمینداردندارد
طول مدت حملهچند دقیقه (۱ تا ۳ دقیقه تشنج)بسیار کوتاه (۲ تا ۲۰ ثانیه)
داروی انتخابیوالپروات و فنی‌توئیناتوسوکسیماید و والپروات

کودکان مبتلا به صرع کوچک معمولاً دارای موجبهر (IQ) عادی در حدود میانگین هوشبهر جامعه هستند و افت شدید هوشی نشان نمی‌دهند. یکی از روش‌های تشخیصی و تحریکی برای ظاهر شدن حمله‌ی صرع کوچک در این کودکان، انجام تنفس‌های عمیق و پی‌درپی (تهویه مطبوع مفرط) به مدت ۳ تا ۵ دقیقه است که می‌تواند حمله غیبت را بازسازی کند. داروی انتخابی و خط اول برای درمان صرع کوچک، داروی اتوسوکسیماید (همراه با والپروات) است.

واژگان کلیدی

حمله تشنجی
اختلال فیزیوپاتولوژیک گذرا ناشی از تخلیه الکتریکی خودبه‌خودی و مفرط نورون‌های مغزی
حالات غیبت
دوره کوتاه فراموشی و خیره‌شدن به یک نقطه (۲ تا ۲۰ ثانیه) بدون سقوط، که نشانه اصلی صرع کوچک است
مرحله کلونیک
مرحله دوم فعال در صرع بزرگ که با تکان‌های شدید عضلانی، گاز گرفتن زبان و کف کردن دهان همراه است

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه صرع باعث عقب‌ماندگی ذهنی یا کاهش معنادار هوشبهر می‌شود؛ بیماران صرعی، به‌ویژه مبتلایان به صرع کوچک، هوشبهر طبیعی در حدود میانگین جامعه دارند.
  • باور به اینکه اولین فاز فعال تشنج صرع بزرگ، مرحله کلونیک است؛ تشنج صرع بزرگ بعد از فاز اورا، ابتدا با فاز تونیک (انقباض عضلانی) شروع می‌شود.
  • فرض اینکه بیمار مبتلا به صرع کوچک در طول حمله به زمین سقوط می‌کند؛ صرع کوچک هرگز با سقوط بیمار همراه نیست.
  • انتخاب اشتباه داروی اتوسوکسیماید به عنوان درمان خط اول صرع بزرگ؛ این دارو خط اول درمان صرع کوچک است و برای صرع بزرگ از والپروات و فنی‌توئین استفاده می‌شود.

جمع‌بندی این مفهوم

  • صرع بیماری عصبی غیرعفونی با شیوع یک درصد در جامعه است که در بیماران روان‌پزشکی شایع‌تر است.
  • تخلیه الکتریکی مفرط و ناگهانی نورون‌ها عامل اصلی حملات تشنجی گذرا محسوب می‌شود.
  • صرع بزرگ شامل مراحل اورا، تونیک (انقباضی)، کلونیک (تشنجی همراه با کبودی و کف دهان) و اغما است.
  • صرع کوچک با حالات غیبت کوتاه بدون سقوط مشخص شده و با تنفس عمیق ۳ تا ۵ دقیقه‌ای تحریک می‌شود.
  • درمان صرع صرفاً دارویی است و داروهای اتوسوکسیماید برای صرع کوچک و والپروات/فنی‌توئین برای صرع بزرگ تجویز می‌شوند.

نکتهٔ تکمیلی

شاید تعجب کنید اگر بدانید که یکی از قدیمی‌ترین و موفق‌ترین رژیم‌های درمانی غیردارویی برای صرع‌های مقاوم به درمان، «رژیم کتوژنیک» است. این رژیم که سرشار از چربی و بسیار کم‌کربوهیدرات است، بدن را وادار می‌کند تا به جای گلوکز، از کتون‌ها برای تأمین انرژی استفاده کند. تغییر سوخت مصرفی مغز به کتون‌ها، پایداری غشای سلول‌های عصبی را افزایش داده و آستانه تشنج را بالا می‌برد. این روش در اوایل قرن بیستم ابداع شد و امروزه کماکان در صرع‌های مقاوم کودکان استفاده می‌شود.

