اساس نظریه‌های روان‌شناختی چیست

10 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

نظریه کاهش کشاننده فروید و پویایی انرژی

کاهش کشاننده و اصول لذت و تعادل

طبقه‌بندی نظریه‌های روان‌شناختی انگیزش نشان می‌دهد که نظریه‌های کاهش کشاننده، مانند روان‌تحلیل‌گری فروید و نظریه رفتاری کلارک هال، بر اهمیت کاهش تنش‌های زیستی تاکید دارند. نظریه انسان‌نگری در دسته نظریه‌های شناختی قرار می‌گیرد و نظریه‌های لوین، انگیزه پیشرفت و یادگیری اجتماعی در گروه نظریه‌های انتظار-ارزش طبقه‌بندی می‌شوند. نظریه روان‌تحلیل‌گری فروید با وجود ارائه تبیین‌های عمیق، از اعتبار تجربی و آزمایشی بالایی برخوردار نیست. در این نظریه، اصل لذت که اولین بار توسط بنتام مطرح شد، بیان می‌کند که کسب لذت ناشی از رهایی از یک نیاز یا رسیدن به آزادی است؛ به طوری که جاندار دست به عمل جدیدی نمی‌زند مگر اینکه ارضا نشده باشد. در مقابل، والتر کنون اصل تعادل حیاتی (همئوستاز) را مطرح کرد که بر نوسان دائمی جاندار بین آرامش و فعالیت برای حفظ توازن سلولی تاکید دارد.

بقای انرژی و پویایی روانی

فروید با پذیرش اصل بقای انرژی هرمن هلم‌هولتز معتقد بود که انرژی درونی بدن به وجود نمی‌آید و از بین نمی‌رود، بلکه از حالتی به حالت دیگر تغییر شکل می‌دهد. در نظام روان‌تحلیل‌گری، اساس رفتار انگیزشی حاصل تعارض بین سرمایه‌گذاری روانی من (ego) و سرمایه‌زدایی روانی آن است. به هنگام ارضای نیازها، انرژی جنبشی آزاد شده و تبدیل به انرژی پتانسیل می‌شود تا برای سرمایه‌گذاری‌های بعدی ذخیره گردد. عدم دسترسی فرد به موضوع عشق، نمونه‌ای از سرمایه‌زدایی روانی است که وقتی تحقق هدف به جای لذت به آزردگی بینجامد، توسط ساختار من برقرار می‌شود.

اصل لذت نشان می‌دهد که رفتار جاندار در خدمت کاهش تنش و ارضای نیاز است و تا زمانی که فرد نیاز ارضا نشده‌ای نداشته باشد، دست به اقدام جدیدی نمی‌زند.

کشاننده مرگ و بقای نسل

فروید کشاننده‌ها را مستقل و وادارکننده می‌دانست که نمی‌توان آن‌ها را ارادتاً حذف کرد. او تمایلات جنسی را برای بقای نسل (نوع) و انگیزه‌های گرسنگی و تشنگی را برای ادامه حیات فردی ضروری می‌دانست. مفهوم کشاننده مرگ (تاناتوس) نتیجه منطقی مفهوم نیروانا یا خشنودی مطلق است که در آن هیچ نیاز ارضا نشده‌ای وجود ندارد. فروید وجود این کشاننده را با مشاهده رفتارهای تکراری اجباری در کودکان، مانند تکرار ملال‌آور بازی مخفی کردن اشیاء (عروسک) و تکرار کابوس‌ها توجیه می‌کرد.

مفهوماصل لذت (بنتام)اصل تعادل حیاتی (کنون)
مبنای رفتاررهایی از نیازحفظ توازن سلولی
حالت جاندارسکون پس از ارضانوسان بین آرامش و فعالیت

برای مثال، تمایل کودک به تکرار بازی‌هایی که با تجربیات نامطبوع همراه هستند، نشان‌دهنده فعالیت کشاننده مرگ برای بازگرداندن تعادل روانی است.

واژگان کلیدی

کاهش کشاننده
رویکردی انگیزشی که معتقد است رفتارها در جهت کاهش تنش‌های حاصل از نیازهای زیستی انجام می‌شوند.
اصل لذت
قاعده‌ای که بیان می‌کند جاندار برای کاهش تنش و کسب لذت حاصل از ارضای نیاز دست به عمل می‌زند.
کشاننده مرگ
گرایشی در نهاد برای بازگشت به حالت بی‌نیازی مطلق و عدم فعالیت که فروید آن را تاناتوس نامید.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه در فرض اینکه نظریه انسان‌نگری در دسته نظریه‌های انتظار-ارزش قرار دارد؛ این نظریه بخشی از نظریه‌های شناختی است.
  • تصور نادرست مبنی بر اینکه والتر کنون واضع اصل لذت و بنتام واضع اصل تعادل حیاتی است؛ رابطه این دو برعکس است.
  • این باور غلط که موجود زنده در صورت ارضا شدن کامل نیازها همچنان دست به اقدامات جدید می‌زند؛ طبق نظر فروید، رفتار تنها در خدمت ارضای نیاز است.
  • اشتباه در فرض اینکه در نظام روان‌تحلیل‌گری، هنگام ارضای نیازها انرژی پتانسیل به انرژی جنبشی تبدیل می‌شود؛ در واقع انرژی جنبشی آزاد شده و به انرژی پتانسیل تبدیل می‌گردد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • نظریه روان‌تحلیل‌گری فروید در زمره نظریه‌های کاهش کشاننده قرار دارد اما از اعتبار تجربی و آزمایشی پایینی برخوردار است.
  • اصل لذت بر رهایی از نیازها تأکید دارد، در حالی که اصل تعادل حیاتی نشان‌دهنده نوسان دائمی بین آرامش و فعالیت است.
  • طبق اصل بقای انرژی، انرژی روانی از بین نمی‌رود بلکه بین حالت‌های جنبشی و پتانسیل تغییر شکل می‌دهد.
  • انگیزه‌های تشنگی و گرسنگی برای ادامه حیات فردی حیاتی هستند، در حالی که تمایل جنسی برای بقای نسل ضرورت دارد.
  • کشاننده مرگ نتیجه منطقی اصل نیروانا است و با پدیده‌های تکرار شونده در بازی کودکان و کابوس‌ها توجیه می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که مفهوم «نیروانا» که فروید آن را به عنوان حالت عدم فعالیت و نبود کشش نیاز مطرح کرد، از آیین‌های شرقی اقتباس شده است. در روان‌تحلیل‌گری، این میل به خاموشی مطلق به عنوان کشش غریزی به سمت مرگ تفسیر می‌شود، زیرا مرگ تنها حالتی است که در آن ارگانیسم از هرگونه تنش زیستی رها می‌گردد. این ایده الهام‌بخش بسیاری از فیلسوفان اگزیستانسیالیست در تحلیل ماهیت اضطراب وجودی بوده است.

ساختارهای شخصیت، اضطراب و دفاع‌های روانی

ساختارهای سه گانه شخصیت

فروید شخصیت را متشکل از سه ساختار نهاد (ID)، من (Ego) و فرامن (Superego) می‌داند. نهاد مخزن اصلی لیبیدو است، بر پایه اصل لذت عمل می‌کند و بیشترین قدرت را در دوره نوزادی دارد. فرامن بر خلاف من، تکانه‌های غیرمقبول نهاد را به تأخیر نمی‌اندازد بلکه مستقیماً با آن‌ها مقابله کرده و سدشان می‌کند. شکل‌گیری فرامن با همانندسازی با والد همجنس در مرحله آلتی (احلیلی) پس از عقده ادیپ آغاز می‌شود. من ارگان اجرایی شخصیت است که باید بین نهاد، فرامن و واقعیت سازش ایجاد کند. محتوای من ترکیبی از فرآیندهای هشیار (تصمیم‌ها)، نیمه‌هشیار (خاطرات قابل دسترس) و ناهشیار (مکانیزم‌های دفاعی) است. در روان‌تحلیل‌گری امروزی، تمرکز درمان از نهاد و تحلیل رؤیا به سمت من و فرآیندهای یادگیری تغییر یافته است. معیارهای سنجش کنش من شامل مکانیسم‌های دفاعی، تأخیر ارضا و سبک شناختی است.

ویژگیمن (Ego)فرامن (Superego)
مبنای عملاصل واقعیتقوانین اخلاقی جامعه
نحوه مواجههتأخیر در ارضای تکانهسد کردن کامل تکانه

ماهیت اضطراب و تعارض‌های روانی

تعارض بین امیال شخصی (بن) و قوانین جامعه (من) مبنای اصلی روان‌آزردگی است. فروید در آخرین دیدگاه خود، اضطراب را پدیدآورنده سرکوبگری و یک علامت‌شناختی از سوی من برای فعال‌سازی مکانیزم‌های دفاعی دانست. اضطراب اخلاقی ناشی از تعارض میان نهاد و فرامن (ترس از عذاب وجدان) است، در حالی که اضطراب روان‌رنجوری حاصل تعارض بین کامرواسازی غریزی نهاد و واقعیت (من) است.

فروید در دیدگاه نهایی خود اضطراب را نه حاصل تخلیه لیبیدو، بلکه علامتی هشداردهنده از سوی من برای راه‌اندازی مکانیزم‌های دفاعی و سرکوبگری می‌دانست.

