فرآیندهای شناختی

6 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

شناخت، تصویرسازی ذهنی و حل مسئله

پژوهش‌های روانشناسی شناختی نشان می‌دهند که فرآیندهای عالی ذهن مانند تفکر، تصویرسازی و حل مسئله از قوانین و ساختارهای منظمی پیروی می‌کنند. برای نمونه، بررسی عملکردهای شناختی در کودکان ناشنوا و نابینای مادرزاد نشان داده است که آن‌ها در دقت، توجه، حافظه کوتاه‌مدت و درازمدت، حل مسئله و هوش تفاوتی با همتایان عادی خود ندارند. این امر حاکی از آن است که ساختار شناختی پایه انسان تحت تأثیر فقدان برخی حواس قرار نمی‌گیرد.

تصور ذهنی و الگوهای عاطفی

در زمینه تصویرسازی ذهنی، افراد با توانایی بالای تصویرسازی، احساسات خود را بسیار قوی‌تر فراخوانی می‌کنند. با این حال، میزان ترس تجربه‌شده توسط این افراد کمتر بوده و به علت پردازش شناختی کارآمدتر، ترس آن‌ها سریع‌تر برطرف می‌شود. این توانمندی بالا در تصویرسازی به فرد کمک می‌کند تا در جریان خواب مصنوعی یا همان هیپنوتیزم، به سادگی شبکه تداعی‌های ذخیره‌شده در حافظه را فعال کند و به راهنمایی‌های خواب‌کننده پاسخ دهد. بر اساس الگوی شبکه هیجانی تصورات، حافظه انسان هیچ‌گاه جدا از عواطف و خلق‌وخوی او عمل نمی‌کند؛ بلکه یادآوری اطلاعات کاملاً به حالت روانی و هیجانی فرد در لحظه پردازش وابسته است. این پیوند در گزاره‌های حرکتی نیز نمایان می‌شود؛ به طوری که هنگام تصور ذهنی فعالیت‌های حرکتی، واکنش‌های فیزیولوژیک شدیدتر، زمان واکنش کوتاه‌تر و بازیابی اطلاعات از حافظه بهتر رخ می‌دهد.

برای مثال، هنگام تصور گزاره‌های حرکتی مانند دویدن، واکنش‌های فیزیولوژیک فرد شدیدتر شده و زمان واکنش کنش‌های تصورشده کوتاه‌تر و بازگردانی آن‌ها از حافظه بهتر می‌شود.

مفهوم‌سازی و صرفه‌جویی شناختی

مفاهیم به عنوان پایه‌های تفکر، معرف طبقه کاملی از اشیاء با ویژگی‌های مشترک هستند. کارکرد اصلی مفهوم‌سازی، صرفه‌جویی شناختی از طریق سازمان‌دهی جهان به واحدهای کوچک‌تر و کاربردی‌تر است. در فرآیند تشکیل مفاهیم، الگوهای نخستین با درجه عمومیت متوسط نقشی بسیار مؤثرتر از الگوهای خیلی کلی یا خیلی جزئی ایفا می‌کنند. علاوه بر این، تعداد عناصر حرکتی مرتبط با هر مفهوم در سهولت شکل‌گیری آن دخیل است؛ به گونه‌ای که حتی در زبان اشاره ناشنوایان، تداعی‌های حرکتی به درک سریع‌تر مفاهیم کمک شایانی می‌کنند.

در فرآیند مفهوم‌سازی، الگوهای نخستین با درجه عمومیت متوسط کارایی بهتری نسبت به الگوهای با درجه عمومیت بالا یا پایین در تشکیل مفاهیم دارند.

راهبردهای حل مسئله

در نهایت، برای حل مسائل شناختی، انسان از راهبردهای متنوعی سود می‌برد. یکی از این روش‌ها، کاهش گام‌به‌گام تفاوت میان وضعیت فعلی و وضعیت هدف است. همچنین، در به کارگیری راهبردها، افراد به ندرت به سراغ روش‌های اتفاقی نامنظم می‌روند؛ چرا که فاقد هرگونه کارآمدی هستند. در مقابل، راهبردهای اتفاقی منظم و همچنین راهبردهای اکتشافی که با جستجوی انتخابی روی بخش‌های پرامید مسئله تمرکز دارند، پرکاربردترین روش‌ها به شمار می‌روند.

واژگان کلیدی

صرفه‌جویی شناختی (Cognitive Economy)
کارکرد مفاهیم در ذهن که با تقسیم جهان به واحدهای عملی‌تر، از بار پردازش اطلاعات می‌کاهد.
الگوی شبکه هیجانی تصورات
الگویی که بیان می‌کند توانایی عملکرد حافظه انسان کاملاً وابسته به حالت روانی و خلق فرد است.
راهبردهای اکتشافی (Heuristic Strategies)
روش‌های حل مسئله بر پایه جستجوی انتخابی در بخش‌هایی که احتمال یافتن راه حل در آن‌ها بالاتر است.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه اول این است که تصور شود کودکان ناشنوا و نابینای مادرزاد در عملکردهای شناختی خود مانند هوش و حافظه با کودکان عادی تفاوت دارند؛ یافته‌ها نشان می‌دهد عملکرد شناختی آن‌ها کاملاً یکسان است.
  • تصور نادرست دیگر این است که هنگام تصور گزاره‌های حرکتی، زمان واکنش طولانی‌تر و بازیابی حافظه ضعیف‌تر می‌شود؛ در حالی که زمان واکنش کوتاه‌تر و بازیابی حافظه بهتر است.
  • برخی فکر می‌کنند راهبردهای اتفاقی نامنظم بیشتر از راهبردهای اتفاقی منظم استفاده می‌شوند، اما به دلیل عدم کارایی، راهبردهای نامنظم بسیار به ندرت استفاده می‌شوند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • عملکردهای شناختی پایه نظیر حافظه و هوش در کودکان نابینا و ناشنوای مادرزاد تفاوتی با کودکان عادی ندارد.
  • تصور گزاره‌های حرکتی با پاسخ‌های فیزیولوژیک قوی‌تر، بازگردانی بهتر از حافظه و زمان واکنش کوتاه‌تر همراه است.
  • مفاهیم با سازمان‌دهی اشیاء در طبقه‌های مشترک، نقش مهمی در ایجاد صرفه‌جویی شناختی در ذهن ایفا می‌کنند.
  • در فرآیند تشکیل مفاهیم، الگوهای نخستین با درجه عمومیت متوسط بهترین کارایی را نشان می‌دهند.
  • در حل مسئله، راهبردهای اتفاقی منظم و روش‌های اکتشافی مبتنی بر جستجوی انتخابی، کارآمدتر از روش‌های تصادفی نامنظم هستند.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که این توانایی تصویرسازی ذهنی قوی در ورزشکاران حرفه‌ای کاربرد فراوان دارد. بسیاری از قهرمانان المپیک پیش از مسابقه واقعی، تمام مراحل حرکت خود را به صورت ذهنی تصور می‌کنند. این تصویرسازی فعال، مسیرهای عصبی مشابهی را در مغز فعال می‌کند که در زمان حرکت واقعی روشن می‌شوند. در نتیجه، این تمرین ذهنی بدون خستگی فیزیکی، مهارت‌های حرکتی و زمان واکنش آن‌ها را در زمین مسابقه به شدت بهبود می‌بخشد.

