گوش، چشم و آناتومی سطحی

5 مفهوم در این درس

آزمونک سریع

با چند پرسش تصادفی، آمادگی‌ات را بسنج

در حال آماده‌سازی آزمونک…

عصب‌دهی حسی گوش خارجی

عصب‌دهی حسی لاله گوش

لاله گوش و مجرای شنوایی خارجی از نظر آناتومیکی ساختارهایی با عصب‌دهی حسی بسیار ویژه و پیچیده هستند. حس اصلی و عمده لاله گوش توسط شاخه‌های شبکه گردنی تامین می‌شود که شامل اعصاب Lesser occipital و Greater auricular هستند. این دو عصب به عنوان اعصاب حسی اصلی این ناحیه شناخته می‌شوند. با این حال، عصب‌دهی حسی لاله گوش به صورت منحصر و اختصاصی تنها توسط شاخه‌های شبکه گردنی انجام نمی‌شود، بلکه اعصاب مغزی نیز در این امر نقش حائز اهمیتی ایفا می‌کنند. اعصاب مغزی شامل عصب تری‌ژمینال (زوج ۵)، عصب فاسیال (زوج ۷) و عصب واگ (زوج ۱۰) به صورت کمکی در عصب‌دهی حسی لاله گوش شرکت می‌کنند و مسیرهای حسی ثانویه را فراهم می‌آورند.

عصب Auriculotemporal شاخه‌ای از عصب مندیبولار (زوج ۵) است که حس تراگوس، جدار فوقانی و قدامی مجرای شنوایی خارجی و سطح خارجی پرده صماخ را تامین می‌کند.

عصب‌دهی مجرای شنوایی خارجی

مجرای شنوایی خارجی و ساختارهای مجاور آن مانند پرده صماخ نیز دارای الگوی توزیع عصبی متمایزی هستند که شناخت آن‌ها در تشخیص بیماری‌ها اهمیت دارد. حس جدار فوقانی و جدار قدامی مجرای شنوایی خارجی و همچنین سطح خارجی پرده صماخ توسط عصب Auriculotemporal تامین می‌گردد. این عصب شاخه‌ای از عصب مندیبولار (شاخه سوم عصب تری‌ژمینال یا زوج ۵) است. علاوه بر این، انتقال حس درد یا لمس در ناحیه برجستگی تراگوس (Tragus) لاله گوش نیز به طور خاص بر عهده عصب Auriculotemporal است و عصب واگ در حس این ناحیه نقشی ندارد. در مقابل، حس جدار خلفی مجرای شنوایی خارجی توسط شاخه گوشی عصب واگ (زوج ۱۰) تامین می‌شود و عصب Auriculotemporal در عصب‌دهی این دیواره دخالتی ندارد.

ناحیهعصب زوج ۵عصب زوج ۱۰
جدار قدامی مجرا✓✗
جدار خلفی مجرا✗✓
ناحیه تراگوس✓✗
سطح خارجی پرده صماخ✓✗

پدیده بالینی دردهای ارجاعی به گوش

یکی از جنبه‌های بالینی بسیار مهم که از این الگوی عصب‌دهی ناشی می‌شود، بروز دردهای ارجاعی به گوش است. به دلیل عصب‌دهی حسی مشترک توسط عصب Auriculotemporal، دردهای ناشی از اختلالات ساختارهای مجاور به گوش ارجاع داده می‌شوند. برای نمونه، در موارد آرتریت مفصل تمپورومندیبولار (TMJ)، عصب Auriculotemporal مسئول هدایت و انتقال حس درد ناشی از التهاب این مفصل به گوش است و بیمار درد مفصل را به صورت درد گوش احساس می‌کند. باید توجه داشت که این درد ارجاعی ارتباطی به عصب دهلیزی-حلزونی (زوج ۸) ندارد، زیرا این عصب وظایف حسی عمومی مانند درد را در این نواحی بر عهده ندارد.

برای مثال، فرد مبتلا به آرتریت مفصل تمپورومندیبولار (TMJ) به دلیل عصب‌دهی مشترک این مفصل و گوش توسط عصب Auriculotemporal، درد شدیدی را در ناحیه مجرا و تراگوس گوش خود احساس می‌کند.

