اختلالات شخصیت

8 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

مبانی و ویژگی‌های عمومی اختلالات شخصیت

تعریف و ملاک‌های بالینی اختلالات شخصیت

اختلال شخصیت الگویی پایدار، مزمن و غیرقابل‌انعطاف از تجربه درونی و رفتار است که با هنجارهای فرهنگی فرد مغایرت دارد. بر اساس معیارهای تشخیصی، این الگوی ناسازگارانه باید دست‌کم در دو زمینه از چهار زمینه زیر آشکار شود: شناخت، هیجان‌پذیری، عملکرد بین‌فردی یا کنترل تکانه. بر خلاف تصور عامه، افراد مبتلا به اختلال شخصیت معمولاً تسلط تقریباً مناسبی بر واقعیت دارند و بر خلاف بیماران سایکوتیک، به هیچ وجه نمی‌توان آنها را به سادگی روان‌پریش تلقی نمود. این اختلالات با شیوع وسیع بین ۱۰ تا ۲۰ درصد جمعیت عمومی به عنوان یک نارسایی کاملاً شایع و تکرارشونده ثبت شده‌اند. همچنین نزدیک به نصف (۵۰ درصد) بیماران روان‌پزشکی واجد این معیارهای روانی هستند و این اختلالات غالباً همراه با اختلالات دیگر دیده می‌شوند.

الگوی ناسازگارانه اختلال شخصیت حتماً باید در حداقل دو قلمرو از چهار قلمرو (شناخت، هیجان‌پذیری، عملکرد بین‌فردی و کنترل تکانه) تظاهر یابد.

مفهوم خود-همخوانی علائم

علائم اختلالات شخصیت ویژگی متمایزکننده‌ای دارند؛ این نشانه‌ها علائمی خود-همخوان (Ego-syntonic) هستند، به این معنی که برای ایگوی خود فرد قابل قبول و پذیرفتنی به شمار می‌روند. بیماران به دلیل خود-همخوان بودن علائم رفتاری‌شان، نقص‌های خود را ناسازگار ندیده و در نتیجه اضطرابی بابت الگوهای غیرانطباقی خود تجربه نمی‌کنند. این امر به مقاومت حداکثری در درمان منجر شده و بیماران را فاقد کشش و انگیزه برای خوداصلاحی یا تغییر می‌سازد. رفتارهای ناسازگارانه آنها بخشی از کیان شخصیتی‌شان محسوب می‌شود و درمانگر باید با این چالش بزرگ یعنی عدم احساس تنش درونی بیمار مقابله کند.

نوع سازوکار دفاعیمبنای عملکرد دفاعیگروه تشخیصی هدف
دفاع آلوپلاستیک (Alloplastic)سازگار کردن محیط و اطرافیان با نیازهای خوداختلالات شخصیت
دفاع اتوپلاستیک (Autoplastic)تغییر فرآیندهای روان‌شناختی درون خودبیماران اضطرابی و روان‌نژند

مکانیسم‌های دفاعی و دور باطل ارتباطی

بیماران مبتلا به اختلالات شخصیتی از دفاع‌های آلوپلاستیک (Alloplastic) استفاده می‌کنند؛ یعنی برای مقابله با استرس می‌کوشند محیط بیرونی و رفتارهای اطرافیان را با نیازها و انگیزه‌های خود سازگار کنند و دگرگون سازند. این در تقابل با بیماران روان‌نژند و مبتلایان به اختلالات اضطرابی است که سیستم دفاع فعال اتوپلاستیک (Autoplastic) را به کار می‌گیرند و با دگرگون کردن فرآیندهای درون خویش با استرس مقابله می‌نمایند. سرخوردگی مکرر در افراد دارای اختلال شخصیت، منجر به شکل‌گیری یک دور باطل ارتباطی می‌شود؛ سبک رفتاری آشفته و نامناسب آنها مایه بیزاری و طرد از سوی جامعه و دوستان شده و این طرد شدن متقابلاً دفاع‌های ناسازگارشان را وخیم‌تر می‌کند.

به عنوان مثال، فرد مبتلا به اختلال شخصیت به جای تغییر در رفتارهای تند خود، تلاش می‌کند تا همکارانش را تغییر دهد و در صورت عدم پذیرش آنها، آنها را طرد می‌کند که همین امر منجر به طرد متقابل خود وی می‌شود.

واژگان کلیدی

خود-همخوان (Ego-syntonic)
ویژگی علائم یا رفتارهایی که برای خود فرد قابل قبول، طبیعی و هماهنگ با تصویر ذهنی‌اش بوده و اضطراب یا تمایل به تغییر ایجاد نمی‌کنند.
دفاع آلوپلاستیک (Alloplastic Defense)
مکانیسم دفاعی متمرکز بر تغییر دادن محیط بیرونی و افراد پیرامون به منظور سازگار کردن آنها با نیازهای خود در شرایط استرس‌زا.
دفاع اتوپلاستیک (Autoplastic Defense)
مکانیسم دفاعی مبتنی بر دگرگون کردن فرآیندهای روانی و انطباق‌های درونی خویش برای مواجهه با عوامل استرس‌زا.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که افراد مبتلا به اختلال شخصیت را روان‌پریش یا سایکوتیک بدانیم؛ این بیماران معمولاً تسلط تقریباً مناسبی بر واقعیت دارند.
  • برخی به غلط گمان می‌کنند بیماران اختلال شخصیت اضطراب زیادی بابت رفتارهای نامناسب خود دارند؛ در حالی که به دلیل خود-همخوان بودن علائم، اضطرابی تجربه نکرده و انگیزه‌ای برای تغییر دارند.
  • تصور نادرست این است که این بیماران از دفاع‌های اتوپلاستیک استفاده می‌کنند؛ آنها از دفاع‌های آلوپلاستیک (تغییر محیط بیرون) بهره می‌برند، در حالی که بیماران اضطرابی دفاع اتوپلاستیک دارند.
  • اشتباه شایع دیگر این است که اختلال شخصیت را اختلالی نادر بدانیم؛ شیوع آن در جمعیت عمومی حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد است و نیمی از بیماران روان‌پزشکی به آن مبتلا هستند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • اختلال شخصیت الگویی پایدار است که باید در حداقل دو زمینه از زمینه‌های شناخت, هیجان، عملکرد بین‌فردی یا کنترل تکانه بروز کند.
  • این بیماران بر خلاف سایکوتیک‌ها تسلط خوبی بر واقعیت دارند، هرچند شیوع بالایی در کل جمعیت عمومی (۱۰ تا ۲۰ درصد) نشان می‌دهند.
  • علائم اختلال شخصیت خود-همخوان هستند، به این معنی که برای خود فرد پذیرفتنی بوده و اضطراب درونی جهت تغییر ایجاد نمی‌کنند.
  • مبتلایان به اختلال شخصیت از دفاع‌های آلوپلاستیک جهت سازگار کردن محیط بیرون با نیازهای خود استفاده می‌کنند.
  • سبک ارتباطی آشفته این افراد منجر به شکل‌گیری دور باطلی از طرد اجتماعی می‌شود که دفاع‌های ناسازگارشان را تشدید می‌کند.

نکتهٔ تکمیلی

واژه «خود-همخوان» (Ego-syntonic) کلید فهم این موضوع است که چرا درمان اختلالات شخصیت تا این حد دشوار و زمان‌بر است. در حالی که یک بیمار مبتلا به وسواس فکری-عملی رفتارهای خود را مخل، آزاردهنده و مزاحم می‌داند (خود-ناهمخوان یا Ego-dystonic) و برای درمان همکاری می‌کند، فرد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته یا پارانوئید رفتارهایش را کاملاً طبیعی و حق به‌جانب می‌بیند. او مشکلات زندگی مشترک یا شغلی خود را ناشی از حسادت، بی‌کفایتی یا دشمنی دیگران قلمداد می‌کند و خود را بی‌نیاز از تغییر می‌داند. به همین دلیل، اولین قدم درمانگر در جلسات درمانی اغلب تبدیل کردن علائم خود-همخوان به علائم خود-ناهمخوان است تا بیمار درد ناسازگاری خود را حس کرده و تمایل به درمان پیدا کند.

کلیات و دفاع‌های اختلالات شخصیت

تعریف و ملاک‌های تشخیصی اختلالات شخصیت

اختلالات شخصیت برخلاف علائم بالینی گذرا، در اساس خود به عنوان اختلال‌های صفات تعریف می‌شوند که به صورت گرایش‌ها یا رفتارهای بادوام، مستمر و انعطاف‌ناپذیر در فرد آشکار می‌شوند. طبق راهنمای تشخیصی DSM-IV-TR، این اختلالات بر روی محور ۲ کدگذاری می‌شوند. برای تشخیص اختلال شخصیت بر اساس ملاک‌های DSM-۵، الگوی پایدار رفتار و تجربه درونی فرد باید حداقل در ۲ زمینه یا بیشتر از زمینه‌های چهارگانه شامل شناخت، حالت عاطفی، عملکرد میان‌فردی و کنترل تکانه انحراف واضحی را از انتظارات فرهنگی نشان دهد. شروع این الگو به دوران نوجوانی یا اوایل بزرگسالی برمی‌گردد و اگر بیمار ملاک‌های تشخیصی مربوط به چند اختلال شخصیت مختلف را داشته باشد، درمانگر موظف است همه آن‌ها را در تشخیص مطرح کند. مطالعات ژنتیکی نیز نشان می‌دهند که همگامی دوقلوهای تک‌تخمکی (MZ) در ابتلا به این اختلالات، چندین برابر دوقلوهای دوتخمکی (DZ) است که نقش قوی وراثت را تأیید می‌کند.