عدم تقارن نیمکره‌های مغز و کارکردهای جانبی شده

یکی از شگفت‌انگیزترین جنبه‌های مغز انسان، تخصص‌یافتگی و عدم تقارن نیمکره‌ها در انجام کارکردهای مختلف است. از نظر ساختاری، بررسی‌های تشریحی نشان می‌دهند که نیمکره چپ به طور کلی اندکی بزرگ‌تر از نیمکره راست است. برای نمونه، حد گیجگاهی (Planum temporale) در شیار سیلیویوس بزرگسالان در نیمکره چپ حدود ۲ سانتی‌متر طویل‌تر از نیمکره راست است که این ویژگی از بدو تولد وجود دارد. همچنین تفاوت ساختاری در رشته‌های عصبی مشهود است؛ نیمکره راست حاوی رشته‌های عصبی درازی است که مناطق بسیار دور را به هم وصل می‌کنند، در حالی که نیمکره چپ دارای رشته‌های کوتاه‌تری برای ارتباطات فشرده و محلی است.

بیماران دوپاره مغز و تخصصی شدن وظایف

تحقیقات بر روی بیماران دوپاره مغز (که در آن‌ها جسم پینه‌ای قطع شده است) نشان می‌دهد کارکرد زبان کلامی بارزترین شکل جانبی شدن در نیمکره چپ است. به دلیل متقاطع بودن مسیرهای بینایی و حسی، اطلاعات میدان دید چپ و دست چپ به نیمکره راست (که ناگویا است) منتقل می‌شود. بنابراین، بیمار دوپاره مغز نمی‌تواند نام اشیایی را که در میدان بینایی چپش قرار دارند بگوید، اما به دلیل برتری نیمکره راست در ادراک فضایی و ترسیمی، می‌تواند تصویر آن شیء را با دست چپ خود به دقت رسم کند. همچنین، اشکال هندسی و تکالیف بساوشی در میدان دید چپ بهتر شناخته می‌شوند. جالب اینجاست که بیماران دوپاره مغز قادرند در هر یک از نیمکره‌های خود به صورت جداگانه یک تصویر کامل بسازند.

ویژگی پردازشنیمکره چپنیمکره راست
نوع تحلیلتحلیلی و زنجیره‌ایکلی‌نگر و موازی
تفکرمنطقی و علیشهودی و فضایی
رشته‌های عصبیکوتاه و متراکمطویل و ارتباطی
زبان کلامی✓✗

سیستم‌های حسی، حرکتی و انعطاف‌پذیری مغز

در سیستم بویایی، مسیرها برخلاف سایر حواس غیرمتقاطع (همسو) هستند. یعنی اطلاعات حفره راست بینی مستقیماً به نیمکره راست می‌رود. در بیماران دوپاره مغز، بوی وارد شده از حفره راست به دلیل قطع ارتباط با نیمکره چپ کلامی، قابل نام‌گذاری نیست؛ هرچند نیمکره راست توسط بوهای نامطبوع وارد شده از حفره راست شدیدتر از نیمکره چپ تحریک می‌شود. در شنود دو گوشی نیز لغات ارائه شده ترجیحاً از طریق گوش راست بازگردانی می‌شوند. در تمایز لمسی دست‌ها نیز اولین محل دریافت پیام، نواحی ۱، ۲ و ۳ در قشر نیمکره مقابل است.

واضح‌ترین شکل عدم تقارن نیمکره‌ها مربوط به زبان کلامی در نیمکره چپ و ادراک فضایی و ترسیمی در نیمکره راست است.

انعطاف‌پذیری مغز در سنین کودکی بسیار بالا است؛ به طوری که در صورت آسیب به نیمکره چپ کودکان تا سن ۱۰ سالگی، نیمکره راست می‌تواند وظایف گفتاری را بر عهده بگیرد. همچنین، افراد چپ‌برتر در صورت آسیب به نیمکره چپ، مشکلات گفتاری کمتری نسبت به راست‌دستان تجربه می‌کنند. در افراد راست‌برتر، طراحی و اجرای حرکات مهارتی تحت کنترل نیمکره چپ است و به همین دلیل، صحبت کردن همزمان با فعالیت‌های دست راست تداخل بیشتری ایجاد می‌کند. در افراد دوزبانه که زبان دوم را در بزرگسالی و به طور غیررسمی آموخته‌اند، نیمکره راست نقش پررنگ‌تری در تحلیل کلام زبان دوم دارد. در نهایت، تفاوت‌های جنسیتی نیز از زمان بلوغ آشکار می‌شود که در آن زنان در مهارت‌های کلامی و مردان در تکالیف فضایی-دیداری و ریاضی برتری نسبی نشان می‌دهند.

واژگان کلیدی

جسم پینه‌ای (Corpus Callosum)
بزرگ‌ترین شاهراه ارتباطی میان دو نیمکره مغز که در بیماران دوپاره مغز قطع می‌شود.
حد گیجگاهی (Planum Temporale)
منطقه‌ای در شیار سیلیویوس مغز که در نیمکره چپ بزرگسالان حدود ۲ سانتی‌متر طویل‌تر از نیمکره راست است.
شنود دو گوشی (Dichotic Listening)
یک روش آزمایشی که در آن لغات ارائه شده به هر دو گوش، معمولاً فقط از طریق گوش راست بازگردانی می‌شوند.

اشتباه‌های رایج

  • یک اشتباه رایج این است که تصور شود مسیرهای بویایی متقاطع هستند؛ در حالی که این مسیرها غیرمتقاطع و همسو بوده و بوی حفره راست مستقیماً به نیمکره راست می‌رود.
  • باور غلط دیگر این است که نیمکره راست در طبقه‌بندی معنایی چهره‌ها برتری دارد؛ در حالی که برتری آن فقط در شناسایی چهره است و در طبقه‌بندی معنایی برتری ندارد.
  • برخی تصور می‌کنند صحبت کردن همزمان با فعالیت دست چپ بیشترین تداخل را ایجاد می‌کند، در صورتی که بیشترین تداخل با دست راست رخ می‌دهد زیرا مرکز هر دو در نیمکره چپ است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • نیمکره چپ مغز به طور کلی بزرگ‌تر بوده و پردازش‌های زنجیره‌ای و کلامی را هدایت می‌کند.
  • نیمکره راست دارای رشته‌های عصبی طویل‌تری بوده و مسئول پردازش‌های موازی، کلی‌نگر و فضایی است.
  • بیماران دوپاره مغز به دلیل قطع جسم پینه‌ای نمی‌توانند اشیاء دیده شده در میدان بینایی چپ را نام ببرند.
  • انعطاف‌پذیری مغز به کودکان زیر ۱۰ سال اجازه می‌دهد در صورت آسیب به نیمکره چپ، گفتار را به نیمکره راست منتقل کنند.
  • تفاوت‌های عملکردی زن و مرد در حوزه‌های کلامی و فضایی از زمان بلوغ تحت تأثیر ارتباطات نیمکره‌ای نمایان می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

یکی از نمونه‌های شگفت‌انگیز عملکرد مستقل نیمکره‌ها در بیماران دوپاره مغز، «تضاد بین‌دستگاهی» است. در برخی از این بیماران، در حالی که دست راست (تحت کنترل نیمکره چپ) تلاش می‌کند دکمه‌های پیراهن را ببندد، دست چپ (تحت کنترل نیمکره راست) به طور همزمان دکمه‌ها را باز می‌کند! این پدیده نشان می‌دهد که در غیاب جسم پینه‌ای، هر نیمکره می‌تواند هدف و اراده‌ای کاملاً مستقل و حتی متضاد با دیگری را دنبال کند.