واژگان کلیدی

اعصاب شبکه گردنی
شامل اعصاب Lesser occipital و Greater auricular که وظیفه تامین حس اصلی لاله گوش را بر عهده دارند.
عصب Auriculotemporal
شاخه‌ای از عصب مندیبولار (زوج ۵) که حس جدار قدامی و فوقانی مجرای شنوایی خارجی و ناحیه تراگوس را تامین می‌کند.
درد ارجاعی (Referred Pain)
دردی که در منطقه‌ای دورتر از منبع واقعی آسیب احساس می‌شود، مانند درد مفصل گیجگاهی‌زیرواره‌ای که در گوش احساس می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اشتباه اینکه عصب‌دهی لاله گوش فقط توسط شبکه گردنی انجام می‌شود؛ در حالی که اعصاب مغزی ۵، ۷ و ۱۰ نیز به صورت کمکی در عصب‌دهی آن شرکت دارند.
  • فرض نادرست اینکه حس جدار خلفی مجرای گوش خارجی توسط عصب Auriculotemporal تامین می‌شود؛ در حالی که این دیواره توسط عصب واگ (زوج ۱۰) عصب‌دهی می‌شود.
  • اعتقاد به اینکه درد ارجاعی مفصل تمپورومندیبولار (TMJ) به گوش از طریق عصب Vestibulocochlear منتقل می‌شود؛ در حالی که انتقال این درد بر عهده عصب Auriculotemporal است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • حس اصلی لاله گوش توسط اعصاب Lesser occipital و Greater auricular از شبکه گردنی و با کمک اعصاب مغزی ۵، ۷ و ۱۰ تامین می‌شود.
  • عصب Auriculotemporal حس جدار فوقانی و قدامی مجرای گوش خارجی، سطح خارجی پرده صماخ و ناحیه تراگوس را تامین می‌کند.
  • حس جدار خلفی مجرای شنوایی خارجی برخلاف سایر بخش‌ها توسط شاخه گوشی عصب واگ (زوج ۱۰) هدایت می‌شود.
  • التهاب مفصل تمپورومندیبولار (TMJ) به دلیل عصب‌دهی مشترک توسط عصب Auriculotemporal باعث درد ارجاعی در گوش می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که به دلیل عصب‌دهی جدار خلفی مجرای گوش توسط عصب واگ (زوج ۱۰)، تحریک مکانیکی این ناحیه (مثلاً هنگام تمیز کردن گوش با گوش‌پاک‌کن) می‌تواند شاخه واگ را تحریک کند. این تحریک در برخی افراد واکنش‌های انعکاسی شدیدی نظیر سرفه خشک (شناخته‌شده به عنوان رفلکس سرفه گوش یا Arnold's reflex) یا حتی احساس تهوع و کاهش ضربان قلب ایجاد می‌کند. پزشکان هنگام معاینه گوش بیماران همواره به این رفلکس توجه دارند تا از بروز سرگیجه یا سرفه ناگهانی در بیمار جلوگیری کنند.

دیواره‌های قدامی، خلفی و کف گوش میانی

کف و دیواره قدامی گوش میانی

گوش میانی یا صندوق صماخ (Tympanic cavity) یک محفظه استخوانی شش‌وجهی است که هر یک از دیواره‌های آن مجاورت‌ها و عناصر آناتومیک بسیار مهمی دارند. دیواره تحتانی یا کف گوش میانی از یک صفحه استخوانی نازک تشکیل شده است که حفره تیمپانیک را از بولب فوقانی ورید ژوگولار داخلی (Internal jugular vein) جدا می‌سازد. آسیب به این دیواره نازک در جراحی‌ها یا عفونت‌های مزمن می‌تواند خطرات خونریزی شدیدی به همراه داشته باشد. برخلاف تصور نادرست، بولب فوقانی ورید ژوگولار در مجاورت کف قرار دارد و ارتباطی با سقف گوش میانی ندارد.

دیواره قدامی یا دیواره کاروتید گوش میانی در بخش فوقانی خود دارای ۲ سوراخ مجزا است که سوراخ پایینی و بزرگ‌تر به لوله شنوایی یا همان شیپور استاش (Auditory tube) باز می‌شود. این دیواره در بخش پایینی خود به وسیله یک صفحه نازک استخوانی، صندوق صماخ را از مجرای شریان کاروتید داخلی (Internal carotid artery) جدا می‌کند. بنابراین، مجرای کاروتید دقیقاً در مجاورت قسمت پایینی جدار قدامی قرار دارد، نه قسمت فوقانی آن.

دیواره قدامی گوش میانی صندوق صماخ را از شریان کاروتید داخلی و دیواره تحتانی (کف) آن را از ورید ژوگولار داخلی جدا می‌کند.

دیواره خلفی و مجاورت‌های عصب فاسیال

دیواره خلفی یا دیواره ماستوئید گوش میانی نیز حاوی ساختارهای کلیدی متعددی است. در این دیواره، سوراخ غیرمنظمی به نام آدیتوم یا آدیتوس (Aditus) وجود دارد که بن‌بست اپی‌تیمپانیک (Epitympanic recess) را به آنتروم ماستوئید متصل می‌سازد. همچنین، برآمدگی هرمی (Pyramidal eminence) در این جدار قرار گرفته و تاندون عضله Stapedius از راس آن خارج می‌شود تا به استخوانچه رکابی متصل گردد. افزون بر این، تنه اصلی عصب فاسیال (زوج ۷) بلافاصله پس از مجاورت با جدار خلفی، درون کانال فاسیال به سمت پایین حرکت کرده و برجستگی کانال فاسیال را ایجاد می‌کند که این برجستگی حاصل عبور عصب فاسیال است و ارتباطی با عصب دهلیزی-حلزونی (زوج ۸) ندارد. در نهایت، عصب Chorda tympani (شاخه‌ای از عصب فاسیال) نیز از طریق سوراخ کوچکی در زیر زائده هرمی در جدار خلفی وارد حفره تیمپانیک می‌شود.

عنصر آناتومیکدیواره قدامیدیواره خلفی
مجرای کاروتید✓✗
سوراخ آدیتوس✗✓
عضله Stapedius✗✓
شیپور استاش✓✗

برای مثال، در جراحی‌های گوش میانی، جراح باید برجستگی کانال فاسیال در دیواره خلفی را به دقت شناسایی کند تا از آسیب ناخواسته به عصب فاسیال (زوج ۷) جلوگیری کند.

واژگان کلیدی

آدیتوس (Aditus)
سوراخی غیرمنظم در دیواره خلفی گوش میانی که بن‌بست اپی‌تیمپانیک را به آنتروم ماستوئید متصل می‌کند.
برآمدگی هرمی (Pyramidal Eminence)
برجستگی استخوانی کوچک در دیواره خلفی گوش میانی که تاندون عضله Stapedius از آن خارج می‌شود.
مجرای کاروتید (Carotid Canal)
مجرایی در مجاورت قسمت پایینی دیواره قدامی گوش میانی که شریان کاروتید داخلی از آن عبور می‌کند.

