اختلالات تغذیه و خوردن

4 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

طبقه‌بندی و تحول تشخیصی اختلالات خوردن

در راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM)، طبقه‌بندی اختلالات مربوط به خوردن و تغذیه در طول زمان دستخوش تغییرات ساختاری و تشخیصی بسیار مهمی شده است. برای درک بهتر این سیر تحولی، باید به تفاوت‌های میان نسخه‌های مختلف این راهنما توجه کنیم. در نظام تشخیصی سابق، یعنی در کتاب راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی ویرایش چهارم متن تجدیدنظرشده (DSM-IV-TR)، مرزبندی‌های مشخصی وجود داشت؛ به طوری که در این نسخه تنها دو اختلال عمده یعنی بی‌اشتهایی عصبی (Anorexia Nervosa) و پرخوری عصبی (Bulimia Nervosa) به عنوان اختلالات اصلی و رسمی در طبقه اختلالات خوردن تشخیص داده می‌شدند و بیماران بر این اساس طبقه‌بندی می‌شدند. در آن زمان، وضعیت‌های بالینی دیگری که امروزه بسیار رایج هستند، جایگاه مستقلی نداشتند.

ادغام تشخیصی و ظهور طبقه مشترک در DSM-۵

با انتشار ویرایش پنجم راهنمای تشخیصی (DSM-۵)، تغییرات مبنایی در این حوزه رخ داد. یکی از مهم‌ترین اصلاحات، ایجاد یک طبقه مشترک و جدید به نام اختلالات تغذیه و خوردن بود. بر این اساس، سه اختلال دوره کودکی که شامل هرزه‌خواری (Pica)، نشخوار (Rumination) و اختلال مصرف غذای دوری‌جو/محدودکننده (ARFID) می‌شدند، با اختلالات خوردن بزرگسالی در یک طبقه تشخیصی واحد ادغام گردیدند. هدف از این ادغام، یکپارچه‌سازی رفتارهای آسیب‌شناختی مربوط به تغذیه در طول چرخه زندگی فرد بود، چرا که این مشکلات لزوماً به سنین کودکی محدود نمی‌شوند و می‌توانند تا بزرگسالی ادامه یابند.

در راهنمای تشخیصی DSM-۵، سه اختلال دوران کودکی یعنی هرزه‌خواری، نشخوار و اختلال مصرف غذای دوری‌جو/محدودکننده با اختلالات بزرگسالان در یک طبقه واحد و مشترک ادغام شده‌اند.

تغییر وضعیت اختلال پرخوری و نقش عوامل محیطی

تحول مهم دیگر در DSM-۵، ارتقاء جایگاه اختلال پرخوری (Binge-eating disorder) بود. این اختلال در نسخه DSM-IV-TR به عنوان یک تشخیص مستقل پذیرفته نشده بود و صرفاً در قسمت ضمیمه (برای مطالعه بیشتر) قرار داشت؛ اما با تکیه بر شواهد بالینی، در DSM-۵ به عنوان یک اختلال مستقل به طبقه اصلی خوردن وارد شد. در کنار تغییرات ملاک‌های تشخیصی، یافته‌های همه‌گیرشناسی نشان می‌دهند که شیوع کلی اختلالات آنورکسیا و بولیمیا در دهه‌های اخیر به طور چشمگیری افزایش یافته است. شواهد علمی این افزایش شیوع را با تبلیغات رسانه‌های عمومی مرتبط می‌دانند که اندام‌های بسیار لاغر را به عنوان یک الگوی زیبایی ایده‌آل و هنجار اجتماعی به جامعه و به خصوص زنان تحمیل می‌کنند و از این طریق، تصویر بدنی نامناسب و رفتارهای خوردن آسیب‌زا را ترویج می‌دهند.

اختلالجایگاه در DSM-IV-TRجایگاه در DSM-۵
بی‌اشتهایی عصبیطبقه اصلی خوردنطبقه اصلی تغذیه و خوردن
پرخوری عصبیطبقه اصلی خوردنطبقه اصلی تغذیه و خوردن
اختلال پرخوریبخش ضمیمهاختلال مستقل در طبقه اصلی
اختلالات تغذیه کودکیطبقه مجزای کودکیادغام در طبقه مشترک