زبان‌پریشی‌ها و اختلالات خواندن و نوشتار

آسیب به مناطق تخصصی زبان در نیمکره چپ مغز منجر به بروز اختلالاتی به نام زبان‌پریشی (آفازی) و اختلالات خواندن و نوشتار می‌شود. یکی از شناخته‌شده‌ترین آن‌ها، زبان‌پریشی بروکا است که بر اثر آسیب به شکنج تحتانی لوب پیشانی چپ رخ می‌دهد. بیماران مبتلا به این اختلال، کلامی غیرسلیس، تلگرافی و بریده‌بریده دارند، اما فهم و درک کلمات شنیده‌شده در آن‌ها خوب است. این بیماران به دلیل آگاهی کامل از ناتوانی بیانی خود، اغلب به افسردگی شدید مبتلا می‌شوند. در نقطه مقابل، زبان‌پریشی ورنیکه ناشی از آسیب به بخش گیجگاهی چپ است. گفتار این بیماران بسیار سریع، روان و بی‌وقفه است، اما محتوای آن بی‌معنا بوده و حاوی واژه‌سازی‌های جدید است؛ به طوری که اگر نابجاگویی شدید شود، به آن ناگویی جارگون می‌گویند. در این اختلال، فهم کلام به شدت آسیب دیده اما تقلید مکانیکی (تکرار) گفتار دیگران نسبتاً خوب باقی می‌ماند.

مسیرهای ارتباطی و انواع دیگر زبان‌پریشی

اگر مسیر فیبرهای ارتباطی کمان‌شکل (قوسی) که بروکا و ورنیکه را متصل می‌کنند آسیب ببیند، ناگویی مرکزی یا انتقالی رخ می‌دهد. در این حالت، فهم و سخن گفتن عادی بیمار طبیعی است، اما توانایی تکرار عبارات دیگران مختل می‌شود. نوع دیگر، ناگویی یادزدودگی (نام‌پریشانه) است که بر اثر آسیب به شکنج زاویه‌ای در قطعه آهیانه‌ای ایجاد می‌شود. این اختلال که شایع‌ترین نوع زبان‌پریشی است، با دشواری شدید در نامیدن اشیاء و یادآوری اسامی مشخص می‌شود. همچنین، آسیب به شکنج زاویه‌ای در نیمکره چپ می‌تواند منجر به ناخوانی همراه با نارسانویسی شود.

نوع زبان‌پریشیروانی کلامدرک شنیداریتکرار گفتار
بروکاغیرسلیس (کُند)مناسبمختل
ورنیکهسلیس (سریع)ضعیفمناسب (تقلید)
مرکزی (انتقالی)سلیسمناسبمختل
موتور فراقشریمختلمناسبسالم (اکولالیا)

ناگویی‌های فراقشری و اختلالات خواندن

دسته دیگری از زبان‌پریشی‌ها به دلیل انفارکتوس‌های وسیع در نواحی بین عروقی مغز رخ می‌دهند که به آن‌ها ناگویی فراقشری می‌گویند. در نوع حرکتی آن (ضایعه در کورتکس پیشانی بالای بروکا)، بیمار توانایی گفتار خودانگیخته و نوشتن را ندارد اما توانایی تکرار شنیده‌ها (طوطی‌صفتی یا اکولالیا) در او حفظ شده است. در نوع حسی آن (ضایعه در کورتکس ارتباطی شنیداری چپ)، بیمار کلمات را تکرار می‌کند اما معنای آن‌ها را درک نمی‌کند.

شکنج زاویه‌ای (Angular gyrus) در نیمکره چپ مغز، ایستگاه حیاتی اتصال علائم نوشتاری به مفاهیم ذهنی است و آسیب به آن باعث ناخوانی همراه با نارسانویسی و ناگویی یادزدودگی می‌شود.

در حوزه اختلالات خواندن، آلکسیا (نارساخوانی مکتسبه) به از دست رفتن توانایی خواندن پس از یادگیری آن اشاره دارد، در حالی که دیس‌لکسیا ناتوانی تحولی در یادگیری خواندن است. در نارساخوانی عمیق، بیمار با خطاهای معنایی (خواند چمن به جای علف)، دیداری و مشتق‌گیری روبه‌رو است و خواندن کلمات بی‌معنا برایش غیرممکن است. در نارساخوانی آوایی، خواندن کلمات معمولی بدون مشکل است اما کلمات بی‌معنا خوانده نمی‌شوند. در نارساخوانی تحت‌اللفظی، خواندن دقیق اما بسیار کند است و در نارساخوانی سطحی، بیمار کلمات طویل را بخش‌بخش می‌کند.

واژگان کلیدی

اکولالیا (Echolalia)
تکرار طوطی‌وار و بدون اراده کلمات و جملات شنیده‌شده از دیگران که در ناگویی حرکتی فراقشری دیده می‌شود.
نارساخوانی عمیق (Deep Dyslexia)
نوعی اختلال خواندن با مشخصه خطاهای معنایی و دیداری، و ناتوانی مطلق در خواندن کلمات بی‌معنا.
مسیر کمانی (Arcuate Fasciculus)
رشته‌های عصبی رابط میان نواحی بروکا و ورنیکه که آسیب به آن باعث ناگویی مرکزی (انتقالی) می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • بسیاری معتقدند بیماران مبتلا به آفازی بروکا در فهم کلماتی که می‌شنوند ناتوان هستند، در صورتی که فهم آن‌ها کاملاً سالم است و تنها تولید گفتارشان مختل می‌شود.
  • تصور اشتباه دیگر این است که در زبان‌پریشی ورنیکه گفتار بیمار آهسته و بریده‌بریده است، اما گفتار این بیماران بسیار سریع و روان ولی کاملاً بی‌محتوا و آشفته است.
  • برخی فکر می‌کنند بیماران مبتلا به ناگویی ارتباطی (انتقالی) تکرار گفتاری قوی دارند، در حالی که تکرار گفتار دقیقاً همان کارکردی است که در این اختلال آسیب می‌بیند.
  • این پندار که آلکسیا و دیس‌لکسیا مترادف هستند نادرست است؛ آلکسیا از دست دادن توانایی خواندن پس از یادگیری آن است، اما دیس‌لکسیا ناتوانی تحولی در یادگیری خواندن در کودکان با هوش بهنجار است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • زبان‌پریشی بروکا با کلام غیرسلیس و فهم مناسب همراه است و به دلیل آگاهی بیمار، اغلب منجر به افسردگی شدید می‌گردد.
  • زبان‌پریشی ورنیکه مشخصه گفتار سلیس اما بی‌محتوا و واژه‌سازی‌های نامفهوم است که در آن فهم آسیب دیده ولی تکرار نسبتاً حفظ می‌شود.
  • ناگویی انتقالی یا مرکزی بر اثر تخریب راه‌های کمانی رخ می‌دهد و با ناتوانی در تکرار عبارات دیگران مشخص می‌شود.
  • شکنج زاویه‌ای در نیمکره چپ مسئول تطابق نوشتار با مفاهیم است و آسیب به آن ناگویی یادزدودگی و ناخوانی با نارسانویسی ایجاد می‌کند.
  • انواع نارساخوانی شامل عمیق، آوایی، تحت‌اللفظی و سطحی، الگوهای متمایزی از خطاهای معنایی، دیداری و بخش‌بخش کردن واژه‌ها را نشان می‌دهند.