اشتباه‌های رایج

  • اشتباه گرفتن دیواره قدامی و خلفی در مورد مجاورت با شریان کاروتید؛ در واقع دیواره قدامی (کاروتید) صندوق صماخ را از این شریان جدا می‌کند.
  • تصور اینکه سوراخ آدیتوس در دیواره قدامی قرار دارد و به شیپور استاش باز می‌شود؛ در حالی که آدیتوس در دیواره خلفی قرار داشته و به آنتروم ماستوئید راه دارد.
  • فرض نادرست اینکه عضله Stapedius و برجستگی هرمی آن در دیواره قدامی گوش میانی واقع شده‌اند؛ این ساختارها در دیواره خلفی قرار دارند.
  • باور اشتباه به اینکه برجستگی کانال فاسیال در جدار خلفی ناشی از عبور عصب دهلیزی-حلزونی (زوج ۸) است؛ این برجستگی حاصل عبور عصب فاسیال (زوج ۷) است.
  • تصور اینکه بولب فوقانی ورید ژوگولار داخلی در مجاورت سقف گوش میانی قرار دارد، در حالی که این ورید در مجاورت کف (دیواره تحتانی) است.

جمع‌بندی این مفهوم

  • دیواره تحتانی (کف) گوش میانی صفحه استخوانی نازکی است که حفره تیمپانیک را از بولب فوقانی ورید ژوگولار داخلی جدا می‌کند.
  • دیواره قدامی در بخش فوقانی به شیپور استاش باز شده و در بخش تحتانی مجاور مجرای شریان کاروتید داخلی است.
  • دیواره خلفی گوش میانی حاوی سوراخ آدیتوس است که بن‌بست اپی‌تیمپانیک را به آنتروم ماستوئید متصل می‌سازد.
  • تاندون عضله Stapedius از برجستگی هرمی و عصب Chorda tympani از سوراخی در زیر آن در دیواره خلفی خارج می‌شوند.
  • تنه اصلی عصب فاسیال (زوج ۷) در مجاورت جدار خلفی و درون کانال فاسیال حرکت کرده و برجستگی کانال فاسیال را می‌سازد.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که نازک بودن دیواره بین گوش میانی و شریان کاروتید داخلی در دیواره قدامی، و بولب ورید ژوگولار در کف، علت پدیده شگفت‌انگیز «تینیتوس ضربان‌دار» (Pulsatile Tinnitus) است. در برخی افراد، جریان خون پرفشار درون شریان کاروتید یا ورید ژوگولار به دلیل نزدیکی شدید به استخوانچه‌ها و پرده صماخ، صدایی شبیه به ضربان قلب در گوش ایجاد می‌کند که بیمار به طور مداوم آن را می‌شنود و پزشکان از آن برای تشخیص ناهنجاری‌های عروقی استفاده می‌کنند.

دیواره‌های داخلی، خارجی و گوش داخلی

دیواره خارجی و مسیر عصب Chorda tympani

دیواره‌های داخلی و خارجی گوش میانی، ارتباطات آناتومیکی و عملکردی بسیار تنگاتنگی با ساختارهای ظریف گوش داخلی و اعصاب مغزی دارند. جدار خارجی عمدتاً توسط پرده صماخ (Tympanic membrane) شکل می‌گیرد که مرز بین گوش خارجی و میانی است. عصب Chorda tympani که شاخه‌ای بسیار مهم از عصب فاسیال است، در امتداد سطح داخلی (اندرونی) پرده صماخ و دقیقاً در بین لایه‌های مخاطی و فیبروزی آن طی مسیر می‌کند. این عصب پس از خروج از گوش میانی، از طریق شکاف پتریگوتیمپانیک (Petrotympanic slit) وارد حفره اینفراتمپورال شده و در آنجا به عصب Lingual ملحق می‌شود. بنابراین، این عصب برخلاف تصور نادرست، مستقیماً وارد مجرای شنوایی داخلی نمی‌شود.

دریچه دهلیزی (بیضی) توسط قاعده استخوانچه رکابی و دریچه حلزونی (گرد) توسط پرده صماخ ثانویه پوشانده شده است.

دیواره داخلی (لابیرنتی) گوش میانی

دیواره داخلی یا لابیرنتی گوش میانی، مرز مشترک با گوش داخلی را می‌سازد و حاوی ساختارهای حیاتی است. بخش اعظم این دیواره توسط برجستگی دماغه (Promontory) اشغال شده که ناشی از برجستگی حاصل از چرخش اولین دور حلزون گوش داخلی است، نه مجاری نیم‌دایره‌ای. دریچه دهلیزی یا بیضی در موقعیت بالا و خلف دماغه قرار گرفته و توسط قاعده استخوانچه رکابی (Stapes) پوشش داده می‌شود. در مقابل، دریچه حلزونی یا گرد در زیر انتهای خلفی دماغه واقع شده و توسط پرده صماخ ثانویه پوشانده شده است. برآمدگی مجرای نیم‌دایره‌ای خارجی نیز در دیواره داخلی و در بالای برجستگی کانال فاسیال قرار دارد. همچنین، تاندون عضله Tensor tympani در این دیواره از زیر زائده حلزونی (Cochleariform process) عبور می‌کند تا به استخوانچه چکشی متصل شود.