واژگان کلیدی

اختلالات تغذیه و خوردن
طبقه‌ای تشخیصی در DSM-۵ که اختلالات تغذیه‌ای دوره کودکی و اختلالات خوردن بزرگسالی را تحت یک عنوان واحد ادغام کرده است.
اختلال پرخوری
یک اختلال مستقل در DSM-۵ مشخص با دوره‌های پرخوری مرضی بدون رفتارهای جبرانی، که پیشتر در DSM-IV-TR در بخش ضمیمه قرار داشت.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه شایع این است که تصور شود اختلال پرخوری در کتاب راهنمای DSM-IV-TR همواره یک اختلال مستقل بوده است، در حالی که این اختلال در آن زمان در بخش ضمیمه قرار داشت.
  • نباید گمان کرد اختلالات تغذیه‌ای کودکی نظیر هرزه‌خواری و نشخوار همچنان در طبقه‌ای مجزا از اختلالات خوردن بزرگسالی قرار دارند، زیرا این موارد در DSM-۵ در یک طبقه مشترک ادغام شده‌اند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • در راهنمای DSM-IV-TR تنها دو اختلال بی‌اشتهایی عصبی و پرخوری عصبی به عنوان اختلالات خوردن شناخته می‌شدند.
  • اختلال پرخوری در ویرایش چهارم راهنمای تشخیصی به عنوان یک تشخیص مستقل پذیرفته نشده بود و در بخش ضمیمه قرار داشت.
  • در DSM-۵، اختلالات تغذیه و خوردن به یک طبقه واحد و مشترک برای کودکان و بزرگسالان تبدیل شد.
  • سه اختلال هرزه‌خواری، نشخوار و اختلال مصرف غذای دوری‌جو/محدودکننده از اختلالات دوران کودکی این طبقه هستند.
  • تبلیغات رسانه‌ها برای ترویج اندام‌های لاغر از عوامل اصلی افزایش شیوع بی‌اشتهایی و پرخوری عصبی در دهه‌های گذشته است.

نکتهٔ تکمیلی

تغییرات اعمال‌شده در DSM-۵ بازتاب‌دهنده رویکردی طول‌عمری (developmental) به آسیب‌شناسی روانی است. پیش از این، تفکیک شدید بین اختلالات کودکی و بزرگسالی مانع از آن می‌شد که متخصصان انتقال این اختلالات را از سنین پایین به بزرگسالی به درستی ردیابی کنند. ادغام این طبقه به روان‌پزشکان کمک می‌کند تا سیر تحولی رفتارهای نامناسب خوردن را از خردسالی تا بزرگسالی تحت یک چتر تشخیصی واحد مطالعه و درمان کنند.

بی‌اشتهایی عصبی: نشانه‌شناسی و سبب‌شناسی

اختلال بی‌اشتهایی عصبی (Anorexia Nervosa) یکی از پیچیده‌ترین اختلالات تغذیه و خوردن است. از نظر ریشه‌شناسی واژگان، این اصطلاح از یک واژه یونانی به معنای از دست دادن اشتها و یک کلمه لاتین به معنای ریشه عصبی گرفته شده است. با این حال، نام‌گذاری «بی‌اشتهایی» تا حد زیادی گمراه‌کننده است؛ زیرا مبتلایان در مراحل اولیه شروع بیماری، اشتها یا احساس گرسنگی خود را از دست نمی‌دهند، بلکه کاهش شدید وزن آن‌ها ناشی از امتناع و خودداری عمدی از غذا خوردن است. احساس بی‌میلی و فقدان واقعی اشتها معمولاً تنها در مراحل پیشرفته و نهایی بیماری بروز می‌کند.

ملاک‌های اصلی و نشانه‌های بالینی

سندرم بی‌اشتهایی عصبی با سه مشخصه اصلی تعریف می‌شود: گرسنگی کشیدن عمدی، تمایل بی‌وقفه برای لاغری همراه با ترس مرضی از چاقی، و نشانه‌های زیستی ناشی از روزه‌داری و گرسنگی مفرط. افراد مبتلا به این اختلال از حفظ حداقل وزن طبیعی متناسب با سن و قد خود امتناع می‌ورزند. آن‌ها با وجود لاغری مفرط و آشکار، دچار آشفتگی تن‌انگاره (تصویر ذهنی از بدن) هستند؛ یعنی خود را چاق تصور می‌کنند و به شدت از افزایش وزن وحشت دارند. نزدیک به نیمی از این بیماران، وزن خود را صرفاً از طریق محدود کردن شدید غذا و ورزش‌های بسیار سختگیرانه کاهش می‌دهند.

مشخصه اصلی سندرم بی‌اشتهایی عصبی، هم‌زمانی گرسنگی کشیدن عمدی، تمایل بی‌وقفه برای لاغری همراه با ترس مرضی از چاقی، و نشانه‌های ناشی از روزه‌داری مفرط است.