ویژگی‌های رفتاری و سازوکارهای دفاعی

یکی از مفاهیم کلیدی در درک این اختلالات، مفهوم زره‌منش (character armor) است که نخستین بار توسط ویلهلم رایش مطرح شد. این زره برای محافظت از خود (ایگو) در برابر تکانه‌های درونی و اضطراب‌های ناشی از روابط بین‌فردی با افراد مهم زندگی ایجاد می‌شود. نشانه‌ها و رفتارهای بیماران مبتلا به اختلال شخصیت خصلتی خود-همخوان (ego-syntonic) دارند؛ یعنی رفتار آن‌ها برای خودشان طبیعی و بدون رنج است، هرچند ممکن است دیگران را به شدت آزار دهد. به دلیل داشتن ویژگی آلوپلاستیک، این افراد به جای تلاش برای انطباق رفتارهای خود با محیط، دائماً سعی دارند محیط و دیگران را تحت کنترل و نفوذ خود درآورند تا با آن‌ها سازگار شوند.

رفتارهای بیماران مبتلا به اختلال شخصیت خود-همخوان است؛ یعنی برای خود بیمار عذاب‌آور نیست و به همین دلیل این افراد معمولاً وجود مشکل در خود را انکار کرده و در برابر درمان مقاومت می‌کنند.

از منظر روانکاوی، دفاع یک فرآیند ناخودآگاه است که ایگو برای حل تعارض بین چهار قطب اصلی زندگی درونی شامل غریزه، واقعیت، افراد مهم و وجدان به کار می‌گیرد. از آنجا که دفاع‌ها اضطراب و افسردگی را به کلی از بین می‌برند، کنار گذاشتن آن‌ها در روند درمان، بلافاصله موجب افزایش اضطراب و افسردگی خودآگاه در بیمار می‌شود. همین امر یکی از دلایل اصلی مقاومت شدید این بیماران در برابر تغییر رفتار و پذیرش فرآیند درمان در مقایسه با بیماران اضطرابی است.

به عنوان مثال، فردی با ویژگی‌های آلوپلاستیک در محیط کار، به جای اصلاح رفتار پرخاشگرانه خود، همکارانش را مقصر تنش‌ها دانسته و تلاش می‌کند چیدمان اداری یا وظایف دیگران را تغییر دهد تا خود را سازگار نشان دهد.

واژگان کلیدی

اختلال صفات
گرایش‌ها یا رفتارهای بادوام و مستمری که شالوده و اساس اختلالات شخصیت را تشکیل می‌دهند و با علائم بالینی گذرا تفاوت دارند.
خود-همخوان (ego-syntonic)
ویژگی رفتارهایی که با تصویر ذهنی فرد از خودش هماهنگ است و رنج یا اضطراب درونی برای او ایجاد نمی‌کند.
آلوپلاستیک
تمایل به تغییر دادن و کنترل کردن محیط بیرونی و دیگران به جای اصلاح رفتارهای خود برای انطباق با شرایط.
زره‌منش (character armor)
مفهومی دفاعی برای توصیف شیوه‌هایی که ایگو جهت محافظت از خود در برابر تکانه‌های درونی و اضطراب‌های بین‌فردی به کار می‌گیرد.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است که فکر کنیم برای تشخیص اختلال شخصیت، انحراف الگو باید در سه زمینه آشکار شود؛ انحراف در دو زمینه از زمینه‌های چهارگانه شناختی، عاطفی، عملکرد میان‌فردی و کنترل تکانه کافی است.
  • نباید تصور کرد دفاع‌ها ابزارهای خودآگاه هستند؛ دفاع‌ها فرآیندهایی کاملاً ناخودآگاه هستند که ایگو برای حل تعارضات درونی خود به کار می‌گیرد.
  • این باور غلط است که بیماران مبتلا به اختلال شخصیت به راحتی بیماری خود را پذیرفته و به درمان تن می‌دهند؛ رفتارهای خود-همخوان آن‌ها باعث مقاومت شدید در برابر درمان می‌شود.

جمع‌بندی این مفهوم

  • اختلالات شخصیت برخلاف نشانه‌های گذرا بالینی، اساساً اختلالات صفات بادوام و مستمر هستند که در نوجوانی یا اوایل بزرگسالی آغاز می‌شوند.
  • برای تشخیص تشخیصی، الگوی رفتاری بیمار باید حداقل در دو زمینه از چهار زمینه شناختی، عاطفی، میان‌فردی و کنترل تکانه انحراف داشته باشد.
  • علائم این اختلالات خود-همخوان بوده و بیماران با ویژگی آلوپلاستیک تلاش می‌کنند محیط را به جای خود تغییر دهند.
  • مفهوم زره‌منش ویلهلم رایش نشان‌دهنده دفاع ایگو در برابر تکانه‌های درونی و اضطراب ناشی از روابط بین‌فردی است.
  • کنار گذاشتن مکانیسم‌های دفاعی ناخودآگاه موجب افزایش اضطراب خودآگاه بیمار شده و مقاومت در درمان را افزایش می‌دهد.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که اصطلاح «خود-همخوان» توضیح می‌دهد که چرا بسیاری از افراد مبتلا به اختلال شخصیت هرگز احساس نمی‌کنند به روان‌درمانی نیاز دارند. آن‌ها معمولاً زمانی به کلینیک مراجعه می‌کنند که به دلیل عواقب رفتارهایشان دچار مشکلات قانونی، خانوادگی یا اخراج از کار شده‌اند یا به خاطر اضطراب و افسردگی ثانویه ناشی از شکست روابط زناشویی تحت فشار قرار گرفته‌اند. در واقع، این اطرافیان بیمار هستند که رنج می‌برند، نه خود بیمار.

عوامل زیستی و نشانگرهای فیزیولوژیک

یافته‌های انتقال‌دهنده‌های عصبی و هورمونی

پژوهش‌های زیست‌شناختی نشان می‌دهند که برخی نشانگرهای غددی و مغز با صفات رفتاری در اختلالات شخصیت مرتبط هستند. برای مثال، افرادی که رفتارهای بسیار تکانشی (impulsive) و پرخاشگرانه از خود نشان می‌دهند، اغلب دارای سطح بالایی از هورمون‌های تستوسترون، استرادیول و استرون هستند. از سوی دیگر، کاهش سطح متابولیت سروتونین یعنی ۵- هیدروکسی ایندول استیک اسید (۵-HIAA) در مایع مغزی-نخاعی ارتباط مستقیمی با رفتارهای تکانشی، پرخاشگری، خودزنی و اقدام به خودکشی نشان می‌دهد. در بیماران مبتلا به اختلال شخصیت افسرده نیز، کژکاری در دستگاه‌های آمینی نورآدرنرژیک و سروتونرژیک به عنوان عوامل زیستی اصلی مطرح است.

کژکاری‌های الکتروفیزیولوژیک و حرکات چشم

تغییرات غیرطبیعی الکتروانسفالوگرام (EEG) به صورت امواج کند در دو اختلال شخصیت ضداجتماعی و مرزی شایع‌تر از سایر اختلالات است که نشان‌دهنده نقص در کنترل تکانه‌ها و فعالیت قشر مخ است. همچنین، یکی از نشانگرهای بارز در بیماران اسکیزوتایپی و افراد درون‌گرا، نقص در حرکات تعقیبی ظریف چشم است؛ این حرکات در آن‌ها به صورت روان پیش نمی‌رود، بلکه به شکل جهشی (saccadic)، ناگهانی و غیرارادی رخ می‌دهد. علاوه بر این، پایین بودن سطح آنزیم مونوآمین اکسیداز (MAO) پلاکت‌ها با معاشرتی بودن مفرط و صرف وقت بیشتر در فعالیت‌های اجتماعی در ارتباط است.