نکتهٔ تکمیلی

آیا می‌دانستید که بیماران مبتلا به زبان‌پریشی ورنیکه گاهی متوجه نمی‌شوند که کلامشان برای دیگران مفهوم نیست؟ به این حالت «فقدان هشیاری نسبت به نقص» می‌گویند. از آنجا که ناحیه آسیب‌دیده مسئول درک زبان است، ذهن بیمار توانایی ارزیابی و بازخورد کلام خود را از دست می‌دهد. او تصور می‌کند که به درستی صحبت می‌کند و وقتی می‌بیند دیگران متوجه منظور او نمی‌شوند، ممکن است عصبانی یا سردرگم شود. این پدیده تفاوت بارزی با بیماران بروکا دارد که به شدت از نقص خود آگاه و به همین دلیل افسرده هستند.

نشانگان آهیانه‌ای، پس‌سری و قشر حرکتی

لوب‌های آهیانه و پس‌سری مغز همراه با قشر حرکتی، مسئول پردازش‌های حسی، ادراک فضایی، یکپارچه‌سازی اطلاعات و هدایت حرکتی هستند. در بخش حسی، منطقه حسی نخستین اطلاعات تماس را از نظام نواری و اطلاعات درد و حرارت را از نظام خارج نواری دریافت می‌کند. بلافاصله در پشت آن، منطقه حسی ثانوی قرار دارد که اطلاعات حسی را به طور همزمان از هر دو طرف بدن دریافت می‌کند. آسیب به این مناطق حسی و ارتباطی آهیانه به اختلالات عجیبی منجر می‌شود؛ از جمله استرگنوزی که ناتوانی در شناخت اشیاء از طریق لمس است و آزوماتوگنوزیا که بی‌خبری نسبت به اندام‌های بدن خود است. این بی‌خبری دو شکل دارد: آنوزوگنوزیا (عدم هشیاری نسبت به نقص عضو) که ناشی از آسیب آهیانه راست است، و آوتوپاگنوزیا که ناشی از آسیب آهیانه چپ بوده و بیمار نمی‌تواند به درخواست دیگران اندام‌های خود را نام ببرد یا جهت‌یابی کند. همچنین آسیب به بخش پشتی آهیانه، پیوستگی میان‌حسی و تطبیق کیفیت‌های حسی مختلف را مختل می‌کند. در آزمون مکعب‌های کهس، چیدمان معکوس تصاویر یا رنگ‌ها نشان‌دهنده ضایعه در آهیانه چپ است.

توجه فضایی، سیستم حرکتی و ادراک چهره

از سوی دیگر، مهار دقت و توجه فضایی به نیمکره راست وابسته است؛ به طوری که آسیب به بخش‌های پشتی آهیانه، پیشانی و قشر سینگولیت راست باعث بروز نشانگان غفلت فضایی (نادیده گرفتن نیمه چپ فضا) می‌شود. همچنین آسیب به بخش پشتی نیمکره راست، شناخت حالت هیجانی چهره افراد را مختل می‌سازد. در حوزه حرکتی، سلول‌های قشر حرکتی نخستین رابطه مستقیمی با سلول‌های نخاع و هسته‌های حرکتی اعصاب مغزی دارند و آسیب به آن منجر به از دست رفتن حرکات ظریف انگشتان، دست و صورت و ضعف بازو و پا می‌شود.

اختلال آهیانه‌ایمحل آسیبتظاهر بالینی اصلی
آنوزوگنوزیاآهیانه راستانکار یا بی‌خبری از فلج و نقص عضو خود
آوتوپاگنوزیاآهیانه چپناتوانی در جهت‌یابی و نامیدن اندام‌های خود
غفلت فضاییپشتی آهیانه راستنادیده گرفتن کامل سمت چپ محیط و بدن
استرگنوزیقشر ارتباطی حسیناتوانی در بازشناسی اشیاء از طریق لمس

نشانگان بالینت و لوب پس‌سری

یکی از نشانگان معروف، نشانگان بالینت است که به دلیل آسیب دوطرفه به ناحیه آهیانه‌ای-پس‌سری بر اثر کاهش شدید فشار خون و اکسیژن رخ می‌دهد. این نشانگان شامل سه نقص است: ناهماهنگی حرکتی بصری، کنش‌پریشی چشمی و ادراک‌پریشی همزمانی (ناتوانی در درک همزمان چند شیء، به طوری که بیمار در هر نوبت فقط یک شیء منفرد را می‌بیند).

آسیب به لوب پس‌سری راست مغز، به دلیل تلاقی فیبرهای عصبی، منجر به بروز همی‌آنوپی همنام چپ (کوری نیمه چپ میدان دید در هر دو چشم) می‌شود.

در نهایت، قشر بینایی نخستین در قطب خلفی قطعه پس‌سری مستقر است. تخریب آن کوری جزئی یا کامل ایجاد می‌کند. برای مثال، آسیب به لوب پس‌سری راست منجر به همی‌آنوپی همنام چپ (از دست رفتن نیمه چپ میدان بینایی در هر دو چشم) می‌شود.