دریچهپوشش با رکابیپوشش با پرده ثانویه
دریچه دهلیزی (بیضی)✓✗
دریچه حلزونی (گرد)✗✓

شبکه تیمپاتیک و آناتومی گوش داخلی

شبکه تیمپاتیک (Tympanic plexus) بر روی دماغه در دیواره داخلی تشکیل می‌شود. این شبکه از شاخه تیمپاتیک عصب Glossopharyngeal (زوج ۹) که کف گوش میانی را سوراخ کرده و وارد صندوق صماخ می‌شود، و عصب Caroticotympanic حاوی فیبرهای سمپاتیک (نه پاراسمپاتیک) منشأ گرفته از شبکه اطراف شریان کاروتید داخلی تشکیل می‌گردد. در گوش داخلی، مجرای ارتباطی Ductus reuniens بخش ساکول را به مجرای حلزونی (Cochlear duct) مرتبط می‌سازد و ارتباط مستقیمی با اوتریکول برقرار نمی‌کند. خون‌رسانی لابیرنت غشایی نیز توسط شریان Labyrinthine (منشعب از AICA یا شریان بازیلار) تامین می‌شود که به همراه اعصاب زوج ۷ و ۸ از طریق مجرای شنوایی داخلی (نه مجرای شنوایی خارجی) وارد گوش داخلی می‌گردد.

برای مثال، در گوش داخلی، مجرای Ductus reuniens مانند یک پل ارتباطی ظریف مایع اندولنف را بین ساکول و مجرای حلزونی جابجا می‌کند و هرگونه اختلال در آن بر شنوایی تاثیر می‌گذارد.

واژگان کلیدی

دماغه (Promontory)
برجستگی روی دیواره داخلی گوش میانی که در اثر چرخش دور اول حلزون گوش داخلی ایجاد می‌شود.
شکاف پتریگوتیمپانیک (Petrotympanic Slit)
شکافی که عصب Chorda tympani از طریق آن گوش میانی را ترک کرده و به عصب Lingual می‌پیوندد.
مجرای Ductus reuniens
مجرای ارتباطی ظریف در گوش داخلی که بخش ساکول را به مجرای حلزونی متصل می‌کند.
شریان Labyrinthine
شریان خون‌رسانی کننده اصلی به لابیرنت غشایی گوش داخلی که از طریق مجرای شنوایی داخلی وارد می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه برجستگی دماغه حاصل فشار مجاری نیم‌دایره‌ای است؛ دماغه از چرخش اولین دور حلزون ایجاد می‌شود.
  • فرض اشتباه اینکه دریچه دهلیزی (بیضی) توسط پرده صماخ ثانویه پوشانده شده است؛ این دریچه با قاعده استخوانچه رکابی پوشیده می‌شود.
  • باور نادرست به اینکه شبکه تیمپاتیک بر روی دیواره خارجی (پرده صماخ) قرار دارد؛ این شبکه بر روی دماغه در دیواره داخلی تشکیل می‌شود.
  • تصور اینکه عصب Caroticotympanic حامل فیبرهای پاراسمپاتیک است؛ این عصب حاوی فیبرهای سمپاتیک است.
  • اشتباه در مسیر خروج عصب Chorda tympani و فرض اینکه مستقیماً وارد مجرای شنوایی داخلی می‌شود؛ این عصب از شکاف پتریگوتیمپانیک خارج می‌گردد.
  • اعتقاد به اینکه مجرای Ductus reuniens اوتریکول را به مجرای حلزونی متصل می‌کند؛ این مجرا ساکول را به مجرای حلزونی متصل می‌سازد.
  • فرض نادرست اینکه شریان Labyrinthine از طریق مجرای شنوایی خارجی وارد گوش داخلی می‌شود؛ این شریان از مجرای شنوایی داخلی عبور می‌کند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • پرده صماخ جدار خارجی گوش میانی را ساخته و عصب Chorda tympani از سطح داخلی آن عبور می‌کند.
  • عصب Chorda tympani گوش میانی را از شکاف پتریگوتیمپانیک ترک کرده و به عصب Lingual ملحق می‌شود.
  • دیواره داخلی گوش میانی حاوی برجستگی دماغه (حاصل چرخش حلزون) و شبکه تیمپاتیک روی آن است.
  • دریچه دهلیزی در بالا و خلف دماغه با استخوانچه رکابی، و دریچه حلزونی در زیر آن با پرده صماخ ثانویه پوشیده شده‌اند.
  • در گوش داخلی، مجرای Ductus reuniens ساکول را به مجرای حلزونی متصل کرده و شریان Labyrinthine از مجرای شنوایی داخلی وارد می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که شریان Labyrinthine یک «شریان انتهایی» (End artery) است، به این معنی که هیچ شاخه فرعی یا ارتباط جانبی با عروق دیگر ندارد. بنابراین، در صورت مسدود شدن این شریان به دلیل لخته یا اسپاسم عروقی، خون‌رسانی به گوش داخلی به طور کامل قطع شده و بیمار دچار ناشنوایی ناگهانی و سرگیجه‌های شدید دورانی می‌شود. این ویژگی آناتومیک حساسیت فوق‌العاده ساختارهای حسی گوش داخلی را نشان می‌دهد.

عضلات مایل و حرکات کره چشم

عضله مایل فوقانی و عملکرد آن

عضلات خارج چشمی مسئول حرکت دقیق کره چشم در جهات مختلف هستند. در میان این عضلات، عضلات مایل (Oblique) نقش‌های حرکتی و منشأهای آناتومیکی ویژه‌ای دارند. عضله مایل فوقانی (Superior oblique) توسط عصب تروکلئار (زوج ۴) عصب‌دهی می‌شود و آسیب به این عصب مستقیماً عملکرد عضله مذکور را مختل می‌سازد. از نظر آناتومیکی، عضله مایل فوقانی از دیواره خلفی حفره اوربیت (تنه استخوان اسفنوئید) مبدا می‌گیرد. انقباض این عضله باعث چرخیدن قرنیه چشم به سمت پایین و خارج (Abduction و Depression) می‌شود و برخلاف تصور اشتباه، چشم را به سمت بالا و داخل یا بالا و خارج حرکت نمی‌دهد.