مکانیزم‌های دفاعی و نقد آن

مکانیزم‌های دفاعی راهکارهای ناهشیار من برای کاهش اضطراب هستند. واپس‌زنی (انکار ناهشیار خاطرات) با سرکوب‌سازی (اجتناب هشیار از افکار) متفاوت است. والایش، مناسب‌ترین شیوه برای رویارویی با تکانه‌های جنسی و پرخاشگری است که به بقای تمدن کمک می‌کند. عقلانی‌سازی با جدا کردن ادراک از هیجان به افراد کمک می‌کند منطقی عمل کنند. فرافکنی انتساب امیال ناخوشایند خود به دیگران است و دفاع ادراکی (مانند کوری هیستریکی) ادراکات تهدیدکننده را از هشیاری دور نگه می‌دارد. واپس‌روی نیز بازگشت به مراحل رشد قبلی است؛ فروید آن را پاسخ به استرس و لوین آن را تحولی منفی ناشی از افزایش پتانسیل درون‌فردی و تضعیف مرزها می‌دانست. کارل راجرز استفاده از این مکانیزم‌ها را مخل تعادل نیازها می‌داند.

برای مثال، نسبت دادن اضطراب ناشی از ناهوشمندی خود به حماقت کتاب یا معلم، نمونه‌ای از سازوکار دفاعی فرافکنی است.

واژگان کلیدی

من (Ego)
ارگان اجرایی شخصیت که بر اساس اصل واقعیت عمل کرده و بین نهاد، فرامن و واقعیت سازش ایجاد می‌کند.
اضطراب اخلاقی
اضطرابی که از تعارض میان نهاد و فرامن ناشی می‌شود و ترس از عذاب وجدان را نشان می‌دهد.
واپس‌زنی
مکانیزم دفاعی ناهشیاری که خاطرات، تکانه‌ها یا افکار تهدیدکننده را از حوزه آگاهی خارج می‌کند.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه در یکسان دانستن واپس‌زنی و سرکوب‌سازی؛ تفاوت اصلی این دو در میزان آگاهی فرد نسبت به افکار است (سرکوب‌سازی هشیارانه و واپس‌زنی ناهشیارانه است).
  • تصور غلط اینکه فرامن مانند من تکانه‌ها را به تأخیر می‌اندازد؛ فرامن مستقیماً با تکانه‌ها مقابله کرده و آن‌ها را سد می‌کند.
  • اعتقاد نادرست به اینکه اضطراب روان‌رنجوری ناشی از تعارض میان نهاد و فرامن است؛ این اضطراب حاصل تعارض بین نهاد و من است.
  • اشتباه در فرض اینکه کورت لوین واپس‌روی را تحولی مثبت تلقی می‌کند؛ لوین واپس‌روی را تحولی منفی ناشی از عدم تمایز تخیل و واقعیت می‌داند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • من ارگان اجرایی شخصیت است که وظیفه سازش میان نهاد، فرامن و واقعیت بیرونی را بر عهده دارد.
  • اضطراب اخلاقی ناشی از تعارض نهاد و فرامن است، در حالی که اضطراب روان‌رنجوری از تعارض نهاد و من سرچشمه می‌گیرد.
  • اضطراب به عنوان زنگ خطری از سوی من عمل می‌کند که موجب فعال شدن مکانیزم‌های دفاعی گوناگون می‌شود.
  • مکانیزم‌های دفاعی ناهشیارند و کارل راجرز معتقد است استفاده از آن‌ها تعادل نیازهای فرد را مختل می‌کند.
  • واپس‌روی در شرایط استرس رخ می‌دهد و لوین آن را تحولی منفی به دلیل افزایش پتانسیل درون‌فردی می‌داند.

نکتهٔ تکمیلی

یکی از جالب‌ترین نمونه‌های بالینی دفاع ادراکی، پدیده «کوری هیستریکی» است. در این حالت، فرد از نظر فیزیولوژیکی کاملاً بینا است و چشمان او هیچ نقص ساختاری ندارند، اما به دلیل یک تعارض شدید روانی یا تجربه حادثه‌ای سهمگین، مغز او به صورت ناهشیار مانع از ورود اطلاعات بینایی به سطح آگاهی می‌شود تا فرد از روبه‌رو شدن با واقعیت دردناک مصون بماند. این پدیده نمونه بارزی از تلاش افراطی من برای محافظت از خود در برابر اضطراب شدید است.

نظریه سایق کلارک هال و مکانیسم‌های یادگیری

رفتارگرایی مکانیکی و مفهوم سایق

کلارک هال در حوزه رفتارگرایی کلاسیک (مانند پاولف و ثرندایک)، الگویی مکانیکی ارائه داد که در آن فرایندهای عالی ذهن و شناخت علت رفتار محسوب نمی‌شوند. قانون اثر ثرندایک مبتنی بر لذت‌طلبی مربوط به گذشته (تقویت پاسخ‌های قبلی) است، در حالی که دیدگاه فروید بر لذت‌طلبی مربوط به آینده (انتظار لذت) استوار است. در روان‌شناسی تجربی، واژه سایق یا کشاننده (Drive) به دلیل وضوح، قابلیت اندازه‌گیری و مبنای فیزیولوژیکی تجربی محکم (مانند فعال شدن هسته‌های جانبی هیپوتالاموس در گرسنگی) جانشین واژه مبهم غریزه شد. مؤلفه‌های اصلی تبیین‌کننده فرآیند انگیزشی در نظریه سایق هال شامل چهار مؤلفه منبع، نیروی محرک، هدف و شیء هستند.

مفهومسایق / کشاننده (Drive)عادت (Habit)
نقش در رفتارتأمین انرژی عمومیجهت‌دهی و شکل‌دهی
ویژگی انگیزشیغیرجهت‌دار و پویاثابت و آموخته‌شده

فرمول تعاملی رفتار و تفاوت‌های ساختاری

هال کشاننده را یک منبع انرژی غیرجهت‌دار می‌دانست که با ادغام کشاننده‌های مختلف نیرومندتر می‌شود. جهت‌دهی و شکل‌دهی دقیق رفتار تحت فرمان متغیر عادت (Habit) است. رابطه میان کشاننده (D) و عادت (SHR) در تعیین پتانسیل واکنش (SER) به صورت مضربی است (SER = D × SHR). بعدها متغیر مشوق (K) نیز به این فرمول افزوده شد و رابطه به شکل ضربدری باقی ماند (صفر بودن هر یک، رفتار را غیرممکن می‌کند). اندازه پاداش تأثیری فوری بر عادت ندارد؛ عادت مقاوم است و تنها با فزونی تعداد تقویت و به‌تدریج رشد می‌کند، در حالی که پاداش فوراً عملکرد را تغییر می‌دهد. فاصله زمانی بین ارائه محرک تا شروع پاسخ را نهفتگی می‌نامند.

پتانسیل واکنش حاصل‌ضرب عادت در کشاننده و مشوق است؛ بنابراین، اگر هر یک از این عوامل صفر باشند، هیچ رفتاری از جاندار سر نخواهد زد.

مقایسه نظام هال و فروید

در نظام هال، عادت نقشی مشابه با من (ایگو) در روان‌تحلیل‌گری دارد زیرا هر دو وظیفه جهت‌دهی به رفتار را بر عهده دارند؛ در حالی که کشاننده و نهاد انرژی حرکت را فراهم می‌کنند. با این حال، فروید انسان را یک سیستم بسته روان‌پویشی می‌دانست، در حالی که هال معتقد بود افزایش محرومیت موجب بیشتر شدن کل انرژی پویای در دسترس ارگانیسم می‌شود. هر دو پذیرفته‌اند که کاهش تنش درونی حاصل از ارضای نیاز، لذت و آرامش به همراه دارد.

برای مثال، گرسنگی به عنوان یک کشاننده، نیروی لازم برای حرکت را فراهم می‌کند، اما عادت فشرده‌شدن اهرم توسط موش است که مسیر رسیدن به غذا را مشخص می‌سازد.

واژگان کلیدی

سایق (Drive)
مؤلفه انگیزشی و غیرجهت‌دار نیاز فیزیولوژیکی که نیروی لازم برای حرکت ارگانیسم را فراهم می‌کند.
عادت (Habit)
مسیر جهت‌دار و آموخته‌شده رفتار که در طول زمان و از طریق تقویت تدریجی شکل می‌گیرد.
نهفتگی (Latency)
فاصله زمانی بین لحظه ارائه محرک به موجود زنده تا شروع پاسخ حرکتی از سوی او.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه در فرض اینکه کشاننده در نظریه هال مسیر دقیق رفتار را معین می‌کند؛ کشاننده انرژی غیرجهت‌دار است و این عادت است که مسیر را مشخص می‌کند.
  • باور غلط به اینکه اندازه پاداش به صورت مستقیم و سریع قوت عادت را بهبود می‌بخشد؛ پاداش بر عملکرد اثر فوری دارد اما عادت تنها با تکرار تقویت رشد می‌کند.
  • تصور نادرست مبنی بر اینکه کلارک هال واضع فرمول محرک-ارگانیسم-پاسخ (S-O-R) است؛ این تغییر برای نخستین بار توسط رابرت وودورث انجام شد.
  • اشتباه در فرض اینکه اثرات کشاننده، عادت و مشوق بر بروز رفتار نهایی با هم جمع می‌شوند؛ رابطه این متغیرها به صورت ضربدری است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • کلارک هال نظریه‌ای مکانیکی ارائه داد که در آن فرآیندهای عالی ذهن نقشی در انگیزش و رفتار ندارند.
  • کشاننده نیروی محرک غیرجهت‌دار با مبنای فیزیولوژیکی است، در حالی که عادت جهت و شکل رفتار را تعیین می‌کند.
  • نیرومندی واکنش جاندار حاصل رابطه مضربی کشاننده، عادت و مشوق است و صفر شدن هر کدام مانع بروز رفتار می‌شود.
  • عادت تدریجاً با تعداد دفعات تقویت رشد می‌کند، اما مشوق (اندازه پاداش) تأثیر فوری بر عملکرد دارد.
  • نظام هال با فروید در کاهش تنش اشتراک دارد، اما فروید برخلاف هال انسان را یک سیستم بسته انرژی می‌دانست.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که تفاوت فلسفی بین «لذت‌طلبی مربوط به گذشته» ثرندایک و «لذت‌طلبی مربوط به آینده» فروید، مبنای بسیاری از پژوهش‌های مدرن در علوم اعصاب است. سیستم دوپامینرژیک مغز ما همزمان هر دو فرآیند را مدیریت می‌کند؛ یعنی هم پاداش‌های دریافتی قبلی را برای تقویت عادت ثبت می‌کند (ثرندایک) و هم با ایجاد انتظار لذت در آینده، انگیزه حرکت را به وجود می‌آورد (فروید). این تلاقی نشان می‌دهد که چگونه ایده‌های نظری قدیمی با یافته‌های تجربی مدرن زیست‌شناختی همسو می‌شوند.