واژگان کلیدی

ادراک‌پریشی همزمانی (Simultanagnosia)
نقصی ادراکی که در آن بیمار در هر نوبت فقط قادر به ادراک یک شیء منفرد است و نمی‌تواند چند شیء را همزمان ببیند.
همی‌آنوپی همنام (Homonymous Hemianopia)
از دست رفتن نیمی از میدان بینایی (چپ یا راست) در هر دو چشم به صورت همزمان که ناشی از آسیب کورتکس پس‌سری مقابل است.
نظام نواری (Lemniscal System)
مسیر عصبی انتقال‌دهنده اطلاعات تماس ظریف به منطقه حسی نخستین مغز.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه متداول این است که استرگنوزی به ناتوانی در تشخیص موقعیت اندام‌های حرکتی گفته شود؛ در حالی که استرگنوزی به ناتوانی در شناخت اشیاء به کمک لمس ارجاع دارد.
  • بسیاری از دانشجویان فکر می‌کنند آنوزوگنوزیا ناشی از آسیب قطعه آهیانه‌ای نیمکره چپ است؛ در صورتی که آنوزوگنوزیا ناشی از آسیب آهیانه راست و آوتوپاگنوزیا ناشی از آسیب آهیانه چپ است.
  • باور غلط دیگر این است که نشانگان بالینت شامل فراموشی فضایی است؛ در حالی که سه مظهر آن شامل ناهماهنگی حرکتی بصری، کنش‌پریشی چشمی و ادراک‌پریشی همزمانی است.
  • برخی تصور می‌کنند همی‌آنوپی همنام یعنی فرد کل میدان دید یک چشم را از دست می‌دهد؛ اما در واقع یعنی نیمی از میدان دید در هر دو چشم از دست می‌رود.

جمع‌بندی این مفهوم

  • منطقه حسی نخستین اطلاعات تماس را از نظام نواری و اطلاعات درد و حرارت را از نظام خارج نواری دریافت می‌کند.
  • آسیب به قطعه آهیانه راست باعث آنوزوگنوزیا (بی‌خبری از نقص عضو) و آسیب به آهیانه چپ باعث آوتوپاگنوزیا (عدم درک اندام‌ها) می‌شود.
  • نشانگان غفلت فضایی چپ ناشی از آسیب به مناطق پشتی آهیانه، پیشانی و قشر سینگولیت نیمکره راست است.
  • نشانگان بالینت به دلیل آسیب دوطرفه آهیانه‌ای-پس‌سری رخ داده و با ناهماهنگی بصری، کنش‌پریشی چشمی و ادراک‌پریشی همزمانی مشخص می‌شود.
  • تخریب کورتکس بینایی اولیه در لوب پس‌سری راست، همی‌آنوپی همنام چپ را در سیستم بینایی ایجاد می‌کند.

نکتهٔ تکمیلی

پدیده غفلت فضایی چپ (Spatial Neglect) نشان می‌دهد که توجه ما چگونه توسط مغز سازمان‌دهی می‌شود. بیماران مبتلا به این عارضه، گویی سمت چپ جهان برایشان وجود ندارد. اگر از آن‌ها بخواهید بشقاب غذای خود را بخورند، فقط سمت راست آن را می‌خورند و سمت چپ را دست‌نخورده باقی می‌گذارند. جالب‌تر اینکه اگر بشقاب را ۱۸۰ درجه بچرخانید، بخش باقی‌مانده که اکنون در سمت راست قرار گرفته را نیز می‌خورند! این بیماران حتی هنگام آرایش یا اصلاح صورت، فقط سمت راست صورت خود را اصلاح می‌کنند و کاملاً نسبت به این نقص بی‌خبر هستند.

کارکردهای لوب پیشانی، گیجگاهی و حافظه

لوب‌های پیشانی و گیجگاهی مغز کانون‌های اصلی عملکردهای اجرایی، پردازش‌های شنوایی و تحلیل‌های حافظه به شمار می‌آیند. در قشر پیش‌پیشانی (پیشانی)، وظایفی نظیر برنامه‌ریزی، حل مسائل پیچیده و تعقیب طرح و نقشه رفتار سازمان‌دهی می‌شود. آسیب به این ناحیه منجر به درجاماندگی (تکرار رفتارهای حرکتی به دلیل ناتوانی در جایگزینی واکنش‌های جدید) می‌گردد. همچنین، آسیب دوطرفه به قشر حدقه‌ای پیشانی (اوربیتوفرونتال) تغییراتی نظیر کاهش ترس و اضطراب از آینده، سرخوشی ملایم، شوخ‌طبعی ناهنجار و فقدان ابتکار شخصی ایجاد می‌کند. برای ارزیابی این آسیب‌ها، آزمون ویسکانسین (طبقه‌بندی کارت‌ها) ابزار حساسی برای سنجش انعطاف‌پذیری ذهنی است، در حالی که آزمون بندر گشتالت به آسیب‌های نیمکره راست حساس است. در بیماران اسکیزوفرنی نیز آسیب به قطعه پیشانی نیمکره غالب باعث ناتوانی در درک لحن کلام (پروسودی) می‌شود.

آناتومی گیجگاهی و سیستم شنوایی

لوب گیجگاهی مغز دارای سه خمیدگی افقی است که توسط دو شیار افقی از هم جدا می‌شوند. این قطعه مسئول شنوایی، درک زبان، حافظه و هیجان است (هرچند انگیزش برعهده هسته‌های قاعده‌ای مانند جسم سیاه است). قشر شنیداری نخستین آستانه شنوایی گوش مقابل را تعیین می‌کند، قشر شنیداری ثانوی ادراک نهایی شنیداری را می‌سازد و آسیب به قشر شنیداری سوم باعث می‌شود بیمار نتواند ماهیت اشیاء را از روی صدای غیرگفتاری‌شان تشخیص دهد. همچنین ادراک موسیقی و آزمون استعداد سی‌شور به قطعه گیجگاهی راست مربوط است. گرچه قشر پس‌سری پذیرای بینایی است، اما تحلیل نهایی اطلاعات دیداری و شنیداری در لوب گیجگاهی انجام می‌شود. آسیب به گیجگاهی چپ، ادراک میدان دید راست را مختل می‌کند، اما آسیب به گیجگاهی راست، ادراک دیداری هر دو میدان دید را با تداخل مواجه می‌سازد. از دیگر عوارض آسیب گیجگاهی، صرع کانونی (که کانون آن در قطعه گیجگاهی است) و ادراک‌پریشی تداعی است که در آن بیمار با صرف دیدن اشیاء قادر به بازشناسی آن‌ها نیست ولی در تکرار نامشان مشکلی ندارد.

برای مثال، فرد مبتلا به آسیب قشر شنیداری سوم ممکن است صدای تیک‌تیک ساعت را بشنود و آن را با دیدن تشخیص دهد، اما نمی‌تواند صرفاً با شنیدن آن صدا متوجه شود که این صدا متعلق به یک ساعت است.

مکانیسم‌های سلولی و تحکیم حافظه

اولین مرحله فیزیکی جهت انتقال اطلاعات به حافظه درازمدت، آغاز فرآیند پروتئین‌سازی و تولید مولکول‌های بزرگ پروتئینی در یاخته‌های عصبی است.

در حوزه حافظه، شکل‌گیری حافظه درازمدت و بازیابی آن وابسته به ساختارهای گیجگاهی میانی است. در سطح سلولی، زیست‌شناسان اعصاب اولین مرحله انتقال اطلاعات به حافظه درازمدت را مکانیزم پروتئین‌سازی و تولید مولکول‌های بزرگ می‌دانند که بنیان پایدار حافظه را تشکیل می‌دهد.