عضله Oblique مایل فوقانی چشم را به سمت پایین و خارج و عضله Oblique مایل تحتانی چشم را به سمت بالا و خارج می‌چرخاند.

عضله مایل تحتانی و مبدأ آناتومیک آن

عضله مایل تحتانی (Inferior oblique) ویژگی‌های کاملاً متفاوتی دارد. این عضله توسط عصب اکولوموتور (زوج ۳) عصب‌دهی می‌شود. یک نکته بسیار کلیدی این است که عضله مایل تحتانی تنها عضله خارج چشمی است که از کف حفره اوربیتال (کف حدقه) مبدا می‌گیرد و سایر عضلات خارج چشمی مانند مایل فوقانی از دیواره خلفی مبدا می‌گیرند. انقباض عضله مایل تحتانی باعث چرخاندن قرنیه کره چشم به سمت بالا و خارج می‌شود و این عضله توانایی کشیدن چشم به سمت داخل (Medial) را ندارد.

عضلهمبدأ حدقهعصب مغزی
مایل فوقانیخلفیزوج ۴
مایل تحتانیکفزوج ۳

آسیب‌های اعصاب حرکتی چشم و استرابیسم

آسیب به اعصاب حرکتی چشم می‌تواند منجر به انحرافات چشمی یا استرابیسم (Strabismus) شود. برای نمونه، عصب Abducens (زوج ۶) عضله رکتوس خارجی را عصب‌دهی می‌کند که کار آن حرکت دادن چشم به سمت خارج است. در صورت آسیب به عصب Abducens و فلج شدن این عضله، رکتوس داخلی بدون مخالفت چشم را به سمت داخل می‌کشد که منجر به انحراف چشم به سمت داخل یا استرابیسم داخلی می‌گردد. در مقابل، آسیب به عصب اکولوموتور (زوج ۳) باعث استرابیسم خارجی می‌شود، زیرا عضلات راست داخلی و مایل ضعیف شده و راست خارجی چشم را به سمت خارج می‌کشد.

برای مثال، فردی که دچار آسیب به عصب Abducens (زوج ۶) چپ شده است، هنگام نگاه کردن به روبرو، چشم چپش به سمت داخل (بینی) منحرف می‌شود زیرا عضله رکتوس خارجی فلج شده است.

واژگان کلیدی

عضله مایل فوقانی (Superior Oblique)
عضله‌ای خارج چشمی با مبدأ دیواره خلفی حدقه که توسط عصب تروکلئار عصب‌دهی شده و چشم را به پایین و خارج می‌برد.
عضله مایل تحتانی (Inferior Oblique)
تنها عضله خارج چشمی با مبدأ کف حدقه که توسط عصب اکولوموتور عصب‌دهی شده و چشم را به بالا و خارج می‌برد.
استرابیسم داخلی (Medial Strabismus)
انحراف کره چشم به سمت داخل (بینی) که در اثر فلج عصب Abducens (زوج ۶) و از کار افتادن عضله رکتوس خارجی رخ می‌دهد.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه عضله مایل فوقانی توسط عصب اکولوموتور عصب‌دهی می‌شود؛ در حالی که این عضله تحت کنترل عصب تروکلئار (زوج ۴) است.
  • فرض اشتباه اینکه انقباض عضله مایل فوقانی چشم را به سمت بالا و داخل حرکت می‌دهد؛ حرکت ناشی از آن به سمت پایین و خارج است.
  • باور نادرست به اینکه عضله مایل تحتانی از دیواره خلفی اوربیت مبدا می‌گیرد؛ این عضله تنها عضله‌ای است که از کف حفره اوربیتال شروع می‌شود.
  • اعتقاد به اینکه عضله مایل تحتانی می‌تواند چشم را به سمت داخل (مدیال) بکشد؛ در حالی که این عضله قرنیه را به سمت بالا و خارج می‌چرخاند.
  • تصور اینکه فلج عصب Abducens (زوج ۶) باعث انحراف چشم به سمت خارج می‌شود؛ این آسیب استرابیسم داخلی (انحراف به داخل) ایجاد می‌کند.

جمع‌بندی این مفهوم

  • عضله مایل فوقانی از دیواره خلفی اوربیت منشا گرفته و توسط عصب تروکلئار (زوج ۴) عصب‌دهی می‌شود.
  • انقباض عضله مایل فوقانی باعث چرخیدن قرنیه چشم به سمت پایین و خارج (depression و abduction) می‌گردد.
  • عضله مایل تحتانی تنها عضله خارج چشمی است که از کف حدقه منشأ می‌گیرد و با عصب اکولوموتور (زوج ۳) تحریک می‌شود.
  • انقباض عضله مایل تحتانی قرنیه چشم را به سمت بالا و خارج حرکت می‌دهد و نقشی در ادداکشن ندارد.
  • آسیب به عصب Abducens (زوج ۶) با فلج کردن عضله رکتوس خارجی منجر به استرابیسم داخلی (انحراف به داخل) می‌شود.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که تست بالینی عملکرد عضله مایل فوقانی یکی از جالب‌ترین چالش‌ها در نوروآناتومی است. از آنجا که این عضله در موقعیت نگاه کردن به سمت داخل (ادداکشن) قوی‌ترین اثر پایین‌آورندگی (دیپرسیون) را دارد، پزشک برای تست عصب تروکلئار (زوج ۴)، ابتدا از بیمار می‌خواهد به سمت بینی خود نگاه کند و سپس چشمانش را به پایین ببرد. ناتوانی در انجام این حرکت نشان‌دهنده فلج عصب تروکلئار است که بیمار را در کارهای روزمره مانند پایین آمدن از پله‌ها دچار مشکل می‌کند.