ناکامی، اضطراب و رفتارهای غریزی در روان‌شناسی رفتاری

کشاننده‌های ثانویه و ناکامی

هال در ابتدا کشاننده‌ها را صرفاً وابسته به نیاز مستقیم فیزیولوژیک می‌دانست، اما آزمایش‌های اساسی میلر در مورد ترس نشان داد که ترس می‌تواند به عنوان یک کشاننده ثانوی (اکتسابی) عملکرد انگیزشی پیدا کند. ترس از طریق شرطی‌سازی کلاسیک پاولفی شکل می‌گیرد و ارگانیسم را به انجام رفتارهایی جهت کاهش تنیدگی سوق می‌دهد. همچنین، امسل نشان داد که قطع ناگهانی جریان تقویت (ناکامی) نیز اثری انگیزشی شبیه کشاننده دارد و فراوانی واکنش را بالا می‌برد. طبق قوانین لاوسون، هرچه انگیزه و نیاز اولیه شدیدتر باشد، گرایش به پرخاشگری پس از ناکامی تندتر خواهد بود. براون و فاربر نیز دریافتند که شدت ناکامی نسبت مستقیم با تمایل جاندار برای دسترسی به هدف دارد.

اضطراب و تفاوت‌های فردی

اضطراب به عنوان یک عامل انگیزشی مهم بررسی می‌شود. مقیاس اضطراب آشکار تیلور (استخراج‌شده از MMPI) واکنش‌پذیری هیجانی به محرک‌های آزاردهنده را ارزیابی می‌کند. در نظریه اشپیل‌برگر، اضطراب آشکار واکنشی موقعیتی معادل انرژی جنبشی است، در حالی که اضطراب پنهان منعکس‌کننده پتانسیل پایای تفاوتی افراد برای اضطرابی شدن (انرژی پتانسیل) است.

مفهوماضطراب آشکار (حالت)اضطراب پنهان (صفت)
ماهیتگذار و موقعیتیپایدار و تفاوتی
معادل فیزیکیانرژی جنبشیانرژی پتانسیل

غرایز و رفتارشناسی طبیعی

رفتار غریزی پدیده‌ای غیر‌اکتسابی، ثابت و یکنواخت در میان اعضای یک گونه است که با بازتاب‌های حرکتی ساده تفاوت دارد و زنجیره‌ای پیچیده را تشکیل می‌دهد. داروین با اصل پیوستگی نشان داد رفتارهای انسان نیز ریشه در غرایز ارثی دارد. لورنس و تین‌برگن معتقد بودند هر الگوی رفتاری دارای منبع انرژی اختصاصی است که انباشته شده و با بروز رفتار تخلیه می‌شود. در غیاب محرک راه‌انداز، کنش‌های بیهوده (تهی) بروز می‌کنند. در موقعیت‌های تعارضی، ممانعت از کنش‌های مسلط موجب سرریز شدن انرژی و بروز رفتارهای جابه‌جایی می‌شود. پرخاشگری از نظر فروید ویرانگر است، اما پژوهشگران رفتاری آن را کشاننده‌ای ضروری برای بقا می‌دانند. فرضیه پالایش ابراز می‌دارد مشاهده رفتارهای انگیزشی دیگران سبب کاهش آن انگیزه در تماشاگر می‌شود.

در افراد فزون‌مهارگر، مهار شدید و غیرانعطاف‌پذیر پرخاشگری منجر به انباشتگی شدید کشاننده و در نهایت بروز ناگهانی و غیرمنتظره خشونت می‌شود.

برای مثال، تضاد شدید بین حمله و فرار در مقابل رقیب، منجر به بروز ناگهانی رفتار جابه‌جایی مانند تمیز کردن پرها در پرنده می‌شود.

واژگان کلیدی

کشاننده ثانوی
نیروی محرکی که در ابتدا زیستی نبوده اما از طریق تداعی با کشاننده‌های اولیه ویژگی انگیزشی می‌یابد.
کنش‌های بیهوده (Vacuum Activity)
الگوهای رفتار غریزی پیچیده‌ای که بدون نیاز به محرک راه‌انداز محیطی و به دلیل انباشت انرژی بروز می‌کنند.
اضطراب پنهان (Trait Anxiety)
ظرفیت ذخیره هیجانی و پتانسیل پایای فرد برای واکنش اضطرابی در شرایط گوناگون.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه در فرض اینکه ناکامی بر اساس دیدگاه هال یک کشاننده اولیه و زیستی است؛ ناکامی به عنوان یک کشاننده ثانوی عمل می‌کند.
  • باور غلط به اینکه شدت ناکامی نسبت معکوسی با تمایل جاندار برای دسترسی به هدف دارد؛ این دو متغیر با هم رابطه مستقیم دارند.
  • تصور نادرست مبنی بر اینکه پرخاشگری در دیدگاه پژوهشگران رفتاری همانند دیدگاه فروید پدیده‌ای ذاتاً ویرانگر است؛ آن‌ها پرخاشگری را برای بقا ضروری می‌دانند.
  • اشتباه در فرض اینکه بر اساس فرضیه پالایش، مشاهده رفتارهای هیجانی دیگران موجب تقویت و افزایش آن انگیزه در تماشاگر می‌شود؛ این پدیده سبب کاهش انگیزه می‌گردد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • ترس یک کشاننده ثانوی است که از طریق شرطی‌سازی کلاسیک نیروی انگیزشی جدیدی برای رفتار ایجاد می‌کند.
  • ناکامی به عنوان کشاننده ثانوی عمل کرده و شدت آن با قدرت گرایش به هدف و پرخاشگری رابطه مستقیم دارد.
  • اضطراب آشکار معادل انرژی جنبشی و گذرا است، در حالی که اضطراب پنهان معادل انرژی پتانسیل و پایا است.
  • رفتارهای غریزی پیچیده و ارثی هستند و انرژی انباشته آن‌ها می‌تواند به رفتارهای بیهوده یا جابه‌جایی منجر شود.
  • افراد فزون‌مهارگر به دلیل بازداری شدید پرخاشگری، مستعد بروز ناگهانی رفتارهای بسیار خشونت‌آمیز هستند.

نکتهٔ تکمیلی

پدیده رفتار جابه‌جایی (Displacement Behavior) فقط منحصر به حیوانات نیست؛ انسان‌ها نیز در موقعیت‌های تعارضی شدید آن را نشان می‌دهند. برای مثال، هنگامی که فردی در یک جلسه کاری با انتقاد شدیدی روبه‌رو می‌شود و بین تمایل به پاسخ تند (حمله) و حفظ موقعیت کاری (فرار) دچار تعارض عمیق می‌گردد، ممکن است ناگهان شروع به بازی با خودکار، خاراندن سر یا مرتب کردن بی‌دلیل برگه‌های جلویش کند. این رفتارهای بی‌ربط، راهی برای سرریز کردن انرژی تنش‌زای حاصل از تعارض است.

نظریه میدانی کورت لوین و پویایی رفتار

فضای زندگی و پویایی آن

کورت لوین در نظریه میدانی خود، فضای زندگی (Life Space) را محور قرار داد که شامل تمام واقعیت‌های درون‌ذهنی فرد در زمان حال است. لوین تحلیل رشد تاریخی گذشته را فاقد اولویت می‌داند و معتقد است گذشته و آینده باید از دریچه تأثیر در زمان حال بررسی شوند. محیط روان‌شناختی ادراک‌شده در فضای زندگی یک واقعیت درون‌ذهنی است و لزوماً با متغیرهای فیزیکی جهان خارج یکسان نیست. فضای زندگی در هر لحظه پویا و تغییرپذیر است، زیرا تعداد مناطق آن بر اساس تفاوت‌های روان‌شناختی فرد تعیین می‌شود. مناطق محیطی نشان‌دهنده گام‌ها و رفتارهای وسیله‌ای (مانند پول یا ابزار) برای رسیدن به اهداف هستند. باز بودن فضای حرکت آزاد، صرفاً مجموعه مناطقی است که فرد به آن‌ها دسترسی دارد و الزاماً دستیابی به هدف را تضمین نمی‌کند.

شدت ارزش یا جذابیت (والانس) هدف، تابعی از شدت نیاز (تنش) فرد و ویژگی موضوع هدف است؛ با پیدایش تنش، منطقه متناظر محیطی ارزش پیدا می‌کند.

نیرو، تنش و واپس‌روی

در نظریه میدانی، سازه پویشی فرد است که انرژی لازم برای رفتار را از طریق تنش فراهم می‌سازد. نیروی دستیابی به هدف با تنش و جذابیت هدف رابطه مستقیم و با فاصله روانی (ادراک فرد از فاصله تا هدف) رابطه عکس دارد؛ اما گاهی جذابیت هدف آن‌قدر زیاد است که فاصله روانی را بی‌تأثیر می‌کند. واپس‌روی زمانی رخ می‌دهد که پتانسیل درون‌فردی افزایش یابد و منجر به تضعیف مرزها و عدم تمایز واقعیت از تخیل شود. ایجاد مانع در مسیر هدف و ناکامی، پتانسیل درون‌فردی را بالا برده و به واپس‌روی می‌انجامد. اندیشیدن و تخیل هدف نیز می‌تواند تنش روانی را تخفیف دهد.