واژگان کلیدی

درجاماندگی (Perseveration)
تداوم رفتارهای حرکتی تکراری به دلیل ناتوانی قشر پیش‌پیشانی در بازداری و جایگزینی واکنش‌های مناسب جدید.
قشر حدقه‌ای پیشانی (Orbitofrontal Cortex)
بخشی از لوب پیشانی که آسیب به آن باعث کاهش ترس از آینده، شوخ‌طبعی ناهنجار و کاهش ابتکار شخصی می‌شود.
ادراک‌پریشی تداعی (Associative Agnosia)
اختلالی ناشی از آسیب قطعه گیجگاهی که در آن بیمار با دیدن اشیاء قادر به بازشناسی آن‌ها نیست, اما در تکرار نام آن‌ها مشکلی ندارد.

اشتباه‌های رایج

  • یک اشتباه رایج این است که گمان شود سه نوار افقی قطعه گیجگاهی توسط سه شیار از هم جدا می‌شوند؛ در صورتی که این کار توسط دو شیار افقی انجام می‌شود.
  • باور غلط دیگر این است که انگیزش یکی از کارکردهای اصلی قطعه گیجگاهی است؛ در حالی که انگیزش برعهده هسته‌های قاعده‌ای مانند جسم سیاه است.
  • برخی دانشجوها فکر می‌کنند آزمون بندر گشتالت اختصاصی‌ترین ابزار برای سنجش آسیب‌های پیشانی است؛ در حالی که آزمون ویسکانسین به پیشانی حساس است و بندر گشتالت به آسیب‌های راست مخ حساسیت دارد.
  • اشتباه دیگر این است که آسیب به قطعه گیجگاهی راست فقط میدان دید مقابل را مختل می‌کند؛ در صورتی که آسیب گیجگاهی راست ادراک هر دو میدان دید (راست و چپ) را مختل می‌سازد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • قشر پیش‌پیشانی مسئول برنامه‌ریزی و حل مسئله است و آسیب به آن منجر به درجاماندگی رفتاری می‌شود.
  • آسیب به قشر حدقه‌ای پیشانی با کاهش ترس و اضطراب از آینده، سرخوشی ملایم و فقدان ابتکار همراه است.
  • قشر شنیداری سوم مسئول بازشناسی ماهیت اشیاء از روی صدای غیرگفتاری آن‌هاست.
  • تخریب قطعه گیجگاهی راست ادراک هر دو میدان بینایی را مختل کرده و استعداد موسیقی (آزمون سی‌شور) را آسیب می‌زند.
  • تحکیم حافظه درازمدت به ساختارهای گیجگاهی میانی وابسته بوده و اولین گام آن فرآیند پروتئین‌سازی سلولی است.

نکتهٔ تکمیلی

یکی از یافته‌های جالب در جراحی‌های مغز این است که تحریک الکتریکی خفیف نقاط خاصی از قطعه گیجگاهی در بیماران بیدار (که تحت بی‌حسی موضعی جراحی می‌شوند)، می‌تواند خاطرات بسیار زنده و فراموش‌شده دوران کودکی را بازسازی کند. بیمار ناگهان صدایی از گذشته را می‌شنود یا تصویری از خانه‌ای قدیمی را با جزئیات کامل می‌بیند، گویی که در حال تماشای یک فیلم است. این پدیده نشان می‌دهد که قطعه گیجگاهی نه تنها در ثبت، بلکه در ذخیره و بازیابی تداعی‌های حسی پیچیده گذشته نقشی کلیدی دارد.

اختلالات عصبی‌شناختی و روان‌پزشکی

شناخت مکانیسم‌های زیستی بیماری‌های عصبی-شناختی و روان‌پزشکی به درمان بهتر آن‌ها کمک می‌کند. زوال عقل (دمانس) جریانی همواره صعودی ندارد و می‌تواند پیشرونده، ثابت یا برگشت‌پذیر باشد. در سنین بالای ۶۵ سال، شیوع دمانس متوسط حدود ۱۰ درصد (دو برابر دمانس شدید که ۵ درصد است) ثبت شده است. شایع‌ترین نوع آن آلزایمر است که مسئول نیمی از موارد زوال عقل است. نخستین نشانه آلزایمر اختلال در یادگیری جدید است، در حالی که از دست رفتن مهار بازتاب‌ها و نقایص گفتاری دیرتر ظاهر می‌شوند. آلزایمر زودرس ریشه در نابهنجاری ارثی در سوخت‌وساز سلولی دارد. ژن مستعدکننده آن روی کروموزوم ۲۱ قرار دارد و انتقال آن اتوزومی (غیروابسته به جنس) است. در آلزایمر، سلول‌های مولد استیل‌کولین در پیش‌مغز تخریب می‌شوند. عامل رشد عصبی (NGF) محرک ترشح استیل‌کولین در هیپوکامپ و هسته‌های پایه پیش‌مغز است. همچنین رسوب پروتئین آمیلوئید منحصراً در بیماران آلزایمر و بستگان درجه اول آن‌ها دیده می‌شود. اولین تغییر قابل تشخیص در آلزایمر، کاهش زودهنگام گردش خون در مناطق گیجگاهی-آهیانه‌ای مغز است.

بیماری پارکینسون و هسته‌های قاعده‌ای

بیماری پارکینسون ناشی از مرگ سلول‌های دوپامینرژیک در جسم سیاه (از هسته‌های قاعده‌ای) است. جسم سیاه علاوه بر حرکت، در کارکردهای شناختی و انگیزشی نیز نقش دارد. مصرف داروی ال‌دوپا پارکینسون را بهبود می‌بخشد، اما به دلیل افزایش شدید دوپامین می‌تواند نشانه‌های شبه اسکیزوفرنی ایجاد کند. در مقابل، داروهای ضداسکیزوفرنی (نورولپتیک‌ها) با انسداد گیرنده‌ها و کاهش دوپامین، عوارض حرکتی شبه پارکینسون نظیر لرزش ایجاد می‌کنند. قشر پیش‌پیشانی نیز هاب اصلی دریافت پایانه‌های دوپامینرژیک، کولینرژیک و نورآدرنرژیک است.

نام اختلالناقل عصبی مرتبطتغییر پاتولوژیک اصلی در مغز
آلزایمراستیل‌کولین (کاهش)تخریب یاخته‌های پیش‌مغز و رسوب آمیلوئید
پارکینسوندوپامین (کاهش)مرگ سلول‌های جسم سیاه در هسته‌های پایه
افسردگیسروتونین و نورآدرنالین (کاهش)افت غلظت ۵-HIAA در مایع مغزی-نخاعی
اسکیزوفرنیدوپامین (افزایش)بزرگ شدن بطن‌های جانبی مغز تا دو برابر

اسکیزوفرنی و مکانیسم‌های افسردگی

کاهش غلظت ماده ۵-هیدروکسی اندول استیک (۵-HIAA) در مایع مغزی-نخاعی، که نشانگر افت سطح سروتونین است، همبستگی مستقیمی با شدت افسردگی و افکار خودکشی دارد.