نشانگر زیستیوضعیت سنجشاختلالات مرتبط
متابولیت سروتونین (۵-HIAA)کاهش سطحتکانشگری و خودکشی
امواج مغزی کند در EEGافزایشضداجتماعی و مرزی
حرکت تعقیبی چشمجهشی (saccadic)اسکیزوتایپی و درون‌گرایی
آنزیم MAO پلاکت‌هاکاهش سطحمعاشرتی بودن مفرط

نشانگرهای زیستی شبه‌افسردگی و وراثت

مطالعات نشان می‌دهند که بیماران مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی-جبری (OCD) علائم زیستی مشابه افسردگی اساسی از خود بروز می‌دهند. این علائم شامل کوتاه بودن دوره نهفتگی خواب REM و نتایج غیرطبیعی در آزمون فرونشانی دگزامتازون (DST) است. از جنبه ژنتیکی و سابقه خانوادگی، اختلال اسکیزوتایپی با طیف اسکیزوفرنی پیوند خانوادگی بسیار قوی دارد، در حالی که اختلال مرزی با افسردگی و اختلالات خلقی سابقه خانوادگی مشترکی نشان می‌دهد. همچنین در نمونه‌هایی از خلافکاران خشن، نمرات بالا در فهرست سایکوپاتی با کاهش حجم هیپوکامپ مغز همراه است.

کاهش سطح متابولیت سروتونین (۵-HIAA) قوی‌ترین پیش‌بین زیستی برای رفتارهای پرخاشگرانه تکانشی و اقدام به خودکشی در اختلالات شخصیت است.

واژگان کلیدی

۵- هیدروکسی ایندول استیک اسید (۵-HIAA)
متابولیت و محصول سوخت‌وساز سروتونین که کاهش آن با پرخاشگری، تکانشگری و خودکشی مرتبط است.
حرکت تعقیبی جهشی (saccadic)
حرکات غیرارادی، سریع و ناگهانی چشم در تعقیب اشیاء که در بیماران اسکیزوتایپی و افراد درون‌گرا دیده می‌شود.
دوره نهفتگی خواب REM
فاصله زمانی بین شروع خواب تا اولین دوره خواب همراه با حرکات سریع چشم، که کاهش آن نشانگر زیستی افسردگی است.
آزمون فرونشانی دگزامتازون (DST)
آزمونی غددی برای ارزیابی ترشح کورتیزول که غیرطبیعی بودن نتایج آن در بیماران وسواسی-جبری و افسرده مشترک است.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر فکر کنیم تغییرات غیرطبیعی نوار مغزی (EEG) به صورت امواج بسیار سریع در اختلال شخصیت وسواسی-جبری شایع است؛ این تغییرات به صورت امواج کند و در اختلالات ضداجتماعی و مرزی دیده می‌شود.
  • نباید تصور کرد افراد تکانشی دارای سطح هورمونی پایینی هستند؛ برعکس، رفتارهای تکانشی با سطوح بالای تستوسترون و استرادیول ارتباط دارند.
  • این تصور نادرست است که حرکات تعقیبی ظریف چشم در بیماران اسکیزوتایپی روان و پیوسته است؛ این حرکات کاملاً جهشی و ناگهانی هستند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • افزایش تستوسترون و استرادیول با رفتارهای تکانشی و کاهش ۵-HIAA با پرخاشگری و خودکشی مرتبط است.
  • کژکاری الکتروفیزیولوژیک به صورت امواج کند در EEG بیشتر در شخصیت‌های ضداجتماعی و مرزی گزارش می‌شود.
  • حرکات تعقیبی چشم در بیماران اسکیزوتایپی به جای روان بودن، حالتی جهشی و ساکادیک دارد.
  • کاهش سطح آنزیم MAO پلاکت‌ها با معاشرتی بودن بالا و تمایل به فعالیت‌های اجتماعی همبستگی دارد.
  • بیماران وسواسی-جبری نشانگرهای زیستی شبه‌افسردگی مانند کوتاه شدن دوره نهفتگی خواب REM و تست DST غیرطبیعی دارند.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که کوتاه شدن دوره نهفتگی خواب REM و پاسخ غیرعادی به آزمون DST در بیماران وسواسی-جبری، نشان‌دهنده نوعی «افسردگی پنهان» در زیر ساختار خشک و کنترل‌شده آن‌هاست. این نشانگرهای زیستی به روان‌پزشکان کمک می‌کنند تا بفهمند چرا این بیماران در دوره‌هایی از زندگی به شدت مستعد تجربه خلق افسرده می‌شوند و چرا داروهای مهارکننده بازجذب سروتونین (SSRIها) که برای درمان افسردگی به کار می‌روند، در بهبود علائم شخصیتی این افراد نیز اثربخشی بالایی نشان می‌دهند.

اختلالات شخصیت دسته A

اختلال شخصیت پارانوئید: شکاکیت و فرافکنی

مشخصه اصلی افراد مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید، شکاکیت و بی‌اعتمادی دیرپا و عمیق به دیگران است. این بیماران با سبک دلبستگی بیمناک در روابط شناخته می‌شوند و به ندرت روابط نزدیک دوطرفه (حتی آشفته) برقرار می‌کنند. مکانیسم دفاعی اصلی آن‌ها فرافکنی (Projection) است که از طریق آن تکانه‌ها و افکار غیرقابل‌تحمل درونی خود را به دیگران نسبت می‌دهند. آن‌ها عاطفه محدودی داشته و فاقد احساسات ابرازگرانه به نظر می‌رسند، اما در زیربنای روان خود احساس شرم عمیقی دارند. شیوع عمومی این اختلال ۲/۳ تا ۴/۴ درصد است و در بین اقلیت‌ها، مهاجران و ناشنوایان بیشتر است. بر اساس دیدگاه شناختی-رفتاری، باورهای مرکزی آن‌ها شامل سه فرض اشتباه است: «دیگران بدخواه و فریبکارند»، «همه در اولین فرصت به تو حمله می‌کنند» و «اگر گوش به زنگ باشی در امانی». در درمان این افراد، مواجهه مستقیم و بی‌پرده با باورهای بدگمانانه نتیجه عکس می‌دهد.

تفاوت اصلی اختلال شخصیت پارانوئید با اختلال هذیانی و اسکیزوفرنی در این است که در اختلال شخصیت پارانوئید، هذیان‌های منسجم و تثبیت‌شده وجود ندارد.

اختلال شخصیت اسکیزوئید: عزلت لذت‌بخش و بی‌تفاوتی

بیماران مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید هیچ علاقه‌ای به تعاملات اجتماعی ندارند و از تنهایی خود که یک عزلت لذت‌بخش است لذت می‌برند. با این وجود، قابلیت شناخت واقعیت را کاملاً حفظ کرده‌اند. گفتار آن‌ها هدفمند (goal-directed) اما کوتاه است و هنگام خطر به جای پرخاشگری فیزیکی به خیالات همه‌توانی (omnipotence) یا تسلیم و رضا پناه می‌برند. مکانیسم دفاعی عمده آن‌ها خیالبافی است. بر اساس ملاک‌های ICD، بی‌تفاوتی نسبت به تعریف، تمجید یا نکوهش دیگران از ویژگی‌های بارز آن‌هاست. تفاوت اساسی اسکیزوئید با اوتیسم و آسپرگر در این است که در اسکیزوئید نظریه ذهن (theory of mind) کاملاً حفظ شده است. همچنین استعداد درون‌نگری بالا در بیماران اسکیزوئید به آن‌ها کمک می‌کند تا در روان‌درمانی با درمانگر همکاری فعالی داشته باشند.

اختلال شخصیت اسکیزوتایپی: تفکر جادویی و غرابت

بیماران اسکیزوتایپی به دلیل غرابت در تفکر، ادراک، رفتار و مکالمه شناخته می‌شوند. ویژگی‌های بارز آن‌ها شامل تفکر جادویی (مانند ارتباط دادن کارواش رفتن به بلای طبیعی)، عقاید انتساب به خود، باور به تله‌پاتی و خطاهای ادراکی نظیر درشت‌بینی (ماکروپسی) است. گفتار آن‌ها گسیخته نیست اما عجیب بوده و نیاز به تفسیر دارد. گرچه از احساسات درونی خود بی‌خبرند، به خشم و هیجانات منفی دیگران حساسند. این اختلال به عنوان شخصیت پیش‌مرضی (پره‌موربید) اسکیزوفرنی شناخته می‌شود و با آن ارتباط ژنتیکی دارد. بر اساس پیگیری‌های بلندمدت، ۱۵ درصد آن‌ها دست به خودکشی می‌زنند و سرانجام عملکردی شبیه به بیماران اسکیزوفرنی دارند تا مرزی. این اختلال در زنان مبتلا به سندرم X شکننده شایع‌تر است و درمان دارویی با ضدروان‌پریش‌ها برای کاهش افکار انتساب به خود در آن‌ها سودمند است.

یک نمونه عینی از تفکر جادویی در فرد اسکیزوتایپی این باور است: «هر بار که من مسواک قرمز خودم را استفاده کنم، باران شدیدی در شهر خواهد بارید.»