نوع تعارضپایداری تعارضتغییرات با نزدیک شدن به هدف
نزدیکی - دورینسبتاً پایدارافزایش اجتناب و دوری
دوری - دوریپایدارگرایش به ترک میدان تعارض

تعارض‌ها و اثر زایگارنیک

لوین تعارض‌ها را بر اساس جهت نیروها تحلیل کرد. تعارض نزدیکی-دوری نسبتاً پایدار است؛ نزدیک شدن به هدف میزان اجتناب را افزایش می‌دهد (شیب دوری میلر تندتر از نزدیکی است). در تعارض دوری-دوری، فرد با دو هدف نامطبوع مواجه است و تعارض پایدار را با ترک میدان (افزایش فاصله روانی از هر دو) رفع می‌کند. اثر زایگارنیک نشان می‌دهد که افراد تکالیف ناتمام را بهتر از تکالیف کامل یادآوری می‌کنند، زیرا تنش ایجادشده در منطقه درون‌فردی با اتمام فعالیت برطرف نشده و باقی می‌ماند. قصد دستیابی به هدف با ایجاد تنش بزرگ‌تر از صفر همخوانی دارد. در آزمایش‌های بازشناسی، تکالیف بدون هدف کمتر بازشناسی می‌شوند. افزایش زمان بین توقف کار و فرصت مجدد، گرایش به بازشناسی را کاهش می‌دهد. کودکانی که شدیداً تحت نظر کار قرار دارند، به دلیل انگیزه درونی پایین و نبود تنش، بازشناسی کمتری نشان می‌دهند.

برای مثال، دانش‌آموز متعهدی که پیش از اتمام مطالعه کتاب با زنگ تفریح مواجه می‌شود، جزئیات مباحث خوانده‌نشده را به دلیل باقی ماندن تنش شناختی، بسیار بهتر از فصول کامل‌شده به یاد می‌آورد.

واژگان کلیدی

فضای زندگی (Life Space)
مجموعه کامل واقعیت‌های روان‌شناختی درون‌ذهنی فرد که در زمان حال رفتار او را تعیین می‌کنند.
فاصله روانی
جنبه شناختی محیط در نظریه لوین که نشان‌دهنده ادراک فرد از میزان دوری یا نزدیکی به هدف است.
اثر زایگارنیک
تمایل ارگانیسم به یادآوری بهتر تکالیف ناتمام و کارهای حل‌نشده به دلیل پایداری تنش شناختی در مناطق درون‌فردی.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه در تصور اینکه محیط روان‌شناختی لوین تطابق کاملی با فیزیک بیرونی دارد؛ این محیط یک واقعیت درون‌ذهنی است.
  • باور غلط به اینکه افزایش فاصله روانی از هدف، شدت نیروی دستیابی را بیشتر می‌کند؛ افزایش فاصله روانی باعث کاهش نیرو می‌شود.
  • تصور نادرست از اینکه تعارض نزدیکی-دوری ناپایدار است و با نزدیک شدن به هدف گرایش به اجتناب کاهش می‌یابد؛ این تعارض پایدار است و اجتناب افزایش می‌یابد.
  • اشتباه در فرض اینکه در واپس‌روی لوین، پتانسیل درون‌فردی کاهش می‌یابد؛ پتانسیل فزونی می‌یابد و مرزها تضعیف می‌شوند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • نظریه میدانی لوین رفتار را حاصل تعامل فرد و محیط روان‌شناختی درون فضای زندگی کنونی می‌داند.
  • ارزش هدف تابعی از تنش درونی و ویژگی‌های هدف است و سازه پویشی فرد انرژی رفتار را تأمین می‌کند.
  • تعارض نزدیکی-دوری نسبتاً پایدار است و با نزدیک شدن به هدف، گرایش به اجتناب شدت بیشتری می‌یابد.
  • واپس‌روی ناشی از ناکامی است که با افزایش پتانسیل درون‌فردی، مرزهای بین مناطق فضای زندگی را تضعیف می‌کند.
  • اثر زایگارنیک نشان می‌دهد تکالیف ناتمام به دلیل باقی ماندن تنش در مناطق درون‌فردی، بهتر یادآوری می‌شوند.

نکتهٔ تکمیلی

یکی از کاربردهای عملی نظریه کورت لوین، در طراحی صفحات وب و اپلیکیشن‌ها (تجربه کاربری) است. طراحان تلاش می‌کنند با کاهش «فاصله روانی» کاربر تا هدف (مثلاً خرید کالا)، نیرو و انگیزه او را افزایش دهند. قرار دادن دکمه‌های خرید مستقیم و سریع، در واقع حذف گام‌های رفتاری وسیله‌ای و نفوذپذیرتر کردن مرزهای محیط روان‌شناختی است. همچنین، ایجاد حس تعلیق یا ناتمامی در تبلیغات (استفاده از اثر زایگارنیک)، ذهن مخاطب را درگیر نگه می‌دارد تا برای رفع تنش، به دنبال اتمام آن کار برود.

نظریه انگیزه پیشرفت موری و اتکینسون

نیاز به پیشرفت و آزمون‌های فرافکن

در ساختار نظریه هنری موری، نیاز به پیشرفت کوششی جهت فائق آمدن بر مشکلات، رقابت با دیگران و افزایش عزت نفس در صورت موفقیت است. موری آزمون اندریافت موضوع (TAT) را ابداع کرد که بر این فرض استوار است که آزمودنی برای آشکارسازی عقده‌های ناهشیار خود، در یک موقعیت اجبار برای فرافکنی تخیلات قرار می‌گیرد. او رفتار نمایشی را با ویژگی‌هایی چون ابراز هیجانات سطحی، تلاش برای شیفته کردن دیگران و تمایل به دیده شدن تعریف کرد. دیوید مک‌کله‌لند با استفاده از آزمون TAT تجدیدنظرشده، بر پدیده انگیزه پیشرفت و رابطه آن با رشد اجتماعی-اقتصادی تمرکز کرد.

فرمول تعارض پیشرفت اتکینسون

اتکینسون انگیزه پیشرفت را یک خصیصه ثابت شخصیتی معرفی می‌کند (برخلاف هال و لوین که ویژگی‌های فردی را موقتی می‌دانند). رفتار معطوف به پیشرفت نتیجه تعارض هیجانی بین گرایش امید به موفقیت (Ts) و گرایش اجتناب از شکست (Taf) است. فرمول گرایش به امید موفقیت به صورت ضربی است: امید به موفقیت (Ts) = انگیزه موفقیت (Ms) × احتمال موفقیت (Ps) × ارزش تشویقی موفقیت (Is). ارزش تشویقی با احتمال موفقیت رابطه معکوس دارد (Is = ۱ - Ps)؛ یعنی کارهای بسیار آسان افتخار کمتری ایجاد می‌کنند و پاداش‌های بیرونی لزوماً احتمال رفتار را بالا نمی‌برند. در این فرمول، احتمال موفقیت منعکس‌کننده جنبه شناختی (انتظارات) و انگیزه موفقیت منعکس‌کننده ظرفیت هیجانی/عاطفی است.

فرمول امید به موفقیت رابطه معکوس بین ارزش و احتمال را نشان می‌دهد (Is = ۱ - Ps)؛ به این معنا که موفقیت در کارهای دشوارتر غرور بیشتری ایجاد می‌کند.

ترس از شکست و پویایی رفتار

گرایش به اجتناب از شکست حاصل‌ضرب انگیزه اجدانب از شکست (Maf)، احتمال شکست (Pf) و ارزش تحریکی شکست (If) است. ارزش تحریکی شکست یک ارزش منفی مبنتی بر شرم است و هرچه تکلیف ساده‌تر باشد، شرمساری فرد از شکست بیشتر خواهد بود. مندلر و ساراسون پرسشنامه اضطراب امتحان (TAG) را با ۳۹ ماده برای سنجش انگیزه اجتناب از شکست طراحی کردند. اتکینسون به جای تعادل حیاتی (هموستاز)، به اصل پویایی رفتار (با همراهی بچ) معتقد بود؛ جاندار دائماً فعال است و از یک فعالیت به فعالیت دیگر می‌رود. افراد دارای انگیزه پیشرفت بالا تکالیف با درجه دشواری متوسط (Ps = ۰.۵) را برمی‌گزینند زیرا کوشش را عاملی تعیین‌کننده می‌دانند، در حالی که افراد با انگیزه پایین سراغ تکالیف بسیار آسان یا بسیار سخت می‌روند تا از شرمساری یا ریسک اجتناب کنند. بروز فعالیت حاصل‌جمع برآیند گرایش‌های درونی و بیرونی است.

سطح انگیزه پیشرفتتکالیف ترجیحیباور به نقش کوشش
بالا (High Ms)دشواری متوسط (Ps = ۰.۵)بسیار بالا و مهارپذیر
پایین (Low Ms)بسیار آسان یا بسیار دشوارپایین و غیرمؤثر

برای مثال، یک دانش‌آموز با انگیزه پیشرفت بالا پروژه‌ای را انتخاب می‌کند که نیمی از دانش‌آموزان در آن شکست می‌خورند تا توانایی خود را به چالش بکشد.