عصب‌دهی پلک، مردمک و آناتومی سطحی چشم

عضله بالابرنده پلک فوقانی و عوارض بالینی آن

عصب‌دهی پلک و مردمک چشم نمونه‌ای شگفت‌انگیز از ترکیب کنترل حرکتی ارادی و غیرارادی سیستم عصبی خودمختار (اتونوم) است. عضله بالابرنده پلک فوقانی (Levator palpebrae superioris) که وظیفه باز نگه داشتن پلک را دارد، دارای هر دو نوع الیاف عضلانی مخطط و صاف است. الیاف مخطط این عضله توسط شاخه فوقانی عصب Oculomotor (زوج ۳) عصب‌دهی می‌شوند. شایان ذکر است که شاخه فوقانی عصب Oculomotor منحصراً به این عضله نمی‌رود، بلکه به دو عضله رکتوس فوقانی و بالابرنده پلک فوقانی عصب‌رسانی می‌کند. در مقابل، الیاف صاف این عضله تحت کنترل اعصاب سمپاتیک گردنی قرار دارند. این ساختار عضلانی دوگانه در آسیب‌های عصبی نمود بارزی دارد؛ به طوری که آسیب کامل عصب Oculomotor به دلیل فلج الیاف مخطط منجر به افتادگی کامل و شدید پلک (Ptosis کامل) می‌گردد، در حالی که آسیب به مسیر سمپاتیک گردنی تنها افتادگی نسبی و خفیف پلک (Ptosis ناقص) را در پی دارد.

آسیب کامل به عصب Oculomotor (زوج ۳) به دلیل فلج الیاف مخطط باعث Ptosis کامل، و آسیب سمپاتیک باعث Ptosis ناقص می‌شود.

سیستم خودمختار و عصب‌دهی قطر مردمک

تنظیم قطر مردمک نیز از طریق دو مسیر متضاد پاراسمپاتیک (تنگ‌کننده) و سمپاتیک (گشادکننده) انجام می‌شود. گانگلیون مژگانی (Ciliary ganglion) به عنوان ایستگاه واسط پاراسمپاتیک، الیاف پیش‌گرهی خود را از عصب Oculomotor (زوج ۳) دریافت می‌کند و عصب تروکلئار نقشی در آن ندارد. الیاف پس‌گرهی پاراسمپاتیک پس از سیناپس در گانگلیون، از طریق اعصاب مژگانی کوتاه (Short ciliary) به کره چشم رفته و به عضله تنگ‌کننده مردمک (Sphincter pupillae) می‌رسند. در مقابل، عضله گشادکننده مردمک (Dilator pupillae) توسط الیاف سمپاتیک عصب‌دهی می‌شود که از گانگلیون گردنی فوقانی (Superior cervical ganglion) منشا می‌گیرند. این الیاف سمپاتیک از طریق اعصاب مژگانی بلند (Long ciliary) به کره چشم منتقل می‌شوند. به همین دلیل، آسیب به گانگلیون گردنی فوقانی مانع از گشاد شدن مردمک در تاریکی شده و میوز مداوم ایجاد می‌کند، در حالی که آسیب به عصب Oculomotor برعکس مانع از تنگ شدن مردمک می‌شود.

عضله مردمکنوع سیستم عصبیمسیر اعصاب مژگانی
تنگ‌کنندهپاراسمپاتیککوتاه
گشادکنندهسمپاتیکبلند

آناتومی سطحی چهره و هم‌راستایی اجزای چشم

در نهایت، در آناتومی سطحی چهره نیز روابط دقیقی بین اجزای چشم و دهان وجود دارد. برای نمونه، گوشه لب‌ها از نظر موقعیت سطحی دقیقاً در امتداد یک خط عمودی فرضی قرار دارد که از لبه داخلی عنبیه (Medial border of Iris) عبور می‌کند و هم‌راستا با گوشه داخلی چشم نیست.

برای مثال، در سندروم Horner که در آن اعصاب سمپاتیک گردنی آسیب می‌بینند، فرد دچار افتادگی خفیف پلک (پتوز ناقص) و مردمک بسیار تنگ در چشم آسیب‌دیده (میوز) می‌شود.

واژگان کلیدی

پتوز (Ptosis)
افتادگی پلک فوقانی که بسته به درگیری الیاف مخطط (عصب زوج ۳) یا الیاف صاف (سمپاتیک) می‌تواند کامل یا ناقص باشد.
گانگلیون مژگانی (Ciliary Ganglion)
گانگلیون پاراسمپاتیک در اوربیت که فیبرهای پیش‌عقده‌ای را از عصب زوج ۳ دریافت کرده و فیبرهای پس‌عقده‌ای را به اعصاب مژگانی کوتاه می‌دهد.
عضله تنگ‌کننده مردمک (Sphincter pupillae)
عضله‌ای صاف در عنبیه که تحت کنترل فیبرهای پاراسمپاتیک اعصاب مژگانی کوتاه باعث انقباض و کوچک شدن مردمک می‌شود.