در حوزه روان‌پریشی، مبتلایان به اسکیزوفرنی دارای بطن‌های جانبی و بطن سوم مغزی بزرگ‌تری (تا دو برابر) نسبت به افراد عادی هستند که نشان‌دهنده تحلیل بافت مغز است. همچنین مصرف افراطی حشیش در سنین رشد خطر بروز سایکوز و علایم شبه اسکیزوفرنی را به شدت افزایش می‌دهد. در افسردگی، کاهش غلظت ماده ۵-هیدروکسی اندول استیک (متابولیت سروتونین) در مایع مغزی-نخاعی با شدت افسردگی و افکار خودکشی همبستگی مستقیم دارد. داروهای سه‌حلقه‌ای با مسدود کردن بازجذب سروتونین و نورآدرنالین (و نه افزایش ترشح آن‌ها) و داروهای مهارکننده مونوآمین اکسیداز (MAOI) با ممانعت از فعالیت آنزیم‌های تجزیه‌کننده مونوآمین‌ها غلظت آن‌ها را افزایش داده و افسردگی را درمان می‌کنند.

واژگان کلیدی

عامل رشد عصبی (NGF)
مولکولی پروتئینی که محرک ترشح و تداوم کارکرد نورون‌های استیل‌کولینرژیک در سقف هیپوکامپ و هسته‌های پایه پیش‌مغز است.
ال‌دوپا (L-Dopa)
پیش‌ساز دوپامین که برای التیام عوارض پارکینسون استفاده می‌شود و در مقادیر بالا می‌تواند علائم شبه اسکیزوفرنی ایجاد کند.
۵-هیدروکسی اندول استیک (۵-HIAA)
متابولیت حاصل از تجزیه سروتونین در بدن که سنجش میزان آن در مایع مغزی-نخاعی نشانگر سطح فعالیت سروتونین است.

اشتباه‌های رایج

  • یک باور اشتباه این است که زوال عقل همواره صعودی و پیشرونده است؛ در حالی که بسته به علت آن می‌تواند ثابت یا حتی برگشت‌پذیر باشد.
  • بسیاری گمان می‌کنند رسوب پروتئین آمیلوئید در تمامی انواع دمانس دیده می‌شود، اما این پروتئین منحصراً شاخص آلزایمر و بستگان درجه اول آن‌هاست.
  • تصور غلط دیگر این است که داروهای ضدافسردگی سه‌حلقه‌ای با افزایش ترشح انتقال‌دهنده‌های عصبی کار می‌کنند؛ در صورتی که مکانیسم آن‌ها سد کردن بازجذب این مواد است.
  • برخی تصور می‌کنند ژن آلزایمر وابسته به جنس است؛ اما این ژن روی کروموزوم ۲۱ قرار داشته و الگوی انتقال اتوزومی دارد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • زوال عقل متوسط با شیوع ۱۰ درصدی در افراد بالای ۶۵ سال، دو برابر شایع‌تر از نوع شدید آن است.
  • آلزایمر با تخریب سلول‌های کولینرژیک پیش‌مغز و رسوب آمیلوئید همراه بوده و با کاهش گردش خون گیجگاهی-آهیانه‌ای شناسایی می‌شود.
  • پارکینسون حاصل تخریب سلول‌های دوپامینرژیک در جسم سیاه است و مصرف ال‌دوپا می‌تواند عوارض شبه اسکیزوفرنی به همراه داشته باشد.
  • اسکیزوفرنی با بزرگ شدن بطن‌های جانبی مغز تا دو برابر مشخص می‌شود و مصرف حشیش بروز آن را تسهیل می‌کند.
  • افسردگی با کاهش سطح ۵-HIAA در مایع مغزی‌نخاعی مرتبط است و با داروهای سه‌حلقه‌ای (مانع بازجذب) یا MAOI (مانع تجزیه آنزیمی) درمان می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

کشف ارتباط بین پارکینسون و اسکیزوفرنی یکی از تقارن‌های جذاب در روان‌پزشکی زیستی است که به «فرضیه دوپامین» معروف است. در واقع، این دو بیماری مانند دو کفه یک ترازو عمل می‌کنند؛ پارکینسون ناشی از کمبود دوپامین در مسیرهای حرکتی مغز است و اسکیزوفرنی با فعالیت بیش از حد دوپامین در مسیرهای دیگر مرتبط است. به همین دلیل، درمان یکی اغلب به بروز علائم دیگری منجر می‌شود. این چالش بزرگ، داروسازان را به سمت طراحی داروهای نسل جدید (آنتی‌سایکوتیک‌های آتیپیک) هدایت کرد که بدون ایجاد عوارض حرکتی شدید، نشانه‌های روانی را کنترل کنند.

خلاصهٔ درس

مغز چطور اطلاعات را پردازش می‌کند؟

Physiological Psychology · Cognitive Processes

تصویرسازی ذهنی و حل مسئله

  • عملکرد شناختی کودکان نابینا و ناشنوا مشابه همتایان عادی است.
  • تصویرسازی ذهنی قوی ← فراخوانی شدیدتر احساسات ولی ترس کمتر و گذراتر
  • تصور گزاره‌های حرکتی ← واکنش فیزیولوژیک قوی‌تر و زمان واکنش کوتاه‌تر
  • در تشکیل مفاهیم، الگوهای نخستین متوسط کارایی بسیار بالاتری دارند.
  • روش‌های اتفاقی منظم و اکتشافی کارآمدتر از راهبردهای نامنظم هستند.
صرفه‌جویی شناختی (Cognitive Economy)
کاهش بار پردازش ذهن با مفاهیم

نکته: تصویرسازی ذهنی فعال در ورزشکاران بدون ایجاد خستگی، مهارت‌های حرکتی آن‌ها را بهبود می‌بخشد.

عدم تقارن و کارکرد نیمکره‌ها

  • نیمکره چپ بزرگ‌تر است؛ حد گیجگاهی در چپ ۲ سانتی‌متر طویل‌تر است.
  • رشته‌های عصبی چپ کوتاه و متراکم و رشته‌های راست طویل و ارتباطی است.
  • بیمار «دوپاره مغز» شیء میدان چپ را نام نمی‌برد ولی با دست چپ می‌کشد.
  • مسیر بویایی غیرمتقاطع است؛ بوی حفره راست مستقیماً به نیمکره راست می‌رود.
  • آسیب چپ در کودکان زیر ۱۰ سال ← انتقال وظایف گفتاری به نیمکره راست
جسم پینه‌ای (Corpus Callosum)
بزرگ‌ترین رابط ارتباطی دو نیمکره مغز

نکته: تضاد بین‌دستگاهی در بیماران دوپاره مغز نشان‌دهنده اراده کاملاً مستقل هر نیمکره است.