صرع لوب گیجگاهی و تغییرات شخصیتی

صرع روانی-حرکتی که صرع گیجگاهی یا اتوماتیسم نیز نامیده می‌شود، در گذشته به عنوان مترادف و معادل خود بیماری صرع به شمار می‌رفت. ویژگی متمایزکننده صرع روانی-حرکتی این است که همیشه با از دست دادن هشیاری توأم نیست و ممکن است بیمار بدون بیهوشی کامل، رفتارهای حرکتی خودکار انجام دهد. یکی از علائم تشخیصی اختصاصی در صرع لوب گیجگاهی (TLE)، تجربه اورای بویایی است که در آن بیمار درست پیش از حمله، بوهای ناخوشایند و بدی نظیر موی سوخته یا مدفوع را استشمام می‌کند. در بررسی افتراقی، صرع روانی-حرکتی شباهت‌هایی با اختلال خواب‌گردی دارد، اما تفاوت اصلی تشخیصی در این است که در صرع روانی-حرکتی، تخلیه ناگهانی امواج مغزی در نوار مغز (EEG) به وضوح ثبت می‌شود، در حالی که خواب‌گردی مربوط به خواب عمیق بوده و فاقد چنین امواجی است.

ویژگی چسبندگی شخصیت و پدیده پرنویسی (Hypergraphia) از بارزترین تغییرات رفتاری بین‌حمله‌ای در مبتلایان به صرع لوب گیجگاهی است.

بیماران مبتلا به صرع، به ویژه صرع کانوتی (پارسیل) مرکب یا همان صرع لوب گیجگاهی، ویژگی‌های شخصیتی و رفتاری خاصی را بین حملات بروز می‌دهند. یکی از این پدیده‌ها، پرنویسی (Hypergraphia) است که ناشی از هجوم تمایلات تکلمی و ذهنی بوده و به صورت نوشته‌های طولانی و مفصل منعکس می‌شود. خصیصه دیگر، چسبندگی شخصیت (Personality Stickiness) نام دارد که در آن تکلم بیمار بسیار کند، جدی، کسل‌کننده، کتابی و همراه با حاشیه‌پردازی‌های فراوان و جزئیات غیرضروری می‌شود. علاوه بر این، در بیماران صرعی، بروز حالت‌های سایکوتیک بین حمله‌ای (Interictal) بسیار شایع‌تر از سایکوز حین حمله است و نشانه‌های آن غالباً به صورت اسکیزوفرنی‌گونه همراه با توهمات و هذیان‌های پارانوئید تظاهر می‌یابد.

برای مثال، کودکی که در ده ماهگی دچار تشنج ناشی از تب شدید می‌شود، به دلیل سن زیر یک سال، با احتمال ۵۰٪ عود و تکرار حملات در آینده روبرو است.

علاوه بر جنبه‌های روان‌شناختی، مسائل رشدی و پزشکی صرع نیز حائز اهمیت است. در کودکان، تشنج‌های ناشی از تب بالا شایع هستند. اگر اولین حمله تشنج ناشی از تب در کودک قبل از سن یک سالگی رخ دهد، پیش‌آگهی آن حساس‌تر بوده و حدود ۵۰ درصد احتمال عود بیماری و تکرار حملات در آینده وجود دارد. شناخت به موقع این حملات و تمایز علائم عصبی از رفتارهای ارگانیک، پایه‌گذار مداخلات درمانی مؤثر خواهد بود.