عوارض جسمانی، ابعاد شخصیتی و سبب‌شناسی

بی‌اشتهایی عصبی شدید عوارض ناگواری برای بدن دارد که شامل لاغری مفرط، کاهش دمای بدن, اختلال در گردش خون و قطع عادت ماهانه می‌شود؛ عوارضی که در صورت عدم درمان می‌توانند مرگبار باشند. از منظر شخصیتی، گرچه برخی از این بیماران ساختار نوروتیک دارند، اما گروهی دیگر رفتارهای مشابه بیماران اسکیزوفرنیک نشان می‌دهند؛ یعنی در خود فرو می‌روند، با واقعیت‌ها بی‌ارتباط می‌شوند و در برابر درمان لجاجت می‌کنند. از نظر سبب‌شناسی، عوامل زیست‌شناختی در بی‌اشتهایی عصبی نسبت به اختلالاتی مانند سوءمصرف مواد یا اختلالات کنترل تکانه، نقش کمرنگ‌تری دارند. ریشه‌های اصلی این بیماری بیشتر روان‌شناختی بوده و در تفکرات کمال‌گرایانه، تعارض‌های روان‌شناختی مربوط به مرحله مقعدی، و تلاش برای استقلال‌خواهی نهفته است. در سنین بلوغ دختران، انگیزه اصلی شکل‌گیری این اختلال غالباً ترس از بلوغ، ترس از رابطه جنسی و بارداری است. همچنین در کودکان خردسال، نگرانی مفرط والدین در مورد تغذیه فرزند می‌تواند به بروز رفتارهای لجبازی و منفی‌گرایی در کودک و در نهایت بی‌اشتهایی عصبی منجر شود.

برای مثال، دختر نوجوانی که با شروع سن بلوغ از تغییرات طبیعی بدنی خود می‌ترسد، ممکن است با امتناع عمدی از خوردن غذا و انجام ورزش‌های شدید، تلاش کند تا جلوی فرآیند بلوغ جسمانی خود را بگیرد.

واژگان کلیدی

بی‌اشتهایی عصبی
اختلالی مشخص با گرسنگی کشیدن عمدی، ترس شدید از افزایش وزن و امتناع از حفظ وزن طبیعی بدن.
آشفتگی تن‌انگاره
تصور تحریف‌شده و نادرست فرد از شکل و اندازه بدن خود، به طوری که با وجود لاغری مفرط، خود را چاق می‌بیند.
قطع عادت ماهانه
یکی از عوارض زیستی جدی و ناشی از گرسنگی مفرط در زنان مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی شدید.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه شایع این است که تصور شود واژه بی‌اشتهایی به معنای از دست دادن واقعی اشتها در مراحل اولیه بیماری است، در حالی که این حالت عمدتاً در مراحل پیشرفته رخ می‌دهد.
  • نباید گمان کرد بی‌اشتهایی عصبی در کودکان صرفاً ناشی از نقص‌های گوارشی ژنتیکی است؛ بلکه تعاملات نادرست و نگرانی مفرط والدین پیرامون تغذیه نیز نقش مهمی دارد.
  • این باور که بی‌اشتهایی عصبی عمدتاً یک بیماری با علت زیستی غالب است درست نیست؛ علل روان‌شناختی مانند کمال‌گرایی و ترس از بلوغ نقش بسیار پررنگ‌تری دارند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • اصطلاح بی‌اشتهایی عصبی از ریشه‌های یونانی و لاتین به معنای از دست دادن اشتها با منشأ عصبی گرفته شده است.
  • مبتلایان به این اختلال با وجود لاغری مفرط، به دلیل آشفتگی تن‌انگاره خود را چاق پنداشته و از افزایش وزن می‌ترسند.
  • کاهش وزن در نیمی از این بیماران صرفاً از طریق محدود کردن شدید غذا و برنامه‌های ورزشی سختگیرانه انجام می‌شود.
  • از عوارض جسمانی جدی این اختلال می‌توان به کاهش دمای بدن، اختلال گردش خون و قطع عادت ماهانه اشاره کرد.
  • ریشه‌های اصلی این بیماری روان‌شناختی بوده و با کمال‌گرایی، ترس از بلوغ و تعاملات تغذیه‌ای والدین در کودکی مرتبط است.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که در بررسی‌های تاریخی، مواردی شبیه به بی‌اشتهایی عصبی در قرون وسطی تحت عنوان «روزه مقدس» گزارش شده است. در آن زمان، برخی زنان مذهبی برای رسیدن به پاکی معنوی و ریاضت، از خوردن غذا امتناع می‌کردند. امروزه روان‌شناسان درک کرده‌اند که ریشه اصلی این رفتار در هر دو بستر تاریخی و مدرن، تمایل شدید به کنترل شخصی بر بدن در شرایطی است که فرد احساس می‌کند بر سایر ابعاد زندگی خود کنترلی ندارد.