واژگان کلیدی

فرافکنی (Projection)
مکانیسم دفاعی اصلی در شخصیت پارانوئید که در آن فرد افکار و تکانه‌های نامقبول خود را به دیگران نسبت می‌دهد.
عزلت لذت‌بخش
تنهایی و گوشه‌گیری داوطلبانه‌ای که بیماران اسکیزوئید برخلاف بیماران دوری‌گزین آن را ملال‌آور ندانسته و از آن لذت می‌برند.
نظریه ذهن (theory of mind)
توانایی درک و حدس زدن فضای ذهنی و افکار مخاطب که در اسکیزوئید سالم اما در اوتیسم تخریب شده است.
تفکر جادویی
باور بیمار اسکیزوتایپی به وجود رابطه علّی ماوراءالطبیعه بین یک رویداد شخصی عادی و اتفاقات کلان بیرونی.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر تصور کنیم اسکیزوئیدها همانند دوری‌گزین‌ها تمایل به رابطه دارند اما مهارت ندارند؛ اسکیزوئیدها هیچ علاقه‌ای به رابطه ندارند در حالی که دوری‌گزین‌ها طالب رابطه بوده و از طرد می‌ترسند.
  • نباید گمان کرد گفتار بیماران اسکیزوتایپی کاملاً گسیخته و فاقد دستور زبان است؛ گفتار آن‌ها گسیخته نیست بلکه محتوای عجیب و غیرمتعارفی دارد.
  • این تصور غلط است که در اختلال شخصیت پارانوئید هذیان‌های تثبیت‌شده وجود دارد؛ وجود هذیان‌های تثبیت‌شده ویژگی اختلال هذیانی است نه شخصیت پارانوئید.

جمع‌بندی این مفهوم

  • شخصیت پارانوئید با شکاکیت دیرپا، سبک دلبستگی بیمناک و مکانیسم دفاعی فرافکنی تعریف می‌شود.
  • شخصیت اسکیزوئید با گوشه‌گیری داوطلبانه، بی‌تفاوتی به تمجید یا نقد دیگران و حفظ نظریه ذهن مشخص می‌گردد.
  • شخصیت اسکیزوتایپی با غرابت در تفکر و رفتار، تفکر جادویی و تجربیات ادراکی نامعمول مانند درشت‌بینی توصیف می‌شود.
  • اسکیزوتایپی به عنوان وضعیت پیش‌مرضی اسکیزوفرنی شناخته شده و در زنان با سندرم X شکننده شیوع بالاتری دارد.
  • مواجهه مستقیم با افکار بدگمانانه پارانوئیدها روند درمان را تخریب می‌کند، در حالی که اسکیزوئیدها در درمان همکاری بالایی دارند.

نکتهٔ تکمیلی

شاید بپرسید چرا افراد اسکیزوئید با وجود گوشه‌گیری شدید، در روان‌درمانی همکار خوبی هستند. پاسخ در استعداد بالای آن‌ها برای درون‌نگری (introspection) نهفته است. دنیای درونی اسکیزوئیدها برخلاف ظاهر سردشان بسیار غنی و پر از خیالبافی‌های خلاقانه است. وقتی درمانگر فضایی امن و بدون فشار برای نزدیک شدن ایجاد کند، بیمار اسکیزوئید برخلاف بیمار پارانوئید که درمانگر را دشمن فرض می‌کند، تمایل زیادی پیدا می‌کند تا گنجینه افکار و تخیلات دنیای درونش را بدون ترس از قضاوت شدن با او در میان بگذارد.

اختلال شخصیت ضداجتماعی و سایکوپاتی

تاریخچه و توصیف بالینی سایکوپاتی

اختلال شخصیت ضداجتماعی که سازمان جهانی بهداشت در ICD-10 آن را اختلال شخصیت مردم‌ستیز (dissocial) نامیده، دارای پیشینه تاریخی غنی است. فیلیپ پینل نخستین بار آن را به عنوان دیوانگی توصیف کرد که در آن فرد تفکر منطقی خود را حفظ می‌کند اما رفتارهای مخرب و تکانشی نشان می‌دهد. کلکلی نیز اصطلاح زوال عقل معنایی (semantic dementia) را برای توصیف ناتوانی سایکوپات در واکنش مناسب به جلوه‌های هیجانی به کار برد. رابرت هیر ابزار سنجش PCL-R را معرفی کرد که دو عامل اصلی را می‌سنجد: عامل اول صفات اصلی شخصیت پسیکوپاتیک و عامل دوم سبک زندگی ضداجتماعی است. رابرت کاگان این افراد را به دلیل رفتارهای مسئولیت‌ناپذیر و تفکر بسیار غیرانتزاعی و عینی به کودکان ده ساله تشبیه کرده است. تفاوت اساسی مجرمان عادی با سایکوپات‌ها در این است که مجرمان عادی هیجان‌ها را با عمق طبیعی تجربه می‌کنند، اما سایکوپات‌ها هیجان‌های بسیار سطحی دارند.

سبب‌شناسی زیستی و محیطی

از منظر زیست‌شناختی، نارسایی در قطعه جلوی پیشانی مغز (prefrontal cortex) که مسئول برنامه‌ریزی اخلاقی است، و کاهش حجم هیپوکامپ مغز با نمرات بالای سایکوپاتی مرتبط است. همچنین داشتن الگوی کروموزومی XYY در مردان با افزایش خطر این اختلال ارتباط دارد. آزمایش‌های لیکن نشان داد افراد سایکوپات واکنش اضطرابی بسیار ضعیفی به محرک‌های آزاردهنده نشان می‌دهند و طبق فرضیه تعدیل پاسخ (response modulation)، این افراد در یادگیری اجتناب از تنبیه نارس هستند، مگر اینکه این کار هدف اصلی آن‌ها باشد. از جنبه خانوادگی، بر اساس پژوهش‌های رابینز، ناسازگاری و مشاجره بین والدین (به ویژه پدران) در مقایسه با طلاق فیزیکی، نقش بسیار قوی‌تری در رفتارهای ضداجتماعی کودک دارد. همچنین انضباط بی‌ثبات والدین (نوسان بین خشونت مفرط و آسان‌گیری شدید) مانع درک رابطه بین رفتار و پیامد آن در کودک می‌شود.

ویژگیمجرم عادیشخصیت ضداجتماعی (سایکوپات)
عمق تجارب هیجانیطبیعی و عمیقبسیار سطحی و کم‌عمق
علت کژکاری شناختیمحیطی/تربیتیاختلال قشر جلوی پیشانی مغز
واکنش به ترس و تنبیهطبیعی و اجتنابیبسیار ضعیف (فرضیه بی‌باکی)
مسئولیت‌پذیریمتفاوتکودکانه و بسیار عینی (غیرانتزاعی)

سیر، تشخیص تفریقی و اصول درمان

شیوع این اختلال در جامعه حدود ۳/۳ درصد است، اما در مردان مبتلا به سوءمصرف الکل و زندان‌ها به بالای ۷۰ درصد می‌رسد. همچنین در مناطق دچار فقر یا شرایط مهاجرت شایع‌تر است. این اختلال معمولاً سیر بی‌فروکشی دارد و رفتارهای ضداجتماعی در اواخر نوجوانی به اوج می‌رسد، هرچند بر اساس فرضیه رسش (maturation hypothesis) با افزایش سن و مسن‌تر شدن فرد، تکانشگری و رفتارهای افراطی کاهش می‌یابد. در مصاحبه بالینی، آن‌ها با وجود زندگی آشفته، هیچ اضطراب یا افسردگی نشان نداده و بالینگران همجنس را فریبکار جلوه می‌دهند ولی بر روی بالینگران جنس مخالف اثر اغواکننده می‌گذارند. برای مصاحبه تشخیصی استفاده از مصاحبه پرفشار و مواجه کردن با تناقض‌ها لازم است. افتراق این اختلال از مرزی در این است که مرزی‌ها روابط شدید و دوسوگرا، بیزاری از خود و خودکشی بالا دارند. در تشخیص تفراقی با اختلال ساختگی، بیماران ساختگی میل مفرطی به اقدامات تشخیصی تهاجمی روی بدن خود دارند. نخستین گام در روان‌درمانی این بیماران، وضع محدودیت‌های بسیار سخت‌گیرانه و قاطع است.

نخستین گام حیاتی برای شروع روان‌درمانی در افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی، وضع محدودیت‌های سخت، قاطع و مشخص برای ایجاد ساختار لازم است.