اشتباه‌های رایج

  • تصور اینکه آسیب به اعصاب سمپاتیک گردنی باعث افتادگی کامل پلک فوقانی (Ptosis کامل) می‌شود؛ سمپاتیک تنها پتوز ناقص می‌دهد و پتوز کامل از آسیب زوج ۳ رخ می‌دهد.
  • فرض اشتباه اینکه شاخه فوقانی عصب Oculomotor تنها به عضله رکتوس فوقانی عصب‌رسانی می‌کند؛ این شاخه به بالابرنده پلک فوقانی نیز عصب می‌دهد.
  • باور نادرست به اینکه گانگلیون مژگانی الیاف پیش‌عقده‌ای خود را از عصب تروکلئار (زوج ۴) می‌گیرد؛ این الیاف از عصب Oculomotor تامین می‌شوند.
  • اعتقاد به اینکه عضله تنگ‌کننده مردمک توسط اعصاب مژگانی بلند عصب‌دهی می‌شود؛ در حالی که تنگ‌کننده توسط اعصاب کوتاه و گشادکننده توسط اعصاب بلند عصب‌دهی می‌گردد.
  • تصور اینکه آسیب عصب Oculomotor مانع از گشاد شدن مردمک در تاریکی می‌شود؛ این ناتوانی ناشی از آسیب سیستم سمپاتیک (مانند گانگلیون گردنی فوقانی) است.
  • فرض نادرست اینکه گوشه لب‌ها در امتداد خط عمودی با گوشه داخلی چشم هم‌راستاست؛ در حالی که با لبه داخلی عنبیه هم‌راستاست.

جمع‌بندی این مفهوم

  • عضله بالابرنده پلک دارای الیاف مخطط (تحت کنترل زوج ۳) و الیاف صاف (تحت کنترل سمپاتیک گردنی) است.
  • فلج عصب Oculomotor باعث پتوز کامل پلک می‌شود، در حالی که اختلال سمپاتیک تنها منجر به پتوز ناقص می‌گردد.
  • گانگلیون مژگانی فیبرهای پاراسمپاتیک زوج ۳ را دریافت کرده و از طریق اعصاب مژگانی کوتاه به عضله تنگ‌کننده مردمک می‌برد.
  • عضله گشادکننده مردمک با اعصاب سمپاتیک از گانگلیون گردنی فوقانی و از طریق اعصاب مژگانی بلند عصب‌دهی می‌شود.
  • گوشه لب‌ها از نظر آناتومی سطحی چهره در امتداد خط عمودی گذرنده از لبه داخلی عنبیه چشم قرار دارد.

نکتهٔ تکمیلی

جالب است بدانید که پزشکان از رفلکس نوری مردمک (تنگ شدن مردمک هر دو چشم در پاسخ به تابش نور به یک چشم) برای ارزیابی سلامت ساقه مغز در بیماران کما استفاده می‌کنند. از آنجا که مسیر آوران این رفلکس عصب بینایی (زوج ۲) و مسیر وابران آن عصب Oculomotor (زوج ۳) است، عدم واکنش مردمک‌ها به نور نشان‌دهنده آسیب جدی به ساقه مغز یا عصب اکولوموتور است که ارزش تشخیصی بسیار بالایی در اورژانس دارد.

خلاصهٔ درس

چشم و گوشت را تیز کن!

Anatomy · Sensory Organs

عصب‌دهی گوش خارجی

  • حس اصلی لاله گوش: اعصاب Greater auricular و Lesser occipital
  • عصب‌دهی حسی کمکی لاله گوش: اعصاب مغزی ۵، ۷ و ۱۰
  • حس تراگوس، جدار فوقانی و قدامی مجرا: عصب Auriculotemporal
  • دیواره خلفی مجرای گوش خارجی ← شاخه گوشی عصب واگ (زوج ۱۰)
  • درد ارجاعی مفصل TMJ به گوش ← عصب Auriculotemporal
درد ارجاعی (Referred Pain)
حس درد در محلی دورتر از منبع واقعی آسیب

نکته: تحریک جدار خلفی مجرای گوش با گوش‌پاک‌کن به دلیل تحریک عصب واگ باعث رفلکس سرفه یا تهوع می‌شود.

دیواره‌های قدامی، خلفی و کف صماخ

  • دیواره تحتانی (کف): جداکننده حفره صماخ از ورید ژوگولار داخلی
  • بخش تحتانی دیواره قدامی: مجاور مجرای شریان کاروتید داخلی
  • بخش فوقانی دیواره قدامی ← باز شدن به شیپور استاش
  • دیواره خلفی: سوراخ آدیتوس رابط اپی‌تیمپانیک و آنتروم ماستوئید
  • دیواره خلفی: برآمدگی هرمی (عضله Stapedius) و مسیر عصب فاسیال
آدیتوس (Aditus)
مجرای ارتباطی اپی‌تیمپانیک با آنتروم ماستوئید

نکته: نزدیکی شریان کاروتید و ورید ژوگولار به گوش میانی عامل پدیده تینیتوس ضربان‌دار (صدای ضربان قلب) است.

دیواره‌های داخلی، خارجی و گوش داخلی

  • دیواره خارجی: پرده صماخ و مسیر Chorda tympani در سطح داخلی آن
  • خروج عصب Chorda tympani از گوش میانی ← شکاف پتریگوتیمپانیک
  • دیواره داخلی: برجستگی دماغه حاصل از چرخش دور اول حلزون
  • پوشش دریچه‌ها: دهلیزی با قاعده رکابی، حلزونی با صماخ ثانویه
  • مجرای Ductus reuniens: اتصال‌دهنده ساکول به مجرای حلزونی
دماغه (Promontory)
برجستگی دیواره داخلی ناشی از دور اول حلزون

نکته: انسداد شریان انتهایی لابرنتی به دلیل عدم وجود شاخه فرعی، ناشنوایی ناگهانی و سرگیجه شدید ایجاد می‌کند.