واژگان کلیدی

صرع روانی-حرکتی
صرع گیجگاهی یا اتوماتیسم که با رفتارهای خودکار و عدم بیهوشی کامل در برخی حملات همراه است
اورای بویایی
استشمام بوهای بد و کاذب مانند موی سوخته قبل از شروع تشنج که نشانه صرع لوب گیجگاهی است
چسبندگی شخصیت
تغییر شخصیتی بین‌حمله‌ای در صرع که با تکلم کند، جدی، کتابی و پر از جزئیات توصیف می‌شود

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه صرع روانی-حرکتی همواره با بیهوشی کامل همراه است؛ بیمار ممکن است بدون بیهوشی کامل، رفتارهای خودکار انجام دهد.
  • باور به اینکه حالات سایکوتیک در حین حمله شایع‌تر از بین حملات است؛ حالات سایکوتیک بین حمله‌ای در صرع بسیار شایع‌تر و اسکیزوفرنی‌گونه هستند.
  • تصور اینکه تشنج ناشی از تب در سنین زیر یک سال احتمال عود صفر دارد؛ شروع قبل از یک سالگی با حدود ۵۰٪ احتمال عود همراه است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • صرع روانی-حرکتی یا صرع گیجگاهی با رفتارهای خودکار حرکتی و احتمال حفظ هوشیاری مشخص می‌شود.
  • استشمام بوهای ناخوشایند مانند موی سوخته به عنوان اورای بویایی نشانه صرع لوب گیجگاهی (TLE) است.
  • نوار مغز (EEG) ابزار افتراق صرع گیجگاهی از خواب‌گردی است زیرا در خواب‌گردی امواج تشنجی وجود ندارد.
  • چسبندگی شخصیت (مکالمه کند و پرجزئیات) و پرنویسی از تظاهرات رفتاری بین حمله‌ای صرع هستند.
  • تشنج تب‌خیز ناشی از تب در کودک زیر یک سال با ۵۰ درصد احتمال عود حملات همراه است.

نکتهٔ تکمیلی

ارتباط میان صرع لوب گیجگاهی و ویژگی‌های شخصیتی به قدری متمایز است که در روان‌پزشکی تحت عنوان «سندرم گشویند» (Geschwind Syndrome) شناخته می‌شود. این سندرم که نام خود را از نورولوژیست برجسته نورمن گشویند گرفته است، با ویژگی‌هایی چون پرنویسی (تمایل افراطی به نوشتن خاطرات، شعر یا نقاشی با جزئیات زیاد)، بیش‌دین‌داری (علاقه شدید به مباحث فلسفی و مذهبی)، چسبندگی بین‌فردی (تمایل شدید به ادامه گفتگو و دشواری در جدا شدن از مخاطب) و کاهش تمایلات جنسی مشخص می‌شود و نمونه‌ای بی‌نظیر از تأثیر مستقیم ساختار لوب گیجگاهی بر هویت فردی است.

خلاصهٔ درس

مغز بیمار است یا ذهن؟

Clinical Neuropsychology · Neurocognitive Disorders

دلیریوم: سندرم حاد و نوسان‌دار

  • شروع ناگهانی، سیر نوسان‌دار؛ علائم شب‌ها به‌دلیل کاهش محرک بدتر می‌شوند
  • نقص توجه + تغییر سطح هوشیاری ← وجه تمایز اصلی از دمانس
  • کمبود استیل‌کولین + درگیری تشکیلات شبکه‌ای ساقه مغز
  • EEG: کندی بارز امواج؛ نوع بیش‌فعال (بی‌قراری) یا کم‌فعال (رخوت)
  • بهبود ظرف ۳ تا ۷ روز پس از رفع علت زمینه‌ای؛ در سالمندان کُندتر
دلیریوم کم‌فعال
رخوت و منگی؛ اغلب با افسردگی اشتباه گرفته می‌شود

نکته: در ICU، محرومیت حسی و نبود نور طبیعی از علل شایع دلیریوم‌اند؛ پنجره، درمان است.