واژگان کلیدی

زوال عقل معنایی (semantic dementia)
ناتوانی سایکوپات در درک و پاسخ مناسب به جلوه‌ها و ابرازهای هیجانی دیگران، علیرغم داشتن تفکر منطقی سالم.
فرضیه رسش (maturation hypothesis)
فرضیه‌ای که بیان می‌کند با افزایش سن و پختگی سیستم عصبی، رفتارهای تکانشی و برون‌ریزی بیماران ضداجتماعی کاهش می‌یابد.
فرضیه تعدیل پاسخ (response modulation)
نظریه‌ای که نارسایی سایکوپات‌ها در یادگیری اجتنابی را توصیف می‌کند، مگر زمانی که فرار از تنبیه هدف اصلی و مستقیم آن‌ها باشد.
انضباط بی‌ثبات
شیوه فرزندپروری نوسانی بین تنبیه خشن نامعقول و سهل‌گیری مفرط که مانع یادگیری رابطه بین رفتار و پیامد آن در کودک می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر فکر کنیم طلاق فیزیکی والدین مهم‌ترین عامل خانوادگی بروز رفتارهای ضداجتماعی است؛ ناسازگاری و مشاجره مستمر والدین نقش مخرب‌تری دارد.
  • نباید تصور کرد مجرمان عادی و سایکوپات‌ها از نظر عمق هیجانات یکسان هستند؛ مجرمان عادی هیجانات را با عمق طبیعی تجربه می‌کنند، در حالی که سایکوپات‌ها هیجانات سطحی دارند.
  • این باور غلط است که اگر رفتار ضداجتماعی فرد محدود به یک حوزه خاص از زندگی باشد تشخیص ASPD داده می‌شود؛ در این حالت باید تشخیص «سایر وضعیت‌های مورد توجه بالینی» گذاشته شود.

جمع‌بندی این مفهوم

  • شخصیت ضداجتماعی با رفتارهای تکانشی و پرخاشگرانه دیرپا مشخص شده و در ICD-10 با نام اختلال مردم‌ستیز شناخته می‌شود.
  • نقص در قشر جلوی پیشانی، کاهش حجم هیپوکامپ و الگوی کروموزومی XYY از عوامل زیستی مطرح در این اختلال هستند.
  • ناسازگاری شدید والدین و انضباط بی‌ثبات نقش مخرب‌تری از طلاق فیزیکی در ایجاد این نشانگان دارند.
  • تکانشگری بیماران بر اساس فرضیه رسش با افزایش سن تعدیل می‌شود، هرچند اختلال در کل سیری مزمن و بی‌فروکش دارد.
  • برای آغاز درمان این بیماران وضع محدودیت‌های قاطع و سخت‌گیرانه به عنوان اولین گام درمانی ضرورت دارد.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید «نقاب آرامش» در بیماران ضداجتماعی یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها برای درمانگران تازه‌کار است. این بیماران در مصاحبه اول بسیار با اعتماد به نفس، منطقی، جذاب و حتی صمیمی به نظر می‌رسند. درمانگر ممکن است تصور کند با فردی سالم و مشتاق تغییر روبه‌رو است، اما این آرامش ظاهری صرفاً نقابی است که بر روی خشم، تکانشگری عمیق و گرایش به استثمار دیگران کشیده شده است. به همین دلیل، مصاحبه پرفشار و بررسی دقیق پیشینه قانونی و خانوادگی بیمار از منابع مستقل، تنها راه کشف واقعیت در پشت این نقاب جذاب است.

شخصیت‌های مرزی، نمایشی و خودشیفته

اختلال شخصیت مرزی: آشفتگی هویت و بدتنظیمی هیجانی

بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی با رفتارهای خودآسیبی مکرر، احساس پوچی مداوم و مزمن، و روابط بین‌فردی شدیداً ناپایدار و نامنسجم شناخته می‌شوند. هلن داوچ اصطلاح شخصیت‌انگاری (as-if personality) را برای توصیف ناپایداری عمیق در خودانگاره آنان وضع کرد و در تاریخ روان‌پزشکی با اصطلاحاتی چون اسکیزوفرنی شبه‌نوروتیک و اختلال منش سایکوتیک نیز نامیده شده است. سه معیار کلیدی در تشخیص این اختلال شامل بدتنظیمی هیجان، روابط بین‌فردی ناپایدار و فقدان کنترل تکانه است. تفاوت مهم خودزنی در بیماران مرزی با بیماران افسرده در این است که در بیماران مرزی خودآسیبی ناشی از نقص در سیستم‌های تنظیم هیجان مغزی است، در حالی که در بیماران افسرده ناشی از نقص در عزت‌نفس است. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که شایع‌ترین اختلال هم‌آیند با پرخوری عصبی (Bulimia) در محور دو، اختلال شخصیت مرزی است. شیوع آن با افزایش سن کاهش می‌یابد و از ۱۰ درصد در بیماران سرپایی به ۲۰ درصد در بیماران بستری روان‌پزشکی می‌رسد. رویکردهای روان‌شناختی ریشه این اختلال را ناشی از آسیب‌های عاطفی و مراقبتی در اوایل دوران کودکی می‌دانند.

رفتار خودآسیبی در بیماران مرزی محصول مستقیم بدتنظیمی هیجانی است، در حالی که در بیماران افسرده ریشه در نقص جدی عزت‌نفس دارد.

اختلال شخصیت نمایشی: واپس‌زنی و رفتارهای تئاترگونه

بیماران مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی (هیستریونیک) با رفتارهای مبالغه‌آمیز، تئاترگونه، جلب توجه‌کننده و تغییرات شدید و سطحی احساسات شناخته می‌شوند. سبک تفکر و گفتار آن‌ها امپرسیونیستی، کلیشه‌ای و فاقد جزئیات مشخص است. این بیماران به صورت سازمان‌یافته از دو مکانیسم دفاعی عمده سرکوبی (واپس‌زنی) و تجزیه برای تعدیل بار اضطراب خود بهره می‌برند. در بررسی‌های سبب‌شناختی، همبستگی و ارتباط وراثتی بسیار تنگی بین اختلال شخصیت نمایشی و اختلال جسمانی‌سازی یا سندرم بریکه دیده شده است.

اختلال شخصیت خودشیفته: خودبزرگ‌بینی و استثمارگری

ویژگی برجسته اختلال شخصیت خودشیفته شامل احساس خودبزرگ‌بینی مفرط، رشک و حسادت عمیق به زیبایی و هوش دیگران، و سبک ارتباطی استثمارگرانه است. این بیماران به شدت فاقد حس همدلی هستند، توانایی تحمل هیچ‌گونه انتقادی را ندارند و نیازمند تحسین مفرط و دائمی از طرف دیگران هستند. بر اساس روان‌شناسی خویشتن کوهات، ناتوانی والدین در فراهم کردن بستر طبیعی آینه‌سازی و همدلی متقابل و سوءاستفاده روانی از کودک برای برآوردن نیازهای روانی خودشان، علت بروز خودشیفتگی آسیب‌پذیر در آینده است. میزان شیوع این اختلال در جامعه بسیار متغیر بوده و در طیف از صفر تا ۶/۲ درصد قرار دارد.

ویژگی تشخیصیشخصیت مرزیشخصیت نمایشیشخصیت خودشیفته
روابط بین‌فردیشدید و ناپایدارسطحی و اغواگرانهاستثمارگرانه و فاقد همدلی
مکانیسم دفاعی اصلیدونیم‌سازی و کنش‌نماییواپس‌زنی و تجزیهایده‌آل‌سازی و انکار
سبک تفکر و گفتارآشفته و هیجانیکلی‌گویی بدون جزئیاتبزرگ‌منشانه و برتر
هسته اصلی مشکلترس از رها شدننیاز به توجهنیاز به تحسین و خودبزرگ‌بینی

واژگان کلیدی

شخصیت‌انگاری (as-if personality)
اصطلاح هلن داوچ برای توصیف ناپایداری عمیق در خودانگاره و هویت بیماران مرزی که شبیه به نقش بازی کردن است.
اسکیزوفرنی شبه‌نوروتیک
یک مفهوم تاریخی برای اختلال شخصیت مرزی که به نوسان بیمار بین علائم روان‌پریشی و روان‌نژندی اشاره دارد.
سندرم بریکه (Briquet's syndrome)
اختلال جسمانی‌سازی که همبستگی و ارتباط ژنتیکی و وراثتی بسیار قوی با اختلال شخصیت نمایشی نشان می‌دهد.
خودشیفتگی آسیب‌پذیر
شکلی از خودشیفتگی که به دلیل ناتوانی والدین در پاسخ به نیازهای همدلی کودک و استثمار او برای آینه‌سازی خود شکل می‌گیرد.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر فکر کنیم خودآسیبی در بیماران مرزی همانند بیماران افسرده ناشی از کمبود عزت‌نفس است؛ در مرزی‌ها این رفتار به دلیل نقص در تنظیم هیجان رخ می‌دهد.
  • نباید تصور کرد بیماران خودشیفته توانایی همدلی بالایی دارند یا انتقادپذیر هستند؛ آن‌ها کاملاً فاقد همدلی بوده و تحمل انتقاد را ندارند.
  • این باور غلط است که شایع‌ترین اختلال هم‌آیند با پرخوری عصبی در محور دو، اختلال اسکیزوتایپی است؛ اختلال شخصیت مرزی شایع‌ترین هم‌آیند است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • شخصیت مرزی با بدتنظیمی هیجانی، روابط ناپایدار و آشفتگی عمیق هویت (شخصیت‌انگاری) تعریف می‌شود.
  • خودآسیبی مرزی‌ها ناشی از نقص تنظیم هیجان مغزی است و شیوع این اختلال در بخش‌های بستری به ۲۰ درصد می‌رسد.
  • شخصیت نمایشی با رفتارهای تئاترگونه، سبک گفتار فاقد جزئیات، دفاع واپس‌زنی و ارتباط با سندرم بریکه مشخص می‌شود.
  • شخصیت خودشیفته با خودبزرگ‌بینی، استثمارگری و فقدان همدلی شناخته می‌شود که طبق نظر کوهات ریشه در نقص آینه‌سازی والدین دارد.
  • این سه اختلال در دسته گروه B (نمایشی و نامتعادل) قرار می‌گیرند و همگی با نوسانات عاطفی و رفتاری شدید همراه‌اند.