پرخوری عصبی و اختلال پرخوری

اختلالات پرخوری عصبی (Bulimia Nervosa) و اختلال پرخوری (Binge-eating disorder) دو شکل عمده از الگوهای تغذیه‌ای آسیب‌زا هستند. وجه اشتراک بالینی بسیار مهمی بین پرخوری عصبی و بی‌اشتهایی عصبی وجود دارد که همان ترس شدید و مرضی از چاق شدن و تمایل بی‌وقفه به لاغری است. با این حال، تفاوت‌های اساسی در تظاهرات بالینی این اختلالات وجود دارد. در پرخوری عصبی، بیماران دوره‌هایی از مصرف مقادیر زیاد غذا را تجربه می‌کنند و سپس برای جلوگیری از افزایش وزن، دست به رفتارهای جبرانی نامتناسب (پاکسازی) مانند استفراغ عمدی، سوءمصرف مسهل‌ها، روزه گرفتن یا ورزش مفرط می‌زنند. در مقابل، مبتلایان به اختلال پرخوری، فاقد این رفتارهای جبرانی منظم هستند.

تفاوت‌ها در وزن، تکانشگری و ویژگی‌های جنسیتی

برخلاف بیماران مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی که کاهش وزن شدیدی دارند، اکثر مبتلایان به پرخوری عصبی دارای وزن طبیعی هستند، هرچند وزن برخی ممکن است بالاتر یا پایین‌تر از حد معمول باشد. ویژگی بارز دیگر در پرخوری عصبی، نقص کنترل تکانه است که فراتر از حوزه غذا خوردن بوده و خود را در رفتارهای اجتماعی دیگر مانند خرید وسواسی، سوءمصرف مواد و روابط جنسی فعال نشان می‌دهد. از نظر شیوع جنسیتی، پرخوری عصبی در زنان بسیار شایع‌تر است و نسبت شیوع مردان به زنان حدود ۱ به ۱۰ است. اما در اختلال پرخوری، این اریب جنسیتی کمتر بوده و سهم مردان بیشتر است؛ به طوری که نرخ شیوع آن در ایالات متحده برای زنان ۱.۶ درصد و برای مردان ۰.۸ درصد برآورد می‌شود.

مشخصه اصلی و متمایزکننده پرخوری عصبی وجود رفتارهای جبرانی مکرر مانند استفراغ یا مصرف مسهل است، در حالی که در اختلال پرخوری این رفتارهای پاکسازی دیده نمی‌شود.

ملاک‌های تشخیصی و رویکردهای درمانی

برای تشخیص رسمی اختلال پرخوری، دوره‌های پرخوری باید به طور متوسط حداقل یک‌بار در هفته به مدت ۳ ماه تداوم داشته باشند. این اختلال با سبک‌های شخصیتی برون‌گرا و تکانشی ارتباط نزدیک دارد و در افرادی که رژیم‌های غذایی بسیار کم‌کالری می‌گیرند نیز دیده می‌شود. در زمینه درمان، مؤثرترین رویکرد برای اختلال پرخوری، ترکیب درمان شناختی - رفتاری (CBT) به همراه داروهای مهارکننده انتخابی بازجذب سروتونین (SSRI) است. همچنین برای کل طیف اختلالات خوردن، درمان شناختی - رفتاری ارتقاءیافته (CBT-E) به عنوان کارآمدترین مداخله تخصصی روان‌شناختی شناخته می‌شود.

ویژگی بالینیپرخوری عصبی (بولیمیا)اختلال پرخوری (BED)
رفتارهای جبرانی (پاکسازی)✓ (مکرر)✗ (به ندرت/ندارد)
وضعیت عمومی وزن بدناغلب طبیعیاغلب دارای اضافه‌وزن
نسبت شیوع مرد به زنحدود ۱ به ۱۰حدود ۱ به ۲ (اریب کمتر)
درمان خط اول پیشنهادیروان‌درمانی CBT-Eترکیب CBT و داروی SSRI