دمانس و آلزایمر: تخریب در هوشیاری کامل

  • DSM-5: دمانس ← «اختلال عصبی-شناختی عمده»؛ سیر تدریجی و مزمن
  • بدون اختلال هوشیاری ← تفاوت اساسی با دلیریوم
  • آلزایمر: پلاک‌های آمیلوئید + کاهش استیل‌کولین + آتروفی آهیانه‌ای-گیجگاهی
  • مراحل: فراموشکاری ← گیجی با انکار ← گیجی نمایی ← زوال نهایی با بی‌اختیاری
  • دمانس کاذب = تظاهر شناختی افسردگی سالمندان؛ به ضدافسردگی پاسخ می‌دهد
مرز زودرس/دیررس دمانس
۶۵ سالگی؛ دمانس عروقی در مردان با پرفشاری خون شایع‌تر

نکته: ژن APP روی کروموزوم ۲۱ است؛ مبتلایان به سندرم داون در میانسالی پلاک آمیلوئید آلزایمر می‌سازند.

بیماری‌های تباه‌کننده مغز

  • پارکینسون: تخریب جسم سیاه → کاهش دوپامین؛ درمان: L-Dopa؛ شیوع در مردان بیشتر
  • لرزش پارکینسون در استراحت است و با حرکت ارادی از بین می‌رود
  • هانتینگتون: ژن غالب کروموزوم ۴ + کمبود GABA ← کره آتتوئید + سایکوز شدید
  • بیماری پیک: تغییر شخصیت پیش از نقص حافظه ← برعکس آلزایمر
  • بینزوانگر: انفارکتوس‌های کوچک ماده سفید؛ کورتکس سالم می‌ماند
کره آتتوئید
حرکات غیرارادی رقص‌گونه؛ علامت حرکتی اصلی هانتینگتون

نکته: کروتزفلد-ژاکوب: عامل پریون (بدون DNA)؛ پیشرفت بسیار سریع و مغز اسفنجی‌شکل.

اختلالات نسیانی و ضعف حافظه

  • نقص همزمان پیش‌گستر (یادگیری جدید) و پس‌گستر (یادآوری قدیم)
  • شایع‌ترین علت: الکل مزمن + کمبود تیامین (B₁) ← آسیب دیانسفال
  • کورساکوف: حافظه نزدیک بیشتر از دور آسیب دیده + افسانه‌سازی
  • آسیب گیجگاه چپ ← نقص حافظه کلامی؛ لوب پیشانی ← افسانه‌سازی
  • در MS: حافظه فراخنای ارقام سالم است؛ یادآوری فوری و دراز مختل می‌شود
افسانه‌سازی
پر کردن شکاف حافظه با داستان‌های تخیلی؛ ناخودآگاه، نه دروغ‌گویی

نکته: بیمار H.M. پس از برداشت هیپوکامپ: حافظه گذشته سالم ماند اما هرگز خاطره جدید نساخت.

صرع: تشنج فراگیر، گیجگاهی و درمان

  • صرع بزرگ: اورا ← تونیک ← کلونیک (کف دهان، سیانوز) ← اغما؛ دارو: والپروات
  • صرع کوچک: غیبت ۲ تا ۲۰ ثانیه، بدون سقوط؛ خط اول: اتوسوکسیماید
  • صرع گیجگاهی: اورای بویایی + رفتار خودکار بدون بیهوشی کامل
  • بین حملات گیجگاهی: پرنویسی و چسبندگی شخصیت (تکلم کند، پرجزئیات)
  • سایکوز بین‌حمله‌ای بسیار شایع‌تر از سایکوز حین حمله؛ اسکیزوفرنی‌گونه
چسبندگی شخصیت
تکلم کند، جدی و پر از جزئیات؛ ویژگی بین‌حمله‌ای صرع گیجگاهی

نکته: صرع ربطی به عقب‌ماندگی ذهنی ندارد؛ کودکان صرع کوچک هوشبهر طبیعی دارند.