نکتهٔ تکمیلی

اصطلاح «شخصیت‌انگاری» (as-if) که داوچ مطرح کرد، به زیبایی نشان می‌دهد که بیمار مرزی چطور مثل یک آفتاب‌پرست اجتماعی عمل می‌کند. این بیماران به دلیل نداشتن یک هویت منسجم درونی، مدام ارزش‌ها، علایق و حتی سبک لباس پوشیدن خود را بر اساس شریک عاطفی یا دوستان جدیدشان تغییر می‌دهند. آن‌ها «همانند» کسانی می‌شوند که با آن‌ها وقت می‌گذرانند تا از ترس شدید رها شدن فرار کنند. این تلاش ناامیدانه برای پر کردن خلاء درونی هویت، در نهایت به روابط آشفته و نوسان بین عشق شدید و بیزاری ناگهانی منجر می‌شود.

دسته C و دیگر اختلالات شخصیت

اختلالات شخصیت دسته C: دوری‌گزین، وابسته و وسواسی-جبری

بیماران مبتلا به اختلال شخصیت دوری‌گزین (اجتنابی) برعکس اسکیزوئیدها، طالب برقراری روابط اجتماعی هستند اما به دلیل ترس شدید از عدم پذیرش، طرد و تمسخر از جمع دوری می‌کنند. آن‌ها اضطراب بالایی نشان می‌دهند و شیوع آن‌ها در جامعه ۲/۴ درصد است. در مقابل، مشخصه اصلی اختلال شخصیت وابسته، نیازمندی شدید و فقدان عزت‌نفس است که سبک تعاملی نیازمندانه آن‌ها را در تضاد با سبک تعاملی بی‌عاطفه ضداجتماعی‌ها قرار می‌دهد. شیوع این اختلال بسیار کمتر و حدود ۰/۴۹ درصد است. در اختلال شخصیت وسواسی-جبری (OCPD)، خصیصه محوری کمال‌گرایی و انعطاف‌ناپذیری مداوم است. این اختلال در مردان و فرزندان اول خانواده شایع‌تر بوده و شیوعی بین ۲/۱ تا ۷/۹ درصد دارد. از دیدگاه فروید، این اختلال ریشه در تثبیت در مرحله مقعدی رشد دارد. برعکس سایر اختلالات، بیماران OCPD اغلب خودشان می‌دانند که بیمارند و به درمان مراجعه می‌کنند و روش‌های تداعی آزاد را ارج می‌نهند، هرچند درمان شناختی-رفتاری آن‌ها به دلیل گرایش به توجیه عقلانی (intellectualization) دشوار است. تفاوت اصلی OCPD با وسواس عملی-فکری (OCD) در نبود وسواس‌های فکری یا عملی واقعی در OCPD است.

اختلال شخصیتتمایل به رابطه اجتماعیترس و دغدغه اصلیشیوع در جامعه
دوری‌گزین (اجتنابی)بسیار بالاطرد شدن و تمسخر۲/۴ درصد
وابستهبسیار بالابی‌پناهی و تنهایی۰/۴۹ درصد
وسواسی-جبری (OCPD)متوسطبی‌نظمی و اشتباه کردن۲/۱ تا ۷/۹ درصد

شخصیت‌های پرخاشگر-منفعل و افسرده

در اختلال شخصیت پرخاشگر-منفعل (منفی‌گرا)، رفتارهای کارشکنی، مانع‌تراشی، لجبازی مفرط و تعلل دیده می‌شود. این بیماران مدام نق می‌زنند اما هیچ‌گاه دلشان نمی‌خواهد روابط وابستگی خود را قطع کنند. در اختلال شخصیت افسرده، بیماران دچار کندی روانی-حرکتی و چهره افسرده هستند. تبیین‌های روان‌شناختی بر وجود سوپرایگوی مجازاتگر و احساس گناه مفرط در آن‌ها تأکید دارند. تفاوت اصلی شخصیت افسرده با اختلال دیس‌تایمی (افسرده‌خویی) در این است که شخصیت افسرده مزمن و مادام‌العمر است در حالی که دیس‌تایمی خصلتی دوره‌ای دارد. پیوستار شدت بیماری‌های عاطفی عبارت است از: اختلال شخصیت افسرده ← دیس‌تایمی ← اختلال افسردگی اساسی. درمان انتخابی این بیماران روان‌درمانی بینش‌گرا است و درمان دارویی با داروهای سروتونرژیک مانند سرترالین (۵۰ میلی‌گرم روزانه) انجام می‌شود.

اختلال شخصیت سادومازوخیستی و مدل غیررسمی

این اختلال در DSM-IV-TR به عنوان طبقه رسمی ذکر نشده و تحت عنوان اختلال شخصیت نامعین (NOS) تشخیص‌گذاری می‌شود. سادیسم به معنی تمایل به ایجاد درد عاطفی یا جسمی در دیگران است که فروید آن را دفاعی علیه اضطراب اخته‌گی می‌دانست. مازوخیسم لذت بردن از درد در خود است و خودآزار اخلاقی بیشتر به دنبال موقعیت‌های تحقیرآمیز و خفت‌بار است نه درد فیزیکی. در عمل، معمولاً عناصری از هر دو رفتار آزارگرانه و آزارخواهانه در یک فرد به طور هم‌زمان دیده می‌شود. بیماران سادیک شیفته و مسحور خشونت، اسلحه و شکنجه هستند و خشونت را صرفاً برای ایجاد درد در دیگران به کار می‌برند.

به عنوان مثال، کارمندی با اختلال پرخاشگر-منفعل، برای ابراز نارضایتی خود از مدیر، به جای گفتگوی مستقیم، گزارش کار را عمداً دیر تحویل می‌دهد یا با مسامحه در کار لجبازی می‌کند.

واژگان کلیدی

توجیه عقلانی (intellectualization)
مکانیسم دفاعی پرکاربرد در بیماران وسواسی-جبری که در آن از تحلیل‌های ذهنی خشک برای فرار از تجربه احساسات استفاده می‌شود.
پرخاشگری منفعلانه
ابراز غیرمستقیم خشم و مخالفت از طریق تعلل، مسامحه، مانع‌تراشی و ناکارآمدی عمدی در انجام وظایف.
سوپرایگوی مجازاتگر
بخش اخلاقی و سرزنش‌گر روان که در شخصیت افسرده بسیار قوی و بی‌رحم بوده و منجر به احساس گناه دائم می‌شود.
خودآزار اخلاقی (moral masochist)
فردی که به صورت ناخودآگاه به دنبال تجربه شرایط خفت‌بار، شکست و تحقیر شدن است، بدون آنکه خواستار درد جسمانی باشد.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر فکر کنیم افراد OCPD فاقد هرگونه بینش نسبت به بیماری خود هستند؛ آن‌ها برخلاف سایر اختلالات شخصیت، اغلب می‌دانند که بیمار هستند.
  • نباید تصور کرد نوسانات خلقی در بیماران شخصیت افسرده بیشتر از مبتلایان به دیس‌تایمی است؛ نوسانات خلقی در دیس‌تایمی بیشتر است.
  • این باور غلط است که کمال‌گرایی شدید و فوریت زمانی بالا منحصراً در اختلال شخصیت وسواسی-جبری دیده می‌شود؛ این ویژگی‌ها در افراد با تیپ شخصیتی A نیز وجود دارد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • اختلالات دسته C با اضطراب بالا مشخص می‌شوند؛ دوری‌گزین‌ها از طرد شدن می‌ترسند و وابسته‌ها فاقد عزت‌نفس هستند.
  • اختلال شخصیت وسواسی-جبری با کمال‌گرایی و تثبیت در مرحله مقعدی مشخص شده و تفاوت آن با OCD در نبود وسواس‌های واقعی است.
  • شخصیت پرخاشگر-منفعل خشم خود را به صورت پنهان ابراز می‌کند اما مایل به قطع روابط وابستگی خود نیست.
  • شخصیت افسرده دارای سوپرایگوی مجازات‌گر بوده و در پیوستار شدت، خفیف‌تر از دیس‌تایمی و افسردگی اساسی قرار می‌گیرد.
  • اختلال سادومازوخیستی به عنوان یک طبقه غیررسمی در دسته نامعین (NOS) قرار می‌گیرد و شامل ترکیبی از آزارگری و آزارخواهی است.