واژگان کلیدی

پرخوری عصبی
اختلالی مشخص با دوره‌های پرخوری شدید و متعاقب آن رفتارهای جبرانی نامتناسب مانند استفراغ عمدی یا ورزش مفرط برای پیشگیری از افزایش وزن.
اختلال پرخوری
دوره های پرخوری مکرر بدون رفتارهای جبرانی منظم که حداقل یک‌بار در هفته به مدت ۳ ماه برای تشخیص لازم است.
درمان شناختی - رفتاری ارتقاءیافته (CBT-E)
نسخه تخصصی و نوین درمان شناختی - رفتاری که پرکاربردترین روان‌درمانی برای کل طیف اختلالات خوردن محسوب می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • این اشتباه رایجی است که گمان شود افراد مبتلا به پرخوری عصبی همگی دچار کاهش وزن شدید و لاغری مفرط هستند؛ در واقع بیشتر آن‌ها وزن طبیعی دارند.
  • نباید تصور کرد رفتارهای تکانشی در بیماران پرخوری عصبی فقط محدود به غذا خوردن است؛ این نقص کنترل تکانه در خرید وسواسی، سوءمصرف مواد و روابط جنسی نیز دیده می‌شود.
  • اشتباه است اگر فکر کنیم شیوع اختلال پرخوری همانند پرخوری عصبی سوگیری شدید جنسیتی دارد؛ اریب جنسیتی در اختلال پرخوری بسیار کمتر است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • ترس مرضی از چاق شدن، مهم‌ترین نشانه بالینی مشترک بین بی‌اشتهایی عصبی و پرخوری عصبی است.
  • برخلاف اختلال پرخوری، در پرخوری عصبی رفتارهای جبرانی نظیر پاکسازی یا روزه گرفتن به طور مکرر رخ می‌دهد.
  • بیماران مبتلا به پرخوری عصبی با وجود رفتارهای خوردن آشفته، اغلب وزن طبیعی خود را حفظ می‌کنند.
  • برای تشخیص اختلال پرخوری، دوره‌های پرخوری باید حداقل یک‌بار در هفته به مدت ۳ ماه تداوم داشته باشد.
  • درمان شناختی - رفتاری ارتقاءیافته (CBT-E) مؤثرترین مداخله برای طیف اختلالات خوردن به شمار می‌آید.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که رفتارهای جبرانی در پرخوری عصبی نظیر استفراغ عمدی، اغلب در چرخه‌ای معیوب قرار دارند. بیمار پس از پرخوری دچار اضطراب شدید و گناه می‌شود و برای تسکین این اضطراب دست به پاکسازی می‌زند. این رفتار به طور موقت اضطراب او را کاهش می‌دهد (تقویت منفی)، اما در درازمدت با از بین بردن پاسخ‌های طبیعی سیری بدنی و ایجاد نوسانات شیمیایی در مغز، تمایل به پرخوری بعدی را تشدید می‌کند و بیمار را در این چرخه مخرب اسیر نگه می‌دارد.

اختلالات تغذیه‌ای دوران کودکی

اختلالات تغذیه‌ای که عمدتاً در دوران کودکی آغاز می‌شوند شامل هرزه‌خواری (Pica)، اختلال نشخوار (Rumination) و اختلال اجتناب/محدودیت غذا (ARFID) هستند. هرزه‌خواری به مصرف مداوم مواد غیرمغذی و غیرخوراکی به مدت حداقل یک ماه اطلاق می‌شود. این رفتار معمولاً بین ۱۲ تا ۲۴ ماهگی شروع می‌شود و پس از سن ۱۸ ماهگی است که به عنوان یک نابهنجاری قطعی تشخیص داده می‌شود. از نظر زیست‌شناسی، فقر شدید آهن و کمبود روی نه تنها عارضه پیکا هستند، بلکه کمبود آهن خود به عنوان یکی از علل زیستی زمینه‌ساز این اختلال شناخته می‌شود. البته هرزه‌خواری ناشی از ویار بارداری یک بیماری مزمن نیست و معمولاً محدود به دوره حاملگی بوده و پس از آن برطرف می‌شود.

اختلال نشخوار و تبیین‌های درمانی آن

اختلال نشخوار شامل بالا آوردن مجدد، جویدن و بلعیدن دوباره غذا در شیرخواران است. این وضعیت پس از یک دوره کارکرد طبیعی و معمولاً بین ۳ تا ۱۲ ماهگی آغاز می‌شود. برخلاف تصور عمومی، بازگرداندن غذا با تلاش و تقلا همراه است اما نوزاد آن را کاری لذت‌بخش تجربه می‌کند و با درد همراه نیست. نظریات روان‌پویشی علت این اختلال را به آشفتگی‌های عاطفی مادر-کودک و ناپختگی، تعارضات زناشویی یا بی‌توجهی مادر ربط می‌دهند. در زمینه درمان، یک مداخله رفتاری ساده مانند چکاندن چند قطره آب‌لیمو در دهان شیرخوار هنگام نشخوار، مؤثرترین و سریع‌ترین روش است که ظرف ۳ تا ۵ روز بیماری را متوقف می‌سازد.

سریع‌ترین و مؤثرترین روش درمانی برای اختلال نشخوار در شیرخواران، مداخله رفتاری چکاندن چند قطره آب‌لیمو در دهان نوزاد هنگام بالا آوردن غذا است که ظرف ۳ تا ۵ روز منجر به بهبود کامل می‌شود.