نکات کلیدی آزمون

  • دلیریوم یک سندرم است نه بیماری مستقل؛ با رفع علت ظرف ۳-۷ روز بهبود می‌یابد
  • دمانس در هوشیاری کامل رخ می‌دهد؛ اختلال هوشیاری نشانه دلیریوم است نه دمانس
  • لرزش پارکینسون در استراحت است نه حرکت؛ هانتینگتون با کمبود GABA، نه افزایش
  • بیماری پیک: تغییر شخصیت پیش از حافظه؛ آلزایمر: حافظه اول درگیر می‌شود
  • در درمان دمانس از بنزودیازپین و باربیتورات اجتناب شود؛ شناخت را وخیم‌تر می‌کنند
  • صرع بزرگ: اول تونیک (انقباض) بعد کلونیک (تشنج)؛ صرع کوچک هرگز سقوط ندارد

یک تست از این درس

خودت را بسنج

در مقایسه اختلالات عروقی مغز، سندرم‌های فراموشی و دلیریوم، کدام عبارت درست است؟

  1. فراموشی کلی گذرا از نظر زیستی با ایسکمی عروقی لوب پس‌سری مرتبط است و بیماران فاقد بهبودی کامل خواهند بود، بیماری پارکینسون در مردان شایع‌تر از زنان است، و بیماری هانتینگتون عیار بالایی از سایکوز و افسردگی شدید دارد.
  2. اختلال عصبی‌شناختی ناشی از بیماری عروق مغزی دومین علت شایع زوال عقل است، نوار مغزی اکثر بیماران دلیریوم الگوی کندی امواج را نشان می‌دهد، و در بیماری عروقی مغز انفارکتوس‌ها ندرتاً به ناحیه هیپوکامپ محدود می‌شوند.
  3. صرع روانی-حرکتی در گذشته به عنوان معادل خود بیماری صرع به کار می‌رفت، پس از رفع کامل عوامل سببی دلیریوم فرآیند بهبود علائم بسیار کند بوده و ماه‌ها به طول می‌انجامد، و افت حافظه در پیری طبیعی منجر به تخریب عملکرد فرد نمی‌شود.
  4. شایع‌ترین علت اختلال نسیانی مصرف مزمن الکل است که با کمبود تیامین همراه است، شیوع صرع در بیماران روان‌پزشکی ۳ تا ۷ برابر جمعیت عمومی است، و دمانس کاذب نوعی تخریب واقعی ساختار مغز است که به داروهای ضد افسردگی واکنش نشان نمی‌دهد.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۲

گزینه ۲ درست است. اختلال ناشی از بیماری عروق مغزی، دومین علت شایع اختلال عصبی‌شناختی (NCD) پس از آلزایمر است. در نوار مغزی (EEG) اکثر بیماران دلیریوم الگوی کندی بارز فعالیت الکتریکی مغز دیده می‌شود. در بیماری عروقی مغز نیز انفارکتوس‌ها ندرتاً به هیپوکامپ محدود می‌شوند و اغلب لوب‌های آهیانه‌ای و پس‌سری را گرفتار می‌کنند. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه ۱: فراموشی کلی گذرا (TGA) با ایسکمی موقت عروقی در لوب گیجگاهی و نواحی دیانسفال روی می‌دهد و پیش‌آگهی آن بهبودی کامل است، نه اینکه فاقد بهبود کامل باشد. گزینه ۳: دلیریوم با شناسایی و رفع علت زمینه‌ای با بهبود سریع (معمولاً ظرف ۳ تا ۷ روز) همراه است، نه اینکه ماه‌ها طول بکشد. گزینه ۴: دمانس کاذب تظاهر شناختی ناشی از افسردگی شدید است، نه تخریب واقعی ساختار مغز، و به درمان‌های ضد افسردگی به خوبی پاسخ می‌دهد.

درس‌های دیگر این بخش · روانشناسی مرضی (آسیب شناسی روانی)