واژگان کلیدی

انگیزه پیشرفت (Ms)
ظرفیت هیجانی و ثابت شخصیتی فرد برای کسب موفقیت و فائق آمدن بر موانع دشوار.
ارزش تشویقی موفقیت (Is)
میزان احساس فخر و غرور ناشی از پیروزی در یک تکلیف، که با احتمال موفقیت رابطه معکوس دارد.
اصل پویایی رفتار
فرضیه‌ای که بیان می‌کند رفتار ارگانیسم دائماً فعال بوده و بدون نیاز به تعادل حیاتی، از یک فعالیت به فعالیت دیگر تغییر جهت می‌دهد.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه در فرض اینکه در فرمول امید به موفقیت اتکینسون، مؤلفه‌ها با یکدیگر جمع می‌شوند؛ این مؤلفه‌ها رابطه ضربی دارند.
  • باور غلط به اینکه ارزش تشویقی موفقیت با احتمال موفقیت رابطه مستقیم دارد؛ رابطه این دو معکوس است و کارهای سخت‌تر افتخار بیشتری دارند.
  • تصور نادرست از اینکه افراد با انگیزه پیشرفت بالا تکالیف بسیار آسان یا بسیار دشوار را برمی‌گزینند؛ این افراد تکالیف با دشواری متوسط را انتخاب می‌کنند.
  • اشتباه در فرض اینکه اصل تعادل حیاتی نقش محوری در نظریه انگیزه پیشرفت اتکینسون دارد؛ این اصل هیچ نقشی در نظریه او ندارد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • نیاز به پیشرفت تلاشی ثابت برای غلبه بر موانع است که موری آن را از طریق آزمون فرافکن TAT ارزیابی می‌کرد.
  • انگیزه پیشرفت یک ویژگی ثابت شخصیتی است و رفتار پیشرفت‌گرا حاصل تعارض بین امید به موفقیت و ترس از شکست است.
  • ارزش تشویقی موفقیت با احتمال موفقیت رابطه معکوس دارد، یعنی موفقیت در کارهای دشوارتر غرور بیشتری به همراه دارد.
  • ارزش منفی شکست (احساس شرم) در تکالیف ساده‌تر بیشتر است و افراد را به سمت اجتناب از تکالیف سوق می‌دهد.
  • افراد دارای انگیزه پیشرفت بالا کارهایی با دشواری متوسط را برمی‌گزینند، در حالی که افراد با انگیزه پایین کارهای بسیار آسان یا سخت را ترجیح می‌دهند.

نکتهٔ تکمیلی

دیوید مک‌کله‌لند ارتباط جالبی بین انگیزه پیشرفت و رشد اقتصادی کشورها کشف کرد. او کتاب‌های درسی و داستان‌های کودکان را در کشورهای مختلف بررسی نمود و دریافت کشورهایی که داستان‌های کودکان آن‌ها سرشار از مضامین تلاش، غلبه بر موانع و نیاز به پیشرفت بود، چند دهه بعد رشد اقتصادی خیره‌کننده‌ای را تجربه کردند. این یافته نشان می‌دهد که چگونه انگیزه پیشرفت به عنوان یک ویژگی شخصیتی فردی، می‌تواند از طریق فرهنگ و آموزش تعمیم یافته و سرنوشت اقتصادی یک ملت را تغییر دهد.

نظریه یادگیری اجتماعی راتر و میشل

موقعیت‌گرایی والتر میشل

در یادگیری اجتماعی، والتر میشل با رد نظریات سنتی، معتقد است تعمیم‌پذیری رفتارهای خاص به ندرت اتفاق می‌افتد؛ زیرا رفتارها موقعیت‌اختصاصی (Situation-specific) هستند و تعمیم زمانی ممکن است که پاداش در موقعیت‌های مختلف یکسان باشد. او معتقد بود توانایی تأخیر ارضا صرفاً یک ویژگی درون‌روانی (مانند من در نظر فروید) نیست، بلکه تحت کنترل مستقیم محرک‌های اجتماعی قابل دستکاری قرار دارد. طرفداران تبیین موقعیتی نشان می‌دهند که ممکن است رفتارهایی با فنوتیپ‌های متفاوت (ظاهر حرکتی متفاوت) دارای ژنوتیپ (علت و منشأ درونی) کاملاً یکسانی باشند. در مقابل، اسکینر یادگیری مشاهده‌ای را مردود می‌دانست و معتقد بود یادگیری شناختی نقشی ندارد؛ اما لیبرت و اشپیگلر نشان دادند مواجهه با الگو کافی نیست و جلب توجه الزامی است که این امر تفاوت بین اکتساب (یادگیری) و عملکرد را نشان می‌دهد. یادگیری نهفته تولمن نیز نشان داد یادگیری زمانی نمایان می‌شود که پاداش وجود داشته باشد.

نظریه‌پردازتعیین‌کننده اصلی رفتارپایداری رفتار
والتر میشلموقعیت روان‌شناختی و محرک‌هاموقعیت‌اختصاصی و متغیر
دیدگاه‌های سنتیخصیصه‌های پایدار درون‌روانیثابت و تعمیم‌پذیر

فرمول پتانسیل رفتار راتر

مرکز ثقل نظریه جولیان راتر بر رفتار اجتماعی، انتظار تقویت و موقعیت روان‌شناختی استوار است. پتانسیل بروز یک رفتار (BP) به دو عامل انتظار تقویت (E) و ارزش تقویتی آن هدف (RV) در یک موقعیت بستگی دارد و رابطه آن‌ها ضربی است. انتظار، یک احتمال فاعلی (ذهنی) است که ممکن است با واقعیت تطابق نداشته باشد. تعمیم انتظار زمانی که تجارب فرد اندک است بیشتر رخ می‌دهد، زیرا تجارب زیاد به تفکیک دقیق‌تر موقعیت‌ها کمک می‌کند. راتر نیازهای شش‌گانه اساسی انسان را اکتسابی می‌داند. مفهوم انتظار راتر با عادت هال، انتظار فاعلی لوین و انتظار موفقیت اتکینسون همخوان است؛ ارزش تقویت راتر نیز با ارزش مشوق هال، جاذبه لوین و ارزش تشویقی اتکینسون مطابقت دارد.

در نظریه راتر، انتظار و ارزش تقویت متغیرهایی مستقل هستند؛ در حالی که در نظریه اتکینسون، ارزش تشویقی با احتمال موفقیت تعریف شده و به آن وابسته است.

مشکلات شخصی و آزمایش‌های فارز

راتر معتقد است نتایج رفتارها روی پیوستاری از منهای بی‌نهایت تا مثبت بی‌نهایت طبقه‌بندی می‌شوند. اهداف دشوارتر ارزش تقویتی بالاتری دارند. مشکلات شخصی زمانی بروز می‌کنند که اهداف باارزش با انتظار موفقیت پایین همراه شوند. این انتظار پایین ناشی از عدم یادگیری مهارت‌ها یا تعمیم نادرست شکست‌های قبلی است. همچنین ارزش‌گذاری بیش از حد یک هدف موجب تحریف ادراک می‌شود. در آزمایش‌های فارز (Phares)، در شرایط شانس، انتظار موفقیت پس از پیروزی کاهش (تصور تغییر جهت شانس) و پس از شکست افزایش می‌یابد؛ اما در شرایط توانایی، پیروزی منجر به افزایش تلاش و انگیزه می‌شود. موفقیت همچنین رفتارهای جامعه‌پسند را افزایش می‌دهد (ایزن).

برای مثال، فردی که در امتحان ریاضی شکست خورده است، به اشتباه این شکست را به تمام حوزه‌های زندگی (مانند تعاملات اجتماعی) تعمیم می‌دهد که منجر به انتظار موفقیت پایین در همه‌جا می‌شود.

واژگان کلیدی

موقعیت‌اختصاصی بودن
قاعده‌ای در نظریه میشل که بیان می‌کند رفتار انسان‌ها به شدت وابسته به موقعیت خاصی است که در آن قرار دارند.
پتانسیل رفتار (Behavior Potential)
احتمال بروز یک رفتار خاص در یک موقعیت روان‌شناختی مشخص که تابع انتظار و ارزش تقویت است.
انتظار فاعلی (Expectancy)
احتمال ذهنی و درون‌فردی که شخص برای دستیابی به یک تقویت مشخص در نتیجه رفتارش قائل است.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه در فرض اینکه رفتارها به راحتی تعمیم‌پذیر هستند؛ میشل معتقد است رفتارها موقعیت‌اختصاصی هستند و تعمیم به ندرت اتفاق می‌افتد.
  • باور غلط به اینکه جولیان راتر نیازهای شش‌گانه اساسی انسان را زیستی و مادرزادی می‌داند؛ راتر این نیازها را کاملاً اکتسابی تلقی می‌کند.
  • تصور نادرست از اینکه پتانسیل رفتار در نظریه راتر مستقل از باورهای فاعلی فرد است؛ پتانسیل رفتار مستقیماً به احتمال فاعلی (انتظار ذهنی) وابسته است.
  • اشتباه در فرض اینکه تعمیم انتظار با افزایش تجربیات گذشته بیشتر می‌شود؛ تعمیم انتظار زمانی که تجارب فرد اندک است بیشتر رخ می‌دهد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • والتر میشل پایداری رفتار را رد کرده و آن را موقعیت‌اختصاصی و تحت کنترل محرک‌های اجتماعی می‌داند.
  • رفتارهای متفاوت ظاهری (فنوتیپ) می‌توانند علت و منشأ درونی (ژنوتیپ) کاملاً یکسانی مانند استرس داشته باشند.
  • پتانسیل رفتار در نظریه راتر حاصل‌ضرب انتظار تقویت (احتمال فاعلی) و ارزش تقویتی هدف است.
  • مشکلات شخصی از ترکیب اهداف بسیار باارزش با انتظار موفقیت پایین ناشی از عدم یادگیری مهارت‌ها شکل می‌گیرند.
  • در شرایط مبتنی بر شانس، موفقیت انتظار آتی را کاهش می‌دهد، اما در شرایط مبتنی بر توانایی، پیروزی تلاش را بالا می‌برد.