اختلال اجتناب/محدودیت غذا (ARFID)

اختلال اجتناب/محدودیت غذا (ARFID) که پیشتر در DSM-IV به عنوان اختلال خوردن دوران نوزادی و خردسالی شناخته می‌شد، در حال حاضر در هر سنی (حتی بزرگسالی) قابل تشخیص است. مشخصه اصلی آن شکست پایدار در تأمین انرژی و نیازهای تغذیه‌ای است که بیمار را به مکمل‌های خوراکی یا تغذیه وریدی و لوله‌ای وابسته می‌سازد. تشخیص این اختلال زمانی که امتناع از غذا ناشی از آیین‌های فرهنگی-مذهبی (مانند روزه‌داری) یا عدم دسترسی واقعی به غذا باشد، ممنوع است. این اختلال همبودی بالایی با اختلالات طیف اوتیسم، نقص توجه/بیش‌فعالی (ADHD)، اختلالات اضطرابی و وسواس عملی (OCD) دارد.

برای مثال، یک کودک مبتلا به اوتیسم ممکن است به دلیل حساسیت‌های حسی شدید به بافت یا بوی خاصی از مواد غذایی، از خوردن هرگونه غذای جامد امتناع ورزد و برای بقا به مکمل‌های وریدی نیاز پیدا کند.

واژگان کلیدی

هرزه‌خواری (Pica)
مصرف مداوم مواد غیرخوراکی و غیرمغذی به مدت حداقل یک ماه که پس از سن ۱۸ ماهگی به عنوان نابهنجاری تشخیص داده می‌شود.
اختلال نشخوار
بازگرداندن، جویدن مجدد و بلعیدن دوباره غذا در شیرخواران بدون تجربه درد که معمولاً بین ۳ تا ۱۲ ماهگی آغاز می‌شود.
اختلال اجتناب/محدودیت غذا (ARFID)
شکست پایدار در تأمین نیازهای تغذیه‌ای و انرژی که منجر به وابستگی فرد به مکمل‌ها یا تغذیه وریدی در هر سنی می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • این تصور غلط است که هرزه‌خواری پیش از سن هجده ماهگی همواره یک اختلال قطعی است؛ در واقع این رفتار معمولاً پس از ۱۸ ماهگی نابهنجار تلقی می‌شود.
  • اشتباه است اگر گمان شود نوزادان مبتلا به اختلال نشخوار کار بازگرداندن غذا را به عنوان تجربه‌ای دردناک و آزاردهنده طی می‌کنند؛ در واقع این عمل برای آن‌ها لذت‌بخش به نظر می‌رسد.
  • این باور که اختلال ARFID صرفاً مخصوص کودکان و نوزادان است درست نیست؛ این اختلال در تمامی سنین، از جمله بزرگسالان نیز تشخیص داده می‌شود.

جمع‌بندی این مفهوم

  • هرزه‌خواری مصرف مواد غیرخوراکی برای حداقل یک ماه است و کمبود آهن هم عارضه و هم از علل زیستی آن به شمار می‌رود.
  • هرزه‌خواری در بارداری معمولاً گذرا بوده و با اتمام این دوره برطرف می‌گردد.
  • نشخوار نوزادی بین سنین ۳ تا ۱۲ ماهگی آغاز می‌شود و با درمان رفتاری چکاندن آب‌لیمو ظرف ۳ تا ۵ روز رفع می‌شود.
  • اختلال ARFID شامل امتناع از غذا بدون تصویر بدنی آشفته است و بیمار را به مکمل‌های غذایی یا وریدی وابسته می‌کند.
  • تشخیص ARFID در مواردی که امتناع به علت آیین‌های مذهبی یا عدم دسترسی به غذا باشد، ممنوع است.

نکتهٔ تکمیلی

پدیده هرزه‌خواری در بستر فرهنگی گاهی به صورت رفتارهای سنتی دیده می‌شود. به عنوان مثال، در برخی مناطق جهان، خوردن خاک رس یا گچ توسط زنان باردار به عنوان یک رسم پذیرفته شده است که ریشه در باورهای محلی برای تقویت جنین دارد. با این حال، روان‌شناسان و پزشکان بالینی باید مرز میان آداب فرهنگی بی‌خطر و اختلال بالینی پیکا را به دقت بررسی کنند، چرا که پیکا واقعی با کمبودهای شدید تغذیه‌ای و خطرات مسمومیت همراه است.

خلاصهٔ درس

وقتی غذا دشمن می‌شود

Abnormal Psychology · Eating Disorders

سیر تحول طبقه‌بندی DSM

  • DSM-IV-TR: فقط بی‌اشتهایی عصبی و پرخوری عصبی اختلالات رسمی خوردن بودند
  • اختلال پرخوری در ویرایش چهارم در «ضمیمه» بود ← نه تشخیص مستقل
  • DSM-۵: اختلالات کودکی و بزرگسالی در یک طبقه مشترک ادغام شدند
  • هرزه‌خواری، نشخوار و ARFID از طبقه کودکی به طبقه مشترک منتقل شدند
  • تبلیغات رسانه‌ای «اندام ایده‌آل» ← افزایش شیوع آنورکسیا و بولیمیا
رویکرد طول‌عمری (developmental)
پیگیری سیر اختلال از کودکی تا بزرگسالی زیر یک طبقه

نکته: پیش از DSM-۵ تفکیک سخت کودکی/بزرگسالی مانع ردیابی انتقال این اختلالات به بزرگسالی می‌شد.