نکتهٔ تکمیلی

کوهنوردان در ارتفاعات بالا اغلب متوجه می‌شوند که آب به دلیل فشار کمتر جو، در دمای پایین‌تری (مثلاً ۹۰ درجه) می‌جوشد و پختن غذا زمان بیشتری می‌برد. به طور مشابه، در بیماران OCPD، ساختار روانی خشک و کمال‌گرایی افراطی به عنوان یک زودپز ذهنی عمل می‌کند؛ آن‌ها فشار درونی را به شدت بالا می‌برند تا در کارآمدی و اخلاق به جوش بیایند. اما جالب اینجاست که این زودپز ذهنی مانع از تجربه خودانگیخته لذت می‌شود. این افراد برخلاف بیماران وسواسی دیگر (OCD)، روش تداعی آزاد در روانکاوی را دوست دارند، زیرا به آن‌ها اجازه می‌دهد در یک چارچوب رسمی و علمی، کنترل شدید ذهن خود را رها کنند.

مدل جایگزین اختلالات شخصیت

ساختار کلی مدل جایگزین

در مدل جایگزین اختلالات شخصیت که در بخش سوم راهنمای تشخیصی DSM-۵ معرفی شده است، رویکرد ابعادی جایگزین طبقه‌بندی سنتی شده است. این رویکرد ابعادی در تلاش است تا با غلبه بر محدودیت‌های نگاه مقوله‌ای سنتی، توصیف دقیق‌تر و واقعی‌تری از نوسانات شخصیت بیمار در طول زمان ارائه دهد. در این مدل جدید، تنها ۶ اختلال شخصیت خاص شامل ضداجتماعی، اجتنابی، مرزی، خودشیفته، وسواسی-جبری و اسکیزوتایپال حفظ شده‌اند و سایر مقوله‌ها حذف گردیده‌اند. اگر بیماری ملاک‌های تخریب کارکرد شخصیت را داشته باشد اما با هیچ‌کدام از این ۶ الگو همخوانی کامل نشان ندهد، تشخیص اختلال شخصیت - صفت (PD-TS) به عنوان یک مشخصه ویژه به کار می‌رود. تشخیص کلی در این مدل به بررسی دو ملاک وابسته است: ملاک الف (سطح تخریب در کارکرد شخصیتی) و ملاک ب (ارزیابی صفات آسیب‌شناختی).

تشخیص اختلال شخصیت در مدل جایگزین DSM-۵ مستلزم احراز هم‌زمان ملاک الف (تخریب کارکرد درون‌فردی و بین‌فردی) و ملاک ب (وجود صفات آسیب‌شناختی شخصیت) است.

ملاک الف: ارزیابی کارکرد شخصی و بین‌فردی

بر اساس ملاک الف، تخریب کارکرد شخصیت بر روی یک پیوستار سنجیده می‌شود. این سنجش شامل بررسی دو بعد اصلی درون‌فردی (مربوط به خود) و بین‌فردی است. کارکرد درون‌فردی خود شامل دو مؤلفه اساسی هویت (Identity) و خود-جهت‌دهی (Self-direction) است. در حالی که کارکرد بین‌فردی شامل دو مؤلفه همدلی (Empathy) و صمیمیت (Intimacy) می‌باشد. برای درجه‌بندی سطح تخریب، از مقیاس سطوح کارکرد شخصیتی استفاده می‌شود که دارای ۵ سطح از سطح ۰ (بدون تخریب یا انطباقی) تا سطح ۴ (تخریب بسیار شدید) است.

ملاک ب: حوزه‌ها و جنبه‌های صفات آسیب‌شناختی

ملاک ب صفات آسیب‌شناختی شخصیت را در قالب ۵ حوزه کلی سازمان‌دهی می‌کند که در مجموع ۲۵ جنبه شخصیتی خاص را در بر می‌گیرند. این پنج حوزه اصلی عبارت‌اند از: هیجان‌پذیری منفی، کناره‌گیری یا گسستگی (detachment)، خصومت، بازداری‌زدایی (disinhibition) و روان‌پریشی‌گرایی (psychoticism). هر حوزه شامل جنبه‌های فرعی متعددی است؛ به عنوان نمونه، ویژگی‌هایی همچون گوشه‌گیری از تعاملات، اجتناب از ایجاد روابط صمیمانه و فقدان احساس لذت به طور کامل ذیل حوزه کناره‌گیری یا گسستگی جای می‌گیرند. رفتارهای تکانشی بدون سنجش پیامدها، حواس‌پرتی در انجام کارها، بی‌مسئولیتی در انجام وظایف محوله و خطرجویی یا تمایل به تجارب پرخطر نیز از جنبه‌های فرعی هستند که ذیل حوزه بازداری‌زدایی ارزیابی می‌شوند. در نهایت، عقاید نامعمول و خرافی، غرابت در رفتارهای روزمره و بی‌نظمی‌های شناختی و ادراکی متعلق به بعد روان‌پریشی‌گرایی هستند که نقطه مقابل انطباق با واقعیت تلقی می‌شوند.

کارکرد درون‌فردی (خود)کارکرد بین‌فردی
هویت (Identity)همدلی (Empathy)
خود-جهت‌دهی (Self-direction)صمیمیت (Intimacy)

واژگان کلیدی

اختلال شخصیت - صفت (PD-TS)
تشخیصی در مدل جایگزین DSM-۵ برای افرادی که کژکاری شخصیت دارند اما با معیارهای هیچ‌یک از ۶ اختلال خاص مطابقت ندارند.
کارکرد درون‌فردی (خود)
بخشی از ملاک الف که به سنجش انسجام هویت فرد و توانایی او در خود-جهت‌دهی و تعیین اهداف زندگی می‌پردازد.
کناره‌گیری یا گسستگی (detachment)
یکی از حوزه‌های پنج‌گانه ملاک ب که شامل ویژگی‌هایی مانند اجتناب از صمیمیت، فقدان لذت و گوشه‌گیری اجتماعی است.
روان‌پریشی‌گرایی (psychoticism)
حوزه‌ای از ملاک ب که معرف غرابت‌های رفتاری، افکار و عقاید نامتعارف، و بی‌نظمی شناختی و ادراکی است.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه است اگر همدلی و صمیمیت را جزئی از کارکرد درون‌فردی (خود) بدانیم؛ این دو مؤلفه متعلق به قلمرو کارکردهای بین‌فردی هستند.
  • نباید تصور کرد که مقیاس سطوح کارکرد شخصیتی دارای پنج سطح از ۱ تا ۵ است؛ این مقیاس از سطح ۰ (بدون تخریب) آغاز شده و تا سطح ۴ (تخریب شدید) ادامه دارد.
  • این باور نادرست است که حوزه خصومت شامل اجتناب از صمیمیت و گوشه‌گیری است؛ این ویژگی‌ها کاملاً متعلق به حوزه کناره‌گیری (گسستگی) هستند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • مدل جایگزین DSM-۵ با رویکرد ابعادی، تنها ۶ اختلال شخصیت کلاسیک را حفظ کرده و تشخیص جدید PD-TS را معرفی می‌کند.
  • تشخیص اختلالات در این مدل وابسته به سنجش کارکرد شخصیت (ملاک الف) و ارزیابی صفات (ملاک ب) است.
  • کارکرد درون‌فردی شامل هویت و خودجهت‌دهی است، در حالی که همدلی و صمیمیت زیرمجموعه کارکرد بین‌فردی هستند.
  • مقیاس سنجش کارکرد شخصیت دارای ۵ سطح کژکاری است که دامنه‌ای از سطح ۰ تا سطح ۴ را شامل می‌شود.
  • صفات شخصیتی در ۵ حوزه کلی (مانند بازداری‌زدایی و روان‌پریشی‌گرایی) و ۲۵ جنبه شخصیتی خاص ارزیابی می‌گردند.

نکتهٔ تکمیلی

مدل ابعادی جایگزین در DSM-۵ در واقع پاسخی به این واقعیت بالینی بود که انسان‌ها به ندرت در «جعبه‌های تشخیصی» تمیز و شیک قرار می‌گیرند. در دنیای واقعی، بسیاری از بیماران به طور هم‌زمان ملاک‌های دو یا سه اختلال شخصیت مختلف را پر می‌کنند یا علائم شدیدی دارند که دقیقاً با هیچ فرمول کلاسیکی جور در نمی‌آید. با تمرکز بر روی سطح کلی تخریب کارکرد (ملاک الف) و حوزه‌های پنج‌گانه صفات (ملاک ب)، درمانگران اکنون می‌توانند تصویری منحصر‌به‌فرد و شخصی‌سازی‌شده از روان بیمار ترسیم کنند؛ شبیه به تنظیم دکمه‌های یک اکولایزر موسیقی به جای انتخاب ساده یک سبک آهنگ ثابت.

خلاصهٔ درس

شخصیت‌ات بیماری‌ات نیست؟ یا هست!