نکتهٔ تکمیلی

پژوهش جالب ایزن (Isen) درباره رابطه موفقیت و رفتارهای جامعه‌پسند نشان داد که حتی موفقیت‌های بسیار کوچک و تصادفی می‌توانند میل به کمک به دیگران را به شدت افزایش دهند. در یکی از آزمایش‌ها، افرادی که در باجه تلفن عمومی سکه‌ای پیدا می‌کردند (تجربه موفقیت کوچک)، بسیار بیشتر از کسانی که سکه پیدا نمی‌کردند، به فرد غریبه‌ای که وسایلش روی زمین ریخته بود کمک می‌کردند. این پدیده که به «اثر حس خوب، کار خوب» معروف است، نشان می‌دهد چگونه تقویت‌های کوچک محیطی و احساس موفقیت، رفتارهای اخلاقی و نوع‌دوستانه را برمی‌انگیزد.

نظریه خودمختاری و پیوستار انگیزش

نیازهای ارگانیزمی فطری

در نظریه خودمختاری (دسی و رایان)، نیازهای اصلی انسان به دو دسته تقسیم می‌شوند. دسته اول نیازهای روان‌شناختی ارگانیزمی (فطری) هستند که شامل سه نیاز اساسی خودمختاری (Autonomy)، شایستگی (Competence) و ارتباط (Relatedness) هستند. این نیازها موتور محرک رشد سالم و انگیزش درونی به شمار می‌روند. در مقابل، احساس‌هایی مانند پیوندجویی (Affiliation) در زمره نیازهای اجتماعی (اکتسابی) طبقه‌بندی می‌شوند که در طول تحول و تعامل با جامعه شکل می‌گیرند.

نیازهای ارگانیزمی فطری شامل خودمختاری، شایستگی و ارتباط هستند، در حالی که پیوندجویی یک نیاز اجتماعی اکتسابی است.

پیوستار انگیزش بیرونی

انگیزش بیرونی پدیده‌ای یکپارچه نیست، بلکه بر اساس نظریه خودمختاری روی یک پیوستار قرار دارد که سطوح مختلفی از خودمختاری را منعکس می‌کند. این پیوستار شامل چهار سطح تنظیمی است: تنظیم بیرونی (پایین‌ترین سطح خودمختاری و تحت کنترل پاداش/تنبیه بیرونی)؛ تنظیم درون‌فکنی‌شده (تا اندازه‌ای خودمختار اما تحت تأثیر احساس گناه یا عزت‌نفس)؛ تنظیم شناسایی‌شده (فرد ارزش فعالیت را به عنوان یک هدف شخصی پذیرفته است)؛ تنظیم آمیخته (Integrated) که خودمختارترین شکل از انگیزش بیرونی است و ارزش‌های بیرونی با هویت فرد یکپارچه شده‌اند.

سطح تنظیم بیرونیمیزان خودمختاریمنبع انگیزه
تنظیم بیرونیصفرپاداش و تنبیه ملموس
تنظیم درون‌فکنیپایینفشار درونی و احساس گناه
تنظیم آمیختهکاملیکپارچگی با ارزش‌های خود

لوث شدن انگیزه و اهداف وسیله‌ای

یافته‌های تجربی دسی (Deci) نشان می‌دهد که وعده دادن و ارائه پاداش بیرونی به افرادی که خود دارای انگیزه درونی برای انجام کاری هستند، به شدت علاقه و انگیزه اولیه آنان را می‌کاهد. این پدیده به دلیل تغییر ادراک فرد از رفتار خود به عنوان یک ابزار بیرونی رخ می‌دهد. بر اساس قوانین انگیزشی، هرگاه یک هدف صرفاً به عنوان وسیله‌ای جهت دستیابی به هدفی دیگر اتخاذ شود، ارزش اولیه خود را از دست می‌دهد؛ زیرا فعالیت جذابیت ذاتی خود را از دست داده و تبدیل به یک رفتار ابزاری می‌شود. این یافته‌ها اهمیت سیستم‌های آموزشی را نشان می‌دهند که باید به جای تمرکز بر نمرات و مشوق‌های مادی بیرونی، بر برانگیختن نیازهای شایستگی و خودمختاری دانش‌آموزان تکیه کنند تا یادگیری عمیق و پایدار حاصل شود.

برای مثال، کودکی که با علاقه شخصی نقاشی می‌کشد، در صورت دریافت مداوم جایزه مالی برای هر نقاشی، به تدریج علاقه درونی خود را از دست داده و تنها برای پاداش نقاشی خواهد کشید.

واژگان کلیدی

تنظیم آمیخته (Integrated Regulation)
خودمختارترین شکل انگیزش بیرونی که در آن ارزش‌های بیرونی با سیستم شناختی و ارزش‌های شخصی فرد هماهنگ شده است.
تنظیم درون‌فکنی‌شده
نوعی انگیزش بیرونی که تا اندازه‌ای خودمختار است و به دلیل فشارهای درونی مانند اضطراب یا احساس گناه انجام می‌شود.
لوث شدن انگیزه (Undermining Effect)
کاهش علاقه و انگیزه درونی فرد در نتیجه ارائه پاداش‌های بیرونی برای انجام فعالیتی که پیش‌تر جذابیت ذاتی داشته است.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه در فرض اینکه پیوندجویی یکی از نیازهای ارگانیزمی و فطری انسان است؛ پیوندجویی جزو نیازهای اجتماعی محسوب می‌شود.
  • باور غلط به اینکه تنظیم درون‌فکنی‌شده به عنوان خودمختارترین سطح انگیزش بیرونی شناخته می‌شود؛ خودمختارترین شکل تنظیم آمیخته است.
  • تصور نادرست از اینکه تنظیم بیرونی نوعی رفتار انگیخته بیرونی است که تا اندازه‌ای خودمختار محسوب می‌شود؛ تنظیم بیرونی اصلاً خودمختار نیست.
  • این باور اشتباه که پاداش بیرونی همواره انگیزه و عملکرد فرد را در تمامی شرایط افزایش می‌دهد؛ پاداش بیرونی می‌تواند انگیزه درونی اولیه را نابود کند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • نیازهای ارگانیزمی فطری شامل خودمختاری، شایستگی و ارتباط هستند، در حالی که نیازهای اجتماعی مانند پیوندجویی اکتسابی می‌باشند.
  • انگیزش بیرونی بر روی یک پیوستار با چهار سطح تنظیم بیرونی، درون‌فکنی‌شده، شناسایی‌شده و آمیخته قرار دارد.
  • تنظیم آمیخته خودمختارترین و تنظیم بیرونی کم‌خودمختارترین سطح انگیزش بیرونی را تشکیل می‌دهند.
  • ارائه پاداش‌های بیرونی به کودکان دارای انگیزه درونی، علاقه و تمایل قلبی آنان را به کار کاهش می‌دهد.
  • هرگاه یک فعالیت یا هدف صرفاً به عنوان وسیله‌ای برای هدف دیگر به کار رود، ارزش و جذابیت اولیه خود را از دست می‌دهد.

نکتهٔ تکمیلی

پدیده کاهش انگیزه درونی به وسیله پاداش بیرونی، انقلابی در مدیریت سازمان‌های مدرن ایجاد کرده است. شرکت‌های بزرگی مانند گوگل دریافته‌اند که اعطای پاداش‌های مالی مستقیم برای کارهای خلاقانه، کارآمدی کارمندان را کاهش می‌دهد. در مقابل، آن‌ها با دادن بیست درصد وقت آزاد به کارکنان برای کار روی پروژه‌های دلخواه خود (حمایت از نیاز به خودمختاری)، بستری را فراهم کردند که خلاقانه‌ترین محصولاتشان مانند جی‌میل و گوگل‌نیوز از همین انگیزه درونی شکل گرفت.

نظریه اسناد هایدر و مدل تغییر همگام کلی

مبانی شناختی اسناد و نظریه هایدر

در روان‌شناسی شناختی، بر خلاف رفتارگرایی، محرک‌های محیطی راه‌انداز مستقیم و خودکار رفتار نیستند، بلکه به عنوان منبع اطلاعات عمل می‌کنند که با پردازش ذهنی و تفسیر فاعلی بامعنی می‌شوند. ارگانیسم ابتدا به تفسیر فاعلی و ادراک محیط دست زده و متعاقب آن واکنش نشان می‌دهد. نظریه اسناد روند ادراک علیت رفتاری را بررسی می‌کند و کاربرد وسیعی در روان‌شناسی اجتماعی و درک متقابل افراد دارد. هایدر اعتقاد داشت که رفتار همواره تابعی دوسویه از تلفیق عوامل فردی و عوامل محیطی است. خطای اسنادی زمانی روی می‌دهد که فرد در تفکیک و ارزیابی سهم عوامل درونی و بیرونی دچار اشتباه شود. اگر فرد دگرگونی پدید آمده را به عوامل بیرونی نسبت دهد، کوششی برای دگرگون ساختن آن نشان نمی‌دهد چون معتقد است شرایط خارج از اراده اوست.

هایدر بیان کرد نیروی مؤثر فرد برآیندی از رابطه مضربی توانایی و کوشش اوست؛ به این معنا که صفر شدن یکی، کل نیرو را صفر می‌کند (نیروی مؤثر = توانایی × کوشش). در شرایط کوشش هم‌سطح، شخصی که در پاسخ به کار دشوارتر موفق می‌شود توانایی بالاتری دارد. همچنین، نشانه دشواری تکلیف این است که اکثر افراد گروه مرجع نتوانند از عهده آن برآیند.

فرمول هایدر برای نیروی مؤثر حاصل‌ضرب توانایی در کوشش است؛ یعنی کوشش بدون توانایی یا توانایی بدون کوشش به تنهایی به موفقیت منجر نخواهد شد.