بی‌اشتهایی عصبی: نشانه و ریشه

  • امتناع عمدی از غذا با وجود گرسنگی — فقدان واقعی اشتها فقط در مراحل پیشرفته رخ می‌دهد
  • آشفتگی تن‌انگاره: با لاغری مفرط، خود را چاق می‌بینند و از افزایش وزن وحشت دارند
  • عوارض: قطع عادت ماهانه، کاهش دمای بدن، اختلال گردش خون
  • علت: روان‌شناختی ← کمال‌گرایی، ترس از بلوغ، نگرانی مفرط والدین در تغذیه کودک
  • نیمی از بیماران: کاهش وزن فقط از راه محدودیت غذا و ورزش بسیار سختگیرانه
آشفتگی تن‌انگاره
تصویر تحریف‌شده از بدن؛ لاغر است اما خود را چاق می‌بیند

نکته: در قرون وسطی «روزه مقدس» گزارش شده — ریشه در تمایل به کنترل بدن هنگام احساس بی‌قدرتی.

بولیمیا در برابر اختلال پرخوری

  • وجه مشترک با بی‌اشتهایی: ترس مرضی از چاقی و تمایل بی‌وقفه به لاغری
  • بولیمیا: پرخوری + رفتار جبرانی (استفراغ، مسهل، روزه‌داری، ورزش مفرط)
  • اختلال پرخوری: دوره‌های پرخوری ← بدون رفتارهای جبرانی منظم
  • بولیمیا: نسبت مرد به زن ۱ به ۱۰ — اختلال پرخوری: اریب جنسیتی کمتر
  • ملاک تشخیص پرخوری: حداقل یک‌بار/هفته به مدت ۳ ماه
رفتار جبرانی
اقدام برای «پاکسازی» پس از پرخوری؛ معیار تمایز دو اختلال

نکته: استفراغ عمدی اضطراب را موقتاً کم می‌کند (تقویت منفی) اما چرخه‌ای معیوب از پرخوری‌های بعدی می‌سازد.

اختلالات تغذیه دوران کودکی

  • هرزه‌خواری (Pica): مصرف مواد غیرخوراکی ≥ یک ماه؛ پس از ۱۸ ماهگی نابهنجار
  • کمبود آهن: هم علت زیستی و هم عارضه هرزه‌خواری است
  • نشخوار: بازگرداندن غذا بین ۳–۱۲ ماهگی؛ برای نوزاد لذت‌بخش است نه دردناک
  • درمان نشخوار: چند قطره آب‌لیمو در دهان ← بهبود ظرف ۳–۵ روز
  • ARFID: شکست پایدار در تأمین تغذیه؛ همبودی بالا با اوتیسم، ADHD، اضطراب و OCD
ARFID
اجتناب/محدودیت غذا؛ بدون آشفتگی تن‌انگاره — در هر سنی حتی بزرگسالی قابل تشخیص

نکته: تشخیص ARFID هنگام امتناع به دلیل آیین مذهبی-فرهنگی (مانند روزه) یا نبود دسترسی به غذا ممنوع است.

درمان و ویژگی‌های بالینی

  • CBT-E (شناختی-رفتاری ارتقاءیافته): کارآمدترین روش برای کل طیف اختلالات خوردن
  • اختلال پرخوری: ترکیب CBT + SSRI (مهارکننده بازجذب سروتونین) ← خط اول درمان
  • نقص کنترل تکانه در بولیمیا: فراتر از غذا ← خرید وسواسی و سوءمصرف مواد
  • بی‌اشتهایی شدید: برخی بیماران گوشه‌گیری و لجاجت شبیه بیماران اسکیزوفرنیک نشان می‌دهند
  • علل بی‌اشتهایی: روان‌شناختی غالب؛ عوامل زیستی نقش کمرنگ‌تری نسبت به سایر اختلالات دارند
CBT-E
نسخه تخصصی درمان شناختی-رفتاری ویژه اختلالات خوردن

نکته: هرزه‌خواری دوران بارداری گذراست و معمولاً پس از وضع حمل خود به خود برطرف می‌شود.