عضلات مایل و حرکات کره چشم

  • عضله مایل فوقانی: مبدأ از دیواره خلفی حدقه و عصب‌دهی با زوج ۴
  • انقباض عضله مایل فوقانی: حرکت قرنیه به سمت پایین و خارج
  • عضله مایل تحتانی: تنها عضله خارج چشمی با مبدأ در کف حدقه
  • انقباض عضله مایل تحتانی: حرکت قرنیه به بالا و خارج (بدون ادداکشن)
  • فلج عصب Abducens (زوج ۶) و رکتوس خارجی ← استرابیسم داخلی
استرابیسم داخلی (Medial Strabismus)
انحراف چشم به سمت بینی

نکته: برای تست عصب ۴ بیمار ابتدا به بینی و سپس پایین را نگاه می‌کند؛ نقص آن پایین آمدن از پله را سخت می‌کند.

پلک، مردمک و آناتومی سطحی چشم

  • عضله بالابرنده پلک: الیاف مخطط با زوج ۳ و الیاف صاف با سمپاتیک
  • پتوز (افتادگی پلک): در آسیب زوج ۳ کامل و در نقص سمپاتیک ناقص است
  • عضله تنگ‌کننده مردمک: کنترل پاراسمپاتیک (عصب ۳) با اعصاب مژگانی کوتاه
  • گشادکننده مردمک: تحریک سمپاتیک با اعصاب مژگانی بلند
  • هم‌راستایی گوشه لب‌ها در چهره: در خط عمودی لبه داخلی عنبیه چشم
پتوز (Ptosis)
افتادگی پلک فوقانی به علت درگیری عصبی کامل یا ناقص

نکته: عدم پاسخ مردمک‌ها در رفلکس نوری (مسیر زوج ۲ و ۳) نشان‌دهنده آسیب جدی ساقه مغز در بیماران کما است.

نکات کلیدی (تله‌های آزمون)

  • عصب‌دهی لاله گوش با شبکه گردنی و اعصاب مغزی است، نه فقط شبکه گردنی
  • حس جدار خلفی مجرا با عصب واگ (زوج ۱۰) است، نه عصب Auriculotemporal
  • بولب ورید ژوگولار در مجاورت کف گوش میانی قرار دارد، نه سقف آن
  • برآمدگی دماغه حاصل چرخش اولین دور حلزون است، نه مجاری نیم‌دایره‌ای
  • عضله مایل تحتانی از کف حفره اوربیت مبدأ می‌گیرد، نه دیواره خلفی آن
  • پتوز کامل ناشی از آسیب عصب زوج ۳ است، نه آسیب سیستم سمپاتیک گردنی

یک تست از این درس

خودت را بسنج

در حین بررسی میکروسکوپی دیواره داخلی (لابیرنتی) گوش میانی، برجستگی‌ها و بن‌بست‌های متعددی مشاهده می‌شود. کدام عبارت در رابطه با آناتومی این دیواره درست است؟

  1. دریچه بیضی در بالا و خلف دماغه قرار داشته و توسط پرده صماخ ثانویه پوشانده می‌شود، در حالی که دریچه حلزونی در زیر انتهای خلفی دماغه است.
  2. برآمدگی دماغه حاصل اولین دور چرخش حلزون است و شبکه تیمپاتیک روی آن حاوی الیاف سمپاتیک عصب کاروتیکوتیمپانیک و الیاف زوج ۹ می‌باشد.
  3. برآمدگی مجرای نیم‌دایره‌ای خارجی در بالای کانال فاسیال واقع شده است، در حالی که شبکه تیمپاتیک عمدتاً بر روی دیواره خارجی گوش میانی تشکیل می‌شود.
  4. تاندون عضله تنسور تیمپانی از زیر زائده حلزونی در دیواره داخلی عبور می‌کند، در حالی که عصب کاروتیکوتیمپانیک فیبرهای پاراسمپاتیک به این دیواره می‌آورد.
دیدن پاسخ و توضیح

پاسخ درست: گزینه ۲

برآمدگی دماغه (Promontory) در جدار داخلی گوش میانی حاصل چرخش اولین دور حلزون گوش داخلی است. شبکه تیمپاتیک بر روی این دماغه قرار دارد و توسط شاخه تیمپاتیک عصب گلوسوفارنژیال (زوج ۹) و عصب کاروتیکوتیمپانیک (حاوی فیبرهای سمپاتیک شبکه کاروتید داخلی) تشکیل می‌شود. بنابراین گزینه ۲ کاملاً درست است. بررسی سایر گزینه‌ها: گزینه ۱: دریچه بیضی (دهلیزی) توسط قاعده استخوانچه رکابی (Stapes) پوشیده شده است، نه پرده صماخ ثانویه (که دریچه گرد یا حلزونی را می‌پوشاند). گزینه ۳: شبکه تیمپاتیک بر روی دیواره داخلی (روی دماغه) قرار دارد، نه دیواره خارجی (که جدار غشایی پرده صماخ است). گزینه ۴: عصب کاروتیکوتیمپانیک حاوی فیبرهای سمپاتیک است، نه پاراسمپاتیک.

درس‌های دیگر این بخش · آناتومی