مدل تغییر همگام هارولد کلی

هارولد کلی (Kelley) اصل تغییر همگام (Covariation Principle) را مطرح کرد که بر سه نشانه استوار است: همسانی (Consistency)؛ تمایز (Distinctiveness) و هم‌رأیی (Consensus). بر اساس این اصل، ترکیب نشانه‌ها اسنادهای مختلفی ایجاد می‌کند: اسناد درونی (حاصل همسانی بالا، تمایز پایین و هم‌رأیی پایین)؛ اسناد بیرونی تحریکی (حاصل همسانی بالا، تمایز بالا و هم‌رأیی بالا)؛ اسناد بیرونی موقعیتی (حاصل همسانی پایین، تمایز بالا و هم‌رأیی پایین).

نوع اسنادهمسانیتمایزهم‌رأیی
درونی (فردی)بالاپایینپایین
بیرونی تحریکیبالابالابالا
بیرونی موقعیتیپایینبالاپایین

برای مثال، اگر دانش‌آموزی فقط در درس ریاضی (تمایز بالا)، همیشه نمره عالی بگیرد (همسانی بالا)، و بقیه هم‌کلاسی‌ها نیز در این امتحان نمره عالی گرفته باشند (هم‌رأیی بالا)، اسناد به آسانی امتحان (بیرونی تحریکی) می‌شود.

واژگان کلیدی

خطای اسنادی
اشتباه در تفکیک، شناخت و ارزیابی صحیح سهم عوامل درونی و بیرونی در تبیین رفتارها.
تمایز (Distinctiveness)
نشانه‌ای در مدل کلی که نشان می‌دهد آیا فرد در موقعیت‌های گوناگون رفتارهای متفاوتی بروز می‌دهد یا خیر.
هم‌رأیی (Consensus)
نشانه‌ای در مدل کلی که بررسی می‌کند آیا رفتار دیگران در مواجهه با یک محرک با رفتار فرد مورد نظر یکسان است یا خیر.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه در این باور که رفتار انسان منحصراً تابعی از نیروها و ویژگی‌های محیطی اطراف است؛ هایدر رفتار را حاصل تلفیق دوسویه فرد و محیط می‌داند.
  • تصور غلط به اینکه توانایی و کوشش رابطه جمعی دارند؛ این دو متغیر رابطه مضربی دارند و با صفر شدن یکی، کل نیروی مؤثر صفر می‌شود.
  • اشتباه در ترکیب‌های اسناد کلی؛ فرض اینکه همسانی بالا با تمایز پایین و هم‌رأیی پایین اسناد بیرونی ایجاد می‌کند، غلط است زیرا این ترکیب اسناد درونی ایجاد می‌کند.
  • باور نادرست به اینکه ترکیب همسانی پایین، تمایز بالا و هم‌رأیی پایین منجر به اسناد درونی می‌شود؛ این ترکیب اسناد بیرونی موقعیتی ایجاد می‌کند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • شناخت‌گرایان برخلاف تداعی‌گرایان، محرک‌ها را منبع اطلاعات می‌دانند و تفسیر ذهنی را واسطه رفتار قلمداد می‌کنند.
  • هایدر رفتار را تابع دوسویه فرد و محیط می‌داند و نیروی مؤثر فرد را حاصل‌ضرب توانایی در کوشش تعریف می‌کند.
  • ارزیابی توانایی بر اساس مقایسه عملکرد افراد در شرایط کوشش هم‌سطح و میزان دشواری عینی کار صورت می‌گیرد.
  • مدل تغییر همگام کلی اسنادها را بر اساس سه محور همسانی، تمایز و هم‌رأیی تبیین می‌کند.
  • اسناد بیرونی تحریکی ناشی از همسانی، تمایز و هم‌رأیی بالا است؛ در حالی که اسناد بیرونی موقعیتی نیازمند همسانی پایین است.

نکتهٔ تکمیلی

یکی از نمونه‌های کلاسیک خطای اسنادی در تعاملات روزمره، قضاوت رانندگان درباره یکدیگر است. وقتی راننده‌ای ناگهان جلوی ما می‌پیچد، ما فوراً رفتار او را به ویژگی‌های درونی مانند «بی‌ملاحظه بودن» اسناد می‌دهیم (تمایز پایین و هم‌رأیی پایین در ذهن ما). در مقابل، اگر خودمان مجبور به این کار شویم، آن را به دلیل موقعیت بیرونی (مثلاً فرار از یک چاله یا عجله برای رساندن بیمار) می‌دانیم. این عدم تقارن در اسناد، ریشه در خطای بنیادی اسناد و پدیده بازیگر-تماشاگر دارد.

نظریه اسناد واینر و سوگیری‌های اسنادی

ابعاد علیتی واینر

برنارد واینر نظریه اسناد را با تعریف سه بعد علیتی منبع (درونی/بیرونی)، پایداری (پایدار/ناپایدار) و کنترل‌پذیری (کنترل‌پذیر/کنترل‌ناپذیر) توسعه داد. بر این اساس، عوامل تبیینی به این صورت طبقه‌بندی می‌شوند: هوش، مهارت و شخصیت (درونی و پایدار)؛ کوشش (درونی، ناپایدار و کنترل‌پذیر)؛ خلق‌وخو و خستگی (درونی، ناپایدار و غیرقابل کنترل)؛ دشواری تکلیف (بیرونی، پایدار و کنترل‌ناپذیر)؛ شانس (بیرونی، ناپایدار و کنترل‌ناپذیر). تفاوت اساسی توانایی و کوشش ارادی در امکان یا عدم امکان اعمال تغییرات تحت مهار اراده است. نسبت دادن موفقیت به کوشش بالاترین خشنودی و احساس رضایت عاطفی را ایجاد می‌کند، در حالی که اسناد موفقیت به شانس یا دشواری تکلیف به دلیل بیرونی بودن، واکنش عاطفی مشابهی دارند.

عامل اسنادمنبعپایداریکنترل‌پذیری
توانایی / هوشدرونیپایدارکنترل‌ناپذیر
کوشش / تلاشدرونیناپایدارکنترل‌پذیر
شانسبیرونیناپایدارکنترل‌ناپذیر

تأثیر اسناد بر انتظار و رفتار

طبق یافته‌های مایر، اسناد موفقیت به عوامل پایدار موجب کاهش شدت کنش در کوشش دوم می‌شود، در حالی که اسناد به عوامل ناپایدار کنش بهتری به دنبال دارد. افراد دارای انگیزش و توانایی بالا در موفقیت غرور زیادی دارند اما پس از شکست واکنش عاطفی آن‌ها به شدت افت می‌کند. افراد با انگیزه و توانایی پایین غرور کمی در موفقیت دارند و شکست افت عاطفی تدریجی دارد. افراد با انگیزه بالا و توانایی پایین موفقیت را به کوشش اسناد می‌دهند. گروهی که دائماً شکست می‌خورند با انتظار موفقیت بالا شروع می‌کنند اما با هر شکست، این انتظار تدریجاً کاهش می‌یابد. قطع تقویت در گروه تقویت تصادفی برخلاف گروه تقویت صد درصد، تغییر ناگهانی در انتظار موفقیت ایجاد نمی‌کند.

در شرایط شانس و تصادف (Phares)، آزمودنی‌ها معتقدند مجرای شانس تغییر جهت می‌دهد؛ لذا پس از شکست، انتظار موفقیت آن‌ها افزایش و پس از پیروزی کاهش می‌یابد.

سوگیری‌های اسنادی و ناهماهنگی شناختی

سوگیری‌های اسنادی پدیده‌هایی ادراکی هستند. نظریه بازیگر-تماشاگر جونز بیان می‌کند تماشاگر تمایل دارد ریشه رفتارهای بازیگر را به گرایش‌های درونی او نسبت دهد، در حالی که بازیگر آن را به موقعیت بیرونی اسناد می‌دهد. خطای بنیادی اسناد و تفاوت عمل‌کننده-مشاهده‌گر پایه ادراکی دارند نه انگیزشی. سبک تبیینی یک متغیر شخصیتی نسبتاً باثبات است؛ افراد خوش‌بین وقایع ناگوار را بیرونی، ناپایدار و کنترل‌پذیر می‌دانند، در حالی که بدبین‌ها آن‌ها را درونی، پایدار و کنترل‌ناپذیر می‌پندارند. از طرفی، لئون فستینگر ناهماهنگی شناختی را یک حالت انگیزشی آزاردهنده می‌داند که فرد را برای بازگرداندن تعادل برمی‌انگیزد.

برای مثال، فرد بدبینی که در مصاحبه کاری رد می‌شود، علت را حماقت ذاتی خود (درونی، پایدار، کنترل‌ناپذیر) می‌داند که منجر به ناامیدی و درماندگی می‌شود.

واژگان کلیدی

ابعاد سه گانه واینر
سه محور اصلی منبع علیت، میزان پایداری در طول زمان و کنترل‌پذیری تحت مهار اراده برای تبیین رویدادها.
سبک تبیینی (Explaining Style)
متغیر شخصیتی نسبتاً باثبات که شیوه ادراک و توجیه حوادث ناگوار زندگی را توسط افراد تبیین می‌کند.
ناهماهنگی شناختی (Cognitive Dissonance)
حالت انگیزشی آزاردهنده و تنش‌زایی که به علت ناهمخوانی میان دو شناخت یا شناخت و رفتار در فرد پدید می‌آید.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه در فرض اینکه از دیدگاه واینر هوش و مهارت اسنادهای درونی و ناپایدار هستند؛ این عوامل درونی و پایدار هستند.
  • باور غلط به اینکه میزان خشنودی فرد از موفقیت زمانی که آن را به کوشش خود نسبت می‌دهد کمتر از اسناد به شانس است؛ اسناد به کوشش بیشترین رضایت را ایجاد می‌کند.
  • تصور نادرست از اینکه خطای بنیادی اسناد فرآیندی برخاسته از عوارض انگیزشی و دفاع از خود است؛ این خطا ماهیتی کاملاً ادراکی دارد.
  • اشتباه در فرض اینکه اسناد موفقیت به عوامل پایدار موجب افزایش شدت کوشش دوم می‌شود؛ این نوع اسناد موجب کاهش شدت کوشش می‌گردد.