زبان‌پریشی و اختلال خواندن

  • آفازی بروکا: کلام غیرسلیس با فهم خوب؛ اغلب همراه افسردگی شدید
  • آفازی ورنیکه: گفتار روان ولی بی‌معنا؛ درک آسیب‌دیده و تکرار نسبتاً خوب
  • ناگویی انتقالی: آسیب مسیر کمانی؛ تکلم و فهم عادی ولی تکرار گفتار مختل
  • ناگویی فراقشری حرکتی: کلام خودانگیخته مختل ولی تکرار (اکولالیا) سالم
  • آلکسیا از دست رفتن اکتسابی خواندن و دیس‌لکسیا ناتوانی تحولی آن است.
مسیر کمانی (Arcuate Fasciculus)
رابط عصبی نواحی بروکا و ورنیکه

نکته: بیماران ورنیکه به دلیل فقدان هشیاری نسبت به نقص، متوجه نامفهوم بودن کلام خود نیستند.

نشانگان لوب‌های آهیانه‌ای و پس‌سری

  • منطقه حسی نخستین اطلاعات لمس را از نظام نواری دریافت می‌کند.
  • آسیب آهیانه راست ← آنوزوگنوزیا (بی‌خبری از نقص) و چپ ← آوتوپاگنوزیا
  • آسیب پشتی آهیانه راست ← بروز غفلت فضایی و نادیده گرفتن نیمه چپ فضا
  • نشانگان بالینت: آسیب دوطرفه آهیانه‌ای-پس‌سری؛ شامل ادراک‌پریشی همزمانی
  • آسیب لوب پس‌سری راست ← همی‌آنوپی همنام چپ (کوری نیمه چپ هر دو چشم)
ادراک‌پریشی همزمانی (Simultanagnosia)
درک همزمان فقط یک شیء منفرد

نکته: بیمار مبتلا به غفلت فضایی چپ، فقط سمت راست صورت خود را اصلاح کرده و نسبت به آن بی‌خبر است.

لوب پیشانی، گیجگاهی و اختلالات عصبی

  • آسیب قشر پیش‌پیشانی ← «درجاماندگی رفتاری» و اختلال در حل مسائل پیچیده
  • آسیب قشر شنیداری سوم ← ناتوانی در تشخیص ماهیت اشیاء از روی صدای آن‌ها
  • گام اول تحکیم حافظه درازمدت، آغاز پروتئین‌سازی در یاخته‌های عصبی است.
  • آلزایمر: تخریب نورون‌های کولینرژیک پیش‌مغز و رسوب پروتئین آمیلوئید
  • کاهش دوپامین جسم سیاه عامل پارکینسون و افزایش آن عامل اسکیزوفرنی است.
ال‌دوپا (L-Dopa)
پیش‌ساز دوپامین جهت بهبود علائم بیماری پارکینسون

نکته: پارکینسون و اسکیزوفرنی دو کفه ترازو هستند؛ اولی ناشی از کمبود دوپامین و دومی ناشی از افزایش آن است.

نکات کلیدی آزمون

  • عملکرد شناختی نابینایان و ناشنوایان همانند کودکان عادی است نه ضعیف‌تر
  • مسیرهای بویایی برخلاف سایر حواس همسو (غیرمتقاطع) هستند، نه متقاطع
  • در آفازی بروکا فهم و درک کلمات شنیده‌شده سالم و خوب است، نه مختل
  • آنوزوگنوزیا ناشی از آسیب آهیانه راست است و آوتوپاگنوزیا ناشی از آسیب چپ
  • انگیزش بر عهده هسته‌های قاعده‌ای (جسم سیاه) است، نه لوب گیجگاهی
  • انتقال ژن آلزایمر روی کروموزوم ۲۱ اتوزومی است، نه وابسته به جنس

یک تست از این درس

خودت را بسنج

در ارتباط با مرزبندی فیزیکی و عملکردهای شناختی-حرکتی کورتکس مغز، کدام عبارت درست است؟

  1. شیار مرکزی قطعه آهیانه‌ای را از پیشانی متمایز می‌کند؛ آسیب پیش‌پیشانی با تقویت بازداری واکنشی سبب تسهیل در یادگیری واکنش‌های مناسب جدید می‌شود و جسم سیاه فراتر از حرکت، با کنش‌های شناختی و انگیزشی پیوند دارد.
  2. شیار مرکزی کورتکس تا نزدیکی گوش‌ها امتداد می‌یابد؛ آسیب قشر پیش‌پیشانی با ضعف در بازداری واکنشی و درجاماندگی رفتاری همراه است و هسته‌های قاعده‌ای صرفاً با هماهنگی‌های حرکتی مرتبط بوده و فاقد کارکرد انگیزشی هستند.
  3. شیار مرکزی که از نزدیکی تارک سر آغاز می‌شود، مرز قطعه پیشانی و آهیانه‌ای است؛ آسیب قشر پیش‌پیشانی با ضعف در بازداری واکنشی و درجاماندگی رفتاری همراه است و جسم سیاه علاوه بر هماهنگی حرکتی، در کنش‌های شناختی و انگیزشی نیز نقش دارد.
  4. شیار مرکزی قطعه پس‌سری را از قطعه آهیانه‌ای متمایز می‌سازد؛ آسیب قشر پیش‌پیشانی با ضعف در بازداری واکنشی و درجاماندگی رفتاری همراه است و جسم سیاه علاوه بر هماهنگی حرکتی، در کنش‌های شناختی و انگیزشی نیز نقش دارد.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۳

مرز تمایز فیزیکی بین قطعه‌های پیشانی و آهیانه، شیار مرکزی (Central Sulcus) است که از نزدیکی تارک سر آغاز می‌شود. همچنین آسیب به قشر پیش‌پیشانی به علت ایجاد نقص در بازداری واکنشی، توانایی بیمار را در مهار رفتارهای قبلی و جایگزینی با رفتارهای مناسب جدید مختل کرده و منجر به درجاماندگی (Perseveration) می‌شود. علاوه بر این، جسم سیاه مغزی و هسته‌های قاعده‌ای افزون بر تنظیم حرکتی، عهده‌دار کارکردهای شناختی و انگیزشی نیز هستند؛ بنابراین گزینه سوم به طور کامل صحیح است. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه اول: در این گزینه ادعا شده که آسیب پیش‌پیشانی باعث تقویت بازداری واکنشی و تسهیل واکنش‌های مناسب جدید می‌شود که نادرست است؛ آسیب به این ناحیه باعث تضعیف بازداری رفتاری و درجاماندگی می‌شود. گزینه دوم: در این گزینه آمده است که هسته‌های قاعده‌ای صرفاً نقش حرکتی داشته و فاقد کارکرد انگیزشی هستند، در صورتی که بر اساس کارت ۱۸ این هسته‌ها با عملکردهای شناختی و انگیزشی پیوند دارند. گزینه چهارم: این گزینه ادعا می‌کند که شیار مرکزی مرز بین قطعه پس‌سری و آهیانه است، در صورتی که این شیار قطعه پیشانی را از قطعه آهیانه‌ای جدا می‌کند.

درس‌های دیگر این بخش · روانشناسی فیزیولوژیک، انگیزش و هیجان