نظریه کاهش کشاننده فروید و پویایی انرژی
کاهش کشاننده و اصول لذت و تعادل
طبقهبندی نظریههای روانشناختی انگیزش نشان میدهد که نظریههای کاهش کشاننده، مانند روانتحلیلگری فروید و نظریه رفتاری کلارک هال، بر اهمیت کاهش تنشهای زیستی تاکید دارند. نظریه انساننگری در دسته نظریههای شناختی قرار میگیرد و نظریههای لوین، انگیزه پیشرفت و یادگیری اجتماعی در گروه نظریههای انتظار-ارزش طبقهبندی میشوند. نظریه روانتحلیلگری فروید با وجود ارائه تبیینهای عمیق، از اعتبار تجربی و آزمایشی بالایی برخوردار نیست. در این نظریه، اصل لذت که اولین بار توسط بنتام مطرح شد، بیان میکند که کسب لذت ناشی از رهایی از یک نیاز یا رسیدن به آزادی است؛ به طوری که جاندار دست به عمل جدیدی نمیزند مگر اینکه ارضا نشده باشد. در مقابل، والتر کنون اصل تعادل حیاتی (همئوستاز) را مطرح کرد که بر نوسان دائمی جاندار بین آرامش و فعالیت برای حفظ توازن سلولی تاکید دارد.
بقای انرژی و پویایی روانی
فروید با پذیرش اصل بقای انرژی هرمن هلمهولتز معتقد بود که انرژی درونی بدن به وجود نمیآید و از بین نمیرود، بلکه از حالتی به حالت دیگر تغییر شکل میدهد. در نظام روانتحلیلگری، اساس رفتار انگیزشی حاصل تعارض بین سرمایهگذاری روانی من (ego) و سرمایهزدایی روانی آن است. به هنگام ارضای نیازها، انرژی جنبشی آزاد شده و تبدیل به انرژی پتانسیل میشود تا برای سرمایهگذاریهای بعدی ذخیره گردد. عدم دسترسی فرد به موضوع عشق، نمونهای از سرمایهزدایی روانی است که وقتی تحقق هدف به جای لذت به آزردگی بینجامد، توسط ساختار من برقرار میشود.
اصل لذت نشان میدهد که رفتار جاندار در خدمت کاهش تنش و ارضای نیاز است و تا زمانی که فرد نیاز ارضا نشدهای نداشته باشد، دست به اقدام جدیدی نمیزند.
کشاننده مرگ و بقای نسل
فروید کشانندهها را مستقل و وادارکننده میدانست که نمیتوان آنها را ارادتاً حذف کرد. او تمایلات جنسی را برای بقای نسل (نوع) و انگیزههای گرسنگی و تشنگی را برای ادامه حیات فردی ضروری میدانست. مفهوم کشاننده مرگ (تاناتوس) نتیجه منطقی مفهوم نیروانا یا خشنودی مطلق است که در آن هیچ نیاز ارضا نشدهای وجود ندارد. فروید وجود این کشاننده را با مشاهده رفتارهای تکراری اجباری در کودکان، مانند تکرار ملالآور بازی مخفی کردن اشیاء (عروسک) و تکرار کابوسها توجیه میکرد.
| مفهوم | اصل لذت (بنتام) | اصل تعادل حیاتی (کنون) |
|---|---|---|
| مبنای رفتار | رهایی از نیاز | حفظ توازن سلولی |
| حالت جاندار | سکون پس از ارضا | نوسان بین آرامش و فعالیت |
برای مثال، تمایل کودک به تکرار بازیهایی که با تجربیات نامطبوع همراه هستند، نشاندهنده فعالیت کشاننده مرگ برای بازگرداندن تعادل روانی است.
واژگان کلیدی
- کاهش کشاننده
- رویکردی انگیزشی که معتقد است رفتارها در جهت کاهش تنشهای حاصل از نیازهای زیستی انجام میشوند.
- اصل لذت
- قاعدهای که بیان میکند جاندار برای کاهش تنش و کسب لذت حاصل از ارضای نیاز دست به عمل میزند.
- کشاننده مرگ
- گرایشی در نهاد برای بازگشت به حالت بینیازی مطلق و عدم فعالیت که فروید آن را تاناتوس نامید.
اشتباههای رایج
- اشتباه در فرض اینکه نظریه انساننگری در دسته نظریههای انتظار-ارزش قرار دارد؛ این نظریه بخشی از نظریههای شناختی است.
- تصور نادرست مبنی بر اینکه والتر کنون واضع اصل لذت و بنتام واضع اصل تعادل حیاتی است؛ رابطه این دو برعکس است.
- این باور غلط که موجود زنده در صورت ارضا شدن کامل نیازها همچنان دست به اقدامات جدید میزند؛ طبق نظر فروید، رفتار تنها در خدمت ارضای نیاز است.
- اشتباه در فرض اینکه در نظام روانتحلیلگری، هنگام ارضای نیازها انرژی پتانسیل به انرژی جنبشی تبدیل میشود؛ در واقع انرژی جنبشی آزاد شده و به انرژی پتانسیل تبدیل میگردد.
جمعبندی این مفهوم
- نظریه روانتحلیلگری فروید در زمره نظریههای کاهش کشاننده قرار دارد اما از اعتبار تجربی و آزمایشی پایینی برخوردار است.
- اصل لذت بر رهایی از نیازها تأکید دارد، در حالی که اصل تعادل حیاتی نشاندهنده نوسان دائمی بین آرامش و فعالیت است.
- طبق اصل بقای انرژی، انرژی روانی از بین نمیرود بلکه بین حالتهای جنبشی و پتانسیل تغییر شکل میدهد.
- انگیزههای تشنگی و گرسنگی برای ادامه حیات فردی حیاتی هستند، در حالی که تمایل جنسی برای بقای نسل ضرورت دارد.
- کشاننده مرگ نتیجه منطقی اصل نیروانا است و با پدیدههای تکرار شونده در بازی کودکان و کابوسها توجیه میشود.
نکتهٔ تکمیلی
جالب است بدانید که مفهوم «نیروانا» که فروید آن را به عنوان حالت عدم فعالیت و نبود کشش نیاز مطرح کرد، از آیینهای شرقی اقتباس شده است. در روانتحلیلگری، این میل به خاموشی مطلق به عنوان کشش غریزی به سمت مرگ تفسیر میشود، زیرا مرگ تنها حالتی است که در آن ارگانیسم از هرگونه تنش زیستی رها میگردد. این ایده الهامبخش بسیاری از فیلسوفان اگزیستانسیالیست در تحلیل ماهیت اضطراب وجودی بوده است.