نکات کلیدی

  • بی‌اشتهایی = امتناع عمدی است نه فقدان واقعی اشتها — فقدان واقعی فقط در مراحل پیشرفته رخ می‌دهد
  • اختلال پرخوری در DSM-IV-TR در «ضمیمه» بود نه تشخیص مستقل — اشتباه بسیار رایج
  • بولیمیا ← وزن اغلب طبیعی است نه لاغری مفرط؛ لاغری مفرط نشانه آنورکسیاست
  • هرزه‌خواری پیش از ۱۸ ماهگی لزوماً اختلال نیست — سن مهم است
  • نشخوار نوزادی دردناک نیست بلکه لذت‌بخش است — با رفلاکس اشتباه نشود
  • ARFID در بزرگسالان هم تشخیص داده می‌شود نه فقط کودکان

یک تست از این درس

خودت را بسنج

در ارتباط با ملاک‌های تشخیصی، ویژگی‌های بالینی و رویکردهای درمانی اختلالات پرخوری عصبی (بولیمیا) و پرخوری (Binge-eating)، کدام عبارت درست است؟

  1. شیوع اختلال پرخوری نسبت به پرخوری عصبی سوگیری جنسیتی کمتری داشته و مردان سهم بزرگتری در آن دارند؛ نقص کنترل تکانه در پرخوری عصبی فراتر از غذا، به حوزه‌هایی مانند رفتارهای جنسی فعال و خرید وسواسی کشیده می‌شود و در نظام تشخیصی DSM-۵ این اختلال به عنوان تشخیصی مستقل معرفی شد در حالی که پیش از آن در بخش ضمیمه قرار داشت.
  2. اکثر افراد مبتلا به پرخوری عصبی برخلاف اختلال بی‌اشتهایی عصبی، دارای وزن طبیعی یا حتی بالاتر از حد طبیعی هستند؛ سبک‌های شخصیتی درون‌گرا و کمال‌گرا بیشترین همبستگی را با بروز دوره‌های پرخوری در اختلال پرخوری نشان می‌دهند، در حالی که ملاک زمانی تشخیصی اختلال پرخوری، تداوم دوره‌ها به طور متوسط حداقل یک‌بار در هفته برای بازه زمانی ۳ ماهه است.
  3. بیماران مبتلا به پرخوری عصبی برخلاف اختلال پرخوری، پس از پرخوری دست به رفتارهای جبرانی نامتناسب مانند پاکسازی می‌زنند؛ نقص کنترل تکانه در مبتلایان به پرخوری عصبی صرفاً محدود به مصرف کنترل‌نشده غذا در دوره‌های کوتاه‌مدت است، در حالی که ترکیب درمان شناختی - رفتاری همراه با داروهای مهارکننده انتخابی بازجذب سروتونین بیشترین اثربخشی درمانی را در اختلال پرخوری دارد.
  4. در اختلال پرخوری عصبی، ترس شدید و مرضی از چاق شدن و تمایل بی‌وقفه به لاغری از نشانه‌های بالینی برجسته است؛ شیوع اختلال پرخوری در ایالات متحده حدود ۱/۶ درصد برای زنان و ۰/۸ درصد برای مردان برآورد می‌شود، در حالی که در پرخوری عصبی نسبت شیوع مردان به زنان حدود ۱ به ۱۰ بوده که نشان‌دهنده شیوع بسیار بالاتر این اختلال در آقایان است.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۱

شیوع اختلال پرخوری (Binge-eating) نسبت به پرخوری عصبی (بولیمیا) اریب جنسیتی کمتری نشان می‌دهد (شیوع ۱/۶ درصد در زنان و ۰/۸ درصد در مردان در ایالات متحده در مقایسه با نسبت ۱ به ۱۰ در بولیمیا). همچنین، بیماران مبتلا به بولیمیا نقص کنترل تکانه شدیدی دارند که فراتر از غذا، به خریدهای وسواسی، روابط جنسی فعال و سوءمصرف مواد نیز کشیده می‌شود. این اختلال در DSM-۵ از بخش ضمیمه به عنوان یک تشخیصی مستقل وارد طبقه اصلی شد. بنابراین، گزینه ۱ کاملاً صحیح است. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه ۲: سبک‌های شخصیتی برون‌گرا و تکانشی (نه درون‌گرا و کمال‌گرا) بیشترین ارتباط همبستگی را با اختلال پرخوری نشان می‌دهند. گزینه ۳: نقص کنترل تکانه در پرخوری عصبی صرفاً محدود به مصرف غذا نیست و رفتارهای تکانشی متعددی در سایر حوزه‌های زندگی این بیماران دیده می‌شود. گزینه ۴: در پرخوری عصبی (بولیمیا)، نسبت شیوع مردان به زنان حدود ۱ به ۱۰ است، به این معنی که شیوع در زنان ده برابر بیشتر است، نه مردان (۱۰ به ۱).

درس‌های دیگر این بخش · روانشناسی مرضی (آسیب شناسی روانی)