طبقهبندی و تحول تشخیصی اختلالات خوردن
در راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM)، طبقهبندی اختلالات مربوط به خوردن و تغذیه در طول زمان دستخوش تغییرات ساختاری و تشخیصی بسیار مهمی شده است. برای درک بهتر این سیر تحولی، باید به تفاوتهای میان نسخههای مختلف این راهنما توجه کنیم. در نظام تشخیصی سابق، یعنی در کتاب راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی ویرایش چهارم متن تجدیدنظرشده (DSM-IV-TR)، مرزبندیهای مشخصی وجود داشت؛ به طوری که در این نسخه تنها دو اختلال عمده یعنی بیاشتهایی عصبی (Anorexia Nervosa) و پرخوری عصبی (Bulimia Nervosa) به عنوان اختلالات اصلی و رسمی در طبقه اختلالات خوردن تشخیص داده میشدند و بیماران بر این اساس طبقهبندی میشدند. در آن زمان، وضعیتهای بالینی دیگری که امروزه بسیار رایج هستند، جایگاه مستقلی نداشتند.
ادغام تشخیصی و ظهور طبقه مشترک در DSM-۵
با انتشار ویرایش پنجم راهنمای تشخیصی (DSM-۵)، تغییرات مبنایی در این حوزه رخ داد. یکی از مهمترین اصلاحات، ایجاد یک طبقه مشترک و جدید به نام اختلالات تغذیه و خوردن بود. بر این اساس، سه اختلال دوره کودکی که شامل هرزهخواری (Pica)، نشخوار (Rumination) و اختلال مصرف غذای دوریجو/محدودکننده (ARFID) میشدند، با اختلالات خوردن بزرگسالی در یک طبقه تشخیصی واحد ادغام گردیدند. هدف از این ادغام، یکپارچهسازی رفتارهای آسیبشناختی مربوط به تغذیه در طول چرخه زندگی فرد بود، چرا که این مشکلات لزوماً به سنین کودکی محدود نمیشوند و میتوانند تا بزرگسالی ادامه یابند.
در راهنمای تشخیصی DSM-۵، سه اختلال دوران کودکی یعنی هرزهخواری، نشخوار و اختلال مصرف غذای دوریجو/محدودکننده با اختلالات بزرگسالان در یک طبقه واحد و مشترک ادغام شدهاند.
تغییر وضعیت اختلال پرخوری و نقش عوامل محیطی
تحول مهم دیگر در DSM-۵، ارتقاء جایگاه اختلال پرخوری (Binge-eating disorder) بود. این اختلال در نسخه DSM-IV-TR به عنوان یک تشخیص مستقل پذیرفته نشده بود و صرفاً در قسمت ضمیمه (برای مطالعه بیشتر) قرار داشت؛ اما با تکیه بر شواهد بالینی، در DSM-۵ به عنوان یک اختلال مستقل به طبقه اصلی خوردن وارد شد. در کنار تغییرات ملاکهای تشخیصی، یافتههای همهگیرشناسی نشان میدهند که شیوع کلی اختلالات آنورکسیا و بولیمیا در دهههای اخیر به طور چشمگیری افزایش یافته است. شواهد علمی این افزایش شیوع را با تبلیغات رسانههای عمومی مرتبط میدانند که اندامهای بسیار لاغر را به عنوان یک الگوی زیبایی ایدهآل و هنجار اجتماعی به جامعه و به خصوص زنان تحمیل میکنند و از این طریق، تصویر بدنی نامناسب و رفتارهای خوردن آسیبزا را ترویج میدهند.
| اختلال | جایگاه در DSM-IV-TR | جایگاه در DSM-۵ |
|---|---|---|
| بیاشتهایی عصبی | طبقه اصلی خوردن | طبقه اصلی تغذیه و خوردن |
| پرخوری عصبی | طبقه اصلی خوردن | طبقه اصلی تغذیه و خوردن |
| اختلال پرخوری | بخش ضمیمه | اختلال مستقل در طبقه اصلی |
| اختلالات تغذیه کودکی | طبقه مجزای کودکی | ادغام در طبقه مشترک |
واژگان کلیدی
- اختلالات تغذیه و خوردن
- طبقهای تشخیصی در DSM-۵ که اختلالات تغذیهای دوره کودکی و اختلالات خوردن بزرگسالی را تحت یک عنوان واحد ادغام کرده است.
- اختلال پرخوری
- یک اختلال مستقل در DSM-۵ مشخص با دورههای پرخوری مرضی بدون رفتارهای جبرانی، که پیشتر در DSM-IV-TR در بخش ضمیمه قرار داشت.
اشتباههای رایج
- اشتباه شایع این است که تصور شود اختلال پرخوری در کتاب راهنمای DSM-IV-TR همواره یک اختلال مستقل بوده است، در حالی که این اختلال در آن زمان در بخش ضمیمه قرار داشت.
- نباید گمان کرد اختلالات تغذیهای کودکی نظیر هرزهخواری و نشخوار همچنان در طبقهای مجزا از اختلالات خوردن بزرگسالی قرار دارند، زیرا این موارد در DSM-۵ در یک طبقه مشترک ادغام شدهاند.
جمعبندی این مفهوم
- در راهنمای DSM-IV-TR تنها دو اختلال بیاشتهایی عصبی و پرخوری عصبی به عنوان اختلالات خوردن شناخته میشدند.
- اختلال پرخوری در ویرایش چهارم راهنمای تشخیصی به عنوان یک تشخیص مستقل پذیرفته نشده بود و در بخش ضمیمه قرار داشت.
- در DSM-۵، اختلالات تغذیه و خوردن به یک طبقه واحد و مشترک برای کودکان و بزرگسالان تبدیل شد.
- سه اختلال هرزهخواری، نشخوار و اختلال مصرف غذای دوریجو/محدودکننده از اختلالات دوران کودکی این طبقه هستند.
- تبلیغات رسانهها برای ترویج اندامهای لاغر از عوامل اصلی افزایش شیوع بیاشتهایی و پرخوری عصبی در دهههای گذشته است.
نکتهٔ تکمیلی
تغییرات اعمالشده در DSM-۵ بازتابدهنده رویکردی طولعمری (developmental) به آسیبشناسی روانی است. پیش از این، تفکیک شدید بین اختلالات کودکی و بزرگسالی مانع از آن میشد که متخصصان انتقال این اختلالات را از سنین پایین به بزرگسالی به درستی ردیابی کنند. ادغام این طبقه به روانپزشکان کمک میکند تا سیر تحولی رفتارهای نامناسب خوردن را از خردسالی تا بزرگسالی تحت یک چتر تشخیصی واحد مطالعه و درمان کنند.