جمع‌بندی این مفهوم

  • واینر علت‌ها را در سه بعد منبع، پایداری و کنترل‌پذیری طبقه‌بندی می‌کند که کوشش تنها عامل درونی، ناپایدار و کنترل‌پذیر است.
  • اسناد موفقیت به کوشش احساس غرور ایجاد می‌کند، در حالی که اسناد به شانس یا دشواری تکلیف واکنش‌های عاطفی یکسانی دارند.
  • افراد با انگیزه بالا در موفقیت غرور شدید و در شکست افت ناگهانی عاطفی تجربه می‌کنند؛ در حالی که افراد با انگیزه پایین خنثی هستند.
  • خطای بازیگر-تماشاگر و خطای بنیادی اسناد پدیده‌هایی ادراکی هستند که تفاوت تبیین‌های عامل و ناظر را نشان می‌دهند.
  • سبک تبیینی خوش‌بینانه وقایع ناگوار را بیرونی و کنترل‌پذیر می‌کاند، در حالی که سبک بدبینانه آن‌ها را درونی و پایدار فرض می‌کند.

نکتهٔ تکمیلی

آزمایش‌های جالب توجهی روی ورزشکاران المپیک نشان داده است که سبک تبیینی آن‌ها به شدت بر عملکردشان در مسابقات بعدی اثرگذار است. شناگرانی که سبک تبیینی بدبینانه داشتند، پس از یک شکست شبیه‌سازی‌شده (زمانی که مربی به دروغ زمان ضعیف‌تری به آن‌ها اعلام می‌کرد)، در مسابقه واقعی بعدی به شدت افت عملکرد نشان دادند. اما شناگران خوش‌بین با اسناد شکست به عوامل ناپایدار، تلاش خود را در مسابقه مسابقه واقعی بعدی دوچندان کردند و رکوردهای بهتری ثبت نمودند. این تحقیق نشان داد که چگونه تفسیر ذهنی ما از شکست، فیزیک و توان بدنی ما را مهار می‌کند.

خلاصهٔ درس

انگیزش: کدام نظریه حقیقت را می‌گوید؟

Psychology · Motivation Theories

فروید: انرژی، ساختار، دفاع

  • رفتار خدمت کاهش تنش است؛ ارضا → انرژی جنبشی → پتانسیل
  • نهاد (لذت) ← من (واقعیت) ← فرامن (اخلاق)؛ من سازش می‌دهد
  • اضطراب اخلاقی: تعارض نهاد–فرامن؛ روان‌رنجوری: تعارض نهاد–من
  • واپس‌زنی ناهشیار است؛ سرکوب‌سازی هشیارانه — این دو را یکی نگیر
  • والایش = مناسب‌ترین دفاع در برابر تکانه‌های جنسی و پرخاشگری
کشاننده مرگ (تاناتوس)
میل غریزی به حالت بی‌نیازی مطلق (نیروانا)

نکته: کوری هیستریکی: چشم سالم است اما من به‌طور ناهشیار مانع ورود تصویر دردناک به آگاهی می‌شود.

هال: سایق، عادت، ناکامی

  • سایق نیروی غیرجهت‌دار است؛ عادت مسیر رفتار را تعیین می‌کند
  • پتانسیل واکنش = D × SHR × K؛ صفر شدن هر کدام → رفتار صفر
  • پاداش بر عملکرد فوری اثر دارد؛ عادت تنها با تکرار تقویت رشد می‌کند
  • ناکامی = کشاننده ثانوی؛ شدت آن ← گرایش به هدف و پرخاشگری
  • رفتار جابه‌جایی: انرژی تعارض به رفتاری بی‌ربط سرریز می‌کند
نهفتگی (Latency)
فاصله زمانی از ارائه محرک تا شروع پاسخ

نکته: دوپامین هم تقویت گذشته (ثرندایک) و هم انتظار لذت آینده (فروید) را همزمان مدیریت می‌کند.

لوین و اتکینسون: میدان و پیشرفت

  • فضای زندگی = واقعیت درون‌ذهنی کنونی؛ نه فیزیک بیرونی
  • نیرو با جذابیت هدف مستقیم و با فاصله روانی معکوس است
  • اثر زایگارنیک: تکالیف ناتمام بهتر یادآوری می‌شوند — تنش پایدار است
  • Ts = Ms × Ps × Is؛ Is = ۱ − Ps؛ کار دشوارتر ← افتخار بیشتر
  • انگیزه پیشرفت بالا → انتخاب تکالیف با Ps ≈ ۰.۵ (دشواری متوسط)
اثر زایگارنیک
یادآوری بهتر کارهای ناتمام؛ تنش پایدار می‌ماند

نکته: اتکینسون برخلاف هموستاز، به «پویایی رفتار» معتقد بود: جاندار دائماً از فعالیتی به فعالیت دیگر می‌رود.

راتر، میشل و خودمختاری

  • BP = E × RV؛ انتظار فاعلی (ذهنی) است — لزوماً با واقعیت تطابق ندارد
  • میشل: رفتار موقعیت‌اختصاصی است؛ تعمیم به ندرت رخ می‌دهد
  • نیازهای فطری: خودمختاری، شایستگی، ارتباط — پیوندجویی اکتسابی است
  • پیوستار بیرونی: بیرونی — درون‌فکنی — شناسایی — آمیخته
  • پاداش بیرونی برای کار با انگیزه درونی → لوث شدن علاقه
تنظیم آمیخته (Integrated)
خودمختارترین سطح انگیزش بیرونی

نکته: گوگل با دادن ۲۰٪ وقت آزاد، انگیزه درونی را از اثر مخرب پاداش مستقیم محافظت می‌کند.

اسناد: چرا این اتفاق افتاد؟

  • هایدر: نیروی مؤثر = توانایی × کوشش (رابطه مضربی، نه جمعی)
  • کلی: همسانی بالا + تمایز بالا + هم‌رأیی بالا → اسناد بیرونی تحریکی
  • واینر: کوشش = درونی، ناپایدار، کنترل‌پذیر — هوش: درونی، پایدار
  • اسناد موفقیت به کوشش ← بیشترین رضایت و تداوم تلاش
  • سبک خوش‌بینانه: شکست را بیرونی می‌کند؛ بدبینانه: درونی و پایدار
خطای بنیادی اسناد
دست کم گرفتن نقش موقعیت در رفتار دیگران

نکته: ورزشکاران المپیک با سبک تبیینی بدبینانه، پس از شکست شبیه‌سازی‌شده افت عملکرد واقعی نشان دادند.

نکات کلیدی

  • نظریه انسان‌نگری در دسته شناختی است، نه انتظار-ارزش — اشتباه رایج
  • واضع اصل لذت بنتام است؛ واضع تعادل حیاتی کنون — این دو را برعکس نگیر
  • در فرمول هال اثرات D، SHR، K ضربی هستند نه جمعی
  • فرامن تکانه را سد می‌کند؛ من آن را به تأخیر می‌اندازد — این دو فرق دارند
  • ارزش تشویقی موفقیت با احتمال موفقیت رابطه معکوس دارد (Is = ۱ − Ps)
  • هوش و مهارت در نظریه واینر درونی و پایدار هستند، نه ناپایدار

یک تست از این درس

خودت را بسنج

در ارتباط با دیدگاه‌های نظریه‌پردازان یادگیری اجتماعی درباره یادگیری مشاهده‌ای و رفتارهای خاص انسان، کدام مورد درست است؟

  1. اسکینر یادگیری مشاهده‌ای را به دلیل نقش متغیرهای شناختی تایید می‌کرد و میشل توانایی تأخیر ارضا را ویژگی درون‌روانیِ مستقل از محیط می‌دانست.
  2. بندورا تفاوت بارزی میان اکتساب و عملکرد قائل نبود و لیبرت مواجهه با رفتار الگو را به تنهایی برای وقوع کامل یادگیری مشاهده‌ای کافی می‌دانست.
  3. بندورا بر ضرورت بروز عینی رفتار برای تحقق یادگیری تأکید می‌کرد و میشل معتقد بود رفتارهای خاص انسان به راحتی به موقعیت‌های جدید تعمیم می‌یابند.
  4. اسکینر یادگیری مشاهده‌ای را به دلیل عدم انجام عمل توسط خود جاندار مردود می‌دانست و میشل رفتارهای خاص انسان را موقعیت‌اختصاصی قلمداد می‌کرد.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۴

بر اساس اصول شرطی‌شدن فعال اسکینر، یادگیری تنها زمانی ممکن است که خود جاندار عملی انجام دهد که منجر به پاداش شود، لذا یادگیری مشاهده‌ای در سیستم او مردود است. همچنین والتر میشل معتقد است رفتارهای خاص انسان موقعیت‌اختصاصی دارند و تعمیم‌پذیری آن‌ها به ندرت اتفاق می‌افتد. بنابراین گزینه چهارم درست است. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه اول: اسکینر یادگیری مشاهده‌ای و شناختی را مردود می‌دانست، و میشل تأخیر ارضا را تحت کنترل محرک‌های اجتماعی قابل دستکاری محیطی می‌دانست نه صرفاً درون‌روانی. گزینه دوم: بندورا بین اکتساب (یادگیری) و عملکرد تفاوت بارزی قائل بود و لیبرت معتقد بود مواجهه به تنهایی کافی نیست و جلب توجه الزامی است. گزینه سوم: بندورا معتقد بود برای یادگیری نیازی به بروز عینی رفتار نیست و میشل معتقد بود رفتارهای خاص به ندرت تعمیم می‌یابند.

درس‌های دیگر این بخش · روانشناسی فیزیولوژیک، انگیزش و هیجان