Psychopathology · Personality Disorders

مبانی و ویژگی‌های کلی اختلال شخصیت

  • الگوی پایدار و انعطاف‌ناپذیر در شناخت، هیجان، روابط یا کنترل تکانه
  • شیوع ۱۰–۲۰٪ عمومی؛ نیمی از بیماران روان‌پزشکی مبتلا‌اند
  • علائم خود-همخوان (Ego-syntonic): فرد نقصش را احساس نکرده، انگیزه تغییر ندارد
  • دفاع آلوپلاستیک: تغییر محیط ← نه خود؛ برعکس دفاع اتوپلاستیک اضطرابی‌ها
  • شروع نوجوانی/اوایل بزرگسالی؛ اگر چند اختلال ملاک دارند، همه تشخیص می‌گیرند
خود-همخوان (Ego-syntonic)
رفتار ناسازگار اما پذیرفتنی برای خود فرد

نکته: اولین هدف درمانگر: تبدیل علائم خود-همخوان به خود-ناهمخوان تا بیمار درد ناسازگاری را حس کند.

نشانگرهای زیستی و فیزیولوژیک

  • کاهش ۵-HIAA (متابولیت سروتونین) ← پرخاشگری تکانشی و خودکشی
  • امواج کند EEG در شخصیت ضداجتماعی و مرزی ← نقص کنترل تکانه
  • حرکت تعقیبی چشم جهشی (saccadic) در اسکیزوتایپی ← نه روان
  • افزایش تستوسترون و استرادیول ← رفتارهای تکانشی-پرخاشگرانه
  • OCPD: خواب REM کوتاه + تست DST غیرطبیعی ← «افسردگی پنهان»
۵-HIAA
متابولیت سروتونین در CSF؛ کاهشش قوی‌ترین نشانگر زیستی پرخاشگری است

نکته: کاهش MAO پلاکت‌ها با معاشرتی بودن مفرط ارتباط دارد؛ و کاهش حجم هیپوکامپ با نمرات بالای سایکوپاتی.

دسته A: خوشه عجیب و منزوی

  • پارانوئید: شکاکیت دیرپا، دفاع فرافکنی، بدون هذیان تثبیت‌شده
  • اسکیزوئید: عزلت لذت‌بخش (نه ملال‌آور)، نظریه ذهن سالم، خیالبافی ← همکاری درمانی بالا
  • اسکیزوتایپی: تفکر جادویی، ادراک غیرعادی (ماکروپسی)، گفتار عجیب ← نه گسیخته
  • اسکیزوتایپی: ۱۵٪ دست به خودکشی؛ وضعیت پیش‌مرضی اسکیزوفرنی
  • اسکیزوئید ≠ اوتیسم: نظریه ذهن سالم است؛ اسکیزوئید ≠ دوری‌گزین: دوری‌گزین طالب رابطه
تفکر جادویی
باور به رابطه علّی بین رویداد شخصی عادی و اتفاقات بیرونی کلان

نکته: پارانوئید در اقلیت‌ها، مهاجران و ناشنوایان شایع‌تر است؛ مواجهه مستقیم با باورهایش نتیجه عکس می‌دهد.

دسته B: تکانشی، نمایشی، بی‌ثبات

  • ضداجتماعی: هیجان سطحی، نقص قشر پیشانی؛ فرضیه رسش ← با سن کاهش می‌یابد
  • مرزی: بدتنظیمی هیجان، دونیم‌سازی، خودآسیبی ← نه از کمبود عزت‌نفس
  • مرزی: شایع‌ترین هم‌آیند محور دو با پرخوری عصبی (Bulimia)
  • نمایشی: رفتار تئاترگونه، سبک گفتار کلی‌گو، دفاع واپس‌زنی + تجزیه
  • خودشیفته: خودبزرگ‌بینی، فقدان همدلی، نیاز به تحسین دائمی ← انتقاد تحمل نمی‌کند
شخصیت‌انگاری (as-if personality)
ناپایداری هویت مرزی؛ «آفتاب‌پرست» اجتماعی

نکته: سایکوپات در مصاحبه اول جذاب و منطقی به نظر می‌رسد؛ «نقاب آرامش» بزرگ‌ترین دام برای درمانگر تازه‌کار است.

دسته C، اختلالات دیگر و مدل جایگزین

  • دوری‌گزین: طالب رابطه اما ترس از طرد ← شیوع ۲/۴٪؛ اضطراب بالا
  • وابسته: نیازمندی شدید، فقدان عزت‌نفس؛ شیوع کمتر: ۰/۴۹٪
  • OCPD: کمال‌گرایی انعطاف‌ناپذیر؛ فرزند اول؛ بینش دارد ← مراجعه داوطلبانه
  • مدل جایگزین DSM-۵: ملاک الف (کارکرد) + ملاک ب (۵ حوزه، ۲۵ جنبه صفت)
  • پیوستار: شخصیت افسرده ← دیس‌تایمی ← افسردگی اساسی
PD-TS
اختلال شخصیت-صفت؛ برای بیمارانی که با هیچ‌یک از ۶ الگوی DSM-۵ همخوانی ندارند

نکته: OCPD تداعی آزاد را می‌پذیرد اما CBT دشوار است چون توجیه عقلانی (intellectualization) مانع می‌شود.

نکات کلیدی و دام‌های آزمون

  • اختلال شخصیت = روان‌پریش نیست؛ تسلط بر واقعیت محفوظ است
  • تشخیص نیاز به انحراف در حداقل ۲ زمینه از ۴ (شناخت، هیجان، بین‌فردی، کنترل تکانه)
  • دفاع آلوپلاستیک ≠ اتوپلاستیک: شخصیت ← محیط را تغییر می‌دهد؛ اضطرابی ← خودش را
  • خودآسیبی مرزی ← نقص تنظیم هیجان، نه کمبود عزت‌نفس (مثل افسرده)
  • اسکیزوئید = طالب رابطه نیست؛ دوری‌گزین = طالب است اما از طرد می‌ترسد
  • مقیاس کارکرد شخصیت DSM-۵: سطح ۰ تا ۴ ← همدلی و صمیمیت جزء بین‌فردی است نه درون‌فردی

یک تست از این درس

خودت را بسنج

در خصوص رویکردهای نوین درمانی، روش‌های رفتاردرمانی و هم‌آیندی‌های تشخیصی در اختلالات شخصیت، کدام مورد درست است؟

  1. هدف اصلی درمان در ACT تعیین صحت منطقی افکار مزاحم است، اختلال نمایشی همبستگی تشخیصی با سندرم بریکه ندارد و تکنیک جرأت‌آموزی ویژه بیماران اسکیزوئید است.
  2. در درمان ACT هدف اصلی بررسی کارکرد رویدادها و بستر عینی رفتار است، اختلال شخصیت نمایشی ارتباط تشخیصی و وراثتی قوی با سندرم بریکه (اختلال جسمانی‌سازی) نشان می‌دهد و تکنیک جرأت‌آموزی به بیماران دوری‌گزین کمک می‌کند تا نیازهای خود را صراحتاً بیان کنند.
  3. درمان ACT بر غیرمنطقی دانستن افکار مزاحم تکیه دارد، سندرم بریکه وجه تمایز اصلی اختلال نمایشی از مرزی است و جرأت‌آموزی روش رفتاردرمانی ویژه بیماران وابسته است.
  4. هدف ACT تعیین صحت منطقی افکار است، اختلال نمایشی و سندرم بریکه فاقد پیوند ژنتیکی هستند و جرأت‌آموزی برای تقویت دفاع‌های بیماران دوری‌گزین ممنوع است.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۲

در مدل درمانی ACT، هدف بررسی کارکرد رویدادها و بستر عینی رفتار است. اختلال شخصیت نمایشی همبستگی تشخیصی و ژنتیکی بالایی با اختلال جسمانی‌سازی (سندرم بریکه) دارد. تکنیک جرأت‌آموزی (assertiveness) نیز یک روش رفتاردرمانی مؤثر برای دوری‌گزین‌ها جهت ابراز صریح نیازهاست، بنابراین گزینه دوم درست است. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه اول: هدف درمان در ACT بررسی کارکرد رویدادهاست، نه منطقی بودن افکار. اختلال نمایشی همبستگی تشخیصی و ژنتیکی قوی با سندرم بریکه دارد و جرأت‌آموزی ویژه بیماران دوری‌گزین است. گزینه سوم: درمان ACT به منطقی بودن افکار کاری ندارد بلکه کارکرد آن‌ها را می‌سنجد. سندرم بریکه هم‌آیندی بالایی با نمایشی دارد نه تمایز و جرأت‌آموزی روش ویژه بیماران دوری‌گزین است. گزینه چهارم: هدف ACT بررسی کارکرد رفتار و رویدادهاست. اختلال نمایشی و سندرم بریکه پیوند ژنتیکی قوی دارند و جرأت‌آموزی برای بیماران دوری‌گزین توصیه می‌شود.

درس‌های دیگر این بخش · روانشناسی مرضی (آسیب شناسی روانی)